یکی دوهفته گذشت و تقریبا فکر خانومه از سرم رفته بود بیرون.یه روز نزدیک ساعت 10 صبح بود که تلفن زنگ زد .یه موبایل بود .گفت سلام کارمند خانم باز اخراجی !! من گفتم ببخشین شما ؟ گفت : منو به این زودی فراموش کردی ؟ گفتم : اوه ببخشین …اخه نه اسمتونو بلدم نه فامیلتونو …گفت : منو آسیه صدا کن .الته این اسم واقعی من نیست .گفتم چشم …آسیه ادامه داد من نزدیک مغازه ت ایستادم …جای پارک گیرم نیومد …بیا نزدیک ماشین من یه لیست بهت بدم …من هم مغازه رو دادم دست بهروز و رفتم به سوی آسیه …سوار یه ماشین بنز الگانس بود …پیش خودم گفتم …ای رییس خار کوسده با ظاهر سازی به اینجاها رسیده …ببین این بنز رو اخه با ماهی 500 تومن می شه خرید؟؟ . و فهمیدم اقای مهندس از اون دزد های حرفه ایه …دررو باز کردم و رفتم توی ماشین .آسیه خانوم با همون ظاهر محجبه پشت فرمون بود ولی یه نمه آرایش کرده بود و حسابی خوش بو و عطر شده بود …سلام کردم …جواب سلام منو داد و گفت راستی اسمت چیه ؟ گفتم کوچیک شما مسعود .گفت اقا مسعود چن سالته ؟ گفتم : 28 سال .آسیه گفت : اگه دهنت قرص باشه می خوام ببرمت یه جایی …گفتم ببخشین کجا ؟ گفت : یه جای خوب که بهت خوش بگذره فقط دهنت قرص باشه و جایی هم نگو منو دیدی یا می شناسی …من هم گفتم چشم هر چی شما بگین … یه دنده کرد تو کون ماشی و راه افتاد …توی راه گفت : شوهر من به خاطر موقعیت شغلیش اصلا به من می رسه و تازگی ها فهمیدم با یه زن رابطه داره و من از این موضوع خیلی ناراحتم …نمی دونم چی کار کنم .من بلافاصله وقت رو غنیمت دونستم و گفتم : اخه کسی که زن به این خوشگلی و خوش اندامی و باحالی داره می ره با یه زن دیگه ؟ واقعا که چه ادمای پستی پیدا می شن …آسیه گفت : من واقعا خوشگلم ؟ من گفتم : من روزی صد تا زن و دختر می یان توی مغازه م …همه شون به زور ارایش خوشگلن ولی شما ذاتا زن زیبا و جذابی هستی …آسیه که حسابی از این حرفا خوش حال به نظر می رسید گفت : مسعود با من دوست می شی ؟ من هم گفتم : چرا که نه …ولی شما که شوهر دارین…تازه با این موقعیت شغلی ایشون که اصلا نمی شه …آسیه گفت : اره چه فایده …من هم از یه را های دیگه توی مضیقه هستم …گرم صحبت بودیم که پیچید توی یه کوچه و ایستاد و گفت : توی کوچه پشتی یه خونه دو طبقه هست که رنگ درش زرشکیه و پلاکش هم … برو اونجا و بی این که به جایی توجه کنی برو طبقه بالا …من هم از خدا خواسته بی این که فکر کنم کجا می رم رفتم و چن دقیقه بعد توی همون اپارتمان بودم .آسیه از در حیاط وارد شده بود و در اپارتمان رو باز کرده بود …رفتم تو …دررو بستم و نشستم روی مبل .خونه رییس از نظر لوازم لوکس و شیک هیچی کم نداشت …من نمی دونم این همه پول رو از کجا اورده بود ؟ آسیه رفت توی اتاق خواب و با یه تیپ نیه سکسی وارد شد و درحالی که دوتا لیوان شربت البالو توی دستش بود نشست کنارمن …و گفت …بخور خنک شی …راستش یه کم ترسیده بودم …فوری خوردم و گفت : می دونم که اهل حالی پس پاشو و ست منو گرفت و برد توی اتاق خواب و انداخت روی تخت و افتادروی من و شروع کرد لب بگیره من که حسابی قاطی کرده بودم کم کم کیرم شروع کرد بلند شه .عطر فرانسوی آسیه بسیار تحریک کنند بود …فکر کنم اون داشت منو می کرد !! پیرهن منو دراورد و شروح کرد به مالیدن و خوردن سینه های پشمین من !! بعد هم رفت سراغ شلوارم و بی مقدمه کیرم رو در اورد و شروع کرد بماله و گذاشت دهنش و شروع کرد ساک بزنه …من که داشتم می مردم …التماس می کردم که اروم باش آسیه خانوم …آسیه با ولع خاصی کیر می خورد و می گفت : می ری زن می گیری هان …من هم می رم کوس می دم !! نشونت می دم ! تازه فهمیدم که داره انتقام اقا ی مهندس رو می گیره …من هم که دل خوشی از مهندس نداشتم تصمیم گرفت حسابی زنش رو بکنم تا انتقام دو طرفه بشه و لذت بخش …کیرم رو از توی دهن آسیه در اوردم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی برجسته و نرم بودن …و لباس آسیه رو دراوردم …حالا آسیه لخت لخت توی بغل من بود …شروع کردم لب بگیرم و بدن نرم و معطر این لعبت اسمونی رو ببوسم …فکر می کردم خواب می بینم …من کجا و گاییدن زن رییس کجا ؟ اروم رفتم سراغ چوچوله ی آسیه و شروع کردم به لیسیدن اون گل زنبق خوش بو …پول دارها کوس هاشون هم خوش بو تر از ما بدبختاس !! و اروم با انگشت سبابه م کردم تو کوسش …جیغ آسیه رفت هوا و گفت زود باش بکن توش مردم …گفتم چه خبره عجله داری ؟ گفت اره : سه ماهه کیر نخوردم …من هم گفتم چشم فقط من خیلی محکم و سریع تلمبه می زنم …گفت : من هم همینو می خوام … زود باش …اروم سر کیرم رو گذاشتم در کوس آسیه و محکم تا ته فشار دادم …یه کم صبر کردم تا ماهیچه های کوسش در گیر بشن و شروع کردم به تلمبه زدن اون قدر ماهرانه می زدم که فکر نمی کنم مهندس به اون خوب یمی تونست کوس بکنه …آسیه داشت جیغ می کشید و خودش رو این طرف و اون طرف می انداخت …یه دفه احساس کردم منو محکم گرفت و باسن هامو فشار داد … و فهمیدم ارضا شده …ولی من تاز اول کارم بود …کیر رو در اوردم …و گفتم زود باش قمبل کن .آسیه قنبل کرد و اروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم …ولی کون تنگی داشت و توش نمی رفت به وزر نصفش رو فرستادم تو …داشت از درد می مرد و جیغ می زد که تمومش کن مردم …من که بهترین فرصت برای گفتن حقیقت گیرم اومده بود …گفتم : می دونی شوهرت رییس من بود و دو تا باسن های آسیه رو گرفتن و شروع به کون کردن کردم … حیف این کون نرم و درجه یک که مدت ها بود کیر نخورده بود …آسیه گه حسابی گیج شده بود گفت : پس از اینه که عقده داری ؟ پس با فشار بزن و بریز توی کونم …بکن کیرت توی کوسم …بکن قربون ابت برم …بکن …بکن …بکن …بکن …اینقدر گفت بکن که تموم اب منی ها رو با فشار ریختم توی کونش و کیرم رو اروم در اوردم و بی حال افتادم روی تخت …آسیه از این که از شوهرش انتقام گرفته بود احساس پیروزی می کرد … ومن هم از این که زن رییسم رو کرده بودم احساس غرور
نوشته: ؟
16 پاسخ به “آسیه زن محجبه و مذهبی”
فقط پاراگراف اول رو خوندم. شد باز همون قضیه ای که گفتم – پیش اومدن جریانات و رخ دادن اتفاقات صرفاً طبق میل نویسنده، نه از سر اجبار!
بفرمااا … انقد بد و بیراه و فوش بار نویسنده داستانا کردیم که دیگه کسی خایه نمیکنه داستان اپ کنه و ادمین داره اد از سر داستانورو تکرار میکنه !
علیرضای عزیز دقیقأ همینطوره که گفتین. یکی از یه جایی اخراج میشه، بعد مدتی ترتیب زن رییس سابقشو میده…و خونه ی رییس شرکت پولدار هم درست بغل مغازه ی یه کارمند اخراجیه نه چندان پولدار قرار داره…
این داستانو حدود ۴۰بار ازاین سایت خوندممائم خوارمادر زن ودختر رئیس رؤسامونو جر بدیم صلوات !
همش دروغ محضه
Jaleb bod (y)
کلید اسرار 🙂
خانومه از تو اتاق خواب با خودش شربت آورد ؟؟نگارشت ولي بد نبود . كاري به سوژه تكراري ندارم . حداقل نسبت به خيلي از مزخرفاتي كه خوندم تا حالا اينجا ، داستان تو بهتر بود . خوشبختانه قبلا هم نخونده بودمش .
خاک بر سر جغیت کمتر بزن که انیقدر شوت حرف نگی
😕 KIRAM TO KHODETO DASTANET
داش دمت گرم خیلی حال کردم مخصوصا از اون تیکه ای که کون تنگشو گاییدی
خودتی جقی
8 تا خیار و 56 تا آناناس، همه باهم، تو کونت
با سلامعرض ادب از درز عقبکیرم دهنتون چطور فرت و فرت عمع و خواهر و مامان و زن دایی و ریس و زنشو همه رو میکنید ، ولی من همش دارم کف دستمو میگام …تف
اولا اینکه داستانت مثه فیلم هندیه که زمین و زمان دست به دست هم میده و مو به مو همه چی همونجوری که فیلمای هندی میخوان میشهدوما رئیس که با تو کاری نکرده بود خودت میگی زنای شرکت به حق ازت شاکی بودن اونم کارتو ساختحتی در خیالاتتم آدم منصفی نیستبه نظرم یه شامپو بس بخر و قبل این داستانات حتما یه بار ازش استفاده کن
کو ننویس خواهش