قسمت دوم : بگایی سلام!
مقدمه نویسنده: سلام به همه. مرسی از کامنت های مثبت و منفی شما! این داستان صد در صد تخیلی هست پس جدیش نگیرید! نکته آخر اینکه این قسمت داستان سکسی نیست بلکه یک آمادگی برای قسمت های بعده دوستتون دارم!
بگای سگ رفته بودم. به گوشی که اونور پرت کرده بودم با ترس خیره شده بودم. دوباره یک پیام اومد و بعد یکی دیگه. دینگ دینگ رسیدن پیام ها مثل این بود که دارن با چکش می زنن به قلبم. دست و پام می لرزید. با ترس و لرز گوشی رو باز کردم چندتا عکس دیدم از خودم که لخت بودم و روی تخت افتاده بودم. تا سین زدم همه ش پاک شد. دوباره پیام اومد گفت میخوام بدونی بلوف نیست. میتونم با این عکسا هر بلایی که بخوام سرت بیارم. راست میگفت از پخش کردن عکسا تا شکایت از من تو دادگاه یا بدتر بده به شوهر مهگل اونم منو خیلی راحت می تونه بکشه و بگی غیرتی شدم. بعدم یک دیه میده و خلاص! عملا اون عکسا مثل حکم اعدامم بود! هنوز جواب این ناشناس رو نداده بودم. به مغازه نگاه کردم اگر اخاذی باشه احتمالا باید کل این مغازه که ته مونده اون چیزی بود که بعد از طلاقم مونده بود رو میدادم و می رفت. بالاخره جرئتم رو جمع کردم و براش نوشتم:
-ازم چی می خوای؟
چند دقیقه ای هیچ جوابی نیومد سکوت مطلق! یک حس تعلیق کثافت!
بالاخره جواب داد:
مقدمه نویسنده: سلام به همه. مرسی از کامنت های مثبت و منفی شما! این داستان صد در صد تخیلی هست پس جدیش نگیرید! نکته آخر اینکه این قسمت داستان سکسی نیست بلکه یک آمادگی برای قسمت های بعده دوستتون دارم!
بگای سگ رفته بودم. به گوشی که اونور پرت کرده بودم با ترس خیره شده بودم. دوباره یک پیام اومد و بعد یکی دیگه. دینگ دینگ رسیدن پیام ها مثل این بود که دارن با چکش می زنن به قلبم. دست و پام می لرزید. با ترس و لرز گوشی رو باز کردم چندتا عکس دیدم از خودم که لخت بودم و روی تخت افتاده بودم. تا سین زدم همه ش پاک شد. دوباره پیام اومد گفت میخوام بدونی بلوف نیست. میتونم با این عکسا هر بلایی که بخوام سرت بیارم. راست میگفت از پخش کردن عکسا تا شکایت از من تو دادگاه یا بدتر بده به شوهر مهگل اونم منو خیلی راحت می تونه بکشه و بگی غیرتی شدم. بعدم یک دیه میده و خلاص! عملا اون عکسا مثل حکم اعدامم بود! هنوز جواب این ناشناس رو نداده بودم. به مغازه نگاه کردم اگر اخاذی باشه احتمالا باید کل این مغازه که ته مونده اون چیزی بود که بعد از طلاقم مونده بود رو میدادم و می رفت. بالاخره جرئتم رو جمع کردم و براش نوشتم:
-ازم چی می خوای؟
چند دقیقه ای هیچ جوابی نیومد سکوت مطلق! یک حس تعلیق کثافت!
بالاخره جواب داد:
- ساعت 5 یک کافه تو خیابون حجابه اونجا منتظرم باش. اگر کسی از این قرار چیزی بفهمه و یا بفهمم کسی همراهت هست یا کسی زاغ سیاهمو چوب میزنه این عکس ها میافته دست شوهر مهگل خانوم اونوقت تو میدونی و یک مرد عصبانی که زنش رو کردی!
- باشه!
هر دقیقه به اندازه یکساعت می گذشت افکارم رو نمیتونستم کنترل کنم. حس ترسناکی بود که فردی میتونه باعث مرگ تو بشه بدون اینکه تو بتونی گهی بخوری! بالاخره ساعت 5 شد و خودم رو دیدم که تو اون کافه نشسته م رو دارم پک های سنگین به سیگارم میزنم! یه دفعه دیدم یک مرد به نسبت قد بلند بسیار خوش پوش از یک سانتافه پیاده شد و اومد سمت من. با چیزایی که مهگل گفته بود مطمئن بودم شوهرش نیست حتی شک داشتم این همون آدم باشه. آدم سانتافه سوار که اخاذی های اینطوری نمیکنه! اومد و مستقیم نشست روی صندلی کنار من. قبل از اینکه بتونم حرکتی بکنم گارسون رو صدا زد و گفت یک چای با کیک. رو به من کرد گفت:
- چیزی سفارش دادی؟
- نه.
رو به گارسون کرد و دوتا چای و دوتا کیک.
حالا میتونستم قیافه ش رو آنالیز کنم، حدود 40 سال چپه تراش کفش ها واکس زده بوی عطر تندی مردونه. چشم های درشت سیاه، دماغ عقابی. چشم هاش طوری بود که وقتی بهت خیره میشد دیگه نمیتونستی بهش دروغ بگی. وقتی گارسون رفت بهش گفتم: - ببین من یک غلطی کردم اشتباه کردم تازه از پروسه طلاقم خارج شدم نمیدونستم دارم چه گهی میخورم! نمیدونم تو کی هستی ولی کل داراییم به اندازه نصف سانتافه تو نمیشه خواهش میکنم بیخیال من شو.
یه پوزخندی زد بهم گفت:
- کی ازت پول خواست؟
- پس چی ازم میخوای؟
+گفتم که پسر خوبی باشی فیلما پاک میشه.
حالا جایی بود که خودشم سخت حرف میزد.
- ببین من میتونم زندگیت رو نابود کنم خودتم میدونی حتی اگه این فیلم ها نباشه اونقدری قدرت دارم که زیرپام لهت کنم. این فیلم ها حکم اعدامته
- میدونم. فقط بگو ازم چی میخوای! اصلا تو کی هستی؟
- من شوهر مهگلم!
خشکم زده بود.
+می دونم با اون چیزی که اون تعریف میکنه خیلی متفاوتم! ولی تنفر با آدما همچین کاری میکنه. من و مهگل داریم از هم جدا میشیم اما یک مشکل کوچیک وجود داره. اون از من یک فیلم داره که نباید داشته باشه. میدونم چندتا کپی ازش گرفته و اگه تو دادگاه طلاق اون فیلم ها رو بشه من نابود میشم. حالا ازم همه چی رو خواسته تا اون فیلم رو لو نده. تو باید اون فیلم و هرچی کپی هست رو از بین ببری. بعدش باهم بی حساب میشیم. یا بتونی ازش یه آتو بگیری که من مطمئن بشم اون فیلم هرگز تو دادگاه پخش نمیشه!
- نمی فهمم تو همین الان ازش آتو داری. این آتو هم اونقدر کوچیک نیست!
یک آه عمیق کشید و گفت:
- نه ندارم من هیچی ازش ندارم! ببین من گی ام هیچوقت نمیخواستم با یک زن باشم. مجبور شدم با مهگل ازدواج کنم چندباری باهاش سکس کردم فقط برای بچه. مدام خودم رو گول میزدم که من گی نیستم ولی بودم. بچه م که 5 سالش شدم دیگه پذیرفتم گی ام و از اون موقع باهم هیچ سکسی نداشتیم. مهگل هم شک کرده بود ولی چیزی ازم نداشت. تو همین خونه ای که با مهگل سکس کردی من با دوس پسرم سکس میکردم گاهی هم به دوس پسرم خیانت میکردم و با بقیه سکس میکردم در واقع این یکی از چند خونه ای هست که دارم. اون موقع نمی دونست این خونه وجود داره اما یک روز بالاخره فهمید یواشکی از کلیدم یک کپی گرفت و اونجا دوربین کار گذاشت. اگر می بینی با تو، تو اون خونه سکس کرده برای اینه که میخواست ازمن انتقام بگیره. روی همون تختی که بهش خیانت میکردم به من خیانت کرد. حتی میدونست که ممکنه دوربین تو خونه باشه، وقتی تو سرت تو کامپیوتر بود داشت خونه رو میگشت ببینه دوربین هست یا نه زاویه ای که تو دوربین بود زاویه هست که هیچی از صورتش معلوم نیست فقط میخواست منو بیشتر تحقیر کنه! عملا از اون من چیزی ندارم. حالا که میخوایم از هم جداشیم اون حضانت بچه م، نصف اموالم و مهریه ش رو به صورت نقد میخواد. گفته هیچوقت حق نداری بچه مون رو ببینی تا آخر عمرت! من آدم خائنی هستم، زندگی یک زن رو داغون کردم اما بچه م رو دوست دارم. میخوام این حق رو بهم بده که یک روز در هفته دخترم رو ببینم. بقیه چیزها رو بهش میدم.
بغض کرده بود، زیر بار این فشار داشت له میشد. و من هم پرت شده بودم به وسط یک ماجرا تقریبا جنایی. خودش رو جمع و جور کرد و بعد بهم گفت: - حالا تو باید یک کاری کنی که این فیلم هیچوقت تو دادگاه رو نشه!
راستش انتظار هرچی رو داشتم جز این! عملا من وسیله انتقام بودم نه هیچی بیشتر و حالا وسط دو نفر که یکیش زندگی خودش و زن و بچه ش رو داغون کرده و حتی به دوس پسری که باهاش به زنش خیانت میکرده وفادار نبوده و از اون طرف به زنی که بی نهایت با سیاست و رذله گیر کرده بودم!
- تو اگه از زنت هیچی نداری از منم هیچی نداری
معلوم بود بهش برخورده، با عصبانیت گفت:
- تو خونه من با یکی سکس کردی، فیلمت معلومه! اثبات نشه مهگل بوده تو که معلومه اونجا بودی داشتی یک زنو تو خونه من میکردی. تو دادگاه هم قاضی بلده ازت حرف بکشه حداقلش 2-3 سال میری آب خنک میخوری. حالا تا شب وقت داری فکر کنی بعدش بهم پیام میدی که قرار بعدیمون دادگاه باشه یا نه. در ضمن این آخرین باری هست که منو می بینی و بامن حرف میزنی اون شماره ای که بهت پیام دادم به نام من نیست و کسی که جواب میده من نیستم!
با عصبانیت پاشد و رفت من مات مبهوت نشسته بودم و به افق خیره شده بودم. آفتاب بی رمق داشت غروب میکرد. مهگل زن با سیاستی بود و می تونست نابودم شوهرش هم آدم باهوشی بود. نمی دونستم چه غلطی بکنم!
با دست های لرزان به همون شماره که مال شوهر مهگل یا هر خر دیگه بود پیام دادم و نوشتم:
- من کار رو برات درست میکنم!
یه پیام برام اومد:
- آفرین حالا شدی یک پسر خوب! در ضمن کارت خوب باشه حسابت هم خوب پر پول میشه!
حالم از خودم بهم میخورد. وسط یک بگایی بودم که هیچ جوره جمع نمیشد! فقط میتونستم جلاد خودمو خودم انتخاب کنم و تصمیم گرفتم جلادم مهگل باشه چون حداقل دیرتر میمردم!
نوشته: yes_man
یک پاسخ به “آقای کاکولد سلام! (۲)”
زودتر ادامه بده