سلام خدمت همه دوستان
این داستانی که من میخوام تعریف کنم صفر تا صد واقعی ولی چون اولین بارمه که داستان دارم مینویسم شاید بعضی از جاها اشتباه کنم که شما ببخشید
من مدل گوشیم پایین پس اشتباه تایپی رو ببخشید
داستان از اونجایی شروع میشه که من کلا یدونه عمه دارم که ۳ تا بچه داره ۲ تا دختر یدونه پسر دختر بزرگه که اسمش ایناز بود تقریبا ۳۰ سالش بود و ازدواج کرده بود و یه دختر داشت و خیلی عقاید سفت و سختی داشت که نشده بود تا به حال کسی اونو بدونه چادر یا روسری ببینه همیشه لباس استین کش دار میپوشید تا مچ دستشو میپوشوند جوراب بلند که اصلا جز صورتش هیچ جاش معلوم نبود ولی از اینایی که فوقولعاده به خودش میرسید صورتشو همیشه ترمیم ابرو هاش درست کرده بود و…
دختر دومی که از پسره چند سال بزرگ تر بود تقریبا ۲۳ الی ۲۴ سالش بود اسمش الناز بود که عقایدش کلا فرق داشت بدون روسری با تیشرت جلو ما میگشت کلا و براش مهم نبود روسری و چادر و اینجور چیزا
پسره ام که با کلی دوا کتر خدا بهشون داد چون عمم عاشق پسر بود ۲۰ سالش بود ولی اذیت میکرد سرکار نمیرفت الاف بود به معنای واقعی
بگذریم داستان من با دختر عمه هاس
ما با عمم اصلا رابطه خوبی نداریم و رفت امد نداریم فقط عید به عید چون بزرگتره با خانواده میریم خونشون
ولی برعکس با دختر عمه بزرگم که ازدواج کرده خیلی رفت امد داریم همیشه یا اون خونه ماس یا ما اونجاییم اخر هفته ها هم پارک میریم برای شام
ببخشید یادم رفت خودمو معرفی کنم
من اسمم ارمیاس ۱۸ سالمه لاغر نیستم تغریبا میشه گفت دارم چاق میشم ولی نه خیلی کیرمم ۱۷ سانت تو اوجش میانگینش ۱۵
پنجشنبه بود رفته بودیم پارک نشسته بودیم شام مادر من دست کرده بود پارک از خونه جفتمون دور بود شام که خوردیم من دلپیچه گرفتم رفتم دستشویی پارک بسته بود هرچی به نگهبان گفتم گفت بازم کنم اب دستشویی غروب ها قطع میشه رفتج یه مسجد نزدیک هرچی در زم کسی در باز نکرد دیگه گفتم برم خونه وسیله هم میخوان براشون بیارم رفتم سوییچ موتور برداشتم که برم شور دختر عمم گفت خونه ما باز از شما نزدیک تره برو خونه ما منم که دلپیچه داشتم از خدام بود کلیدو گرفتم تشکر کردم رفتم رسیدم در باز کردم یکم خونه بهم ریخته بود سریع رفتم دستشویی خودمو خالی کردم در اومدم رفتم دستمو شستم رفتم سر یخچال کلی میوه بود ولی دست نزدم گفتم میفهن زشت میشه خلاصه زنگ زدم گفتم وسیله چی بیارم یه چند تا وسیله گفتن اماده کردم گفتم اگه میشه یه یه ربع بشینم گوشیمو بزنم شارژ داره خاموش میشه بعد بیام گفت این چه حرفی بزن رفتم شارژر پیدا کردم گوشیمو زدم نشستم رو مبل بعد دیدم وسط پذیرایی لباس بچه لباس شوهرش چشمم خورد به شلوارک و یه کراپ خوشگل چون همیشه دختر عممو با چادر این چیزا دیدم خیلی تحریکم کرد رفتم برداشتم کراپ یکم باهاش ور رفتم بعد شلوارک براشتم یکم بو کردم رسیدم به وسط شلوارک نمیدونم چرا ولی بدنم میلرزید شلوارک بود کردم یه بوط متفاوتی میداد اصلا از خودم بیخود شدم رفتم سمت اتاق خواب دختر عمم تا در باز کردم بسته نوار بهداشتی رو تخت بود معلوم بود پریوده رفتم سمت حموم در باز کردم دیدم بله یه شورت خونی که معلوم بود تازه پریود شده کنار حموم بود از استرس داشتم میمردم ولی رفتم شرت براشتم کلی خون بود روش اولش حالم بد شد ولی خیلی برام تحریک کننده بود که شرت خونی این دختر عممو دارم میبینم یکم بو کردم خوشم اومد شاید مار هرکی جز این بود اصلا نزدیکشم نمیرفتم ولی چون این همهیشه خودشو سفت سخت میپوشوند یکم تحریک شدم
شرت گذاشتم سر جاش رفتم سر کمد کشوی اول باز کردم دیدم کشوی شوهرش بستم کشوی پایین باز کردم دیدم تیشرت های خودش یکی از یکی قشنگ تر کشو رو بستم رفتم کشوی پایین باز کنم کشو رو که باز کردم یه لحظه جا خوردم چی میدیدم کلی لباس سکسی که فقط تو فیلم های پورن هست فقط هم لباس تور توری شرت با سوتین بود یه ست بود خیلی چشمم رو گرفت برداشتم اومدم نشتستم رو تخت وااای از این شورت سوتین های مخصوص سکس از رنگش هرچی بگم کم گفتم یه صورتی واقعا ناز سوتینش از اینا بود بندش ار جلو باز میشه تو فیلما پورت استفاده میکنن سایز ۷۵ وااای شرتش رو که برداشتم دستم رسیدم وسطش دیدم یه زیپ داره وا میشه از اینا که وا میکنی کص میپره بیرون داشتم دیونه میشدم سریع شلوار در اوردم با شرت سوتین دختر عممو توش تصور کردم جق زدم ابم ریختم داخل سوتینش سریع جمع کردم همه چیرو راه افتادم همه تو فکر دختر عمم بود با خودم میگفتم به هر قیمتی که هست باید یه بار باهاش سکس کنم
بعد کلی هم ترسیدم با خودم میگفتم چرا ابمو ریختم تو سوتینش اگه بفهمه چی
خلاصه رفتم رسیدم پارک نشستیم و ساعت شد ۱۲ جمع کردیم رفتیم خونه
شب از فکر دختر عمم خوابم نمیبرد تنها ارزوم این شده بود که یدفعه باهاش سکس کنم
گذشت یک ماه چون مستاجر بودن باید اساس کشی میکردن
جمعه صبح بود به من زنم زدگفت که برم کمکش وسیله ها رو جمع جور کنیم شوهرش شیفت بود شغلش نگهبانی بود یه رو سر کار دو روز خونه رفتم کمکش وسایل هارو جمع کردیم از بیرون نهار سفارش داد اوردن خوردیم ولی هنوز با همون حجاب سفت سخت بدون اینکه یکم روسریش بره عقب نهار که خوردیم رفتیم اتاق بچش که اونجارو جمع جور کنیم اونجا رو هم جمع جور کردیم تقریبا غروب شده بود خسته خسته بودم خواستم برم خونه که گفت بمون شام گذاشتم بخور خلاصه موندم داشتم شام میخوردم ارمیتا اسرار کرد شب بمون ارمیتا دخترشه ولی خودش زیاد میل نداشت چون راحت نبود از صبح روسریشو حتی تکون هم نداده بود خلاصه قرار شد بمونم مادرم هم صبح قرار بود بیاد کمک
یکم گذشت اینار دختر عمم گفت خیلی خسته شدی برو دوش بگیر گفتم نه ممنون فردا میرم خونه خودمون گفت تعارف نکن لباس های رضا رو برات گذاشتم یه دست برو دوش بگیر اونارو بپوش رضا اسم شوهرش بود قبول کردم رفتم دوش بگیرم در حموم که وا کردم دیدم یه شورت خونی کنار حموم بود ولی خیلی خونش کم بود معلوم بود اخرای پریودیشه یکم باهاش ور رفتم بعد کرمم گرفت صداش کردم شرت گرفتم دستم از لای در اوردم بیرون گفتم چیکار کنم اینو رنگش پرید مثل گچ شده بود هیچی نگفت گرفت دویید بیرون منم دوش گرفتم دیدم ژیلت نو هست برداشتم پشمای کیرمو زدم اومدم بیرون ولی یه کلمه هم حرف نمیزد خیلی خجالت کشیده بود بعد چند دقیقه گفت ارمیتا خوابیده منم میرم یه دوش بگیرم عرق کردم گفتم تازه ۸ ایناز چه زود خوابید گفت سرما خورده یکم قرص خورد خوابید النازم شب میاد اینجا الناز دختر عمه وسطیه ام بود گفتم باشه رفت حموم بعد گذشت تقریبا ۲۰ دقیقه یه صدای جیق خیلی کیری از حموم اومد سریع دوییدم اتاق مثل اینکه تو حموم لیز خورده بود در زدم دیدم دارا گریه میکنه و ناله گفتم چی شده گفت سرم داره خون میاد دستمم فک کنم در رفته نمیتونم تکون بدم گفتم چیکار کنم برا با گریه گفت نمیدونم دوباره گریه گفتم الناز کی میاد گفت نمیدونم دارم میمیرم گفتم میشه بیام تو گفت اصلا گفتم خوب چیکارت کنم همینجوری گریه میکرد میدونست من بلدم دست پا جا بندازم از رفیقم که خوانوادتن تو این کارن یاد گرفته بودن گفتم بزار بیام جا بندازم بد تر نشه یکم مکث کرد گفت باید جون عزیز قسم بخوری هرچی دیدی همینجا بمونه عزیز مامان بزگمه قسم خوردم در باز کردم چی میدیدم واااااای دو تا منه ۷۵ تو فیلم سوپر هم ندیده بودم همچین چیزی صورتی سفید سفت وااای یه کص صورتی خوشگل بدنش اگه بگم هم رنگ گچ بود باور نمیکنید سفید سفید همینجوری نگاش میکردم گفت حییون قرار شد کمکم کنی نه چشم چرونی عذر خواهی کردم رفتم جلو دیدم بدنش کلا کف و خورده های مو داشت شیو میکرد گفتم باید اول اب بگیرم بعد جا بندازم با گریه قبول کرد سرش همینجوری خون میومد میریخت رو سینه هاش وااای منم لباسم با شلوارمو در اوردم یدفعه دوباره کرمم گرفت گفتم این اولین اخرین فرصتمه اگه بخوام بکنمش شرتمم در اوروم گفت چیکار میکنی گفتم مگه نمیبینی داره خون میاد میخوای خونی شم دوباره گریه هر غلیطی میکنی بکن فقط دست جا بنداز داره میشکنه اب باز کردم سرشو اب گرفتم شستم ولی بدنش کف خشک شده بود موها چسبیده بود کنده نمیشد دست کشیدم رو دستش گفت بشورم کف موهارو گفت چه گوهی میخوری داد زدم سرش گفتم خوب من چیکار کنم باید تمیز بشه نمیتونم همینجوری که سرشو انداخت پایین منم شروع کردم دست کشیدن رو بدنش ممه هاشو میشستم میفهید دارم دست مالیش میکنم ولی انقدر درد داشت چیزی نمیگفت همینجوری که داشتم ممه هاشو دست میکشیدم گفت خاک برسرت گفتم برای چی چیزی نگفت بعد چند لحظه پایین نگاه کردم دیدم کیرم سیخ سیخ شده چسبیده به رون پاش تازه فهمیدم برای چی گفت خاک بر سرت ولی اصلت باورم نمیشد این همون ختر عممه که روسریش عقب نمیرفت حالا لخت وایستاده بود جلوم منم لخت ولی کلا خودشو ول کرده بود گریه میکرد کلا در اختیار من بود انگار داشت یکم لذتم میبرد رسیدم پایین اب گرفتم رون پاهاشو ساق پاشو شستم دیگه گریه نمیکرد صدای اه اه در اومده بود خیلی کم رسیدم کصش وااااااای تازه زده بود پشم ها روش عین بهش بود دست کشیدم روش خودشو تکون داد ولی چیزی نگفت همینجور که میشتم دست کشیدم وسط کصش دیدم یه چیز لج حالت فهمیدم بله خوشش اومده خانوم خیس خیس بود خلاصه انقدر کصشو به بهنونه شستن مالیدم دیگه داشت ارضا میشد ولش کردم بلند شدم تو صورتم نگاه نمیکرد دستشو گرفتم یکم زیر اب داغ مالیدم یه دفعه جا انداختم جیغ زد دوباره شروع کرد به گریه گفتم دیگه تموم خوب میشه چند دقیقه دیگه سرشو نگاه کردم دیدم خون خشک شده
شستم دستشو گرفتم اوردم بیرون از حموم نشوندمش روی تخت ولی دیگه خودشو قایم نمیکرد خجالت نمیکشید بلکه کرمم میریخت پاشو باز میکرد لبه تخت و… گفت یه دست لباس بده بپوشم الناز میاد میبینه فکر های ناجور میکنه رفتم سر کمد اول از کشوی اول از لباسای رضا برداشتم پوشیدم بعد که کشوی دوم باز کردم لباس بدم بهش یاد اون شرت سوتین صورتی افتادم سریع کشو رو بستم کشو سومی باز کردم اونو برداشتم دادم بهش نیش خند زد گفت من که نمیتونم بپوشم دستپ درد میکنه خودت زحمتشو بکش منم که از خدام بود اول سوتینو برداشتم ولی از پشت دکمه هاشو بستم جلویی هارو باز کردم دستشو بلند کردم بند سوتینو رد کردم یکی از ممشو با دست گرفتم جرئتم خیلی زیاد شده بود گذاشتم یه طر سوتین اون یکی هم همینطور دکمشو از جلو بستم گفتش جاش درست نیست صافش کنم من دیگه فهمیده بودم داره نخ میده بکنمش ممشو گرفتم این دفعه فشار دادن گفت یواش وحشی درست کردم شرتو برواشت نشستم زمین گفتم پاتو بلند کن پاشو بلند شرتو کردم تو پاش اومدم تا ته بکشم بالا یه دست به کسش کشیدم خیس خیی بود شرت پوشوندم براش نشستم کنارش رو تخت جفتمون ساکت بودیم گفت سلیقت خوبه ها خندیدم گفت دستت درد نکنه نمیدونم واقعا چجوری جبران کنم منم چیزی نگفتم گوشیم زنگ خورد رفتم دیدم النار اون یکی دختر عمم اومدم اتاق گفتم الناز چی بگم گفت گوشی منم زنگ میخورد احتمالا الناز بود جواب بده نگو چی شده بگو حموم برداشتم سلام علیک کردم گفت چرا گوشیتونو جواب نمیدی مردم از دلشوره گفتم ایناز که حموم گوشیش اتاق گوشی منم شارژ بود نشنیدم چیزی شده گفت نه زنگ زدم بگم یکم دیر میام شما بخوابید من کلید دارم گفتم باشه قطع کردم گفتم بهترین موقعس با ایناز سکس کنم
همینجوری که با شرت سوتین بغلم نشتسته بود
سریع حرف انداختم گفتم چی میگفتی حواسم نبود گفت میگفتم نمیدونم چجوری برات جبران کنم اگه امشب نبودی معلوم نبود چه بلایی سرم میاد گفتم راه برای جبران زیاده بستگی به خودت داره گفت یعنی چی نه گذاشتم نه برداشتم سریع لبمو گذاشتم رو لبش یکم مقاومت کرد بعد سریع شل کرد همراهی کرد بعد که لبمو جدا کردم بدون مقدمه گفت بین خودمون میمونه گفتم شک نکن سریع شلوارمو در اوردم کیرم گرفتم جلو دهنش گفتم بخور گفت نه دیگه واقعا از این کار بدم میاد کثیف گفتم مگه قبل تو حموم نبودم تمیز تمیز گفت تا به حال برای رضا هم نخوردم گفتم من فرق دارم به زور کردم دهنش ولی بلد نبود خودم سرشو گرفتم تا ته کردم تو دهنش عق زد در اوردم دیم بلد نیست ول کردم دکمه جلویی سوتین باز کردم افتادم روش یدفعه داد زد گفت دستم گفتم ببخشید یادم نبود انقدر سینه هاشو خوردم کل بدنش خیس بود رفتم پایین شورتشو در اوردم یک ربع کصشو خوردن لرزید ارضا شد انقدر ازش اب اومد یه لحظه حالم بد شد گفتم چرا انقدر زیادگفت پریود بودم قبلشم رضا چند روز پشت سر هم شیفت بود سکس نداشتم خلاصه ازش اجازه گرفتم سر کیرم تف زدم گذاشتم دم کصش خیلی تنگ بود یکم ناله کرد فشار دادم تا ته توش یه جیغ بلند کشید گفت یواش حییون اروم اروم شروع کردم تلمبه زدم خیلی ناله میکرد دوست داشتم پوزیشن عوض کنم ولی چون دستش درد میکرد نمیشد یه ۵ دقیقه که تلمبه زدم دیدم داره میاد سریع کشیدم بیرون گفت داره میاد الکی گفتم نه خسته شدم بعد چند دقیقه که اروم شدم من دراز کشیدم گفتن بشیت روش واای نشست روش ممه هاش رو به من بالا پایین میکرد ممه هاشم تکون میخورو داشتم دیونه میشدم هی میکشیدم بیرون تا ابم نیاد دوباره میکردم توش نزدیک یک ربع اینجوری سکس کردیم برگردوندمش خابوندم به کمر رو تخت تا ته کیرم میکرم تو کوصش تخمام میخورد به کونش اون انقدر ناله میکرد حشریتم زیاد شده بود صداز شالاپ شولوپ کل خونه رو برداشته بود یدفعه نفهمیدم چی شد ابم اومد ریختم تو کصش برگشت گفت چرا نکشیدی بیرون گفتم اصلا نفهمیدم داره میاد خلاصه بلند شدیم رفتیم حموم خودمونو شستیم یکم خوردم براش تو حموم در اومدیم من با موتور رفتم قرص اورژانسی گرفتم اومدم اون رفت اتاق بچش پیش اون خوابید منم رو تخت خودشون خوابیدم
دوستان تمام داستان واقعی کسایی که داستان میخونن میدونن فرق واقعی با الکی رو
یه روز که سکس میکردیم الناز یدفعه اومد دید مجبور شدیم اونم بیاریم تو بازی تا نتونه به کسی حرفی بزنه اگه خواستید بگید براتون بنویسم اونم
نوشته: ارمیا
8 پاسخ به “سکس با دخترعمهی چادری”
هم شهریان توجه فرمایید کیرتوکص سایت کون آزاد شد
هم شهریان توجه فرمایید کیرتوکص سایت کون آزاد شد
بابا چه جنایتکاری هستی تو…میگذاشتی دستش خوب شه بعد میکردیش، خداوکیلی باید تو رو بجرم جنایت جنگی بازداشت کرد…
ممد اصیل استاد شرمنده جون بی تجربه ام میپرسم ها با اون همه جیغ و داد اون بچه ی پدسگش چرا بیدار نشد بیاد تو اتاق؟ سره اونم به جایی خورده بود؟
فانتزی باز عالی بود عالی ادامه شو بنویس
بازم از آرزوهات بنویس بخصوص مثل خط آخرش
یه داستان تکراری و کلیشه ای دستش در دفته بود تو بهش ور میرفتی … مشکوک همچین شخصی که تو گفتی اول میگه به شوهرم یا خواهرم یا مادرم زنگ بزن … مشکوک بچه خودش تو اتاق خواب بود و مادره هی جیغ میزد از درد و بعدش صدای تلمبه زدن تو از خواب بیدار نشد … مشکوک خواهر کوجیکش اومد دید گفت منم بازی … مشکوک باز هم ذهنیات یک فرد مجلوق …
man در ادامه احتمالا عمه جان هممیاد میبینه داری دوتا دختراشو میکنی و اونم میگه منم بازی استاد شیفو ، شکسته بندی رو پیش کدوم دیوسی یاد گرفتی ؟