رابطه من و نگین یه رابطه عاطفی و جنسی عالی بود که باعث شده بود حتی تو زندگی شخصی خودمون با همسر هامون بهتر باشیم هفته ای 1یا 2 بار سکس داشتیم تمام سکس هامون تو خونه نگین بود و رابطه عالی داشتیم که هر دوتامون خیلی عاشق هم شده بودیم تو مهمونی های خانوادگی گاهی میزدم در کونش یا بغلش میکردم کسی حواسش نبود خیلی شوخی های اینجور میکردیم با هم تا یه شب که 4تایی بودیم قبل شام بود نگین داشت رو اوپن تو آشپزخونه وسایل رو آماده میکرد من رفتم اونجا آب بخورم کون خوشکلشو دیدم تو شلوار جین با وجود این همه فتح کردن کونش باز واسم جزاب بود دستمو گذاشتم رو کونش یکم مالیدم و یه انگشت اروم فرو کردم لاش دیدم نگین خودشو کج کرد و گفت نکنننن واسم عجیب بود اخه معمولا مانع کارم نمیشد سرمو برگردوندم باورم نمیشد مونا نشسته بود کف آشپزخونه داشت به سری چیز مثل سبزی و ماست و این چیزا رو آماده میکرد اصلا ندیده بودمش ولی اون کاملا صحنه رو دیده بود یه چشم قوره بهم رفت که ریدم به خودم رسما زود از آشپزخونه زدم بیرون موقه شام از گلوم چیزی پایین نمیرفت جوری که همه متوجه شده بودن الکی گفتم حالم خوش نیست تو مسیر برگشت سکوت عجیبی بین من و مونا همسرم بود یهو گفت چند وقته با همین چیزی نفگتم بلند داد زد و همینو تکرار کرد گفتم بابا شوخی میکنیم گاهی رابطه کجا بود گفت واسه من کس شعر نگو اگه خشایار منو اینجور انگشت میکرد منم کاری نمیکردم تو باورت میشد بگفتم با هم نیستیم گفتم بابا چند سری شوخی شوخی انگشت کردیم همو واسه مسقره بازی مونام فقط میگفت اره جون خودت و عصبی بود تا چند روز اصلا نگاهمم نمیکرد با نگین حرف زدم اونم از ترس مرده بود گفتم بیخیال شده مونا نگران نباش بعد چند روز از اون جریان قرار سکس رو گذاشتیم رفتم بالا تا رسیدم بهش لباشو میخوردم دوتامون خیلی هات بودیم بیشتر از همیشه تو خوردن هم دیگه نگین مدام میگفت خیلی میترسم کسی بفهمه و این حرفا ولی هر دومون عاشق هم شده بودیم نمیتونستیم از هم بگذریم تاپ نگین رو در آوردم داشتم سینه هاشو میخوردم زنگ در به صدا در اومد گفتم خشایار برگشته؟ از ترس رنگمون پریده بود گفت اون کلید داره رفتیم تو سالن از آیفون تصویری نگاه کردیم وای مونا بود پشت در گفتم جواب نده نگین اونم جواب نداد 10 تا زنگ زد جواب ندادیم زنگ زد گوشیم جواب ندادم یهو پیام داد میای پایین یا زنگ بزنم خشایار بیاد لبای نگین رو بوسیدم گفتم دیگه نمیشه کاریش کرد بزار برم باهاش حرف بزنم رفتم پایین دستشو گرفتم گفتم بریم تو ماشین سرو صدا نکن اینجا راه افتادم مونا تو گوشیش چت میکرد گفتم پیام ندی خشایار خر نشو شر درست نکن یهو گوشی رو گرفت سمتم یه پیام پیش نویس شده بود (سلام خشایار جان میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم من چند وقته بدجور عاشقت شدم ازت خوشم میاد میخوام با هم باشیم) نگاه چهره عصبیش کردم گفتم یعنی چی گفت میخوام کارتو جبران کنم گفتم دیونه ما ففط گاهی دردو دل میکنیم در حد بغل کردن و این چیزا گفت من بچه نیستم شمام دبیرستانی نیستین لاس بزنید گفتم خجالت نمیکشی مگه تو خرابی میخوای این کارو بکنی گفت نگین خرابه گفتم میگم چیزی نیست ببنمون گفت منم میخوام خشایار فقط بغلم کنه نوازشم کنه دردو دل کنیم داشتم جر مبخوردم گفتم هر غلطی میخوای بکنی بکن سند کرد پیامو نشونم داد گفتم فرستادی واقعا روانی گفت اره چند دقیقه تو مسیر بودیم یهو جواب داد خشایار زدم کنار ماشین رو تو اتوبان گفتم چی نوشته اشک مونا جاری شد گوشی رو گرفت سمت من (مونا تو واسم زن محترمی هستی انتظار چنین حرفی رو ازت نداشتم من هیچ وقت نمیام واسه یه رابطه هم به همسرم و هم به بهترین رفیقم خیانت کنم لطفا از سرت بیرون کن این چیزا رو) از خجالت داشتم آب میشدم مونا گفت خاک تو سر من با این شوهر داشتنم گفت ببین مرد درست اینجوره نگین که من شک ندارم تو بهش گیر دادی ولی خشایار حتی پیشنهاد منو رد کرد خجالت بکش راه افتادم روم نمیشد حرف بزنم دیگه همش به این فکر میکردم چقدر لاشیم به چنین رفیقی خیانت کردم حالم از خودم بهم میخورد مونا اصلا جواب سلامم نمیداد تو خونه 10 روز نه با مونا رابطه داشتم نه نگین قرار شد یه مدت کات باشیم من و نگین تا شرایط بهتر بشه رفتم سمت مونا یکم مالیدمش دیدم سگ شد گفتم چته بابا کات کردم با نگین گفت من تا خیانت نکنم بهت چیزی عادی نمیشه بین ما گفتم خجالت بکش من مردم به غلطی کردم گفت دیگه دوران مردم و یه کاری کردم تمام شده گفتم دیدی که خشایار محلت نزاشت من چیکار کنم گفت یکی هست لب تر کنم واسم میمیره گفتم کی گفت پسر عمم همون که خواستگارم بود قبل تو گفتم بهش حسی داری گفت داشتم الان زنش بودم گفتم تو فقط بخاطر جبران کار من میخوای تن بدی به یکی دیگه گفت دقیقا همینه اوکی برو باهاش منم با نگین برمیگردم گفت تو حق نداری گفتم حرف مفت نزن دیگه من نگین رو دوس دارم اگه زن خشایار نبود میگرفتمش حتی گفت منو طلاق بده برو بگیرش گفتم زن رفیقمه وگرنه همین کاررو میکردم حتما چند روز گذشت مونا چت میکرد جلوم النی گفتم با کیه میگفت مصطفی گفتم سکس کردین گفت هنوز نه ولی بهش اوکی دادم مصطفی زن داشت و یه پسر میدونستم بگیر مونا نیست این بیشتر عزابم میداد به نگین جریانو گفتم اونم گفت ما هم برگردیم با هم هر سری میرفتم نگین رو میکردم بعدش عزاب وجدان داشتم راجب خشایار از اونور مونام رفت تو رابطه با مصطفی و سکس میکرد نزدیک 2 ماه شده بود با مونا سکس نداشتم حالم از زندگی خودم بهم میخورد تصمیم رو گرفتم مونا رو طلاق دادم بعد کلی درگیری و اقساطی کردن مهریه مونا، انقدر عزاب وجدان داشتم به شب تو مستی به خشایار گفتم از نگین خوشم میاد و دوسش دارم خشایار اول جا خورد نگین تو اتاق بود گفت نگینم تورو دوس داره گفتم داره ولی تورو هم دوس داره گفت چند وقته با همین الکی گفتم 3 ماه مونام واسه همین طلاق گرفت و اون پیام رو داد بهت خشایار گفت نگین بیا نگین با ترس اومد تو سالن منتظر بودم بهش حمله کنه خشایار دیدم گفت تو جواد رو دوس داری گفت من نمیخوام زندگیم خراب بشه همین گفت جواب منو بده گفت اره نمیدونم اسمش چیه عشقه یا وابستگی ولی دوسش دارم خشایار گفت از این به بعد دوتا شوهر داری جا خوردیم ما بعد گفت میدونم 1سال با همین من خودم به عمد کاری کردم تنها باشین اون شب میخواستم کاری کنم شرایط رابطه واستون جور بشه بعدشم کل برنامه های گوشی نگین رو ریختم رو لب تابم بعد رفت لب تابش رو آورد روش به نرم افزار داشت تمام چت های منو نگین راجب سکس هامون حتی عکس هایی که از بدن هم داده بودیم توش بود گفتم این دیگه چیه گفت تو سر در نمیاری گفتم چرا چیزی نگفتی گفت چون من لذت میبرم از با هم بودن شما من یه کوکالدم کلی جق زدم با چت هاتون و تصورتون تو بغل هم امشبم میخوام نگاهتون کنم و جق بزنم باورمون نمیشد من و نگین اصلا شخصیت خشایار و هیچ چیزش به این فاز نمیخورد شوک بودیم یهو کیرشو از رو شلوارک نشون داد گفت ببین هنوز هیچی نشده سیخه بریم اتاق خواب شما سکس کنید من نگاه کنم من و نگین شوک بودیم نگین گفت من جلو تو نمیتونم خشایار عصبی شد گفت یا جلو من انجامش میدین یا همین فردا میرم دادگاه شکایت میکنم ازتون واسه خیانت مدرکم دارم خودتم میدونی حکمت چیه نگین گریش گرفت رفتم بغلش کردم گفتم عزیزم وقتی خودش ابنجور میخواد بیا انجامش بدیم نگین اصلا درکی از مرد کوکالد نداشت واسش کلی توضیح دادم چندتا فیلمم نوشنش دادم تا قبول کرد رفتیم اتاق خواب خشایار بدون شلوارک و شورت کیر به دست نشسنه بود رو یه صندلی کنار تخت نگین رفت بهش گفت بیخیال شو تورو خدا گفت جنده کستو بده حرف نزن من بغلش کردم و انداختمش رو تخت و میخوردم لباشو زیر چشمی حواسم به خشایار بود ته دلم میگفتم با یه چاقویی چیزی نیاد بکشمون وقتی کیرم وارد کس نگین شد و دیدم داره بدجور جق میزنه متوجه شدم فیلم بازی نمیکنه وحشی کس نگین رو میکردم خشایارم جق میزد یهو گفت داگی بکن تو کونش منم گوش دادم داگیش کردم وقتی فرستادم تو کون نگین اومد بالا سرش جق میزد و میگفت به من کون نمیدادی چی شد خوشکل خانومم کونی شدی حالا فرم بدنت بد نمیشه حالا ضرر نداره کون دادن نگین سرش تو تخت بود نگاهشم نمیکرد یهو خشایار ارضا شد خالی کرد رو موهای نگین منم با دیدم این صحنه خالی شدم تو کونش کشیدم بیرون نگینم گریه میکرد خشایار از اتاق زد بیرون منم نگین رو بغل کردم گفتم آب اون زودتر از من اومد نگران چی هستی شوهرت کوکالده با این مسله کنار بیا بعد بردمش حمام دوتایی خشایار پشت در حمام التماس میکرد من نگین رو بکنم تو حمام و درو باز کنم نگاه کنه ما هم بعد کلی اذیت کردنش باز کردیم درو و ایستاده نگین رو یه سری دیگه زدم خشایارم ارضا شد بعد حمان پوشیدیم رفتیم تو سالن خشایار گفت لذتی که من بردم از شما دوتا بیشتر بود پس نمیخواد عزاب وجوان داشته باشید نگین کنارم بود بغلش کردم گفتم خشایار دوس ندارم دیگه نگین رو بکنی فقط مارو ببین جق بزن گفت باشه هرچی شما بگی فهمیدم فازش چیه بعد این چندماه با همیم 3تایی زندگی میکنیم خشایار بدجور فاز برده بودن و تحقیر شدنو داره منم به حسش احترام میزارم ولی خب خارج سکس شخصیتش واسم محترمه…
نوشته: جواد
11 پاسخ به “همسر دوستم نگین (۳)”
رابطه با زن شوهردار ته لاشی بازیه کاری به واقعی بودن داستانت ندارم حاجی با زن شوهردار نخوابین بخدا بدبختی ها از زمین زمان سرازیر میشه تو زندگیتون زن شوهردار در یه صورت اوکیه که شوهرش تایید بده
فععععک نکنم 🤷🏻♂️
گذشته از راست و دروغ داستانت خیلی فانتزی جالبیهولیولیولی به اون استرسی ک کشیدید نمیارزهمن جای تو بودم اون موقع ک زنم فهمید درجا سکته میکردماون روزم ک وسط عشق و حال اومده دم خونه ک دیگه واویلااز قدیم گفتن ۱۰۰ من گوشت شکار به یه چوس تازی نمیارزه
کیرم تو دهنت…اعصابمو ریدی توش.نتونستم تا تهش بخونم
کاری به داستان و محتواش ندارم. ولی جا داره یاد استاد عزیزم رو اینجا زنده کنم. جزاب؟ چشم قوره؟ موقه؟ نفگتم؟ مسقره بازی؟ تا همینجا تونستم ادامه بدم!دویست خط نوشتی یه نقطه نذاشتی، ویرگول که اصلاً نمیدونی چیه! آقا جواد! کلاس چندمی شما اومدی تو سایت داستان مینویسی؟تو رو خدا به خوانندههای داستانِ فارسی احترام بذارین و این نوشتههای اورانگوتانیِ مریخی رو ننویسین.با تشکر
نمیدونم این داستانِ یا خاطره ولی هر چی هست دست کم یه دور میخوندیش آقای نویسنده، این همه غلط غلوط نمینوشتی، آخه اگر سواد نداری، متن رو بده گوگل تصحیحش کنه بعد بذار تو این سایت خراب شده…ولی واقعا رابطه با زن شوهردار جز رسوایی و فضاحت هیچی نداره…
چقدر کصشر تموم شد 😂
خیلی زیبا بود حال کردم
این دیگه عجیب چرند بود
خدا شانس بده کاش ازاین زوج ها گیرما هم بیاد
ادامه بده حتما