فرار از خانه و خیانت شیرین

ساعت حدود یازده شب بود با صورت کبود و دست درد شدید مانتومو پوشیدم و از خونه زدم بیرون قبل از اینکه شوهرم که رفته بود سیگار بگیره برگرده قابلمه غذا وسط خونه برگشته بود و تمام زحماتم کف فرش خونه بود از ظهر سر خانواده هامون بحث داشتیم تا بالاخره شب دستش بلند شد و کتکم زد. با لگد زده بود تو آرنجم و با سیلی و مشت زده بود چندتا تو سر و صورتمو حالم خیلی بد بود منم هق هق گریه میکردمو نفهمیدم چطور لباس پوشیمو فقط میخواستم از اون خونه کوفتی دور بشم دو تا خیابون رو با عجله دویدم تا رسیدم به بلوار اصلی خواستم تاکسی بگیرم برم خونه خواهرم ولی گوشیم شارژ نداشت. دست و سرم خیلی درد میکرد تا نور یه ماشین افتاد تو چشمم اومد کنارم ایستاد یه آقایی نسبتا میانسال با لحن آروم صدام زد خانوم چیزی شده بنظر خوب نمیاید ترسیدم جوابشو بدم ولی باز گفت نترس خواهرم من قصد بدی ندارم اگر کمکی از دستم میاد بگید بنظر شرایط خوبی ندارید میخواید زنگ بزنم پلیس یا اورژانس اینو که گفت نتونستم جلو گریمو بگیرم زدم زیر گریه گفتم نه فقط میشه منو برسونید خونه خواهرم که در جلو رو باز کرد منم نشستم. سعی کرد آرومم کنه گفت چی شده گفتم اصلا حالم خوب نیست. گفت اگه لازم میدونید برسونم کلانتری یا ببرمت بیمارستان گفتم نه ممنون فقط میخوام برم خونه خواهرم. باز پرسید جسارتا با شوهرتون دعوا داشتید؟ نمیتونستم جوابشو بدم فقط گریه میکردم لامپ سقف ماشینو زد گفت ای بابا زیر چشمت کبوده دستتم که گرفتی باید ببرمت بیمارستان ولی از من اصرار که نه اقا لطفا منو برسونید خونه خواهرم ادرسم بهش دادم گفتم من گوشیم خاموشه. دستمو نگاه کرد گفت شاید شکسته باشه فقط خواهشا گریه نکن تا من حواسم پرت نشه نمیدونم من ترسیده بودم یا اون ولی اصرار داشت که باید منو ببره کلانتری یا بیمارستان تا اینکه دیگه گفتم التماس میکنم فقط منو برسون خیابون فلان اونم دیگه حرفی نزد و با سرعت منو رسوند در خونه خواهرم منتظر موند تا من برم داخل خونه ولی هرچی زنگ واحدشو زدم جواب نداد حدس میزدم رفته خونه دوست پسرش ناامید پشت در نشستم. آقا از ماشینش پایین اومد کنارم ایستاد گفت چرا درو باز نمیکنن گفتم شاید پیش نامزدشه گوشیشو داد گفت زنگش بزن منم انقدر ضربه تو سرم خورده بود شمارشو که جدیدم بود کلا یادم رفته بود که گفت کس دیگه ای رو نداری ببرمت اونجا گفتم نه فقط همین خواهرو دارم مادرم خونه سالمندانه یه نفس عمیقی کشید و سیگارشو روشن کرد گفت شوهرت بیرونت کرد؟ سرمو انداخته بودم پایین دوباره تکرار کرد منم گفتم خودم از خونه زدم بیرون اصلا نبود رفته بود بیرون گفت میخوای چکار کنی حالا گفتم نمیدونم باید گوشیم شارژ بشه راننده که اسمش فرامرز بود گفت اگر بخوای امشب بیا خونه من بخواب منم با تک پسرم زندگی میکنم پونزده سالشه الانم خوابه اصلا هم نترس فردا میارمت خونه خواهرت. دیگه هیچی برام مهم نبود دستمم خیلی درد میکرد که اصلا سر و صورتم پیش اون حس نمیشد قبول کردم و سوار شدم و راه افتاد یه اهنگ قدیمی از این اروما گذاشت و گفت منم زنم دو ساله رفته البته من کاریش نکردم خودش گذاشت رفت با دوس پسرش و انگار نه انگار که یه پسر بزرگ داره خلاصه کلی درددل کرد و منم به حال زندگی خودم گریه میکردم تا رسیدیم به خونش فرامرز خیلی مهربون بود اولین کاری که کرد وارد خونش که شدم رفت برام چایی اورد و کیسه اب گرم و گفت بزار رودستت بعدشم یه تکه یخ گذاشت تو پلاستیک گفت بزار رو کبودی صورتت و گفت من هزینه بیمارستان میدم بیا ببرمت که بازم قبول نکردم فهمیده بود با عجله از خونه بیرون اومدم تاپم پاره شده بود و دکمه مانتوم درست نبسته بودم من خجالت کشیدم ولی گفت اشکال نداره ببخش که لباس زنونه ندارم بهت بدم خیلی ارامش خاصی داشت گفت پسرم طبقه بالا خوابه من دیر از کار میام اون شامشو که عمش براش میاره میخوره میخوابه گفتم خواهرت همسایتونه گفت هم خواهرم تو همین کوچه است هم داداش کوچکم بعدش چایی رو داد لب دهنم خواستم ازش بگیرم گفت تو کیسه اب گرم رو بزار رو دستت خودم چایی رو بهت میدم و بعد یخو رو صورتم نگه داشت با دیدن این صحنه از شوهرم بدم اومد و خیلی خجالت کشیدم احساس میکردم چرا باید شوهرم منو بزنه و الان اخر شبی یه غریبه یخ بزاره رو صورتم فرامرز گفت الان شوهرت زنگت میزنه خاموشی دربدر دنبالته گفتم مهم نیس اون منو اگر میخواست اینطور نمیکرد باهام گوشیمو رفت زد به شارژو اومد گفت شام چیزی خوردی سرمو به نشانه نه تکون دادم بلند شد رفت سر یخچال گفت کالباس هست میخوری داشت دلم ضعف میرفت گفتم ممنون ببخشید واقعا گفت این چه حرفیه و برام کلی کالباس و نون اورد گفت شرمنده نوشابه نداریم منم برام مهم نبود فقط گشنم بود خجالت رو گذاشتم کنار و شروع کردم به خوردن فرامرز رفت دوش بگیره تا من راحت غذامو بخورم وقتی از حموم اومد بیرون گفت بنظرم به خواهرت خبر نده این موقع شب درست نیست بزار اونم شبش خراب نشه فقط به شوهرت جواب بده بگو که خونه خواهرتی نره پلیس گزارش بده و گوشیمو اورد منم که تازه خون رسیده بود به مغزم گوشیمو روشن کردم سیستم بالا نیومده شوهرم داشت زنگ میزد جواب دادم طبق معمول با فریاد کدوم گوری رفتی چرا گوشیتو خاموش کردی صدبار زنگت زدم تو به چه حقی پاتو گذاشتی بیرون دیگه برنگرد گفتم من اومدم خونه خواهرم دیگه هم تو اون خراب شده برنمیگردم و قطع کردم مجدد حالم خراب شد تا اینکه متوجه فرامرز شدم که کنارم داشت می شنید گفت بسیار خب حالا اینطور خوب شد چون اگه پلیس می رفت برای من بد میشد گفتم عمرا اون از خداشه من نباشم تو زندگیش گفت حالا مسئله دعواتون چی بوده پای نفر سومی وسطه گفتم نه ما چند ساله بحث دخالت خانواده هامونو داریم و همیشه سر همین دعوامون میشه سرشو به نشانه تاسف تکون داد و گفت چند سالته گفتم سی و پنج فرامرزم گفت من ازت ده سال بزرگترم شوهرت چند سالشه گفتم اون از من سه سال کوچیکتره. دیگه حرفی نزد یدفه میرفت تو خودش گفتم شما هم خسته اید برید بخوابید من همینجا راحتم خوابم نمیبره گفت اتفاقا منم خوابم نمیاد من خیلی شرایط اوکیی نداشتم و حتی عرق کرده بودم و نیاز به حموم داشتم ولی روم نمیشد تا اینکه خود فرامرز گفت میخوای دوش بگیری مانتوت رو میندازم توی ماشین اون لباسای زیرتم بریز دور فردا صبح میرم برات لباس تهیه میکنم من که هنوز نمیتونستم جلوی گریمو بگیرم چیزی نگفتم فقط زدم زیر گریه که با دستمال اشکای منو پاک کرد گفت قرار نشد دیگه گریه کنی بعد کمکم کرد بلند شدم منو رسوند به دم در حموم دسشویی گفت خیالت راحت دوش بگیر من حوله میارم دم حموم و میرم میخوابم بعدش خودت برو اتاق روبرو روی تخت بخواب بعدش رفت و منم دوش گرفتم که دردم کمی کمتر شد وقتی در حموم رو آروم باز کردم دستمو بردم حوله رو برداشتم و پوشیدم و کلاهشم انداختم رو سرم و سریع رفتم اتاق روبرو حموم خبری از فرامرز نبود رو تخت نشستم و به خودم گفتم من اینجا چکار میکنم چرا الان من باید اینجا باشم گوشیم کنار تخت زده بود تو شارژ نگاه کردم دیدم ساعت یک نصف شبه اصلا خوابم نمیومد خیلی حالم بد بود همش دلم میخواست گریه کنم واقعا فشار زیادی رو سینم بود تا وقتی فرامرز بود ارامش داشتم بهتر بودم نتونستم فضا روتحمل کنم رفتم با همون حوله و مچ پاهامم یکم پیدا بود ولی مهم نبود در اتاق دیگه رو زدم سریع جواب داد جانم اومدم و چند دقیقه بعد اومد درو باز کرد قبل اینکه چیزی بگه گریم گرفت گفتم من حالم خوب نیست دیگه اونم نتونست طاقت بیاره بغلم کرد و گفت میخوای ببرمت خونتون گفتم اصلا دیگه نمیخوام برگردم اون منو خورد کرد فرامرز که حال منو درک میکرد منو همینطور تو بغلش گرفته بود و منم سرمو رو شونش اشک میریختم گفتم نمیتونم تنها باشم گفت من فقط خواستم راحت باشی گفتم لطفا پیشم بمون اونم منو هدایت کرد رو تخت. خودش بعدش نشست کنارم و گفت مانتوت تو ماشین لباسشویی میخوای برم از خونه خواهرم برات لباس بیارم گفتم نه لازم نیس راضی نیستم اینموقع شب اول مرزاحمت ایجاد کنم و شاید حرفی پیش بیاد براتون ازم اسممو پرسید گفتم الهه. گفت برم برات چایی بریزم گفتم نه دستت دردنکنه ولی اون گوش نکرد و رفت دو چایی اورد گفت حالا که قرار نیست بخوابیم چایی بخوریم و خندید منم ناخوداگاه لبخند زدم با اینکه حالم خوب نبود ولی دوست داشتم بهم محبت بشه تو اون شرایط برای فرامرز بهترین موقعیت بود تا دل منو بدست بیاره چون احتمالا اگه تو یه شرایط عادی میدیدمش از من اصلا باهاش حرفم نمیزدم ولی الان دلم میخواست بهش پناه بیارم بخصوص که از شوهرم طرد شده بودم دلم یه شونه و سینه مردونه مبخواست که بهم ارامش بده ولی این آرامس و محبت و مهربونی فرامرز برام داشت حس علاقه ایجاد میکرد و نمیتونستم جلوشو بگیرم من داشتم گریه میکردم و شونه های مردونه اون بود که بهم حس خوب میداد من بشدت احساساتی ام وقتی دیدم رفت مانتوم رو دراورد و داد دستم و خودش رفت بیرون دوست داشتم بخاطر انتقام از شوهرم حتی لختمو ببینه ولی این حس تو دلم بود و روم نمیشد که بدنمو ببینه با اینکه اصلا هیز نبود ولی ته چشماش میدیدم که اونم نیاز داره بخصوص که دوساله زنش به ناحق ولش کرده رفته دلم نیومد مانتوم رو که پوشیدم از اتاق رفتم بیرون و دیدم فرامرز دم پنجره داره سیگار میکشه گفتم لطفا برید بخوابید من نمیخوام مزاحم باشم فرامرز گفت من زمان خوابم گذشته دیگه الان خوابم نمیبره بعدش ازم چندتا سوال در مورد زندگیم و ازدواجم پرسید و یکم از خودش و بچش که و نفر اوله و اینا گفت رفت از تو حموم تاپ و شلوار تو خونه ایم که همونم پاره شده بود و شرتمو برداشت انداخت تو پلاستیک زباله خیلی خجالت کشیدم که شرتمو دید گفت ببخشید یموقع یادم میرفت پسرم ممکن بود بره حموم ببینه گفتم درسته حق دارید گفت اگه تنها تو اون اتاق اذیت میشی بیا تو اتاق من رو زمین میخوابم من چیزی نگفتم ولی گفت میدونم از تنهایی میترسی بعد اومد دستمو گرفت گفت دردش بهتره گفتم درد داره ولی خیلی نیست. باهاش رفتم تو اتاق و دیدم داره از تو کمد رخت خواب درمیاره گفتم لازم نیست اذیت کنی تخت دو نفرست من مشکلی ندارم فرامرز خودش فهمیده بود بدم نمیاد تو بغلش بخوابم پس با این حرف من در کمد رو بست و اومد نشست لب تخت منم از سمت دیگه رفتم روی تخت وقتی رفتم بالا پاهای لختم. رو دید نمیتونست نکاه نکنه منم پتو رو انداختم روی پام نمیدونم واقعا علاقه بود یا حس انتقام به شوهرم یا یه آغوشی که بتونم تجربه تلخ اون شب رو فراموش کنم نیاز داشتم که با فرامرز باشم ولی نمیتونستم به سکس فکر نکنم منی که تا حالا خیانت نکرده بودم ولی الان دلم میخواست از عمد هم شده خیانت کنم تا دلم خنک بشه ولی مهر و محبت فرامرز واقعا رفته بود تو قلبم یه مرد فوق العاده بود
فرامرز گفت صبح میرم برات لباس میگیرم خیالت راحت منم لبخند زدم و فقط گفتم ممنون و ممنون بابت امشب دستشو به نشانه دلگرمی گذاشت رو دستم و بعدش پشتش به من کرد که مثلا من خجالت نکشم منم خودمو کشیدم سمتش و به پهلو سمتش خوابیدم و دستمو گذاشتم رو دستش یه دست مردونه واقعی ولی با محبت احساس میکردم فرامرز بهم خیلی نزدیکه حالا انگار اونو از شوهرم خیلی بیشتر دوست داشتم قلبم میگفت برگرد سمتم ولی حق میدادم بهش من باید بهش میفهموندم من میخوام بغلم کنی پس زدم رو دستش و دستشو کشیدم وقتی برگشت خودم رفتم تو بغلش دو تامون لبخند زدیم ولی من بعدش دیگه چشممو بستم حالا فرامرز فهمیده بود که بهش اختیار دادم مالک من اونم کامل برگشت سمتم به پهلو محکم منو بغل کرد انگار که اتش شهوتش فوران کرد میتونستم شق کردنش رو به پام حس کنم وقتی همون گونه کبودم رو بوسید قلبم لرزید اولین بارم بود یه مرد جز شوهرم صورتمو میبوسید حالم دست خودم نبود خودم رو سپرذه بودم به سرنوشت دیگه بعد از اون کابوس برام هر چیزی ممکن بود دستای مردونه و پر قدرت فرامرز رو روی کمرم حس میکردم قشنگ سینه هام با فشار چسبیده بود به سینه های فرامرز عطر تنش بوی سیگارش به شوهرم شلیه بود ولی اینکه میدونستم شوهرم نیست برام هیجان داشت ناخوداگاه بهش گفنم جان عزیزم اونم لبای منو میبوسید و میخورد جوری که شوهرم تا حالا اینطور نبود قشنگ معلوم بود شهوتش خیلی زیادتر از شوهرمه گویا مردای مهربون تو تخت وحشی ان. مانتوم رو باز کرد و سینه های لختمو تو دستاش گرفت آاااه بلندی کشیدم نتونستم جلو خودمو بگیرم بهش گفتم دوستت دارم اونم تکرار کرد و بیشتر و بیشتر تا اینکه به خودم اومدم دیدم فرامرز لخت لخت با کیر شق داره میاد روم تا سینه هامو بخوره قشنگ مثل مردای ایرانی من عاشق همین حالت بودم از اداهای رومانتیک اروپایی متنفرم و وحشی بودن مرد ایرانی رو دوست دارم چیزی که متاسفانه شوهرم برعکسش بود وتو تخت عمرا به پای فرامرز میرسید . فرامرز دستش لای پاهام بود و سرش بین سینه هام و من کلا تسلیمش شده بودم و همه حسای بد از وجودم رفته بود حتی دست دردم رو یادم رفته بود ولی فرامرز حواسش بود که دستم فشار داده نشه میتونستم فشار وزن فرامرز رو رو خودم تحمل کنم چون الان دیگه تو اون موقعیت عاشقش بودم کیرش وقتی میخورد لای رونم اصلا انکار برق منو میگرفت تا اینکه رفت لای پاهام تا کسمو بخوره من حاضر بودم کیرشو بخورم ولی خجالت میکشیدم اون کصمو بخوره ولی با اصرار شروع کردن به خوردن کسم خیلی حس عجیبی بود شوهرم فقط چند بار اوایل برام خورد و بعدش دیگه نه ولی فرامرز معرکه بود ده سال ازم بزرگتر بود داشت کسمو میخورد و لیس میزد واقعا قلبم به تپش افتاده بود اب کسم بدجور راه افتاده بود انقدر خورد تا ارگاسم شدم حسی که ماه ها بود تجربه نکرده بودم من سه ماه بود ارضا نشده بودم چون حسم به شوهرم منفی بود اما فرامرز باعث شد مغزم اروم بشه. وقتی با دو تا دستش زد زیر بغلام و خودشو کشید روم فهمیدم باید با قدرت و شهوت زیاد یه مرد واقعی روبرو بشم کیرش درسته خیلی دراز نبود ولی کلفت بود وقتی کیرشو گذاشت دم کسم نفسم حبس شد گفتم فرامرز کاندوم گفت خیالت راحت میتونم کنترل کنم من دیگه چیزی نگفتم کیرشو فرو کرد تو کسم درد داشت ولی لذت کیر جدیدی که رفته بود داخلم قابل توصیف نیست اون گاهی لبا و گاهی نوک سینه هامو میمکید و کیرشو تا ته فشار میداد تو کسم جوری که دوباره آب حشرم راه افتاد چ حسابی خیس شده بودم صدای ضربه های تلمبه هاش دیوونم میکرد هم اون آب حشرش زیاد بود هم من. تلمبه های پر قدرت و دردناکش که با جان و دلم میپذیرفتم خیلی طول نکشید با نفسای سریع و بریده کنار گوشم و دستایی که منو محاصره کرده بودن فشاری که حس کردم دور بازوهام فهمیدم داره میشه دلم نیومد بهش ضد حال بزنم و بگم داخل نریزی و فرامرز خودشو کامل داخلم خالی کرد فقط میتونستم به آیودی و قرص اورژانسی امیدوار باشم ولی الان که فکرشو میکنم حتی اگه ازش باردارم میشدم اشکال نداشت بهتر از شوهر خودم حاضر بودم ازش بچه دار بشم. وقتی کیرشو کشید بیرون منم شدم و همزمان که بدنم داشت به اوج می رسید جریان خروج منی گرم فرامرز رو در سوراخ کونم حس کردم . فرامرز منو بوس کرد گفت ببخشید انقدر خوب بودی که نتونستم کنترل کنم منم دست کشیدم روی سرش گفتم فدای سرت اشکال نداره و تو بوسش کردم و بغلش خوابیدم فرامرز منو بعد سه ماه دو بار به ارگاسم رسوند و منو آروم کرد .
اما این آخرین شبی بود که من کنارش بودم فرداش برام لباس گرفتو منو برد خونه خواهرم و منم بعد چندوقت برگشتم سر خونه زندگیم و با شوهر گند اخلاقم زندگی کردم تا الان که این داستان رو مینویسم و شماره ای که از فرامرز دارم خاموشه!
پایان.

نوشته: شیرین

بازدید 19,322

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

28 پاسخ به “فرار از خانه و خیانت شیرین”

  1. عالی بود. هر کی نوشته بلد بوده چطور ریتم و کشش داستان حفظ کنه. توصیف حالت ها توصیف فضا. حس و حال داستان . همه رو قشنگ نوشته بودی .…کاری به واقعی بودن یا نبودن داستان نداریم. مهم درست نوشتنه

  2. الان اگر من چیزی بگم میگن فمینیستی شما خانوما دوست دارید در مورد خانواده شوهرتون بدی بگید ولی دوست ندارید در مورد خانواده خودتون بدی بشنوید اگر یک کمی زبونتونو نگه دارید مطمئن باشید که همیچن ی اتفاقی نمی‌افته نمیگم کار شوهرت درسته شوهرتم نباید کتک می‌زد ولی کار تو هم درست نبود هرچی باشه خیانت کردی بهش

  3. دوستان برای بار اول چطوری دختره رو راضی کنم، بهم کون بده، میگه فقط از جلو میدم – راهکار چی دارید؟ برای درد کمتر چیکارش کنم؟ با تجربه ها بگن چطور راضی کردن

  4. همه چیزش خوب بود تا خط اخرش که نوشتی شماره فرامرز خاموشه ، اخه اگر واقعی بود که تو خونه فرامرز را بلد بودی و میتوستی بازم اگر دلت میخواست میرفتی و باهاش سکس میکردی

  5. منم نویسنده سایت نوشتاری عالی داری ولی باید هوش خواننده ها رو هم در نظر بگیری و هم اینکه بعد از جدا شدن از فرامرز زود تموم نشه بنظرم باید طلاق می گرفتی و رابطه با فرامرز شروع می کردی یه کم طولانی تر می کردی

  6. قشنـگ و زیبـا بود…حیـف که فقط یه شب بود ولی فکر کنم به ڪل زندگیت می ارزید ڪاش میشد باهاش ادامه بدی و بهتـرین لحظه ها رو کنارش تجـربه کنی…

  7. دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید