سلام بر همه ی دوستان
ما ساکن یکی از روستاهای اصفهان هستیم .
اینجا یکی از رسوم سنتی باکره بودن دختران تا شب ازدواج است و یکی از رسوم خاص تر آن پارچه حریر سفیدی است که داماد شب زفاف با خود به اتاق میبره و باهاش خون حاصل از برداشتن بکارت زنش را پاک میکنه و به نشان نجابت تحویل مادر خودش میده .
خواهر من هم از این سنت مستثنی نبود و هرچند مراسم عقدی نیز برپا شد باز هم به توصیه های مادرم حق سکس با شوهر عقدیش را نداشت تا که خدای نکرده به این سنت پشت پا زده نشه .
یکروز ظهر تابستان اواسط تیرماه که همه زیر کولر خوابیده بودن من داشتم تلویزیون میدیم خواهرم یواشکی وارد خونه شد و چادرش را کناری پرت کرد و گفت نهار خوردید؟ گفتم اره شما چی ؟ گفت ما هم خوردیم. گفتم چرا الان اومدی؟ گفت A کار داشت رفت ، منم نموندماونجا .
خونه ی ما خیلی بزرگه . کلا خانه های روستایی همه ویلایی و ۳۰۰،۴۰۰ متری هستن و بخش هایی کاملا مجزا دارن ، در حدی که اگه دزدم بیاد کسی نمیفهمه .
اون روز پدرو مادرم توی حال خواب بودن و ما توی اتاق بودیم . خواهرم اون روز خیلی رفتار عجیبی داشت ، صورتش کمی برافروخته بود و مدام به من نگاه میکرد و سوالای چرت میپرسید . سوالاتی که هیچوقت نپرسیده بود . معلوم بود فقط دنبال این بوده که سر صحبت را باز کنه .
اومد کنارم نشست و گفت گوشتو پاک کنم؟ این یکی از رفتارهای دختران روستاییه که معمولا دختران شهری انجام نمیدن .
سرمو گذاشتم روی پاهاش وشروع کرد ور رفتن به گوشاموصورتم . ده دقیقه بعد دستان ظریف آبجی خوشگلم دیگه داشت کار دیگه ایی میکرد و به طرز شهوتناکی پوستمو نواز میکرد . من هم پراز فکرای سکسی شده بودم و بشدت راست کرده بودم اما کمی ترس داشتم از اینکه پدر مادرم بیدار بشن . آروم همونطوری که روی پای آبجیم خوابیده بود دستمو گذاشتم روی باسنش . تکون نمیخورد . حرفی رد و بدل نمیشد . نفس های جفتمون عمیق شده بود و کیر من بشدت راست شده بود که خواهرم آروم گفت : سرتو بردار یه لحظه . سرمو برداشتم دیدم بلند شد یه سرک کشید دید همه خوابن و برگشت سمتم . نگاهمون تو چشم هم قفل شد . انگار تمنایی در وجود ما با چشمانمان به سمت هم ارسال شده بود . تمنایی برای کامل کردن لذتی نیمه کاره . آری خواهرم به دلیل بکارت و نجابتش خونه شوهر عقدیش ارضا نشده بود و الان داشت دست به دامن برادر بزرگترش میشد تا کار ناتمام شوهرش را تمام کنه .
تمام وجودم دلهره و شهوت بود . از طرفی کیر راست شده از طرفی پدر مادرم و از طرفی و مهمتر از همه خواهری که در دوران عقد بسر میبره و الان پر از شهوته . خواهرم نشست و دوباره سرمو گذاشت رو پاهاش و با صورتم ور میرفت ، جسارت من بیشتر شده بود از طرفی چراغ سبز خواهر را درک کرده بودم برای همین همونطوری کن سرم روی پاش بود به کنار خوابیدم . خواهرم چهار زانو نشسته بود . بوی شدید شهوت از وسط پاهاش به مشامم میرسید ، آروم آروم دستمو رسوندم به وسط شلواری که پاش بود و کسشو لمس کرد . صدا نمیداد بعد چند ثانیه دوباره اروم گفت یه لحظه وایسا ولی من داشتم چوچولشو قشنگ میمالیدم . سرمو برداشتم و دوباره رفت آروم سرکی کشید و مطمئن شد مادرپدرم خوابن اما برنگشت پیشم فقط برگشت تو چشمام نگاه کرد . من نشسته بودم و از نگاه خواهرم متوجه شدم داره منو به کاری سوق میده . بلند شدم رفتم از پشت چسبیدم بهش . تکون نمیخورد. باورم نمیشد خواهر من اینقدر حشری شده باشه . دیگه حالیم نبود چیکار میکنم نشستم شروع کردم از روی شلوار وسط پاشو خوردن ، در همین حین آبجی پاهاش بیشتر باز کرد تا منو بیشتر حس کنه . یکم خم شده بود تا توی هال را ببینه که من آروم گفتم شلوارتو در بیار . هیچی نگفت . با دو دستش کش شلوارش را گرفت و باز خم شد توی هالو دید و کشید پایین . وااااای باورم نمیشد ، خواهرم رون های سفید و کس بزرگشرا گذاشت جلوم ،اون وایساده بود و من نشسته وسط لنگاش . شروع کردم لیسیدن . انگار طعم بهشت میداد . انقدر خوردم تا توی دهنم ارضا شد. و منم رفتم دستشویی زدم تا ارضا شدم . اینروال تازه شروع شده بود و توی یک سالی که آبجی من عقد بود لذت زیادی بردم .
خواهرم ازدواج کرد و حریر سفید با خون بکارتش عامل افتخار همه ما شد . عامل اعتماد بیشتر شوهرش و خانواده شوهرش . اما کسی نفهمید خواهر من توی این یکسال تنها با درد کشیدن از پشت تونست نجابتش را نگه داره .
درست یک هفته پس از اون ظهر تابستون ، من با خواهرم تنها شدیم و من کونشو کردم . خیلی درد داشت و دیگه نمیخواست اما کم کم تازه عروس طعم کیرو چشید و فورا بعد از تحریک شدن توسط شوهرش میومد خونه و خیلی راحت از پشت بر میداشت . من بابت اون یکسال از دامادمون خیلی ممنونم چون با تحریککردن خواهرم خیلی آماده اش میکرد و کار منو راحت میکرد . روزایی که کسی خونه نبود و خواهرم خونه مادر شوهرش اینا بود بعد حال وهول ساده ی خودشون می پرید میومد خونه و منم راحت توی اتاقم از کون میکردمش و آبمم خیلی وقتا میریختم تو ، تا اینکه مادرم کم کم بهش گفته بود اندامت داره تغییر میکنه . نکنه خدای نکرده کاری بکنیا !!! آبرو مارو نبری شب عروسی؟؟؟!!!
اما خوشبختانه آبروی ما حفظ شد . نجابت خواهرم حفظ شد و همه فهمیدن که یه نجیب زاده نجیب زاده میمونه . خواهر من با چشم پوشی از لذت های زودگذر بکارتش را حفظ کرد تا برای شوهرش باشه . خواهر من درد از کون دادن به برادرش را تحمل کرد اما تن به کاری غیر از سنت نداد.
دمت گرم خواهر عزیزم
تو یک دوشیزه ی پاکدامن بودی و هستی .
ما ساکن یکی از روستاهای اصفهان هستیم .
اینجا یکی از رسوم سنتی باکره بودن دختران تا شب ازدواج است و یکی از رسوم خاص تر آن پارچه حریر سفیدی است که داماد شب زفاف با خود به اتاق میبره و باهاش خون حاصل از برداشتن بکارت زنش را پاک میکنه و به نشان نجابت تحویل مادر خودش میده .
خواهر من هم از این سنت مستثنی نبود و هرچند مراسم عقدی نیز برپا شد باز هم به توصیه های مادرم حق سکس با شوهر عقدیش را نداشت تا که خدای نکرده به این سنت پشت پا زده نشه .
یکروز ظهر تابستان اواسط تیرماه که همه زیر کولر خوابیده بودن من داشتم تلویزیون میدیم خواهرم یواشکی وارد خونه شد و چادرش را کناری پرت کرد و گفت نهار خوردید؟ گفتم اره شما چی ؟ گفت ما هم خوردیم. گفتم چرا الان اومدی؟ گفت A کار داشت رفت ، منم نموندماونجا .
خونه ی ما خیلی بزرگه . کلا خانه های روستایی همه ویلایی و ۳۰۰،۴۰۰ متری هستن و بخش هایی کاملا مجزا دارن ، در حدی که اگه دزدم بیاد کسی نمیفهمه .
اون روز پدرو مادرم توی حال خواب بودن و ما توی اتاق بودیم . خواهرم اون روز خیلی رفتار عجیبی داشت ، صورتش کمی برافروخته بود و مدام به من نگاه میکرد و سوالای چرت میپرسید . سوالاتی که هیچوقت نپرسیده بود . معلوم بود فقط دنبال این بوده که سر صحبت را باز کنه .
اومد کنارم نشست و گفت گوشتو پاک کنم؟ این یکی از رفتارهای دختران روستاییه که معمولا دختران شهری انجام نمیدن .
سرمو گذاشتم روی پاهاش وشروع کرد ور رفتن به گوشاموصورتم . ده دقیقه بعد دستان ظریف آبجی خوشگلم دیگه داشت کار دیگه ایی میکرد و به طرز شهوتناکی پوستمو نواز میکرد . من هم پراز فکرای سکسی شده بودم و بشدت راست کرده بودم اما کمی ترس داشتم از اینکه پدر مادرم بیدار بشن . آروم همونطوری که روی پای آبجیم خوابیده بود دستمو گذاشتم روی باسنش . تکون نمیخورد . حرفی رد و بدل نمیشد . نفس های جفتمون عمیق شده بود و کیر من بشدت راست شده بود که خواهرم آروم گفت : سرتو بردار یه لحظه . سرمو برداشتم دیدم بلند شد یه سرک کشید دید همه خوابن و برگشت سمتم . نگاهمون تو چشم هم قفل شد . انگار تمنایی در وجود ما با چشمانمان به سمت هم ارسال شده بود . تمنایی برای کامل کردن لذتی نیمه کاره . آری خواهرم به دلیل بکارت و نجابتش خونه شوهر عقدیش ارضا نشده بود و الان داشت دست به دامن برادر بزرگترش میشد تا کار ناتمام شوهرش را تمام کنه .
تمام وجودم دلهره و شهوت بود . از طرفی کیر راست شده از طرفی پدر مادرم و از طرفی و مهمتر از همه خواهری که در دوران عقد بسر میبره و الان پر از شهوته . خواهرم نشست و دوباره سرمو گذاشت رو پاهاش و با صورتم ور میرفت ، جسارت من بیشتر شده بود از طرفی چراغ سبز خواهر را درک کرده بودم برای همین همونطوری کن سرم روی پاش بود به کنار خوابیدم . خواهرم چهار زانو نشسته بود . بوی شدید شهوت از وسط پاهاش به مشامم میرسید ، آروم آروم دستمو رسوندم به وسط شلواری که پاش بود و کسشو لمس کرد . صدا نمیداد بعد چند ثانیه دوباره اروم گفت یه لحظه وایسا ولی من داشتم چوچولشو قشنگ میمالیدم . سرمو برداشتم و دوباره رفت آروم سرکی کشید و مطمئن شد مادرپدرم خوابن اما برنگشت پیشم فقط برگشت تو چشمام نگاه کرد . من نشسته بودم و از نگاه خواهرم متوجه شدم داره منو به کاری سوق میده . بلند شدم رفتم از پشت چسبیدم بهش . تکون نمیخورد. باورم نمیشد خواهر من اینقدر حشری شده باشه . دیگه حالیم نبود چیکار میکنم نشستم شروع کردم از روی شلوار وسط پاشو خوردن ، در همین حین آبجی پاهاش بیشتر باز کرد تا منو بیشتر حس کنه . یکم خم شده بود تا توی هال را ببینه که من آروم گفتم شلوارتو در بیار . هیچی نگفت . با دو دستش کش شلوارش را گرفت و باز خم شد توی هالو دید و کشید پایین . وااااای باورم نمیشد ، خواهرم رون های سفید و کس بزرگشرا گذاشت جلوم ،اون وایساده بود و من نشسته وسط لنگاش . شروع کردم لیسیدن . انگار طعم بهشت میداد . انقدر خوردم تا توی دهنم ارضا شد. و منم رفتم دستشویی زدم تا ارضا شدم . اینروال تازه شروع شده بود و توی یک سالی که آبجی من عقد بود لذت زیادی بردم .
خواهرم ازدواج کرد و حریر سفید با خون بکارتش عامل افتخار همه ما شد . عامل اعتماد بیشتر شوهرش و خانواده شوهرش . اما کسی نفهمید خواهر من توی این یکسال تنها با درد کشیدن از پشت تونست نجابتش را نگه داره .
درست یک هفته پس از اون ظهر تابستون ، من با خواهرم تنها شدیم و من کونشو کردم . خیلی درد داشت و دیگه نمیخواست اما کم کم تازه عروس طعم کیرو چشید و فورا بعد از تحریک شدن توسط شوهرش میومد خونه و خیلی راحت از پشت بر میداشت . من بابت اون یکسال از دامادمون خیلی ممنونم چون با تحریککردن خواهرم خیلی آماده اش میکرد و کار منو راحت میکرد . روزایی که کسی خونه نبود و خواهرم خونه مادر شوهرش اینا بود بعد حال وهول ساده ی خودشون می پرید میومد خونه و منم راحت توی اتاقم از کون میکردمش و آبمم خیلی وقتا میریختم تو ، تا اینکه مادرم کم کم بهش گفته بود اندامت داره تغییر میکنه . نکنه خدای نکرده کاری بکنیا !!! آبرو مارو نبری شب عروسی؟؟؟!!!
اما خوشبختانه آبروی ما حفظ شد . نجابت خواهرم حفظ شد و همه فهمیدن که یه نجیب زاده نجیب زاده میمونه . خواهر من با چشم پوشی از لذت های زودگذر بکارتش را حفظ کرد تا برای شوهرش باشه . خواهر من درد از کون دادن به برادرش را تحمل کرد اما تن به کاری غیر از سنت نداد.
دمت گرم خواهر عزیزم
تو یک دوشیزه ی پاکدامن بودی و هستی .
نوشته: Alex hamedi
25 پاسخ به “دوران عقد خواهرم”
والبته کل بچه های روستا از این دوشیزه خاطره دارن
باریکلا عجب کسشعر مزخرفی نوشتیجانه همون آبجیت دیگه ننویس
یک جقی همیشه جقی میمونه جقی
تخم ملخ جق تو برن یاوه سرایی نکن با ابن کمرت زنت جنده نشه صلوات
یه کصخلم یه کصخل میمونه.متاسفم حامدی جان
ایراد نمیخوام ازت بگیرم. فقط میخوام یچیز یادت بدم.این حال مربوط به حالت های روحی جسمی هست. مثلا حال و احوالت چطوره.این هال مربوط به خونه .
فهمیدیم باباروستاییا برای حفظ نجابتتون به برادراتون بابد کون بدید
دامادیت مبارک
کس نگو بابا جقتو بزن
کص شعرنامه ای تحت تاثیر مصرف همزمان علف کوهی وسورچه
چرت وپرت نگو
داستان یه طرف فقط جمله آخرش:یک دوشیزه ی پاکدامن بودی و هستی!!!
آره فقط رسم شما و منطقه کسخل خیزتونه بقیه ایران دختراشون و جنده شوهر میدن. کسشعر محضی
من هم چراغ سبز خواهرت را درک کردم 😂👉
شاسی جلو سالمشاسی عقب از هر دو طرف جوش
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
جالب بود 😂 😂 👍
و اینگونه بود که وقتی توی روستا میگفتن خال روی لپ چپ همه پسرا میفهمیدن منظور خال روی سمت چپ کون خواهرته چون همه پسرای روستا این دوشیزه پاکدامن رو کمک کردن تا با درد کون دادن به اهالی روستا نجابتش رو حفظ کنه
اینجاست که باید گفت :
کص خل قرصاتا نشسته خوردی🤣
بنظر من عالی بود ولی خیلی زودتمومش کردی
با سلام خدمت شمابرادر گرامی
الان چون کونی شد پاکدامن موند😅یا چون پاکدامن موند کونی شد🤣🤣🤣
جالبه بعد از اون همه که کونش گذاشتی، آخرش نوشتی:تو یک دوشیزه ی پاکدامن بودی و هستی . 😂😂😂
جدیدا معنی پاک دامن هم عوض شده 🤣