ارسالی کاربران بر اساس واقعیت✨
کلیه اسم و آدرس و اینا مستعاره
خودم که اسمم سهیل باشه ۲۸ سالمه قیافم معمولیه بدنمم همینطور آدم شوخ طبی هستم بالاخره بعد از چند سال از تهران برگشتم خونه یکی از شهرهای شمال زندگی میکنیم مثل همیشه رفت و آمد ما با خونواده خالم زیاد بود رابطمم با همشون خوب بود همیشه از دخترخاله کوچیکم خوشم میاد اینکه میگم خوشممیاد نه اینکه میخاستم بگیرمش فقط برا سکس چون تیپ و استایلش به روز بود و هر سری یه لباس میپوشید از دخترخالم بگم ساناز یه دختر ۲۴ ساله قد بلند و توپررررررررر سینه ۸۰ چیزی که واقعا منو حشری میکرد کونش بود خیلی خوش تراش بود فکر کن از مچ پا که نگا میکردی هرچی میومدی بالاتر گردتر و گندتر میشد قبلنا که مجرد بود فقط نگاش میکردم واقعا اندامش خوب بود و خوشگل، چون خودمم تهران کار میکردم بیخیالش شدم نرفتم سمتش بعد یه مدت نامزد کرد و تو همون دو ماه اول نامزدی جدا شد و حالا اون مجرد بود منم که برگشته بودم شهرستان، کلی به خودش رسیده بود واقعا شاه کصی شده بود و حسابی هم مغرور تو جمع های خونوادگی میگفتیم میخندیدیم منم هر از گاهی باهاش شوخی میکردم همشم دیدش میزدم چشمم به پروپاچش و سینش بود روزا همینجوری میرفت هفته ای ۳ بار یا اینا میومدن یا ما میرفتیم خونشون تا یه روز که اومدن خونمون یه دامن مشکی پوشیده بود تصور رونش زیر اون دامن انقد حشریم کرده بود که علنا دیدش میزدم اونم گرم صحبت بود موقع نشستن دامن تا روی ساق پاش رفته بود بالا همون یه زره کافی بود تا انقد حشری بشم که برم تو نخش با خودم میگفتم مطمئنم پرده هم نداره مخشو بزنم دیگه هر شب دارمش از وقتی از تهران اومده بودمم سکس نداشتم خلاصه با یه بهونهی تلگرام بهش پیم دادم و مثل همه رابطه ها اولش جدی بعدش کم کم یخش آب شد و بگو بخند شوخی میکردیم تا اینکه خودم گفتم ازش خوشم میاد و تعریف کردم که چقد خوشگل و خوش تیپه که اولش گفت چی بگم والا بعد دو سه روز اوکی داد ، روز اول که چت بود روز دومش تصویری زدیم با اینکه همش خونه هم بودیم ولی باز به زور اومد تصویری میگفت تا حالا به چشم دوس پسرم ندیده بودمت ههههه
خلاصه دو سه روز بعدش قرار گذاشتیم بریم بیرون کلی هیجان داشتم و حشریی بودم تا اینکه اون شب رسید و با ماشین رفتم دنبالش چون شهر کوچیکه همش میترسیدم کسی ببینه از فامیلا یا بشناسن اونم تولد دوسش بود به خونه گفته بود دیر تموم میشه منم از ساعت ۱۰ رفتم دنبالش اومد سوار ماشین شد واااای چی میدیدم همون دامن مشکی رو پوشیده بود دست دادیم فوری حرکت کردم داشتم میرفتم یه جای خلوت که ببینم میتونم روش حرکتی بزنم یا نه که یهو گفت برو سمت پارک منم گفتم باشه و رفتم ،ولی آخر خیابونی که از بغل پارک رد میشد و تهش بن بست بود وایسادم بعدش برگشتیم همو نگا کردیم توی چت کلی حرف زده بودیم که ببینمش کلی لبشو میخورم و اینا… گفت خب چخبر منم دستشو گرفتم یکم پشت دستشو نوازش کردم تو چشاش ذل زده بودم هی نگاهم روی لباش و چشاش بالا پایین میرفت تا رفتم سمتش که خودشو کشید عقب چسبید به در ماشین با ذوق نگا میکرد و آدامسشو از استرس محکم میجوید که یکم دیگه رفتم جلو که چشاشو بست منم لبمو گذاشتم رو لبش و حسابی باهم لب گرفتیم دستم گذاشتم پشت کمرش یکم کشیدمش سمت خودم که یکی از دستاشو آورد پشت سرم من که حسابی حشرم زده بود بالا و شق کرده بودم دستمو از رو گردنش کشیدم از روی تاپ دو بندی که پوشیده بود گذاشتم رو سینش اولین فشارم یه آه ریزی کشید و دستشو گذاشت رو دستم که مانع بشه نگو خانم رو سینش حساس بوده دستمو برداشتم و از لباش جدا شدم رفتم رو گردنش حسابی میک زدمو خوردم و لاله گوششو گرفتم بین لبام اونم چشاشو بسته بود حسابی حال میکرد و تند و بلند نفس میکشید باز دستمو بردم رو سینش و شروع کردم مالیدن با گرفتن سینش از روی تاپش بازم شروع کرد اههه و ناله ریز کردن منم یکیو میالیدم بعد از یقه تاپش که لخت بود دستمو میکشیدم رو قفسه سینش و میرفتم اون یکیو میمالیدم از روی تاپ یه کت پوشیده بود خودم درش آوردم لبامم گذاشتم رو جناق سینش یه کبودی ریز زدم روش دوباره لب تو لب شدیم تاپشو یکم کشیدم پایین که چاک سینش افتاد بیرون خاستم دستمو از بالا ببرم تو که سینشو بگیرم فوری دستمو گرفت کشید عقب گفت نه چشاشو نگا کردم خمار خمار بود معلوم بود حشرش زده بالا نمیتونه مقاومت کنه ولی باز برا محکم کاری گفتم باشه و دوباره لب گرفتیم و گردنشو خوردم آروم از ساق پاش گرفتم از زیر دامن دست میکشیدم روی ساق پاش که فهمیدم یه دامن و شورت تنشه کل پاهای سکسیش لخت بودن اوووف برای اولین بار دامنو زدم بالا رون گوشتیشو گرفتم محکم فشار دادم لبامو جدا کردم گفتم جووون چه داغی بخورم این روناتو اونم دستمو کشید ولی دیگه رد داده بودم برا اینکه اعتراض نکنه لب گرفتم دوباره دستمو بردم زیر دامنش و رونشو میمالیدم یه پاشو که روی صندلی جمع کرده بود تا به بغل بشینه به سمت من، یکم باز تر کردم و دستمو رسوندم به کص تپلش که زیر شورتش داشت میسوخت واقعا داغ بود و خیس که دستمو گرفت پس زد گذاشت روی رونش ولی باز بعد یه دیقه کصشو گرفتم با اون یکی دستمم سینشو گرفتم میمالیدم لباشو ول کردم نگاش میکردم چشاشو بسته بود اههههه میکشید ولی بازم نمیذاشت ممه هاشو لخت بگیرم تو دستم از شق درد داشتم میمردم دستشو که گذاشته بود رو سینم با دستم بردم گذاشتم رو کیرم اونم فوری از رو شلوار گرفتش و مالید جفتمون عرق کردیم و غرق بودیم دیگه مغزم جواب نمیداد از بغل شرتش گرفتم به زور تونستم اون کص تپلشو بکشم بیرون انگشتم که رفت روش یه اههههه بلند کشید و شروع کرد پشت سر هم اهههه و اههه اههه گفتن و دید ولش نمیکنم میمالمش دستمو گرفت گفت نکن حالم بده گفتم بذار حالتو خوب میکنم عشقمم خودم آبتو میارم گفت نه نمیتونم واقعا حالم بده زود لباسشو مرتب کرد بازم با حشریت نگام میکرد و لبخند میزد تا همین جا هم برام برد بود میدونستم دفعه بعد میکنمش ولی اینجوری میرفتم از شق درد تا صبح باید ناله میکردم بهش گفتم حشریم کردی حالا باید خودت آرومش کنی گفت چیکار کنم گفتم نمیدونم درش بیار بگیر دستت گفت نه گفتم آبمو نیاری شق درد میگیرم که تو فکر فرو رفت و نگاش به کیر شقم بود که زیر شلوار جون میداد گفتم دوس داری بخوریش گفت نهههههه گفتم پس چه جوری میخای ارضام کنی گفت با دستم که گفتم اونجوری حال نمیده ،کمر بندمو و دکمه زیپ شلوار باز کردم کشیدم پایین کیرم افتاد بیرون ۱۸ سانت حسابی هم تمیزش کرده بودم نگاش کرد گرفت دستش گفتم بخور با دستم سرشو آوردم پایین نزدیک کیرم بود که گفتم آبمو میریزم دهنت گفت بریز زمین گفتم تا پیاده بشم میریزه رو شلوارم خودت جمع کن توی دهنت توفش کن بیرون که هیچی نگفت سرشو کرد دهنش یه اخخخخخ کشیدم دهنش انقد داغ و خیس بود که حس کردم کلی توف جمع کرده تو دهنش از سرش هل دادم گفتم همشو بخور در آورد گفت نمیتونم دوباره شروع کرد تا نصفه ساک زدن صدام در اومده بود تند تند بالا پایین میکرد حین ساک زدن محکم میک میزد که حس میکردم الان کیرمو قورت میده دیگه نتونستم تحمل کنم سرشو گرفتم آبمو با فشار ریختم تو دهنش نبض زدن و جهش آبمو تو دهنش حس میکردم سرشو ول کردم گفتم آروم درش بیار لباتو فشار بده که آبم نریزه بیرون اونم همین کاررو کرد و بعدش درو باز کرد آبمو توف کرد یکم لم دادم حالم که اومد سرجاش رسوندمش خونشون همون شب و فردا طول روز کلا درباره ساک زدنشو و لب گرفتنو مالیدن حرف زدم باهاش گفتم میخاستم ببرمت یه جای خلوت پرسید کجا گفتم امروز میبرمت گفت چخبرههه بذار دو روز بگذره گفتم من نمیدونم دلم میخاد باز لباتو بخورم گفت ببینم میتونم بهونه جور کنم بیام خلاصه هوا یکم تاریک شد که اوکی داد رفتم دنبالش دقیق یادم نیس از خونه آبجیش برداشتمش یا از جلوی خونه خودشون حتی یادم نیست چی پوشیده بود تنها چیزی که یادمه شرتش بود که قهوهای توری بود
نوشته: سهیل
4 پاسخ به “دخترخاله ام ساناز”
نووووش
نووووش
گر 69 باید از کوشش لب بگیری آب کوس خوشمزه هست
داستان واقعی تو بکن تو کص ننت همش خرافات یک پسره جغی کص ندیده بدبخت بود بیناموس دلقک کص ننت