شروعی با کاکولدی (۲)

…قسمت قبلی

دوباره غلطی توی تخت زدم. گچ بری سقف ایراد کوچیکی داشت و کل چند ساعت قبلی بهش خیره بودم. دیشب بعد از اینکه ارمان منو رسونده بود هتل گوشیمو خاموش کردم و الان نزدیک به ۲۴ ساعت بود که نه چیزی خوردم و نه حتی از تخت بیرون اومدم. تصور اتفاقی که افتاده بود سینمو سنگین میکرد. دیگه شهوتی نداشتم و فقط عذاب وجدان و ناراحتی رو احساس میکردم. چیکار کرده بودم؟ من یه زن متاهل بودم. تمام روز هایی که امیر بی توجهی میکرد و توی اتاق نقاشی میموند و همونجا میخوابید من به چیزی جز خود ارضایی فکر نمیکردم. در اتاق زده شد و خانومی چند بار با فامیلم منو صدا کرد نگاهمو از سقف نگرفتم. صدای بوق کوچیکی اومد و توی صدم ثانیه ارمان کنار تخت ایستاده بود.

-دیگه نگرانت شدم. این چه وضعیه؟

خیره ی صورتش شدم. دیگه به نظرم جذاب نمیومد.

+برو بیرون از اتاقم. از جفتتون متنفرم.

برگشت و به خانومی که کارت اتاق دستش بود اشاره ای کرد. خانوم سری به احترام تکون داد و با گفتن با اجازه از اتاق خارج شد.

-نگار من شوخی نمیکنم. بلند میشی الان دوش میگیری وگرنه جور‌ دیگه ای عمل میکنم

+چیکار میکنی؟ جلوی امیر منو میکنی؟ نه قبلش دستای جفتمونو میبندی و با پولت دوتا برده میخری؟

خیز گرفت و مچ پامو گرفت و کشید:

-توی کردنت که شکی نیست ولی قبلش دوش میگیری و باهم صحبت میکنیم

مقاومتم بی فایده بود. خیلی راحت منو کشید لبه ی تخت و از کمر گرفت و از زمین بلندم کرد. دست و پا میزدم تا از دستاش فرار کنم. هر لحظه عصبانی تر میشد و در نهایت منو روی کولش انداخت. جیغ ارومی‌ کشیدم:

+آی آی شکمم بزارم پایین

منو گذاشت زمین:

-برو دوش بگیر و بیا من توی کافه منتظرت میمونم تا صحبت کنیم. رنگ به روت نیست و بهم گفتن که از اتاق بیرون نرفتی و چیزی هم سفارش ندادی. باهم چیزی میخوریم و حرف میزنیم.

به چهره جدیش نگاه کردم. دلم ضعف رفت و تازه فهمیدم که چقدر گرسنه ام. سر تکون دادم و رفتم حمام. تایم طولانیی رو بی حرکت زیر اب ایستادم و بالاخره به گریه افتادم. اروم و بی صدا اشک میریختم و خیلی زود تبدیل به هق هق شد و فاک. متوجه شدم که دارم پانیک میشم دستمو به شیر گرفتم و خواستم بشینم که چشمام سیاهی رفت دستمو توی هوا تکون دادم و وسایل زیادی رو زمین ریختم اما به موقع تونستم از افتادنم جلوگیری کنم. نشستم همونجا زیر دوش. دیگه هق هق دست خودم نبود و نفسم تنگ شد و بدنم کامل ول شد و ولو شدم. نمیتونستم از زیر آب خودمو کنار بکشم و‌ اب توی دهن و بینیم میرفت و نفس کشیدنم کامل مختل شده بود. صدای تق وحشتناکی شنیدم و از زیر آب کنار کشیده شدم. منو نشوند و خمم کرد سمت جلو و با چند ضربه به پشت کمرم باعث شد مقداری آب بالا بیارم و سرفه کنم. آروم دست میکشید پشت کمرم و فقط میگفت که هر اتفاقی بیوفته کنارم میمونه و هرچی من بگم همون کارو میکنه. تنفسم منظم تر شد که منو بلند کرد و روی تخت برد. روی‌ تن خیسم پتو کشید و حوله اورد و اروم تنمو خشک کرد. دوباره روم پتو کشید و با گوشیش صحبت کرد. کت و شلوارشو در اورد و گوشه اتاق پرتاب کرد. چشمام گشاد شد

-خیسه نگار. مجبور شدم درشون بیارم کاریت ندارم.

حوله سفید رنگ هتل رو پوشید و یکی هم تن من کرد. بدنم کمی از کرختی خارج شده بود و خودم همکاری میکردم. با خودش سشوار اورد و منو نشوند جلوی پاش و پشت سرم سشوار رو روشن کرد و موهامو خشک کرد. دختر باز قهاری بود؟ خوب بلد بود موی بلند رو چطور خشک کنه. سشوار خاموش شد و منو کشید سمت خودش. کامل توی آغوشش نشسته بودم.

-زنگ زدم لباس بیارن برام تا بریم پایین. صحبتمون باید توی محیط رسمی‌ تر و بهتری باشه. ولی من کنارتم. هرچی تو بخوای همون میشه نگار ولی بعد از اینکه حرف زدیم.

از پشتم بلند شد و از توی چمدانی که دیشب برام توی اتاق آورده بود کت و شلواری که هیچ وقت ندیده بودم رو دراورد. یه شورت و سوتین توری مشکی و یه تاپ ساده و روسری ساتن کوتاه. یه کیف لوازم ارایش هم کنارشون گذاشت.

-لطفا اماده شو عزیزم

چرا این هزینه ر‌و میکرد؟ ارایش کردم. یه آرایش کامل و لباس رو پوشیدم. صدای صحبت کردنشو با کسی که دم در بود میشنیدم. از اتاق بیرون رفتم و دیدمش. کت و شلوار تمیزی پوشیده بود و داشت در مورد خسارت در حمام که شکسته بود صحبت میکرد. خانومی که داخل اتاق بود با احترام زیاد حرفشو قطع کرد و گفت اجازه همچین کاریو نداره و اتاق منو تا وقتی برگردم عوض میکنن. واقعا این مرد کی بود؟

از بالا تا پایین نگاهش کردم. تصاویر دیروز توی‌ ذهنم پررنگ شدن. خیس شدم. گوشیمو روشن کردم تا ببینم پیامی از امیر دارم ولی خبری نبود.

بالاخره اون خانوم از اتاق بیرون رفت و آرمان برگشت طرفم

-بفرمایید بانو

+میشه بریم رستوران؟

-حتما عزیزم

برای همراهی من خودشم سالاد سفارش داده بود و میخورد. حرفی نمیزدیم. انگار توی ذهنم دوتا مانیتور روشن بود و روی یکیش سکس مارو نشون میدادن و روی یکیش تحقیر امیر رو

+چقدر به امیر‌ چک دادی؟

-یک میلیارد

+همینقدر ارزون بودم؟

-برای من نه ولی برای امیر اینطور به نظر میرسه

+میخوام این‌ پول رو ازش بگیرم

-من مهریه اتو تمام پرداخت میکنم

+گفتم میخوام اون پول رو ازش بگیرم

-میخوای چیکار کنی؟

+میخوام باهات سکس کنم و امیر هم ببینه. اون برای دیدن ما باید هزینه کنه. اون چک رو باید پس بده.

اخم کرد: -قرار منو امیر این نبود

+این یه قرار جدیده. من تعیین میکنم. تو که دادی چکو چیکار داری که امیر باهاش چیکار میکنه؟ تو میخوای با من سکس کنی؟ تو دوست داری امیر رو‌ توی اون وضعیت ببینی. اینطور نیست؟

-هنوز منو نشناختی. علایق من منحصر به فردن. ولی اینو هم‌میپسندم

به امیر‌ زنگ‌ زدم و‌ گوشی رو روی بلندگو گذاشتم. با شنیدن الو امیر، نگار معصوم وجودم برای همیشه مرد.

+تو دوست داری منو زیر ارمان ببینی؟ زیر کیر آرمان بابایی؟

هیجان و شهوت توی صدای امیر موج میزد

=حاضرم برای دیدنت هر کاری بکنم

+چقدر بهت چک داده؟

=یه تومن

+من اون چکو میخوام. برای چند بار دیدن من بهم اون یه تو منو میدی؟

من منی کرد و سکوت

+فکراتو بکن. چون من میخوام تا یک ساعت دیگه برم خونه اش و بهش بدم. میخوای باشی؟ من برای ۵ بار دیدن این سکس اون چکو میخوام.

=کمه نگار

+باشه پس هیچی

گوشیو قطع کردم و نگاهم توی صورت ارمان چرخید. لبخند زده بود.

-از توی توله یه سگ ماده ی وحشی میسازم.

+من سگ نیستم

-وقتی برای داشتن کیرم پارس کردی و زوزه کشیدی میفهمیم

+برو بابا

گوشی زنگ خورد و آرمان گفت بزنم بلندگو

=نگار یکم منصف باش. یه تومن مبلغ بالاییه. حداقل تعداد رو بیشتر کن

صدامو اروم کردم و زمزمه کردم: +چون خیلی سکسیه ده بار باهاش میخوابم فقط

=لعنت بهت. قبوله

ارمان با صدای بلندی گفت

-امیر یک ساعت دیگه خونم باش

-خجالت نمیکشی دیگه ازم؟

گفت و لباس هارو به دستم داد. بعد از چند ماه اول ازدواجمون که فهمیدم امیر مرد سکسی نیست دیگه لباس خاصی نپوشیده بودم

+نه. دیگه نمیخوام عقلم تصمیم بگیره.

قفل سوتینمو باز کرد و لباشو چسبوند پشت گردنم. تکون محکمی خوردم که نذاشت فاصله بگیرم

-عقلت هم منو انتخاب میکنه نگار

زبونشو‌ روی ستون فقراتم‌ کشید. ناله کردم و تلاش کردم‌ دور شم ولی نذاشت. سوتینمو زمین انداخت و نوک سینه هامو به بازی گرفت و زانوشو وسط پام فشار داد. کمرمو قوس دادم و خودمو بیشتر به پاش فشار دادم. فاصله گرفت:

-ولت کنم به زانومم میخوای بدی

در زدن و صدای نگهبانشو شنیدم: اقا امیر اومدن

-کامل به گردش. گوشیشو ازش بگیر و کامل برهنه وارد راهرو بشه.

نشستم روی تخت تا جوراب های ست رو بپوشم

زانو زد جلوم و برای پوشیدن و وصل کردنشون به شورت کمکم کرد. صدای در زدن اومد و آرمان اجازه ی ورود داد. امیر لخت وارد اتاق شد. ارمان دستشو روی شونش گذاشت و مجبورش کرد همونجا زانو بزنه.

-سلام امیر. نظرت چیه امروز دستاتو باز بذارم؟ به جاش میتونیم کیر‌ کوچولوتو ببندیم.

امیر از جا جهید ولی آرمان اجازه نداد از حالت دو زانو در بیاد. موهاشو مشت کرد و کشوندش سمت میله ی کنار اتاق.

-پس دستات بسته باشه هوم؟

امیر سر تکون داد

-زبونتو برید نگهبان؟

امیر من من کرد و فقط یه کلمه گفت: سلام

حقیر و بدبخت بود. ارمان دستاشو از پشت با دستبند بست و با بند کوتاهی به میله وصل کرد. دستاشو سمت من گرفت و من بلند شدم و توی اغوشم‌کشید

دم‌گوشم زمزمه کرد:

-ما یک‌کلمه رو‌انتخاب میکنیم که هر وقت ازش استفاده کنی همه چی متوقف میشه. چی دوست داری باشه؟

+کافیه

-خوبه من هرموقع این کلمه رو شنیدم همه چی رو تموم‌میکنم.

گوشمو‌ توی دهنش کشید و زبونشو تا سر شونم کشید. لرزیدم و ناله کردم. گردن و سینم تیکه به تیکه کبود شد. گاز‌ میگرفت، مک میزد ٫ زبون میکشید.

منو زانو زده کنار تخت روی زمین گذاشت و زیپ شلوارشو باز کرد و کیرشو بیرون اورد و نشست لبه ی تخت. متوجه منظورش شدم و دو زانو جلو رفتم تا وسط پاهاش.

کیرشو توی دهنم کردم و اروم شروع کردم به مکیدن. موهامو با دست جمع کرد و کامل توی دستش گرفت و سرمو کشید بالا و دم گوشم پچ زد:

-درست ساک بزن نگار. باید برای جا دادنش توی دهنت تلاش کنی. جا نمیشه؟ خودم جاش میدم!

سرمو فشار داد روی‌کیرش. تلاش کردم برای جا دادنش ولی عوق‌ زدم. سرمو عقب‌کشید و گفت: نفس‌ عمیق بکش

بلافاصله سرمو فشار داد. حس‌کردم به لوزه هام برخورد کرد و عوق‌ زدم. اجازه نمیداد بالا بیارم و از دهنم بیرون میکشید و بعد از اروم شدن عضلاتم دوباره تکرارش میکرد. اب‌ دهنم از کیرش چکه‌ میکرد و داشتم از شهوت دیوونه میشدم. به سرفه افتادم که موهامو ول کرد.

-لباسامو در بیار

از جام بلند شدم کتشو از‌ شونه هاش سر دادم و دکمه های پیراهنشو یکی‌یکی باز کردم. با لذت زل زده بود به صورتم. پیراهنشو در اوردم و روی عضلاتش دست کشیدم. با چشم به شلوارش اشاره کرد. کمربند و دکمه و زیپ رو‌باز‌کردم و شورت و شلوارو باهم پایین کشیدم. خیلی آروم منو روی تخت خوابوند و دو طرف اون سوتین توری‌رو‌کشید و از وسط پاره اش کرد. چشمام گشاد شدن و بدون یک لحظه درنگ با وسط شورتمم همین کار کرد و دولا شد و‌ پاهامو از هم باز کرد. کیرشو روی کس خیسم میکشید. من بی قرار تلاش کردم کیرشو بکنه توی کسم ولی نمیذاشت و پاشد و تا کاندوم بپوشه. جلوی امیر ایستاد. امیر سر پایین گرفت.

-با کیرمم نمیتونی چشم تو چشم شی؟ سایزش تو رو خجالت زده میکنه؟ تازه فهمیدی نمیتونستی نگارو ارضا کنی؟

کاندوم رو پوشید و پوسته اشو جلوی امیر انداخت و اومد سمتم.

توی یه حرکت منو برگردوند و سریع کیرشو وارد کرد. جیغ کشیدم. درد داشت. به جیغ هام اهمیتی نداد و تلمبه زد. کم کم درد کم شد و من ناله میکردم. اسپنک میزد و با سینه هام بازی‌ میکرد. گوشام سوت میزد. حس‌میکردم بعضی از ضربه هاش به دهانه رحمم میخوره. درد لذت بخشی می کشیدم زیرش. ناله های مردانه اش منو حشری تر میکرد. کیرشو که بیرون کشید اعتراض کردم. خندید

-جونم؟ میخوای؟ چی میخوای نگار؟ هوم؟

لبامو بوسید و دستمو کشید تا از تخت بیرون بیایم. دقیقا کنار امیر ایستادیم.

-دوست داری امیر ببینه دقیقا چطوری کیرم میره توی کست؟

حرفاش منو حشری تر کرد. موهای امیر رو کشیدم و گفتم:

+یکم ابمو بخور تا کمتر لیز باشم امیر

سرشو به وسط پام فشار دادم. چشمای ارمان میدرخشید. خمار بود و با یکم فاصله نگاه میکرد و که من صورت امیر رو به کسم فشار میدم. جلو اومد و سر امیر رو هول داد. پامو گرفت و بلند کرد و کیرشو توی کسم جا داد. ناله میکردم و با هر تلمبه حس میکردم که سکسی بهتر‌‌ از این رو نمیتونم تجربه کنم. کشید بیرون و فاصله گرفت. بلاتکلیف ایستادم که با صندلی گرد بدون پشتی جلو اومد. خیلی راحت تکونم میداد و پوزیشنی که میخواستو به بدنم میداد. شکمم روی صندلی قرار گرفت و فیس تو فیس امیر شدم. کیرشو به محکم ترین حالت ممکن واردم کرد. جیغ آرومی کشیدم و با هر تلمبه ناله میکردم موهام توی دستش مشت شد:

-باز کن چشماتو نگار. ببین شوهرت چند بار ارضا شده. ببین چقدر از دیدن تو زیر کیر من حشریه

چشم تو چشم امیر شدم. صورتش قرمز بود و خیس عرق. مردمک هاش گشاد شده بودن. نفس نفس میزد و شبیه مست ها به نظر میرسید. چشمم به کیرش افتاد. نبض زد و ازش چند قطره آب غلیظش بیرون ریخت. تلمبه محکمی توی کسم خورد و من ناله کردم و کیر امیر دوباره نبض زد. ارمان کیرشو بیرون کشید و منو بلند کرد: -کافیه دیگه.

منو بلند کرد و روی تخت خوابوند. پرده رو کشید و از دید امیر پنهون شدیم. نشست وسط پاهام و ویبراتور رو آورد. اروم زمزمه کردم:+ از کجا میدونستی من واژینال ارضا نمیشم؟

با سر به پشت پرده اشاره کرد. امیر حتی در این مورد هم باهاش حرف زده بود. ورود کیرش افکارمو هم پاره کرد. ویبراتور روی کلیتوریس گذاشت و تلمبه زد. پاهامو سر شونش گذاشته بود و خم شده بود روم. نمیتونستم هیچ تکونی بخورم و فقط چنگ میزدم به سر شونه هاش و ناله میکردم. ارضا شدم. جیغ کشیدم ولی اجازه عقب کشیدن نداد.بدنم منقبض شده بود و همچنان تلمبه میزد و ویبراتور رو ثابت نگه داشته بود ناله های مردانه اش نشون میداد نزدیک ارضا شدنه و من کامل جیغ میکشیدم و بوم. تا حالا نتونسته بودم برای دوبار توی یک روز خود ارضایی کنم ولی مثل یک بمب برای بار دوم ارضا شدم. نه چیزی میدیدم نه چیزی میشنیدم. چشمام سیاهی میرفت و گوشام سوت میکشید. کم کم شنیدم حرفای ارمانو و حس کردم نوازش صورتمو.

-جانم. جانم عزیزم. ببین چطور ارضا شده. نگار یکم خودتو شل کن. عضلاتت رو شل بگیر. آفرین. اگه شل نکنی کیرمو از دست میدم.

چشمامو باز کردم. صورتش خندون بود. پاهامو شل کردم و اروم بیرون کشید.

-افرین دختر خوب. دفعه بعدی ازت سه تا ارضا میکشم بیرون.

پتو رو روی تنم کشید و کنار ابرومو بوسید: -بخواب یکم تا انرژیت برگرده عزیزم

انرژیی نداشتم تا جواب بدم چشمام روی هم افتاد و خوابیدم

…

نوشته: نیلا

بازدید 4,972

5 پاسخ به “شروعی با کاکولدی (۲)”

  1. این داستان خوب بود ولی خوب تمومش نکردی ، من فکر کردم شاید قصد داشتی به خواننده ارجاع بدی که با توجه به جمع بندی داستان و برداشتی که داشته خودش پایانش رو مشخص کنه ولی متاسفانه آخر داستانت طوری بسته نشده بود که خواننده رو به این سمت هدایت کنه در نتیجه تبدیل شد به یه داستان با شروع خوب ادامه خوب ولی پایان بد شما اگر کمی بیشتر مخاطبت رو با ویژگی های اخلاقی و نوع منش آقای بابایی هدایت میکردی و آشنا میشد و کمی بیشتر حس واقعی که به این خانم داشت رو باز میکردی اونوقت مخاطب میتونست بر اساس قوه تخیل و برداشتی که داشته پایان داستان رو خودش ببنده در واقع من متوجه نشدم احساس این آقا عشق بود ؟ شهوت صرف بود ؟ نوعی خوی جاه طلبی و حس بدست آوردن هرچیزی که بخواد ؟ یا میل به خرد کردن ، شکستن و تحقییر کردن اونایی که استثنایی و خاصن ؟ و این خانم رو به کجا هدایت میکنه ؟ آینده این خانم چطور رقم میخوره ؟ آیا بعنوان یک ملکه مقتدرو باشکوه در کنارش خودش نگه میداره و میخواد باهاش ازدواج کنه ؟ آیا قراره تا وقتی که جذابیت داره ازش استفاده کنه و بعد هم مثل یک لباس کهنه بندازتش دور ؟ یا اینکه اونو بعنوان یک کارمند جذاب بخدمت بگیره و در کنار روابط کاری روابط دوستانه هم داشته باشن و یا اینکه این خانم رو در نهایت به مسیری هدایت میکنه که تبدیل به یک فاحشه که هیچ آینده ایی نداره میشه ؟ در فکر میکنم شما بیشتر هدفتون ساختن یه داستان بعنوان یک هدف ثانویه که تمرکز اصلی تون نبوده ، برای تبدیل کردن به قابی که بتونین در قالب اون اولویت اولتون و هدف اصلی خودتون یعنی درج صحنه های ایروتیک و برخوردهای تحریک کننده و سکسی رو ارائه بدین و بیشتر هدفتون راضی نگه داشتن اون بخش از کاربرایی بوده که دنبال داستانهای اروتیک برای لذت جنسی و تحریک شدن هستن نه اون بخش که دنبال داستانهای رمانتیک و رمان های عشقی هستن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.