یه روز از سر کار اومدم خونه دیدم زنم روی تخت دراز کشیده به شکم، لب تاب جلوش بازه و یه لباس نیم تنه تا روی قمبل هاش پوشیده و یه شورت قرمز، شورته حسابی خیس بود ولی به روی خودم نیاوردم، خیلی دست و پاچه شد و بهم سلام کرد و صورتش برافروخته شده بود، من به روی خودم نیاوردم و هیچی نگفتم گفت چند تا داستان خوب پیدا کرده، چند روزه دیگه هم اومدم خونه همین صحنه تقریبا تکرار شد، اما فرقش این بود که زنم همون لباس رو پوشیده بود اما شورت پاش نبود
حسابی چاک آبدارش خیس خیس شده بود و این بار حسابی عرق کرده بود و سرخ شده بود
خیلی برافروخته بود موهاش به هم ریخته شده بود بهش گفتم چیه چی شده داشتی کشتی می گرفتی
خندید گفت نه بدتر از کشتی، دیگه هیچی نگفت
تا اینکه شب موقعی که داشتیم داستان می خوندیم به من گفت کیان میدونی چت روم چیه؟
گفتم آره عزیزم میدونم چیه؛ گفت میای بریم اونجا؛ منم قبول کردم ولی به راستی اون زن مذهبی افراطی چرا الان سمت چت روم رفته بود؟
وقتی داشت این حرف رو میزد حسابی ضربان قلبش تغییر می کرد
با اسم الناز رفتیم الناز متاهل
پیام های جور واجوری میومد و حسابی الناز داغ کرده بود
بهش گفتم دوس داری این فضا رو گفت آره خیلی گفتم خب چت کن فک کن منم نیستم
گفت نمیشه و خجالتم میشه گفتم خب من میرم بیرون بعد میام تو شروع کن
رفتم بیرون و یه نیم ساعتی بعدش برگشتم وییی دیدم الناز حسابی داغ کرده
بهش گفتم عزیزم اگه میخوای راحت باشی و لباساتو هم کم کنی یا در بیاری راحت باش
دوباره رفتم از اتاق بیرون و بعد از یه ربع اومدم تو دیدم الناز فقط یه شورت و سوتین تنشه و حسابی داره خودش رو روی تخت می ماله
دیگه حسابی خودشو داشت می مالید به تخت و گفتم عزیزم کمک میخوای؟
اونم گفت اره بیا میتونی یه کمی برام انگشت کنی و بمالی
منم رفت کنارش خوابیدم اونچت می کرد و من هم حسابی براش می مالیدم
فکر کنم اون شب دو سه باری اینطوری ارضا شد و داشت دیوونه میشد
از روی هوس و عشق و جنون منو بوس می کرد می گفت خیلی آقایی عزیزم
دیگه اون شب حسابی روش جلوی من باز شد و بعد یه سکس حسابی کردیم و قرار شد هر وقت خواست بازم بگه
کم کم تو نحوه پوشش تاثیر گذاشت و زیر چادر حسابی تیپ میزد، در این حد که زیر چادر یه ساپورت تنگ میپوشید و یه بلوز
کم کم آرایشی نسبتا غلیظی می کرد و یه کمی از موهاشو هم میذاشت بیرون، به راستی چرا اینقدر تغییر کرده بود؟ خب تو مهمونی ها که میرفتین کم کم با یه زوج مذهبی مثل خودمون دوست شدیم، سعید و فریبا؛ فریبا هم چادری بود
فریبا هم حسابی رانهای توپری داشت و زیر چادر ساپورت خیلی خیلی تنگ می پوشید
کونشم اینقدر برجستگی داشت که از زیر چادر هم معلوم می شد
اونم اهل لاس و دوستی بود خیلی پر انرژی بود
ممه بزرگ، کون قلمبه ، کمر باریک و رون های توپر
زن هامون دیگه حسابی راحت بودن و جلوی ما چادرشون رو بر می داشتن ولی به راستی چرا چنین میکردند؟
یه بلوز ساده و ساپورت داشتن زیرش و حجاب روسری
کم کم دیگه حجاب روسری رو هم سعی میکرد رعایت نکنن
دیگه حسابی با هم راحت شده بودیم و حرف های کمی تا قسمتی سکسی هم میزدیم.
دیگه خلاصه خیلی صمیمی شدیم
تا اینکه قرار گذاشتیم بریم یه سفر مشهد شمال
شب خوابیدم قرار گذاشتیم صبح برای نماز صبح بریم حرم
اینقدر راحت بودیم همه تو پذیرایی رختخواب انداخته بودیم و کنار هم می خوابیدیم و جک می گفتیم
صبح من و فریبا خسته بودیم گفتیم خوابمون میاد شما می خواهین برید
خب دیگه من تو رختخواب خواب بودم
یهویی دیدم که یه نفر باسنشو چسبونده بهم
برگشتم دیدم فریباست اول تصور کردم عمدی نبوه و بیچاره خوابه
ولی بعدش که دیدم فشار باسنش داره بیشتر میشه فهمیدم بیداره
به راستی چرا اونم توی مشهد؟ برگشتم و منم از پشت چسبیدم به باسنش
وووییی خدای من چقدر گنده بود باسنش
حسابی سعی کردم کیر راست شدمو بزارم لای خط قمبلاش که حسش کنه
دیدم اونم داره کونشو بازی بازی میده فهمیدم حسابی میخاره
اروم شروع کردم دستامو دور سینه هاش حلقه کردم
ووووی چه ممه های گنده ای به نظر میامد که سوتین هم نپوشیده چون نوکرش رو حس می کردم
اروم سعی کردم با نوک انگشتم نوک میمی هاشو لمس کنم
احساس کردم یکی از دکمه های بلوزش رو باز کرد عمدا
اروم دستمو بردم داخل ووویی سوتین اصلا نداشت
حسابی شروع کردم میمی هاشو مالیدن
دیگه تقریبا داشت ناله میزد و حسابی آه و او ه می کرد
برگردوندمش طرف خودم و حسابی ازش لب گرفتم
رفتم نوک میمی هاشو گرفتن به دهن بلوزش رو در اوردم
همزمان دستم و از پشت بردم روی باسنش و یه مقداری ساپورتشو تا ریز رون هاش دادم پایین
همزمان هم میخوردم و همزمان انگشتمو لای قمبلش حرکت می دادم تا سوراخشو لمس کنم
شورت مانع بود اروم اروم شرتشو در اوردم کونش مثل دو تا هندونه افتاد بیرون
حسابی اروم اروم داغش کردم و رفتم گفتم حالت سجده قمبل کنه
قمبل کرد و شرت و شلوارشو کامل دراوردم و زبونمو تیز کردم گذاشتم لای قمبل های داغش
هی اب کوسش رو با سر زبونم میکشیدم میاوردم تا روی سوراخ کونش و زبونمو تیز می کردم توش
دیگه حسابی خطشو لیسیدم داشت دیووونه میشد صدا ی ناله هاش اتاق رو پر کرده بود
انقدر کونشو لیس زده بودم بوی کونش تمام فضای اتاق رو پر کرده بود
حسابی علاقه داشت می گفت کیان سوراخ کونمو بلیس قلکم میاد
منم هی سوراخشو براش لیس میزدم و هی حسابی قلکش میدادم و زبونمو تیز میکردم میکردم توش
اروم ازو روی خط کوسش اومدم پایین به چوچولوس که رسیدم گرفتمش تو دهنم
حسابی براش لیس زدم و مک می زدم پاهاش بالا و پایین می شد و اینقدر با این کار حال کرد ارضا شد و آبش با شدت پاشید تو صورتم
اینقدر اب اومده بود و پاشیده بود تو صورتم، صورتم و دهنم پر از اب کوسش شده بود
اومد تو بغلم و لباشو گذاشت روی لبام حسابی داغ کرده بود داشت اب کوسشو از دهن من لیس میزد
هی می گفت اب کوسم خوشمزه هست نه دوست داری تو
منم حسابی داغ کرده بودم و کیرم داشت می ترکید از این همه حشری بودن و مست بودن یه زن مذهبی و داغ
برگردوندمش به همون حالت سجده ای و داگی اروم اروم کیرمو از شلوار درآوردم و گذاشتم روی خط کون و کوسش می کشیدم
داشت دیووونه میشد
به همون حالت سجده که بود هی بهم میگفت کیان میخوام عزیزم بکنم توم دارم میسوزم اون کپسول آتش نشانی رو بردار آتیشمو خاموش کن
انقدر مست کرده بود داشت هذیون می گفت
منم اروم اروم شیطون گولم زده بود و کیرمو حسابی داشتم می گذاشتم روی سوراخش
یه فشار کوچیک دادم تا ته رفت تو ووویی خدای من چقدر چرب و داغ بود تا ته رفت یه جیغ کوچیک هم کشید
فریبا داشت از حال می رفت و من حسابی تلمبه زدم براش اینقدر خیس کرده بود خایه هام و شکمم حسابی خیس شده بود
فک کنم یه 15 دقیقه ای براش زدم و اونم ارضا شد و حسابی به هر دومون حال داده بود
بعد از اون سریع رفتیم با هم حموم و تو حموم هم حسابی یه دوره دیگه کردیم و لاس زدیم
اومدیم بیرون تازه آسمون گرگ و میشی شده بود
سریع گرفتیم خوابیدیم
حسابی فاصله گرفتیم که الناز و سعید شک نکنن. ولی نکنه اونا هم بیرون کاری جز زیارت کرده باشن؟ به راستی چه بر سر ما دو زوج مومن و خداشناس آمد؟
دیگه خب بعد از این جریان حسابی فریبا عذاب وجدان گرفته بود. به راستی من هم خیلی شدید.
نوشته: kian
41 پاسخ به “زن مذهبی دوستم”
توهمات یه بیناموسِ جقی
اگ بگم ریدی باور میکنی 😑
خوش گذشت
براستی چرا اینگونه شد؟؟😂حالا ما نفهمیدیم خوشت اومده یا ناراحتی که اینجوری شدین
براستی چرا تو اینجایی
کسکش اومدی کسشر بگی ب اسم مذهبیان!! کی دیده دوتا خونواده مذهبی کنار هم بخوابن؟؟ بعدشم کدوم خونواده مذهبی زنشو تنها میذاره خونه بایک کسخل جقی؟؟؟
به راستی چقدر کس و شعر بود. به راستی🤣🤣🤣
به راستی تو چرا اینقدر کصخلی؟؟
به راستی بهم بگو آب کوس چطوری می پاشه بیرون ، میتونی براستی بهم بگی زنت بجای حرم کجا رفت کوس داد، شاید براستی با هم قبلا برنامه گذاشته بودند زنت را بکنند، همون موقع که آب کوس فریبا پاشید تو صورتت، براستی میرم تو کوس زنت ،یک سوال، این براستی را از کحا آوردی؟شاید که وقتی تو دهنت می کردند ، کلمه ،، براستی،، از کیر طرف تو دهن جا مانده ، ،، براستی،،
به راستی چه شد که اینجوری شدبه راستی کیر همه بچه های بکن تو تو حلقت اگه باز دست به قلم بشیبه راستی که به خودت و ما رحم کن و یگه این ورا پیدات نشهبه راستی سیکتیر
ویییی به راستی خیلی کیری بود
کس کش ترین آدمها مذهبیاشجنده ترین زنها مذهبی هاشن
با مشخصات زنت و دوستت تو حرم دیدم به یه اخونده داشتن پول میدادن واسه دو ساعت صیغهتو آدمای مذهبی بد جور حشریت بر بشریت می چربهیا مال احادیث کمر به پایینه ، یا مال پول مفت زیادی ، یا هردو
قرار شد یه سفر بریم مشهد شمال؟؟؟کیرم تو کوس اون مادر چادریت که زیر چادر به قصاب به محل کوس داد و تو رو پس انداخت که بیای اینجا کسشعر تفت بدیبه راستی مادرت چرا این کارو کرد؟؟؟
براستی چرا زنت سهم ما نمیشود؟
منم چادری ام
سلامبه این موضوع دقت کردید دیگه هرکی میخواهد بقول خودش سرگذشت یا خاطره ویا چاخانی را اینجابنویسد بدون استثنا با زبان یک دور کامل طرف را ارضاکرده جدیدا او هم میخواهند پروبال بهش بدهند به گوه خوری وگند کاری از پشت هم با افتخار ازخوردن ولسیدن بزرگنمایی هم میکنند خب دیگه اینطور ادمها وقتیکه گوه خوری هم عادت وافتخار شده ماچطور میخواهیم بطرف بگوییم کم گوه بخوروخیانت راعادی سازی نکن به محارم طمع نکن اینها همان گوه خورهای بروزشده هستند
به راستی از جان فریبا چه میخواهی جغی؟
به راستی جق خوب نیست ، نزن
بیچاره زن جندت برنامه این مسافرت و… رو چیده بوده تو خبر نداری 🤣
کونی رفتی مشهد شمالبعد نوک سینه شد نوکرشاسم داستان بنویس زن خود را چطور جنده کنیم
به راستی چرا انقد کوسشعر بود 🫤
اینقد گفتی حسابی که تن دکتر حسابی تو گور لرزید گفت اینطور نمیشه ، از قبر پرید زیر چادر ننت و حسابی و فیزیکی به خدمتش رسید
خدا وکیلی مادر آدم خالی بند رو گاییدم به گنجشکه گفتن منار به کونت گفت یه جیزی بگو بگنجه حالا توام عموحان خودت فهمیدی چی گفتی کصخل کصمغز
براستی چرا اینجوری شدطرف زنتو میبره بیرون زیارت مثلا زنشو میزاره برات براستی چرا اینگونه شدبراستی دوستت رفت اتاق دیگه زنتو گایید براستی کون خودتمگاییدبراستی چرا اینجوری شد براستی براستی براستی
کوص شعرهای ی پروژه بگیر
به راستی که خیلی خری 😂👉
دهن گاییده خودت بگاش دادی هی میگی چرا 😂😂😂
والبته الناز چ سعید در مسیر طرقبه سری به پشت شمشادها زدند و …
براستی که ریدم تو مخت با این طرز نگارش
شما مذهبیا فقط کصکشی بلدین
کص خارو مادرت مادر کصه خارجنده عقده ای حتما باید تو داستان کصشعرت برینی به همه چی؟
به راستی که من ریدم داستان نگارشت
به راستی که چرا اینقد زر میزنی
براستی که سعیدم زنتو گاییده
تو یا مذهبی ندیدی یا براستی یه مذهبی کونت گذاشته دلت ازشون پره
خانمخودت چطوره
چرا این چنین گشت
کیر خر هی به راستیکصخلی چیزی هستی؟
براستی چه گویم مگه میشه؟ مگه داریم؟ درشهر آفای علم الهدی خجالت نکشیدین ازاون عمامه سفید آقا 😁😁😁
به راستی چرا توهمات یک جغی اینگونه است!؟به راستی چگونه این کوسشعرها را تف می دهید!؟