داستان و مطالعه

زن دایی زری و سربازی من (۱)

چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵ 4 دقیقه مطالعه

تازه رفته بودم خدمت. سه ماه اول بخاطر اموزش و خستگی و بدو بدوهای اموزش دیگه فرصت فکر کردن نبود انتهای خدمت ارام ارام رسید. بعد از رفتن اردو یک هفته مرخصی بود و بعدش تقسیم. بعد از اردو سریع وسایل را جمع کردم و زدم بیرون. تو اتوبوس نشستن فکرم رفت سمت زن دایی زری. چند روزی قبل امدن خدمت دایی با زندایی و پسر و دخترش امده بودن خانه ما. من رو زری جون کراش داشتم خیلی با دیدنش و نگاه کردن به هیکل خوشگل و صورت قشنگش حال میکردم. چند روزی که خونه ما بودن غم سربازی و رفتن چند روز دیگه را فراموش کرده بودم. هر موقعیتی جور میشد واسه بهتر دیدنش استفاده میکردم. سینه های کوچک هفتاد با لباسهایی که انگار واسه نمایش دادن بهتر پستانهای کوچکش درست شده بود. چند بار هم با مادرم و بچه های دایی بردمشون بازار و دور دور. هر چند بار زری تو ماشین پشت سر من بود و فشار پاهاش رو صندلی کیرم را راست میکرد. دو شبی که رفتیم دور دور تو آینه که نگاه میکردم میدیدم اونم به من زل زده و هر از گاهی که صندلی را فشار میداد تو ایینه چشماش را میدیدم که با حالت خماری قشنگی که داره منو نگاه میکنه. چند روز زود تمام شد. شب آخری که آنجا بودن همه جمع شده بودیم و کمی هم کله هامون گرم بود. برادر بزرگم با زن و بچه انجا بودن. خواهر و دومادمون هم با بچه هاشون. خلاصه خوش می‌گذشت به من بیشتر بخاطر زندایی خوشگل . صحبت گل انداخته بود زری رفت چایی آورد و بغل دست من رو زمین نشست. من به مبل تکیه داده بودم. با زری جام را عوض کردم و گفتم زندایی شما بشین اینجا راحت تری. با چشماش نگاهی مهربون انداخت و بی حرفی جابجا شدیم. لباس قشنگ لیمویی با یک دامن تنگ پوشیده بود زانوهایش را خم کرد و یک وری به مبل تکیه داد. بعد چند لحظه احساس کردم پاهاش به کف پای من چسبیده. گرمای پاش داغم کرد بعد از چند لحظه پاهش جدا شد و بلند شد و رفت تو اتاق و دیدم که بعد رفت سمت آشپزخانه. من حواسم کامل به زندایی بود. منم بلند شدم و سینی خالی استکانهای چایی را جمع کردم و رفتم سمت آشپزخونه. کلی هم تیکه بارم کردن که اخی روزهای اخر چه خوب شده قیافه اش هم نور بالا میزنه و این حرفها و خنده. دوباره یاد خدمت افتادم و رفتم اشپزخونه اما با عشق زری خدمت باز یادم رفت. دیدم زری تو آشپزخانه نیست. آرام سمت انباری پشت آشپزخانه که نیم تاریک بود رفتم. دیدم زری خوشگله لباسش را در اورده و داره سوتین اش را باز میکنه. من آرام تو تاریکی ایستادم و نگاهش میکردم. سینه های سفید بلوریش از سوتین خارج شد. از خودم بیخود شدم تو چند لحظه کیرم کاملا سفت شد. چه شبهایی که با یاد سینه های زری جق زدم. اون سوتین را گذاشت و یک سوتین دیگه برداشت و سینه های نازش را توی سوتین زندانی کرد. وقتی بلوزش را می پوشید ارام ارام عقب رفتم که بزنم بیرون که پام خورد به قابلمه و زری برگشت. منو دید گفت بفرما. گفتم ببخشید بعد میام و سریع خارج شدم. موقع خداحافظی فرداش که داشتن برمیگشتن شهر خودشون سمنان وقتی که باهاش دست میدادم و برام آرزوی موفقیت میکرد احساس کردم برقی تو دستاش دست منو سفت میکنه و ناخودآگاه دستش را فشار میدادم. اون هم متوجه شد و بعد از مکثی که بیشتر از معمول بود دستش را بیرون کشید و با چشمای خمارش منو نگاه کرد و رفت. حالا من دو ماه زری را ازش خبری ندارم. غیر از شب ها گذرا بهش فکر نکردم که اونم خواب سریع غالب میشد.
بعد تمام شدن مرخصی به سختی وسایلم را آماده کردم و به سمت پادگان حرکت کردم. یک آموزش تخصصی واسه لیسانس ها بود که معمولا محل آخر خدمت را مشخص میکرد. وقتی اسم بچه ها را واسه دوره بعدی می خواند همه ساکت بودن. اسم من با اینکه وسط های لیست بود اما خونده نشد. تقریبا همه را خوندن. چند نفر مونده به آخر اسم منو خوند. سهراب فلانی پشتیبانی تهران. بعد اتمام لیست همه به من میگفتن بچه ساکت پارتی داشتی و نمیگفتی. منم قیافه میگرفتم که بله خلاصه آموزش کوتاه آخر دوره تمام شد و روز آخر امریه منو دستم دادن. با کمال ناباوری دیدم اسم شهر خدمتم افتاده سمنان.

نوشته: سهراب

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارچهارشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه4 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید8,526

دیدگاه‌ها (4)

  1. Ajit_anram

    عالی بود ادامه بده

  2. aliabadan

    خو ژسه تو کون آدم علاف

  3. marde49

    خب این داستانت الان دست به شورتارو بی تکلیف گذاشت ..تا فحشت ندادن زن دایی رو بکن و قال قضیرو بکن

  4. brume

    چیزی هست. به اسم ویرایش پایانی! الا کراش نوشتی. گراش! کلی نقطه هم، نزاشتی. این، نشانه، یک دستی نوشتنه. و ثابت می‌کنه. این داستان تخیلات یک جلقیه. و یک دستی، درحال جق نوشته شده.

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی