نوشته: علی
گی
سن بالا
======================
خیانت و انتقام
سلام به همه خوبان و دوستان…رحمان هستم۴۵ساله…آخرای خدمت نظامی من هست درجه خوبی دارم.نمیتونم بگم.درضمن اسامی همه مستعاره.و دو تا برادریم برادرم رحیم از من کوچکتره و ازدواج اولش منجر به طلاق شد.و در ازدواج دومش من خواهر خانومم مریم رو براش گرفتم که فقط یک پسر۱۹ساله داره تپل و سفید که نمیدونی دختره یاپسر…خواهر خانومم هم فوقالعاده سفید و زیباست…معلم هم هست،از خانوم من ۲سال کوچیکتره…خانوم من.مهری۴۰سالشه اون هم معلمه.و ما دو تا بچه داریم که پسره خدمته و دخترمون تازه رفته خونه بخت.در ضمن باجناق بنده خدا رحمتش کنه مرد خوبی بود و فوت شد.جوون بود.برادر من خلافکار بود و بعد از اینکه پسرجوونش با موتور مست بود از مشروب پدرش خورده بود تصادف کرد ضربه مغزی شد توبه کرد و دنبال خلاف نرفت.و در زمینهای پدریمون که زیاد هم هست کشاورزی میکنه و البته شریک هستیم.وضعمون خوبه…ولی بعد تصادف پسرش زنش پاش واینستاد و جدا شد.البته حق داشت.چون برادرم خیلی لاشی بود کتکش میزد اون موقع…من خودم از اول دنبال مذهب بودم و از دینداری بدم نمیومد.و این رو هم بگم که پدرم منو بیشتر دوست داشت . و بیشتر زمینها مال منه.ولی چون داداشم روشون کار میکنه شریک مساوی هستیم.البته الان دیگه شریک نیستیم قبلا بودیم.بعد از رفتن دخترم خونه خودش…پسرم هم رفت خدمت خانومم تنها موند.و گفت خیلی میترسم تنهام…برای همین امین چاقالو شبها میومد خونه ما میخوابید من مجبور بودم که تا۶ماه لب مرز باشم…و هر دو ماه یا چهل روز خونه میومدم…برای اینکه زود و در شرایط سخت خدمتم رو تموم کنم و بازنشسته بشم، به کار کشاورزیم برسم…در ضمن ما ازدواج سنتی داشتیم…خانواده ها کاملا سنتی.شهر کوچک و اکثرا هم رو میشناسیم…و در ضمن یک چیز مهم اینکه طفلکی زن داداش قبلی من هنوز ازدواج نکرده بود چون بشدت خانواده خودش و هر کسی که میخواستن باهاش ازدواج کنند هنوز از برادر من میترسیدن…چون لات اسمی شهر بود.و کسی باور نداشت رحیم چپ دست توبه کرده باشه…اقلا ۳۰تا پرونده دعوا داشت چپ دست بود و بوکسور سابق و بد جور تیغ کش بود.زن داداشم طفلکی از بی پولی سر زمینهای مردم کار میکرد و خرجشو در میآورد،من و اون از قبل خیلی رابطه امون با هم خوب بود.و برعکسه برادرم زن مومن و با خدایی بود.و از اول خانواده اونها با زن من مشکل داشتن.اصلا تا وقتی بود خونه هم بغیر مراسمات مهم و یا اعیاد رفت و آمد نداشتیم.من و برادرم خوب بودیم ولی زنها مون نه…هر۲زن مومن وباحجاب ولی هر دو نفهم…چشم وهم چشمی و حرف پشت سر هم و غیبت کردن.تا اینکه خودش از برادرم جدا شد تقاضای طلاق داد.هیچکس اندازه زن من خوشحال نشد.و خیلی زود خواهرش و انداخت به داداش من.و اون هم به واسطه زیبایی که داشت زودخودشو تو دل برادرم جا کرد.زنی کون بزرگ سفید تپل ولی فوقالعاده زیبا.و خواهرش همسر من…قد بلندتر محجبه سبزه خوشتیپتر و لاغرتر…هر دو نسبت به سن وسالشون زیبا و جذاب بودن…و دیگه باهم خوب رفت وآمد داشتن و خوش بودن…هیچی از هم پنهون نداشتن…اما این رو بگم چون اینجا همه چیزی از هم پنهون ندارند و کسی هم کسی رو نمیشناسه.و مسئله اصلی سکس و رفتارهای جنسی همه ماست داستان برای جذابیتش سکسش کمی اغراق شده.فقط کمی.من خودمو میگم و از برادرم خبری ندارم.ولی میدونم اون وحشیوحشیه.مخصوصا اون زمان جوونی که مست هم میشد.من و همسرم همیشه سکس عادی داریم،یعنی نه ساک و نه ازپشت.چون ساک میگه چندشم میشه و از پشت میگه دردم میاد.میگه مگر تو دوستم نداری که به درد کشیدنم راضی میشی…نه که تو کون نکردم ولی با بدبختی و التماس در خواست…دیگه چندساله قیدش رو زدم.اصلا توی سوراخ پشت نمیکنم.حرفش و هم نمیزنم.اما بریم سر اصل مطلب.و ماجرا.غروب بود نزدیکیهای شهرمون بودم…زنگ زدم خانومم ببینم چیزی لازم نداره که برای خونه بگیرم.دلم هم براش تنگ شده بود.دو سه هفته ای بود که ندیده بودمش…چند بار زنگ زدم که بالاخره برداشت…گفتم کجا بودی چرا گوشیتو جواب نمیدی؟گفت حمام بودم…لباس هم میشستم نفهمیدم… گفت تو کجایی تونستی بهم زنگ بزنی؟اصلا نمیدونم چی شد که نخواستم بگم نزدیکم گفتم مرخصی تو شهری گرفتم تا چند روز دیگه میام پیشت…گفت عجله نکن عزیزم بزار زود تموم بشه که برای همیشه بیایی…نمیدونم چرا الکی به دلم بد افتاده بود…همیشه نق و نوق میکرد.این چه شغلی تو داری اصلا ما نخوایم تو این نون رو بیاری سر سفره باید کی رو ببینیم…برو استعفا بده و ازین چیزهای دری وری میگفت…ولی الان می گفت عجله نکن …نگفتم که نهایت تا ۱۰شب خونه ام…گفتم نگران نباش بالاخره که تموم میشه…چند روز دیگه میام پیشت…گفتم تنهایی؟گفت امین چاقالو شبها میاد پیشم…گفتم باشه خداحافظ…الکی و بیخودی دلم آشوب بود…تند نیومدم به دل خودم میومدم و گوگوش گوش میدادم…ساعت دقیق ۱۰و ربع رسیدم دم در خونه…به خدا دست خودم نبود.من هیچ وقتی توی زندگی به زنم حتی تو هم نگفتم بودم نه دعوا نه مرافه حتی اگه حق با من هم بوده ولی
باهاش کنار اومدم…گفتم زندگی ارزش دعوا و جا و جنجال رو نداره…خونه ما ویلایی دوطبقه است مال خودمه…اجاره نیست…دو تا در داره کنار هم…بزرگه ماشین رو کوچیکه مال رفت وآمد خودمون…چراغهای طبقه بالا مال مهمونهاروشن بود…پایین مال خودمون خاموش…گفتم عه مگه مهمون داریم…چرا به من نگفته…رفتم داخل در رو آروم بستم…اول حیاط بعدشم خونه است…طبقه پایین هیچکس نبود…حتی چراغهای کمی روشن بود.کفشهامو در نیآوردم حتی لباس نظامی خودم تنم بود…رفتم داخل…رفتم طبقه بالا.در بسته بود.اصلا صدایی هم نبود.خداییش فک کرده بودم مهمون داریم…ولی کسی نبود…راهرو تاریک بود وداخل روشن ولی شیشه مات و مشجر بود.تا اومدم در رو باز کنم.خدا شاهده تصویر مات بودولی دیده میشد.کسی لخته رد شد از توی سالن…دستم لرزید…کسی که رد شد تپلی بود…مرد هم بود زن نبود موهاش بلند باشه…تندی دوباره رد شد رفت توی اتاق آخری…من آروم در رو باز کردم…رفتم داخل…با کفش بودم…در اتاق کاملا باز بود.صدای زنم بود گفت امین برو لامپ سالن رو خاموش کن دیگه…لامپ اتاق هست…بزرگه وسط پذیرایی رو خاموش کن…گفت خاله کشتی منو یکبار میگی بریم بالا رو تخت خودم دوست ندارم.یکبار میگی برو دستمال بیار.یکبار میگی کرم بیار دردم نگیره…الانم لامپو چکار داری،؟خانومم گفت یک مرد وپسر خوب هر چی خانومش و معشوقه اش میگه باید فقط گوش بده وبگه چشم.فهمیدی…گفت چشم چشم…تا فهمیدم داره میاد رفتم اتاق بغلی…زود اومد لامپ وخاموش کرد…من هم سریع گوشیو گذاشتم روی سایلنت…بی صدا کردم…آروم رفتم طرف اتاق…گذاشتم رو حالت فیلم برداری…صدا میومد…خاله اول باید بخوری خیلی اذیتم کردی…بعدش من میخورمش…گفت باشه عزیزم بیارش جلو اون تپل کلفت ملفتت رو…چقدر سفیده وای چی قد کشیده…نیگاش کن…مث این کوتوله های تپل و سفیده…کاش بلندتر بود…گفت خاله غصه نخور یکی رو گفتم امشب بیاد دوتایی عقب جلو حالتو جا بیاریم… گفت غلط کردی عوضی مگه من جنده ام…گفت بخدا خاله دوست صمیمی منه…مامان رو هم دونفره با اون گاییدیم…مامان خودشم ما دونفره گاییدیمش…عقب جلو کیر داره مث ماله اسب…گفت نه من اصلا دوست ندارم با کسی دیگه باشم…گفت خاله ناز نکن دیگه…کیر من فقط برای کوست اونم فرغونی از جلو خوبه…کونت گنده است اصلا به سوراخ عقبت نمیرسه که بره توش…گفت به من چه قد کیر تو کوچیکه…فقط کلفتش کردی…گفت خاله بزار بیاد دیگه…زنگ بزن از مامانم بپرس…کوس میکنه ۲۰دقیقه رگباری تلمبه میزنه…کیرش مثل کیر عمو رحمان گنده است…گفت تو کیر عمو رحمان رو کجا دیدی…گفت صد بار توی استخر باغ شنا کردیم دیدم.خر کیره…گفت حالا بیا خودت بخورم برات…کیرتو دوست دارم…من آروم فیلم میگرفت… خشم تمام وجودمو پر کرده بود…آتیش توی قلبم بود…چندساله هر وقت میگم بخور نمیخوره چندشش میشه…هر وقت میگم کون بده میگه دردم میاد…تازه الان خیانت هم که میکنه از دل و جون این کارها رو براش میکنه…تازه خواهرها هر دو باهم جور هم هستن و از هم خبر دارند…آروم نگاه کردم چی ساکی هم میزد…دراز کشید گفت بخدا اگه زود آبت بیاد جرت میدم امین…عه خاله میگم که بزار بگم سیاوش رفیقم بیاد.گفت حالا خودت بکن…خانومم گوشیشو برداشت زنگ زد آبجیش.در ضمن زیر کیر دراز کش بود.روبروی در کون زیبای امین بدون یک تار مو جلوی دوربینم بود.لنگهای مهری رو زده بود بالا و تند تند تلمبه میزد…اونم میگفت احمق آروم باش با مامانت کار دارم…گوشی روی بلندگو بود.گفت سلام آبجی.چه خبر…این هم گفت مریم اون رحیم سگ که دورو برت نیست…گفت نه ریدم قبر پدرش رفته باغ سرزمین…گفت این کدو تنبل چی میگه…میگه یک رفیق دارم سیاوش نامی غوغا میکنه…این دول موشی که کاری ازش بر نمیاد…گفت وا خواهر جون کیر به اون کلفتی داره پسرم…گفت خب کوتاه به نصف کوس من هم نمیرسه…گفت آبجی جون اینقدر که به اون رحمان گاو دادی کیرش مث مال خره هر کیری سیرت نمیکنه. فقط بگو اون پسره بیاد.بی پدر نیمساعت چنان چپ و راستت کنه.که کیف کنی.گفت تا ببینم چی میشه.هنوز حرفش تموم نشده بود.این چمبه بی خاصیت زنگ زد.سیاوش کجایی.نمیدونم اون چی گفت.اینم گفت ولشون کن کوس ننه اشون.قالشون بزار بیا آدرسی که لوکیشن میفرستم خونه خاله ام خوشگله.بدو بیا جوره…گفت کمر سفت ها.ازت خیلی تعریف کردم…اونم.تیز وبز.بدو.گفت خاله کوستو آماده کن که قراره جر بخوری.بخدا امین اگه بخواین وحشی بازی در بیارین مث سگ میندازمتون بیرون ها.گفت خاله بچرخ یککم کون بکنم.بعدش کوس با سیاوش.این هم دنبه کرد.و خودش آب دهن زد.کیر کلفت و کوتاهش رو تا ته داد داخل کونش.بدش که نیومد خوششم اومد.من فیلم می گرفتم…آروم رفتم گوشه اتاق بغلی.زنگ زدم رحیم.مواظب بودم صدا بیرون نره.گفتم رحیم.فقط گوش کن…حرف نزن.وقت احوال پرسی نیست اوضاع خیطه…بدون اینکه به کسی بگی…۲لول شکاری رو برمیداری میایی خونه ما.هیچ کسی نباید بفهمه گفتم هیچکسی.حتی زنت.
وقتی رسیدی اس بده در رو باز کنم.زنگ نمیزنی ها…فقط اس بده…گفت باشه الان میام…ده دقیقه نکشید زنگ زدن این کون بزرگ رفت در رو باز کرد.رفیقش بود.پسره ورزیده قد بلند بود به این شاشیک نمیخورد رفیق اینجوری داشته باشه…رفتن توی اتاق خانومم روی خودش پتو کشیده بود…این تا رسید بی برو برگرد لباس کند…گفت به به چی فرشته ای اسمش چی بود امین…گفت عشق من خاله مهری.گفت امین برو بخورش خیس بشه تا من آماده بشم.دستشویی کجاست…گفت بیرون دست چپ…اومد رفت دستشویی و چند دقیقه ای برگشت…من عجله نکردم…رفت داخل…فقط صدای مهری اومد.وای نه این خیلی کلفته از مال رحمان هم کلفتره…امین گفت خاله کیف کن…مامانم کیف کرد با این کیر…گفت بیا دوتا رو با هم بخور…مهری گفت نه مال تو کثیفه از صبح عقب و جلو بوده…تو بیا اینو بخورش من این سالارو خودم تنها میخورمش…بی پدر یکجور ساک میزد…کیر به اون کلفتی توی دهنش مث کیم وبستنی بود…پسره گفت قربونت بشم طاقت ندارم داگی کن بکنمت…گفت چشم عزیزم قربون هیکل مردونه ات…اینقدر کفرم نمیگرفت.دلم آتیش بود…آروم کرد داخل کوسش…گفتم آخ چقدر خوبه ببین تپل به این میگن کیر نه مال تو…گفت بکنش عزیزم بکن…تو تا الان کجا بودی…جر بده کوس رو…این هم رگباری تلمبه میزد بیپدر نمیدونم چی مصرف کرده بود.عین خر میگایید. اون کوسکش جق میزد…خاله خوبه خوب میکنه…اونم میگفت عالیه عجب کیری داره تموم کوسمو پر کرده جا خالی نیست…همون موقع برادرم پیامک داد.اروم رفتم در رو زدم…اومد بالا…تا رسید اسلحه رو ازش گرفتم خریت نکنه…تند رفتم داخل اتاق با کون قنداق اسلحه زدم پس کله سیاوش که پشتش بهم بود…درجا افتاد…به هرچی توی این دنیا بگی قسم پسره امین درجا غش کرد.شاشید توی غش به خودش… فقط مهری چشماش از ترس پر اشک بودزبونش بند بود…گفتم رحیم بدو برو طناب رخت ولباس توی حیاط رو بکن بیارش…رفت آورد.دست و پای سیاوش رو بستیم با دهنش انداختیم اتاق دیگه…رحیم گفت اینو چی…گفتم به والله کونی ازین بگایم کسی نتونه بخیه اش بزنه…این بی غیرت کیر جور میکنه برای ننه اش خاله اش همه کس و کارش…گفت چی برای مریم هم…گفتم کوسخول من نبودم تو که بودی حواست نبود…اول چندین بار مریم رو گاییدن چند نفری بعد اینو…این شب اولشه دونفره میکنندش. بقیه دفعه ها فقط این کون بزرگ میگاییدش. ولی زن تو سابقه داره…توی فیلمی که یکساعته من گرفتم دارند حرف میزنند صحبت میکنند… گفت اشکال نداره.هرچی ما میخوایم مث آدم درست زندگی کنیم نمیزارند…گفت رحمان بزار اون پسره رو بدم امشب خوب بگایندش…گفتم خودت میدونی چون تو فیلم هست.چندین بار مریم روچنان کوس وکونش و یکی کرده که نگو…گفت به خدا شک کرده بودم.هم کوسش و مخصوصا کونش بد گشاد شده بود…گفت الان بهت میگم…زنگ زد به چندتا ارازل اوباش از خودش بدتر.چند دقیقه ای کشید ولی زود اومدن…من توی این اتاق بودم.بهش گفتم هیچ کتکی نزنند.فقط سیر چند نفری بکنند.ولش هم نکنند.کارش دارم میخوام صددرصد مادرش رو جلو چشماش چند نفره بگاییمش.تا این باشه دیگه از کیرش سو استفاده نکنه…گفتم بگو خوب بگایندش.دو کیر توی کون.فیلم برداری هم بشه لازمه…۳نفر کوسخول سن بالا بودن.صداشون میومد.چشم چشم داشی…همچین برات فیلم بگیرم عمو جانی تا الان نگرفته باشه…رحیم کلید ویلا رو داد.طرف بیهوش بود بردنش…بعد میگم چیکارش کرده بودن…ولی تو این مدت کون بزرگ به هوش اومد.من دست و پای مهری رو سفت بسته بودم…دهنش رو هم بستم…ولی کون بزرگ آزاد بود…خودمو لخت کردم…گفتم بیا دنبه کن کیرم تو کوس ننت بی غیرت…رحیم تا کیرمو دید گفت ایوالاه داداش گرز رستم تو شلوارته…بکن این بی غیرت رو…التماس میکرد.اسلحه که گذاشتم روی سرش…جیغ جیغ مهری در اومد… رحیم روی دهنش رو باز کرد…گفت امین خاله هرچی میگن گوش بده اینها رحم و مروت ندارن…اون هم دنبه کرد.دهن اینو بستیم…گفتم داداش فیلم بگیر…گفت چشم بروی چشم…گفتم ننه قحبه با دستهات کونتو تا آخر میکشی باز بشه…ببندیش خدا به سر شاهده اسلحه رو میزارم توی کونت شلیک میکنم…گفتم چشم عمو چشم.میخام وقتی میکنمت بگی محکمتر محکمتر.گفت چشم باشه.یک اب دهن دم سوراخش زدم…کیرم هم که به خاطر دیدن اون صحنه ها بزرگ بزرگ بود.گفتم بازش کن.بیشتر بازش کرد.گذاشتم دم سوراخش بعدش هرچی زور داشتم چنان محکم با سرعت فشار دادم داخل کونش.نعره ای زد عجیب…کونشو دستش گرفته بود دور اتاق می چرخد…رحیم از خنده مرده بود…گریه میکرد و داد و بیداد میکرد… چنان مشتی زدم دهنش چندتا دندونش باهم ریخت…رحیم گفت مهری دهنتون سرویسه این دیوانه شده…موقع جوونی یکبار دیوانه شد.۴نفر رو با قمه جر واجر کرد.داداش یادته ۶ماه بخاطر تو من زندان خوابیدم بابا تو رو دوستت داشت فراریت داد من گیر افتادم…خوب شد دیه رو آقاجون داد…گفت مهری اونها اسمی های شهر بودن منو تنها گیر آوردن زدن…این تنهایی۴تاشون رو زد و
انداخت…الان فهمیدین چرا همه شهر از من میترسند من از این…بدبخت شدی از بچگی وقتی کوسخول بشه چندوقتی بد جور کوسخول میمونه…کوس میدی جنده…مگه کیر این به این کلفتی کم بود…رحیم رفت دست امین رو گرفت گفت نترس باباجون هنوز اولش.اگه کون ندی بجای ۴تا دندون کلا بی دندون میشی…کیرت با چاقو بریده میشه…مهری گریه میکرد جیغ جیغ میکرد… فقط به امین اشاره میکرد.که برو بده…وقتی دوباره اومد.دنبه کرد.جدای دهنش که پر خون بود…رحیم گفت دمت گرم…کونش عین کرباس جر خورده…خوبه خوبه…بکنش بکنش تا بفهمه دیگه کوسکشی نکنه…اینبار قسم خوردم تکون بخوری جیغ داد کنی اسلحه رو کردم توی کونت…قشنگ دنبه کرد.گذاشتم کونش رگباری مث رفیقش گاییدمش…گریه و داد وبیداد میکرد.خون کونش از بغل کیرم میریخت بیرون…تا آبم اومد.گفتم حالا برگرد.برگشت.دهنش پر خون بود…ریختم توی دهنش…تا اینجای ماجرا بدون ذره ای کم و کسر بود.چون انتقام از یک کونی بود…گفتم رحیم نمیکنیش…گفت نه اینجوری حال نمیده…میخوام بلایی سر این و ننه اش بیارم که دادن یادشون بره…تو میخوای با این چیکار کنی…گفتم عجله نکن…این بایدچنان گاییده بشه که کونش و دهنش پاره بشه…این جنده یه عمره یکبار درست کیر منو ساک نزده میگه چندشم میشه…یک بار درست بهم کون نداده میگه مگه دوستم نداری که میخوای دردمو زیاد کنی…من میدونم با این چکار کنم…آبروی پدر و برادر کوسکشش رو میبرم… فیلمی ازین جنده گرفتم و صداهایی ازش ضبط کردم که پدرش بفهمه نسلشان جنده و کونی تشریف دارند…آخ فقط بفهمم که اون بچه ها مال من نیستن و مال کس دیگه اند…به مولا قسم تیکه تیکه ات میکنم…گوشتت رو میدم سگ و گرگهای بیابون بخورند…فک کردی ها…جیغ جیغ میکرد که یعنی دهنم رو باز کن…گفت بقران خودت مقصری…چند وقته منو تنها گذاشتی رفتی نیستی…چندبار بهت گفتم تنها میترسم نرو…من نمیخوام بری…گوش ندادی…رحمان به خود خدا قسم اونها بچه های خودتن.من میدونم اشتباه کردم منو میکشی هم حلالت خدا میدونه خودم مث سگ پشیمونم…ولی بخدا این حروم زاده توی شربت بوده توی دوغ بوده نمیدونم توی چی بهم خواب آور داده بود…دستمالیم کرده بود فیلم ازم گرفته بود…منو تهدید کرد.من ترسیدم آبروم بره…نگو اون خواهر جنده من با این همدست بودن…منو مجبور کردن بهش وا دادم…ازش بپرس بهت میگه…من که اصلا بلد نبودم از این کارها خوردن و دادن ازپشت…ولی من لعنتی شهوت بهم غلبه کرد…رحمان بیا بخدا منو بکش…خودم مینویسم امضا میزنم…فیلم بگیر ازم…ولی بابام گناه داره…اون ناکس رفته بود.دستشویی برگشت تازه دهن مهنش و شسته بود…گفتم تو بی ناموس به زن من به خاله خودت دارو دادی بعدش فیلم گرفتی تهدیدش کردی جنده اش کردی…به تته پته افتاد…گفت عمو بزار یک چیز بگم بعدا…به خدا مامانم بهم یاد داد.زنم گفت ای خدا چقدر من بدبختم…خب برای چی…گفت برای اینکه ما داشتیم راحت زندگیمون رو میکردیم… اونوقت این مهری برای اینکه کون جاریش رو بسوزونه من و انداخت تو زندگی این رحیم سگ…آخه این بی شرف آدمه که من زنش شدم…بخدا عمو رحمان از وقتی زن این شده یک قرون از پول معلمیش رو هم ما نمیتونیم بدون اجازه اش خرج کنیم…این آدم نیست که…مامانم خاله رو مقصر میدونست…بخدا من چند بار میخواستم اینو بکشمش…ولی مادرم نذاشت…این هم مادرمو طلاق نمیداد.چند بار تهدید به مرگ و ناقص کردن من کرد…مامانم ترسید…گفت باید حتما از مهری انتقام بگیرم.اون که میدونست این اخلاق نداره چرا منو بیچاره کرد…رحیم داشت حرفهحرفهای ما ها رو گوش میداد…ساکت بود. مشنگ یک کمربند پولک دار داشت کشید بیرون تا تونست و میخورد… زد این پسره رو…من دهن مهری رو بستم جیغ نزنه…این هم داد وبیداد میکرد.دهنش رو بستیم…ولی زدیمش ها ناکس رو…ولی راستش اونها حق داشتن…ولی نباید که با آبروی مردم بازی میکردن…اون هم خودی… این امین از کتک زیاد بیهوش شد.من خیلی از دست مهری شاکی بودم.گفتم برو بیرون رحیم.گفت میخوای چکار کنی…گفتم خدا شاهده از دست تو بیشتر کفری هستم…همیشه ریشه همه بدبختیهای خانواده ما برمیگرده به تو…کاری نکن که هم خودم پشیمون بشم هم تو.برو بیرون…من هم زوری هم هیکلی خیلی از رحیم درشت تر بودم…اون لات و اراذل بود…اما برای هرکی لات بود برای من شکلات هم نبود…رفت بیرون…من موندم و جنازه اون کوسکش غش کرده با بدن و صورتی پر از کبودی.و این مهری جنده…گفتم بی پدر اون مجبورت کرد بچه خواهرت بود.این کیر کلفته امشب پس چی میگفت.هوس کیر کرده بودی ها…تا تهش میدادی دهنت…مال من چندش داره ها.آوردم با دستهای بسته دمری انداختمش روی تخت.گفتم اولین حکم زنای نفسی۸۰ضربه شلاقه.تعدادی چنان زدمش که توی دهمی بیهوش شد.بالای۴۰ضربه سنگین بیشتر به کون و کمرش زدم.گفتم زنگ بزن ببین مریم کجاست بکشون بیارش اینجا پدرسگ جنده رو.وقتی جنازه دوتاشون رو دید.گفت چکار کردی رحمان…گفتم زر زر نکن.کوسکش.
برو خونه بردار بیارش اینجا.بدو.تا اسلحه رو برداشتم رفت طرف خونه…نیمساعت طول کشید تا برگشت.من توی این مدت…این دوتا رو به هوش آوردم… مهری ساکت بود و خیلی بیحال.گفتم کیر دلت میخواست بهت میدم…اونم جفت جفت…صبر کن…اشکهاش بیصدا میریخت پایین.بزار اون خواهر جندت برسه بهتون نشون میدم…بی پدر مادر خوده خرابت کم بودی مریم رو هم انداختی بهمون.دیدی چکار باهات کرد…اشاره کرد دوباره دهنش رو باز کردم…گفت به خدا تو راست میگی…ولی تو رو جون بچه هامون نزار کسی بفهمه.برای دخترمون بد میشه برای پسرمون بد میشه…باید ازین شهر بزاریم فرار کنیم…دخترمون و حتما طلاق میدن…به روم نیاوردم ولی دیدم راست میگه.گفت برو زن بگیر منو زندانی کن…ببر تو چاه بنداز خودم میدونم خیلی بد خطا کردم.تو مرد و شوهر خوبی بودی…من مث سگ از خودم هم بدم میاد…فقط به حرف رحیم دیوانه نکن…اون آبرو نداره میخواد آبروی تو رو هم ببره…چیزی بهش نگفتم…زنگ و زدن در رو زدم…رحیم مریم رو آورده بود…خبر نداشت من خونه ام…فک کرده بود نیستم اگه نه نمیومد چون از برنامه سکس پسرش و خواهرش اطلاع داشت…این دیوانه نمیدونم به چه کلکی آورده بودش…وقتی رسید توی خونه تا منو با کفش و لباس نظامی دید.میخواست در بره فرار کنه…که این رحیم چنان با لگد زد توی شیکمش درجا دولا شد…بردمش جنازه پسرش رو نشونش دادم…گفتم جنده بی پدر تو از رحیم بدت میومد طلاق میخواستی چرا آبروی منو بردی…کیر جور میکنی برای زن من…گفت حقتونه…من مث سگ از هر دوتا تون بدم میاد…هرگوهی میخاین بخورید بخورید…گفتم وقتی پسرتو جلوی چشمت تکه تکه کردم معلومت میشه…گفتم بی پدر پاشو لباساتو در بیار.گوش نمیداد… چنان با کمربند چرم پولک دار رحیم زدم صورتش…صدای سگ داد فهمید شوخی ندارم…نصف لب و دهنش پاره شد.خونریزی کرد…گفتم کون پسرت که دیگه بخیه بر نمیداره…مال شما دوتا رو بدتر میکنم…گفتم رحیم لخت شو…گفت ول کن کوسخول…گفتم رحیم به روح آقام قسم گوش ندی فردا صبح پلیس فقط۵تا جنازه توی این خانه پیدا میکنه…رحیم کیرش کلفت بود ولی از من کوچیکتر بود خجالت میکشید…همه لخته لخت بودیم…گفتم جنده بی پدر با کون بشین رو کیرش.اگه نه پاره ات میکنم…ترسیده بود فهمیده بود شوخی در کار نیست…تا نشست روی کیر فشارش دادم روی کیر تا ته رفت تو کونش…داد زد پدرسگ کیرش کلفته پاره شدم…گفتم خم شو جنده…گفتم رحیم محکم بگیرش…توی بغل رحیم دست و پاش رو محکم کردیم…کیرمو آب دهن زدم گذاشتم کنار کیر رحیم با زور کردم توی کونش…ضجه و جیغ سگ میزد…رحیم گفت گوشم کر شد.پدرسگ جیغ نزن…فشار دادم تا ته کونش…وزن و زورم هم زیاد بود ولش نکردم…چه کونی هم داشت سفید و بزرگ و ناز…چندتا تلمبه محکم زدم…رحیم گفت نزن بابا غش کرد.گفتم به درک بزار خوب پاره بشه…محکم گاییدمش…بی حال بود…کشیدم بیرون کیر رحیم با خایه هاش روش خونی خونی بود…با روسری دست و پاش رو بستم انداختمش کنار…نوبت مهری جنده خودم بود…بازش کردم گفتم بشین روی کیرش…گفت من زنتم. گفتم تو دیگه عن من هم نیستی…چی میگی…لحظه ای که دیدمت زیر کیر دیگه ای تو دلم ۷طلاقت کردم…گفت مادر بچه ات که هستم…گفتم اجباریه…اگه به عقل الان بودم سگ میگرفتم زن نمیگرفتم.بشین زر نزن…گفت به خدا پاره میشم…چنان از موهاش گرفتم کشیدم.گفت باشه باشه.گوه خوردم…خودم تف زدم در کونش نشوندمش رو کیر رحیم خودش تا ته کیر و داد داخل کونش…گفتم رحیم سفت بگیرش…گفت چشم چشم…دمت گرم عجب تنبیهات خوبی بلدی داداش…رحیم کرده بود توش…من هم مث مریم از بغلش با تمام قوا کردم توش…داد و بیدادش در اومد…روی رحیم ولو بود.رحیم گفت پدرسگ ول کن…گوش رحیم رو گاز گرفت.وقتی ول کرد…اینو از دلم در آوردم هرچی چندسال نداده بود…چنان گاییدمش که کونش دهن باز کرد…وقتی داشت آبم میومد…گفتم دهنتو باز کن.قطره اش بریزه بیرون دندون برات نمیزارم بمونه…تا ته آب کیر رو دادم خورد…رحیم داشت خوب اینو میمیگایید…کیف کرد…گفتم بریز دهنش بخوره…اون هم ریخت…دست و پاشون بسته بود…صبح با رحیم رفتیم سراغ اون سیاوش…توی باغ ما بود.۳نفری چنددست گاییده بودنش.بیدارش کردم…گفتم دلت میخواد تیکه تیکه ات کنم ناموس دزد یا میگی مامانت بیاد دنبالت ضمانتی کوس بده بره.۵نفر بیشتر نیستیم…گفت عمو ببخشید به خدا اون امین کونی بهم گفت بیام…اون خودش به من میگفت بیا مامانمو دو نفره بکنیم…رحیم گفت خارکسده ننه ای ازت بگایم که آدم بودن یادت بره…پسره دید این در چاه رو باز کرد رید به خودش…گفت بخدا زنگ میزنم برین دنبالش بیارینش. دوست داره کوس بده.من که بابا ندارم. خودم با امین چندبار گاییدیمش…زنگ زد مادرش.گفت مامان دوستم یک آقای خوبیه.باغ ویلا دارند همون که دیشب با امین رفتم خونه اشون…گفتم شب نمیام…آره همون…میاد دنبالت بیا اینجا پارتی گرفتن…من رفتم دنبالش و چی پلنگی بود.خوشگل و مست…رسیدیم باغ…دیگه
راه پس و پیش و فرار نداشت…گفتم با زبون خوش۵نفره میگاییمت…دادی دادی ندادی…جلوی چشمت پسرت رو تیکه تیکه میکنم.تا دیگه هوس کوس زن مردم به سرش نزنه…خلاصه دختر خوبی بود.۴۴ساله کوسده دو کیره عاشقش بود…توپ کوس داد.و دست بچه اشم گرفت با خوشی برگشت…من فیلم پسره رو گرفتم از اینها…اونها رو فرستادیم رفتن…برگشتیم خونه من و…چند روزی مریم وپسرش رو نگهشون داشتیم تا زخم کونشون خوب شد…و رحیم گفت الان بهترین فرصته بدون مهریه مریم رو طلاق داد…اون هم از خدا میخواست.هیچچی که بهش نداد موجودی پس اندازش رو که کم هم نبود…ازش گرفت…من موندم و مهری.گفت طلاقم نده ولی برو زن بگیر…یک لقمه نون محض رضای خدا بده بخورم…خودم میدونم زنده بودنم روی زمین حرومه خودم حقوق دارم اصلا نمیخواد تو خرجی بدی…ولی فقط به خاطر بچه هام طلاقم ندی…من هم برای کون سوزی رحیم و مهری…عمدا رفتم زن قبلی رحیم رو گرفتم…گفت چرا من.گفتم از اول دوستت داشتم…خسته و تکیده بود…طبقه بالا رو دادم بهش…بهترین زندگی براش ساختم…خودمو هم مجبوری بازخرید کردم.والان کشاورزی میکنم.ولی دیگه با رحیم شریک نیستم…تنهام…از مهری هم مث خر کار میکشم…یکبار دخترم گفت بابا اگه یکبار دیگه با مامان این کارو بکنی بهت بابا نمیگم…گفتم بیا تو ماشین…فیلم مادرش رو نشونش دادم. بچه ام مدتی افسرده گی گرفت…باهاش صحبت کردم…تا خوب شد.ولی به کسی نگفت…مهری گفت رحمان هرچی کتکم زدی هر چی بی احترامی کردی برام مهم نبود.اما با ازدواج با این زن دلمو خوب آتیش دادی هیچ چیزی بدتر از این انتقام نبود… کم کم زمزمه طلاق به سرش زده…آخه خسته شده…هم مدرسه معلمه هم سر زمین مث خر کار میکنه…پولهاشم من میگیرم.تلافی تمام سالهایی که جوونیم رو گذاشتم زحمت کشیدم اون خورد و خوابید و پول جمع کرد…ولی الان خودمم دلم میخواد بره پی کارش…خیانت بدی بهم کرد…کیر منو ساک نمیزد.کون نمیداد هزار تا ایراد توی کارمون گذاشته بود.ولی توی خیانتش سنگ تموم گذاشته بود اون هم با کی خواهر زاده خودش…من کاری ندارم که تازه خیانت کرده بود یا از قدیم…خیانت چیزه کثیفیه.به هیچ عنوان پذیرفته نیست…باور کنید الان نمیتونم که یک شب خونه زندگیمو تنها بزارم.میترسم…شاید قبلا من هم مقصر بودم…اما من برای کی زحمت می کشیدم خب برای زن و بچه ام بود دیگه…مگه این همه آدم که راننده جاده هستن.مث من نظامی اند یا هزار شغل دیگه که شبها یا روزها نیستن…باید توی زندگیشون خدایی نکرده خیانت باشه.نمیدونم چی بگم…خودمو توجیه نمیکنم …ولی به امید پاکی زندگی و دلهای همه گیمون…خیانت داستان تلخیه…ولیکن توی مملکت ما زیاد شده…و داره زیادتر هم میشه…
نوشته: رحمان رحیم
6 پاسخ به “پسری که دیوونم کرد برا همیشه…”
دمت گرم حال کردم با غیرتت فک کن دم گرما سرما ادم جون بکنه بعد زنش بره خیانت کنه ننه جد اباد اون زنو باید گایید ولی تعصبتو خوشم امد شک نمیکنم یا بچه ورامینی یا اتابک یا کوه سفید
چی بود چی شد کی به کی بود
گی نبودی اما آب پسر رو خوردی؟ عزیز حتی گی ها هم که خیلی گی هستند آب همو به این راحتی نمی خورند 😐
برعکس داستان اول که گوه خوری محض بود داستان دپم رو دوسش داشتم
تو همونی هستی که دوست داری پولدار باشی و داستانهای بلند مینویسی! تازه الان فهمیدم مریض و روانی هستی!بدبخت حتی فکر کردن به این اتفاقات حال آدمو خراب میکنه، تو چجوری با این تفکرات لذت میبری؟!حالم به هم خورد و تا آخر نتونستم بخونمحیف وقت و حیف نت!
داستان دومت رو خیلی حال کردماما با این حجم خیانتی که دیدی تونستی ماجرا رو هندل کنی و انتقام سخت بگیری جای شک و تردید هستفقط خوبیش اینکه مثل این داستان های جدید که زنشون جنده میشه تازه اقاشون عشق میکنه فاز بیغیرتی بر میدارناصلا خیانت به هیچ عنوان و دلیلی قابل توجیه نیستنمیخوای بگو و جدا شو