شبی شیرین با خواهرزن باسن بزرگ

خیلی به خودم فشار آوردم تصمیم سختی بود این خاطره رو بنویسم.
من داریوش ده ساله که ازدواج کردم زنم شراره دختر بزرگتره اما دیرتر از خواهر کوچکش شعله ازدواج کرده و برعکس باجناقم عباس هشت سالی از من بزرگتره و فاصله سنی بین عباس و شعله تقریبا زیاده، وقتی وارد خانواده شدم یه محیط گرم و صمیمی را تجربه کردم چون از همون روز اول منو عین کسی که در این خانواده بدنیا اومده پذیرفتند و کلا تفریح و مسافرت و ورزش و… همه چیم شد خانواده شراره همسرم.
شعله موقع ازدواج ما حامله بود و صاحب یه دختر شد، ما هم تو این ده سال صاحب فرزندی نشدیم و البته تمایلی هم به داشتن بچه با این اوضاع کیری جامعه چه اقتصادی و چه اجتماعی از اول هم نداشتیم و نخواستیم کس دیگه ای را با آوردن به این شرایط مزخرف بدبخت کنیم.
بگذریم سالیان گذشت و روابط ما دو باجناق و خواهران بسیار نرمال و بی کینه و اختلاف و حتی صمیمی ادامه داشت، پدر زن پس از پنج سال از ازدواج ما فوت کرد مادر زن هم مسن و بی کس و تنها موند اینه که دو تا دختر خیلی بهش سر میزدن و هواشو داشتن، عباس یه باغ کوچیک اطراف کرج بهش ارث رسیده بود و هر از چندی با هم خانواده می‌رفتیم روز تعطیلی دور هم خوش بودیم چند تا پیک می‌زدیم یه شب بودیم و برمیگشتیم، چند وقتی بود شراره در مورد اینکه شعله یه بچه دیگه می‌خواسته اما عباس انگار یا نمی‌خواد یا نمیتونه به هر علت، نخواسته یا نتونسته دیگه شعله رو حامله کنه باهام حرف میزد.
یواش یواش از زمزمه ها و دکتر رفتن های عباس و حواشی و دهن لقی مادر زن فهمیدیم که عباس به اصطلاح دیگه مردونگی نداره و راست نمیشه! البته زندگیشون ظاهراً با صمیمیت پیش می‌رفت و روابط ما هم سرجاش بود، قبل از این اتفاقی که تعریف کنم بگم که هیچ ارتباط و نظر غیرعادی بین من و شعله تا اون روز پیش نیومده بود و همه چی خیلی سریع و با سلسله تصادفات و مثل یه پازل دور هم جمع شد و اون اتفاق رابطه و سکس بین من و شعله شعله ور شد!
از هیکل و قیافه خواهر زن بگم زن با نمک و با پوست گندمی رو به سفید با قد تقریبا کوتاه ۱۶۰ سینه های متوسط اما یک باسن فوق العاده بزرگه برعکس زنم که بی اغراق نزدیک سه تا کون زنمه! موهای بلند تا روی باسن داره که خیلی بهشون میرسه چون عباس عاشق موی بلند بوده، اون روز خاص ما طبق روال تعطیل آخر هفته رو قرارمون در باغ عباس و البته با حضور مادر زن بود، من کارم اطراف کرجه هر صبح میرم و عصری برمیگردم قرار شد بخاطر راحتی کار من زودتر برم باغ یه سری امور آمادگی شب مانی در باغ ویلا رو رسیدگی کنم بقیه هم از جمله شراره و مادرزن پس از تموم شدن کار عباس باهاش بیان، من زودتر رسیده بودم که دیدم چند تا قلم خرید لازمه و در باغ ویلا رو بستم و راهی خرید شدم یک ساعت بیشتر کارم طول کشید و وقتی رسیدم و در را باز کردم با اینکه ماشین عباس رو ندیدم اما صدایی از داخل ویلا به گوشم رسید، شعله بود داشت بلند با عباس تقریبا دعوا میکرد که تو همیشه کارت همینه و بی فکری و چرا زودتر عمل نکردی و حالا من چطور جواب مادرمو بدم و…
نرفتم تو گفتم بذار تلفنش تموم بشه بلکه نخواد من بشنوم و ضمنا قاطی دعوا نشم تا شب یادشون می‌ره دعوا هم زن و شوهریه و بیخ پیدا نکنه، تلفن رو که قطع کرد دو دقیقه بعد با صدای بلند از در ویلا داد زدم من اومدم، شعله از لای در ویلا به داخل باغ سرک کشید و منو دید یه کم مضطرب اما با لبخند کمرنگ بهم گفت خوش اومدی داریوش خان، رفتم نزدیکتر و پرسیدم فقط شمایی؟ بقیه کجان؟ شعله که تازه داشته با شوهرش بگو مگو می‌کرده گویا هنوز تو اون فاز باشه یه کم بلند و عصبی گفت عباس آقاست دیگه! ادامه داد قرار بوده عباس بره دنبال مادرم یادش رفته منم سر راه باید از گرم دره بر می‌داشت و اومده تا اونجا دنبالم دیدم نه مادرم هست نه شراره جون! پرسیدم چطور که گفت دخترم پیش مامانم بود منم یه دوستی دارم گرمدره که خیاطه از صبح خونه ش هم مهمون بودم هم برام دوخت و دوز انجام میداد از شب قبل گفته بودم باید بره دنبال مامانم بعدش از اونجا مادرمو میبردش خونه شما تا شراره را هم سر راه برداره و بیان سر راه به کرج گرمدره منم وردارن بیان آقا خوب گوش نداده فکر کرده اونا با شما میان اومده تخت گاز فقط دنبال منو که باهاش دعوام شد و گفتم منو بذار باغ اقلا کارهای خونه رو ردیف کنم تو هم برو دنبالشون و اونم دوباره برگشت حالا با این شلوغی و ترافیک خدا می‌دونه کی برسه اونجا و کی برگرده؟! بهش گفتم خوب اسنپی چیزی که شعله گفت بس که شاکی بودم خواستم تنبیه بشه دیگه از این کارا نکنه! باید خودش جور شو میکشید.
موقعی که شعله داشت باهام حرف میزد متوجه چیزی شدم شعله کمی شل حرف میزد و نزدیک هم که شده بودم باهم دست بدیم متوجه بوی الکل شده بودم اما فکر نمی‌کردم تنهایی پیک زده باشه آخه گاها یه دو شات کوچیک با من و عباس همراهی میکرد زنم هم که اصلا به معده ش نمیساخت و نمی‌خورد، اما وقتی خواستم دلداری بدم و آرومش کنم و ازش خواستم بشینه دیدم بله روی میز ناهارخوری بطری عرق و پیک کوچیک بساطه، تعجب کردم و اشاره کردم عباس پیک زد و رفت؟ رانندگی می‌کنه که!(نخواستم مستقیم بپرسم خودش زده؟) شعله خیلی ریلکس گفت نه کار خودمه بریزم براتون؟ احساس کردم خودش چون میخواد بخوره و آرومتر بشه اینجوری داره بهم تعارف می‌کنه و قبول کردم اما کوچولو بریز که عباس اومد باهاش همراهی کنم، در حالیکه داشت شاتها رو پر میکرد با یه گور بابای عباس پیک رو بلند کرد و به سلامتی خودت گفت و سر کشید! عجیب بود برام کلا کم می شد می بزنه اونم خیلی آروم و کم ولی الان یه شات کامل پر و یه سره رفت بالا!
نیم ساعتی نگذشته بود که شعله نق و نفرینش و خشمش به عباس کمتر شد و شروع کرد به خنده های مستانه و حتی سیگاری که رو لبام بود رو کشید یه پک زد و داد به خودم، سیگار رنگ رژشو گرفت نگاش کردم و خندیدم شعله خانم دودی شدی ها، سیگار هم آرایش کرده و خندیدیم، تو این فاصله هم چند بار تماس با شراره و عباس و مادرزن داشتیم و عباس هنوز تو راه خونه مادرزن بود، من تلاش کردم کمتر بخورم شعله داشت زیاده روی میکرد و از سرخوشی می‌رفت سمت بد مستی و نمی‌خواستم اینطور بشه از طرفی هم روم نمیشد بساط نوشیدن رو جمع کنم بهش برنخوره، پس وقتی دیدم قصد داره یکی دیگه بریزه بهش گفتم صبر نکنیم بقیه بیان همراهی کنیم؟ یهو شعله بی مقدمه گفت همراهی اونم عباس؟! کلا چند وقته تنهام نه همراهمه نه پیشمه و نه…که گفتم عباس که مرد زندگیه همیشه خونه س جایی هم نمیره و…پرید وسط حرفم و با لحن شاکی گفت مرد تو خونه فرق داره با مردی که شب پیش زنش می‌خوابه و… کمی مکث کرد و ادامه داد گرچه پیش زنش بخوابه هم کار خاصی دیگه نمیتونه بکنه و …بقیه حرفشو خورد.
موضوع جالب شده بود شعله داشت اشاره میکرد که عباس آقا توان سکس ندارن دیگه و من از این موضوع در عذابم! برای آروم کردن و دفاع از عباس و البته پیدا کردن جواب کامل تر برای رفع فضولیم! گفتم پس نسترن(دخترش) از کجا اومده؟ با یه لحن کاملا مستانه و کشیدن کلمات شعله جواب داد: اون مال موقعی بود که باغش گل میداد و شاخه ش سبز بود نه الان که درختش خشک شده و خندید، دیگه کاملا مست بود در این فاصله من شیشه مشروب و پیکهارو جمع کرده بودم تا دیگه نخوره ولی شعله رو هوا بود تلو میزد بلند شد کاری کنه تلو خورد دستشو گرفتم نذارم بیفته، تقریبا افتاد تو بغلم البته نه اینکه بغلم کنه تکیه داد بهم، زبونش اما شل ولی خوب کار میکرد با همون شلی گفت شراره خوش به حالش دغدغه بچه نداره من یکی دیگه میخواستم نه تونست بچه برام اضافه کنه و نه دیگه حتی خودم هم راضی… بقیه شو خورد، ولی گویا مستی بهش جرات کاذب داده باشه با فاصله چند ثانیه ادامه داد: ارضا نمیتونه بکنه اصلا نمیتونه هیچ کاری بکنه اصلا نمیتونه …تلاش کردم حرفو عوض کنم زنگ زدم به مادرزن که گفت عباس الان زنگ زده شلوغه و ترافیک سنگین تا شرق تهران برسه خونه من یک و نیم ساعت بیشتر طول می‌کشه و ادامه داد ما دیر می رسیم با این اوضاع، شراره هم همینارو تقریبا تکرار کرد.
شعله که این حرفارو شنید داغ دلش تازه تر شد و خشمش به عباس بیشتر و دنبال بقیه عرق بود و بالاخره هم پیدا کرد و یه پیک دیگه لاجرعه رفت بالا! دیگه رو پاش بند نبود سیستم تو خونه رو روشن کرد و با همون تلو تلو کمی با آهنگ همراهی کلامی کرد و آخرش هم رفت وسط قر دادن، اینجا بود که هوس خفته یه مرد بیدار شد، شعله چنان قشنگ قر میداد و اون کون بسیار بزرگش می‌لرزید که توان تسلط به خودمو از دست داده بودم یهویی کیرم وسط پاهام سنگ شد برای مخفی کردن به بهانه دستشویی از فضا خودمو خارج کردم داخل توالت با تاثیر الکلی که رو منم اثر شو داشت زیادتر میکرد دستمو دور کیر شق و سرخ شده گرفتم و بالا پایینش کردم و هر جوری شده کنار شورتم خواستم قایمش کنم اومدم بیرون اما دیگه مغز جاشو داده بود به کله کیرم و دایورت کرده بود!
شعله منو کشید وسط بیا داریوش خان برقص حالا تا اونا بیان میخوای چیکار کنی تنهایی و …منو هم برد تو فضای خودش! شعله قشنگ می‌رقصید اما گفتم اون کون زیبا که برعکس کون تخت زنم خیلی حجیم و گرد و گنده و لرزون بود بدجور داشت تو چشم می‌رفت، شیطونی و فرمان کیر باعث شد دوباره صحبتی را که شعله شروع کرده بود ادامه بدم: شعله جون! یعنی عباس دیگه نیازتو برطرف نمیکنه؟ چطور آخه خیلی سخته که. شعله که انگار منتظر این کیس صحبت باشه سریع با همون شلی مستانه گفت، داریوش جون بخواد هم نمیتونه داره ها اما همون بند انگشت باقی میمونه چطور بگم بفهم دیگه قدش بلند نمیشه!(یعنی دیگه راست نمیکنه) و با این حرفاش جفتمون با صدای بلند خندیدیم، شعله رفت و یه آهنگ رومنس انتخاب کرد از اون حالت رقص با عشوه و باسن تکوندن آهنگ رقص دو نفره ی عاشقانه فضا را پر کرد، اومد چسبید بهم و دستشو انداخت دور گردنم و آروم منم با خودش همراه کردن و رقصیدن، تردید داشتم واقعا دوراهی بودم با زنم مشکلی نداشتم این وضعیت هم خیلی خاص بود کار به جای باریک ممکن بود بکشه اما تسلیم رقصیدنش شدم با فکر اینکه وقت میگذرونیم و تمام.
چند دقیقه بعد شعله سرش روی شونه م بود و منم از پشت دستم از کمرش سر خورده رو باسن گنده ش با مالش خیلی خفیف داشتیم به رقص ادامه می‌دادیم، خیلی تلاش کردم از وضعیت فرار کنم اما شعله معلوم بود خودشو داده دست جریان و دیگه براش مهم نیست چی میشه یا حتی تصمیم گرفته جریان رو خودش بسازه!
شعله داشت می افتاد از مستی و خستگی، با همون لحن مستانه و با کش دادن کلمات ازم خواست ببرمش تو اتاق رو تختشون و خودشو کامل ول کرد طوری که مجبور شدم بغلش کنم دستمو زیر گردنش و اون یکی رو زیر باسن انداختم و در حالیکه رو دستام بلندش کرده بودم و داشتم میبردمش تو اتاق لباشو به لبام چسبوند دیگه هیچ راه فراری چه فیزیکی چه ذهنی چه کیری! برام نمونده بود دامن پارچه نازک و نخیش تا روی زانوها و حتی بالاتر روناش رفته بود پاهاش بشدت تمیز و روشن بود نمونه یه زنی که بشدت به خودش میرسه و شیو می‌کنه لبش از لبم جدا نمیشد همراهیش میکردم می‌خوردم لباشو و ترسم از کبود شدنشون بود که آروم بیخ گوشش گفتم کبود نشن که گفت رژ تیره میزنم نترس! رسیدیم به تخت همون‌طور که با دامنی که دیگه حالا تا رو شورت توری خیلی خوشگلش بالا رفته بود ولش کردم رو تخت با دستایی که دور گردنم بود منو انداخت رو خودش، کیرم که در حد انفجار بود درست روی تور شورت و وسط کسش جاگیری کرد میخواست شلوارمو و شورت شعله رو بشکافه و سریع وارد کوس قلنبه ی پف کرده ش بشه، شعله بود که این بار لبامو میخورد و من باید نگران کبودی لبام باشم و رژ تیره ای دوای دردم نمیشد!
دامن شعله رو شکمش بود زیپ شلوارمو سریع کشید پایین تا شورت باد کرده مو دید دست انداخت از بیخ کیرم از کلفت ترین جاش کشیدن به روی کسش یه زن با تجربه یه کوس بده قهار با تجربه داشت خودش اداره میکرد دیگه چی بهتر از این؟ من کیر سایز نرمالی دارم حدود همون پونزده سانت ولی سالهای قبل با روغن خراطین و لوازم وکیوم خیلی رو کلفت کردن کیرم کار کرده بودم کلفتی کیرم در حد سیزده و نیم ساعت محیطشه، دست ظریف شعله نمی‌رسید کامل دورش حلقه بشه، با اون چشمای خمار شهوت و مست عرق نگاهی انداخت و گفت داریوش جون من کلفت دوست دارم اینم که کلفته، بهش گفتم شعله جون الان دیگه مال توئه کستو باهاش قشنگ پر میکنم منم عاشق کون خوشگل و بزرگتم همدیگه رو تکمیل میکنیم، دلم نمی‌خواست بدون سکس کامل گناهی که شروع شده خاتمه پیدا کنه، خندید دهنشو باز کرد در حالیکه رو پام دراز کشیده بود سر کیرمو لای لباش گرفت آروم لیسیدن و مثل مک زدن بچه به پستون مکیدش، اگه مجرد بودم همون حال حتما آبم فوران میزد اما مرد متاهل قبلاً چون تجربه زیاد داشته بلده چطور مدیریت کنه، تمرکز کردم تا آبم نیاد فقط لامصب شهره چنان ساک میزد که کیرم به کلفت ترین حد خودش رسید ممه هاش هم تو دستم و دهنم جا عوض میکردن و بدون ترس و اهمه کامل کبودشون کردم طوری که هاله دور نیپل قرمز قرمز شد که بعدا سیاه و کبو شدند، شعله داشت مثل مار بخودش می‌پیچید شورت توری رو از تنش پایین کشیدم چشام گرد شد این شورت چطور از دور این باسن گنده عبور کرده دور کمرش آروم گرفته(دور کمرش خیلی باریکتر از حجم کونش بود) این زن عجیب بخودش رسیده بود یه دونه مو نه تو سوراخ کونش نه روی کوسش نبود سفید سفید لابیای صورتی چوچول سرحال کمی تیره اما قلنبه انگار دودول یه بچه رو سیخ کنی! شعله بدجور ساک زده بود آب کسش هم لای پاش لزج لزج شده بود کیرمو با یه صدایی که انگار سرنگ از بدنه می‌کشی یه صدای خلا میده درآورد کله کیر بیچاره سرخ رو به کبود قطرش در بالاترین حد و شق ترین وضعیت راست راست شده بود بلافاصله خودش پاهاشو باز کرد از دو طرف پهلوهام رد کرد و با دو تا دستش کیرمو برد دم سوراخ کس و هلش داد تو، گفتم کلفتی کیرم خوبه به محض اینکه سرش از تو سوراخ کس رد شد یه آه بلندی کشید و به فشار خیلی لذت بخشی دور کله و گردن کیرم حس کردم که ماهیچه کسش وارد میکرد، دیگه به اون کیر تو اون کس خیس و لیز زنجیر هم میبستی پاره میکرد می‌رفت تو چه برسه به اینکه دو تا دست ظریف و سفید شعله هم هلش بده داخل! چنان شیرین و نرم با اون همه کلفتی سر خورد و رفت تو که اصلا اختیارش دست من نبود یه لحظه دیدم انگار اصلا کیر ندارم و شکم من چسبیده به بالای کس شعله حس عالی بود هر دو مست بودیم پس حسابی داشتیم حرف می‌زدیم و رجز سکسی می‌خوندیم پاهاشو دور کمرم حلقه کرده بود انگار که میخواد نذاره کیرم از تو کسش هیچوقت بیاد بیرون.
من: شعله جون کیرم کجاست جیگر؟
شعله: تا تهش تو کسمه داریوش پرش کرده عوضی تا آخرش کردی توش دیگه جا نداره وای چقدر شیرینه بکنم بکن منو ترتیبمو بده بذار حال کنه کسم وااااای وااااای آآآاااااااخ
من: شعله جون چقدر کیپه چه مزه ای میده کست داغه دوست داشتی بهم بدی؟ آره اااااره اااااره اااااره شعله جونم کس قشنگم…؟
شعله: آره دوست داشتم دارم میدم دیگه وای که چه خوب می‌کنی منو وای خواهر زنتو می‌کنی وااااای دارم به شوهر خواهرم کس میدم وااااای وااااای واااااااای …
با این صداها لرزید و چند بار بدنش بالا پایین شد یه کف سفید غلیظ از بغل کیرم ترشح کرده بود بیرون قشنگ ارضا شد طوری که نتونستم تحمل کنم میدونستم دنبال بچه س خطریه سریع کشیدمش بیرون یه کم نوازش کردم بوسیدمش، محکم بغلم کرد سینه هاشو چسبوند به بدنم نرم تر شده بودن ارضا که شد سفتیشون رفت و مثل پنبه و دنبه نرم و لطیف شدن.
خودش میدونست بهش گفته بودم عاشق کونشم برگشت اومد رو لبه تخت دستشو گذاشت روی خوشخواب سرش هم برد بین دستاش بالش سبکی گذاشتم زیر شکمش حرفه ای بود معلوم بود به شوهرش خوب کون داده بلده، فقط مشکل کلفتی کیرم بود طولش برای کون کردن اندازه بود ولی کلفتیش؟!
کونشو طوری داد بالا که قشنگ ایستاده کیرم میزون سوراخ کونش بشه رو میز آرایش کرم و وازلین بود وازلین خیلی جوابه یه کم سوراخشو چرب کردم دور کله کیرم کشیدم و کونی رو که معلوم بود تجربه گاییده شدن داشت با یه فشار و هل دادن از کله ش کردم تو سوراخش، بیتابی خاصی نکرده بود فقط ریز گفت آروم بکن داریوش جون یه چشم گفتم دولا شدم صورتش ماچ کردم و ادامه دادم کیرمو سانت سانت یواش میکردم چون خودم هم نمی‌خواستم زود بیام و جرش هم ندم، خدایی عباس آقا خوب کار کرده بود چون سوراخ کونش جر نخورده بود به حد کافی همراه میداد چهار پنج سانت که رفتم تو حسابی تنگ شد با احتیاط از حلقه اول مقعد کله کیرم رد شد چون سر کیرم کلفت تر از تنه شه تا کلاهک رد شد کونش هم اومد تنه ی کیرمو فشار داد لذتی که این وضعیت داره حتی از ساک زدن هم بیشتره فقط کون کنای قهار میدونن چی میگم، دیگه طاقت نداشتم تا نصفه تو کونش کرده بودم کم کم تلمبه ریز زدم قبلش هم که حسابی بهم کس داده بود داد زدم شعله جون بهم کون میدی؟
شعله: هم میدم هم داری می‌کنی کردیش هم کسمو هم کونمو بهت دادم حال دادی آبشو بریز تو کونم می‌خوام آبتو بریز توش …که یه نعره بلند زدم آبمو خالی کردم تو کون بزرگ و زیبای شعله.
تو این فاصله تلفنم زنگ خورده بود شراره بود شاکی بود گفت من نمیام دیگه دیره اینا هم دعواشون میشه زهرمارمون میشه میخوای بمون باهاشون میخوای برگرد، وقتی به شعله گفتم نظری نداشت دو دل بود گفت پس منم میگم عباس راه نیفته برگردیم هر دوتامون، زنگ زد باهاش دعوا کرد و قرار شد من شعله رو برسونم، تو راه حالمون سر جاش اومده بود بهش گفتم شعله این مورد بینمون بهتره تکرار نشه شراره خواهرته منم عباس رو دوست دارم …پرید تو حرفم: ببین من زناشویی ندارم لاشی هم نیستم یه روز با این یه روز با اون یا طلاق میگیرم یا که نه، فقط با تو باید باشم.
یه خورده رفتم تو فکر وقتی می‌کنی کیرت فرمان میده لذت آنی و نشئه شدن اما بعدش مغز میاد رو مدار خودش سختیا میزنه بیرون.
تنها چیزی که اون لحظه به ذهنم رسید این بود که بهش بگم فقط یه راه میمونه، اگه طلاق نگرفتی و دنبال رابطه با منی منم که نمی‌خوام خیانت رو ادامه بدم باید خودت یه جوری شراره رو راضی کنی وگرنه من نمیتونم باشم مسئولیت امروز هم رو شونه هر دوتا مون هست…
از اون روز رفته داره فکر می‌کنه و منم فعلا فاصله حفظ میکنم.

نوشته: داریوش

بازدید 10,589

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...