پسرها و سکسی که انتظارشو نداشتم

من باران‌ام ۲۲ سالمه

از بچگی تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی به مرور اعتقاداتم عوض شد

و خب الان واقعا برام محرم و نامحرم مهم نیست ولی باز چون از بچگی خودمو پوشوندم هنوز عادتش روم مونده

بعد از اینکه یه شهر دیگه دانشگاه قبول شدم فکر میکردم خیلی قراره همش خوش گذرونی باشه ولی انقدر سرم تو درس و مشق که ناخوداگاه همه اون رویاپردازیا از سرم پرید

تا اینکه یبار مریم ،دوست و همخونم گفت دوست پسرش مهمونی گرفته خونشون و خواست منم باهاش برم

منم که اینو شنیدم همه شیطنت هایی که میخواستم بکنم و نکردم اومد جلو چشمم و قبول کردم

هرچند که شب تقریبا نامید کننده ای بود

مهمونی تقریبا کوچیک بود و حدود ۲۰ نفر اینا بودیم

و من انقدر حال و هوای جای جدید گرفته‌بودتم که بجای شیطنتت فقط معذب بودن رو حس میکردم

تا اینکه مریم دستمو گرفت برد پیش دوست پسرش و دوستاش

بجز دوست پسر باران، رامین

۳ نفر دیگه هم بودن، علی و امیر و شاهین

جو اصلا سکسی نبود و بجاش انقدر پسرا صمیمی بودن و شوخی میکردن که حس میکردم چندساله رفیقیم

شاهین همش رامین و مریم رو دست مینداخت و منم به عنوان دوست مریم نمیشد آروم بگیرم که، اون دوتا رو گذاشته بودیم وسط و دوره‌اشون کرده بودیم و هی دستشون مینداختیم

من همچنان بخاطر اینکه تو محیط جدید بودم جرات نمیکردم مست کنم، فقط یکی دو شات خوردم که سرم گرم شه

ولی مریم و رامین حسابی مست کرده بودن و رفته بودن تو حال و هوای خودشون و وسط داشتن میرقصیدن

پسرا هم رفته بودن پیش بقیه و داشتن بازی میکردن

منم رفتم دستشویی بعد که برگشتم اومدم و کنار میز وایستادم و یکم اسنک خوردم و سعی کردم یکم از جو وحال محیط جدید ک تجربه جدید لذت ببرم تا اینکه شاهین اومد پیشم :

_ تو با زنداداش اومدی یعنی مهمون خاص محسوب میشی زشته تنها وایستادی اینجا، بیا بریم بازی …

از زنداداش گفتنش خندم گرفته بود: تو این دوره‌زمونه کی به دوست دختر رفیقش میگه زن‌داداش؟

شاهین که گویا خنده من رو چراغ سبز دادن تصور کرده بود دیگه زد اون دنده و هی زیر گوشم چرت و پرت میگفت و نمیتونستم نخندنم از دستش

تا اینکه امیر و علی هم اومدن پیشمون

امیر بازوی شاهینو گرفته بود و جوری که من بشنوم زیر گوش شاهین گفت: میبندم جمعتون گرمه، میخواین ما بریم مزاحم نباشیم؟

تو اینجور موقعیتا من فقط عین اسکلا میخندیدم واقعا نمیدونستم باید چی بگم و چه واکنشی نشون بدم علی که سمت چپم ایستاده بود گفت: شاهین وقتی مخ ینفرو به کار میگیره دیگه ول نمیکنه، کمک خواستی فقط اشاره کن …

جو کاملا شوخ بود و منم با پسرا فقط شوخی و خنده و بحث رو بلد بودم و ذره از لاس زدن سر در نمیاوردم

پس حرفامون تا اخرای شب ادامه داشت تا اینکه مریم خوابش برد از مستی و رامین تا دم اسنپ بغلش کرد و منم با پسرا خداحافظی کردم و رفتیم خونه

گذشت تا چند روز بعدش که مساوی شد با اخر ترم، پسرا پیام دادن بریم شمال و منم خانواده رو پیچوندم با بهونه اینکه خانواده مریم یه هفته رفتن مسافرت، دلم نمیاد مریمو تو خونه تنها بزارم

خلاصه ما رفتیم شمال، ویلای علی اینا

که برگای منو مریم ریزوند از شدت پولدار بودنشون

ویلا اونقدرلاکچری نبود مثل فیلما ولی واقعا بزرگ بود، گویا دوتا زمین کنار هم رو خریده بودن و خودشون یه ویلای ساده ولی شیک ساخته بودن چون وسط زمین یه تیکه دیوار کشی قدیمی بود

بجز یه تیکه کوچیک سنگ کاری شده کنار ورودی برای جای پارک ، بقیه زمین چمن بود و گل و گیاه با درختای بلند؛

سمت راست دیوار کلا خونه بود و سمت چپ یه استخر سرباز

رفتیم تو و بعد یه مدت بجز پسرا و رامین و مریم، یه دختر و پسر دیگه که بعدا فهمیدیم خواهر برادرن رسیدن

وسایلو گذاشتیم و شب دورهمی و بازی و واقعا خوش گذشت، فرداش بعد صبحونه که حدودا ۱۲-۱ ظهر خوردیم ،ایلیا و لیلا (همون خواهر برادر) با هم رفتن وسایل ناهار

بگیرن

ناهار که چه عرض کنم هوا یکم دیگه تاریک میشد عملا ناهار و شاممون یکی میشد

دیگه هممون از بیکاری دیوونه شده بودیم که امیر گفت : یه استخرمون نشه؟

علی و رامین رفتن اسخترو اماده کنن و ماها هم رفتیم لباس بپوشیم

همونجور که گفتم من به لباسای پوشیده عادت داشتم، هم به واسطه زندگی تو ایران و هم خانواده مذهبی

و مایو هم نیاورده بودم

ولی مریم برام اورده بود و دهنم باز موند وقتی دیدم مایوش چقدر بازه

مایو دو تیکه نبود ، یه تیکه بود ولی واقعا برای من باز محسوب میشد

پشت تا دم کمر لخت بود

و بجز دوتا حلقه برای فرو کردن پاها هیچ دامن یا شلوارک طوری ای نداشت

و جلوش هم که تا پایین خط سینه باز بود یقش و بجز بندینه ها که رو شونه میومد استین نداشت

کمرش هم با دو تا حلقه طلایی از زیر سینه ها به پایینش وصل بود

موذب بودم ولی چون اعتقادی نداشتم سعی کردم اهمیت ندم

رفتیم بیرون و رامین با دیدن مریم شق کرد عملا پیچون برا دستشویی و مریم خانوم یهو اعلام کرد پریود شده و دوتایی رفتن تو ویلا

منو و پسرا ماتمون برده بود و بعد چند ثانیه سکوت از رفتنشون یهو زدیم زیر خنده

میتونستم نگاه تحسین برانگیز پسرا رو اندامم حس کنم

درسته که قدم کوتاه بود ولی بدن نسبتا تو پر و سبزه ای داشتم که قشنگیش زیر لباسای گله‌گشاد همیشگیم به چشم نمیومد

معذب از نگاه پسرا گفتم: مریم نیست منم خودمو خیس نکنم دی…

به دیگه نرسید علی عین دیوونه ها شروع کرد اب پاچیدن

و چند دیقه بعد چهارتایی تو استخر داشتیم عین بچه های دوساله آب بازی میکردیم

تا اینکه زیر پام لیز خورد و افتادم رو امیر

تازه به خودم اومدم که چه وضعتی دارم

مایویی که بخاطر خیسی بیشتر به تنم چسبیده بود و منی که برای اولین بار با اون لباسای باز وسط سه تا پسر غریبم که قبل از این یبار بیشتر ندیده بودمشون بودم

حشری شده بودم داشتم میسوختم …

اومدم خودمو عقب بکشم که کیر شق کرده امیرو حس کردم

با پسرا احساس راحتی میکردم به واسطه تمام شوخیا و حرفامون بخاطر همین تازه اون روی شیطونم بیدار شده بود

به بهونه درست کردن لباسم دستمو کردم تو لباس و ممه‌هامو اوردم بالاتر

امیر مثلا رفت یه گوشه شنا کنه که فهمیدم میخواد شق شدگیشو قایم کنه

رفتم سمت شاهین و گفتم : وای انقدر ورجه وورجه کردم حس میکنم لباسم خراب شده، ببین لباسم درسته

شاهین که دیوث تر از همشون بود اومد جلو و موهامو از رو سینه هام زد کنار و انداخت پشتم و چند ثانیه خیره به سینه هام گفت : الان عالی شد

همونجور که گفتم من لاس زن خوبی نیستم فقط با خنده گفتم : وای چقدر بیشعورییییی

و زدم سر شونش

ولی دریغ از کوچیکترین سعی‌ای واسه پوشوندن سینه هام

شاهین که چراغ سبزمو گرفت دستشو انداخت دور کمرم و گفت : میتونی پشتتو کنی که نبینیم

و چرخوندتم و خودشو چسبوند بهم

ناخوداگاه آهم بلند شد

علی فکر کرد بینمون چیزیه و سعی کرد در بره و از استخر بره بیرون که شاهین اوردش تو بازیمون: اقا من میگم خوبه باورش نمیشه، ببین خوبه لباسش؟

علی هم درجا موقعیت رو قاپید و اومد جلو و سینه هامو لمس کرد و مایو رو کشیدش پایینتر : آم فکر کنم اینجوری بهتر باشه؟

داشتم از شدت حشری بودن و خجالت میمردم

امیر از پشت و اومد و گفت : بچه ها بسه اذیتش نکنین

نیاز ارضا نشدم داشت اعصابمو خورد میکرد برا همین سعی کردم حتی حشری تر رفتار کنم: امیر اینا اذیتم میکنن، ببین لباسم خوبه ؟

یکی از بندای لباسمو از رو شونم انداختم پایین و سرم و کج کردم : یا اینجوری بهتره ؟

امیر از همشون بیشتر باکره بنظر میرسید چون با اینکار دیوونه شد و درحالی که تو بغل شاهین بودم اومد جلو و وحشیانه شروع به بوسیدنم کرد

اولین بوسم بود، خجالت زده بودم و تحریک شده

نمیتونستم جلوی ناله‌هامو بگیرم و در حال نفس نفس زدن از میون لبهاش ناله میکردم

شاهین دیوث دستشو از روی مایوم گذاشت لای پام و شروع به مالیدن کرد

علی بوسیدن گردنمو شروع کرد

درحالی که سه تاشون شلوارکای استخرشون پاشون بود این فقط من بودم که عملا لخت شدم جلوشون

دیگه نمیتونستم به این فکر کنم که ممکنه ایلیا و لیلا هرآن برسن یا مریم و رامین ممکنه صدامونو بشنون

امیر وحشی بی مقدمه شلوارکشو کشید پایینو و کیرشو کرد لای پام از پشت

نمیفهمیدم درست داره چی میشه فقط عین آدمای تشنه دنبال لب میگشتم برای بوسیدن

امیر وحشی تر از همه بود و همه بوسه هاش رد مینداخت رو تنم، شاهین تمام تمرکزش ارضا کردنم بود و علی بیشتر همراهی کننده بود

امیر مجبورم کرد براش ساک بزنم و شاهین از پشت داشت میخوردتم

اون وسط دستمالییای علی هم داشت حشریم میکرد هم تمرکزمو بهم میریخت و عصبانیم میکرد

از یه جا به بعد نتونستم تحمل کنم و بی مخاطب ناله کردم : بکن توم تروخدا بکن توم…

که شاهین به خودش گرفت وبعد از اینکه دوتا از انگشتاشو کرد توم که مطمئن شه داخلم به اندازه کافی خیسه و لوب لازم نداره، کیرشو بلاخره کرد توم

حس گذاشتن آخرین تکه پازل و کامل کردنشو داشت

حس میکردن بلاخره به چیزی که سالهای بلوغم تو خودارضاییام تصور کرده بودم بلاخره رسیدم

تلنبه زدن رو که شروع کرد فقط خودمو رو تن امیر و علی ول کردم و بوسیدمشون و اجازه دادم ببوسنم و به فاک رفتم

با ریتم ثابت داشت به فاکم میداد ولی من هی بیقرار تر میشدم و دلم بیشتر میخواست و همین خواستن و نرسیدن نالمو دراورده بود

امیر با همون وحشیگریش سعی کرد جلوی دهنمو بگیره و زیر گوشم غرید: دهنتو ببند نمیخوای که تک تک مردای محل بشنوم و بیان بفکات بدن؟

انگشتشو گاز گرفتم که دستشو ورداشت با ناله و پرویی تو چشاش نگاه کردم گفتم: پس خفه‌ام کن…

که نشست لب استخر و سرمو گرفت و فشار داد سمت کیرش

همیشه فکر میکردم هیچوقت برای هیچ مردی قرار نیست ساک بزنم چون چندشه ولی کیرش اون لحظه انقدر خوشمزه بنظر میرسید که بی طاقتم کرده بود که مزش کنم و قیافه این مردک وحشی رو نالون ببینم

شروع کردم به ساک زدن کیرش و چون اولین بارم بود یکی دوبار دندون زدم که دادش دراومد که البته حقش بود

وسط اون همه لذت و حس جدید دیدم علی داره جق میزنه که دستمو بردم جلو و براش جق زدم

و باورم نمیشد که حتی با دست جق زدن براش هم برام لذت بخش بود، داشتم چیزاییرو تو خودم میدیدم که قبل از این ندیده بودم

نزدیک بود بیام و انقدر حالم بد بود که نمیتونستم ساک بزنم فقط صورت و لبامو چسبونده بودم به کیر امیر و علی و ناله میکردم

درست قبل از اینکه بیام شاهین عوضی کیرشو کشید بیرون و اسپنکم کرد

از اینکه خالی شده بودم ناله نارضایتی کردم که بلافاصله پر شدم، به خودم اومدم دیدم علی کشیدتم تو بغل خودش و کیرشو کرده توم

باورم نمیشد که اولش حتی نفهمیدم این کیر کیه که داره میره توم

امیر که حشرش زده بود بالا انگار نه انگار که بار اولمه سعی کرد با انگشتش به کنار کیر علی فشار بیاره و گشادم کنه و من نمیتونستم جیغ نزنم

حس میکردم دارم پاره میشم

ولی مغزم اون لحظه رد داده بود و داشت از درد، لذت میبرد

به مرور یکم گشاد تر شدم که امیر سر کیرشو گذاشت کنار

کیر علی و سعی کرد فشار بده

شاهین برعکس امیر مهربون بود سعی میکرد با تحریک کردن نیپل‌هام و مکیدن زبونم و حرفای عاشقونه ارومم کنه

روی علی نشسته بودم ، شاهین بالا سرم بود و امیر از پایین داشت سعی میکرد کیرشو بیشتر وارد کنه

جوری که علی عین اسباب بازی جنسی داشت منو رو خودش تکون میداد و کسمو میکرد انگار نه انگار که من آدمم، داشت دیوونم میکرد هر چقدر امیر بیشتر بهم فشار میاورد ناله های من تو دهن شاهین شدید تر میشد

دیگه به گریه و جیغ های کوتاه کوتاه افتاده بودم رو هر تلمبه دونفرشون ، ولی شاهین منو گرفته بود تو بغلش و سعی میکرد لابلای بوسه هاش آرومم کنه: هیشش دخترم، هیشش ، الان ارضا میشی آروم میشی عزیز دلم ، میخوای ممه‌هاتو بیشتر بمالم ارومتر شی ؟

و یکم که موهامو نوازش کرد همونجور سرمو گرفت و برد طرف کیرش، گفت : بیا یکم کیر بابایی رو ساک بزن حالت بهتر میشه قشنگم

اون داشت خرم میکرد که کیرشو ساک بزنم ولی راست میگفت

با ساک زدنش، حس کردن اینکه سه تا کیر رو همزمان تو خودم دارم انقدر داغم کرده بود که مغزم پر جرقه های سفید شده بود از لذت

عملا هیچی نمیفهمیدم جز یه لذت مرگ آور، انگار داشتم بلعیده میشدم و تک تک نورون های عصبیم نابود میشد زیر فشار

آب و خیسی ارضا شدنم کار دوتا کیری که از پایین داخلم بودن رو راحت تر کرد و تند تند توم ضربه زدن و بعد از من درحالی که هنوز هوشیاریمو کامل بدست نیاورده بودم ارضا شدن

هنوز کامل پایین نیومده بودم که شاهین کشیدتم سمت خودش و با انگشت آب امیر و علی رو کشید و فرو کرد داخلم و گفت نگهشون دار داخلت کار دوتا کیرو ساختی فقط یکی دیگه مونده و بدون اینکه منتظر واکنش من باشه شروع کرد تند تند توم ضربه زدن

بخاطر اینکه تازه ارضا شده بودم شدیدا حساس شده بودم و خسته بودم، ولی همین که شروع کرد به تلبمه زدن توم نوک ممه هام کشیده میشد به سرامیکای سرد کنار استخر و باعث میشد بیشتر از لذت بخودم بلرزم

شاهین برخلاف حرفای عاشقونه و محبت آمیزش گردنمو گرفته بود و داشت صورتمو فشار میداد به زمین و توم تلمبه میزد

همزمان با خنکی سرامیک و گرمای آب شاهین رو تو خودم حس کردم و این تضاد انقدر برام لذت بخش بود که دوباره ارضا شدم، چون از قبل حساس بودم دیگه حتی نا نداشتم جلوی خودمو بگیرم و به هق هق افتادم از لذت ارضا شدن

امیر و علی اومدن جلو وسعی کردن نوازشم کنن انگار ترسیده بودن ولی شاهین از پشت منو به خودش تکیه داد و شروع کرد بوسیدن سر و صورتم : دختر قشنگم تموم شد هیشش

امیر در حالی که داشت کصمو نوازش میکرد و آب

هرچهارتامونو هم میزد گفت:

دخترمون انقدر سکسیه آب سه نفرو آورد

و علی کم حرف نوک نیپلامو گاز گازی کرد و گفت :جای بقیه بچه ها واقعا خالی، همچین کس و کون تنگ و ممه خوشگلی لیاقت کیرای بیشتری رو داره

حدود ۵ دیقه با هم لب بازی کردیم که صدای زنگ اومد

شاهین بغلم کرد و بردتم حموم و بقیه بچه ها بدو بدو دور و ور رو جمع و جور کردن

باز تو حموم شاهین کلی نازمو کشید

ولی بعدش که اومدیم بیرون همه سعی کردیم عادی رفتار کنیم، هرچند هرچا منو تنها گیر میاوردن انگولکم میکردن و اسپنک میزدن و کیس میرفتیم ولی بیشتر پیش نرفتیم تو اون سفر

شب که گوشیمو چک کردم دیدم یه گروه زدن که فقط خودمون ۴ تا توش عضویم

نمیدونم دوباره با هم انجامش میدیم یا نه ولی اون اولین تجربه انقدر خوب بود که بعید میدونم با کمتر از ۳ تا کیر دوباره اون رضایت رو دوباره تجربه کنم…

نوشته: jarli

بازدید 3,235

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “پسرها و سکسی که انتظارشو نداشتم”

  1. خوب لاشی کی پرده ات رو زدن کونت گذاشتن و درد نکشیدی ؟ دروغگو ها

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...