داستان و مطالعه

حمله اسرائیل به ایران وکون پاره‌ی زینب

دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴ 4 دقیقه مطالعه
همه جای تهرانو دارن میزنن و منم حیرون به سمت پایگاه منطقمون رفتم. پایگاه ما کنار یه تعداد مناطق سپاهیه که خوب ما رو هدف اونا می کرد. هنوز تو پایگاه در حال بالا و پایین رفتن بودم که یکی از ساختمونای اطراف رو زدن و منم وحشت زده سمت اتاقی رفتم و پشت میزی خم شدم و سرمو پایین کردم. یکی از برادرای پایگاه که با من به سمت اتاق فرار کرده بود، دقیقا پشت من و چسبیده به من خودشو روی من خم کرد و هر دو اروم زیر اون میز مخفی شدیم. همه جا صدای فریاد و داد و بیداد بود، که یهو به خودم اومدم دیدم داگی خم شدم و برادر پایگاه کامل از پشت به کونم چسبیده، کمی چادرمو کشیدم اما اون تکون نمیخورد و یهو گفت، خواهر تکون نخورین خطرناکه. توی اون استایل داگی کاملا کیر شقشو لای کونم از روی چادر حس میکردم. تمام کسم خیس بود و کونمو با کمی فشار بیشتر به سمت کیرش فرستادم. میون اون صداها و جنگ بیرون، کونم عجیب هوس کیر کلفت برادرمونو کرده بود. با لش شدن برادرمون روی بدنم، دیگه هیچی نمیگفتم و کامل قمبل کرده بودم. برادر اروم دستشو سمت پستونام اورد و از روی چادر پستونای درشت مو مالش میداد. نفسم بند اومده بود و فقط آروم گفتم، برادر لطفا بذارین جای دیگه و زمان دیگه، که انگشت شصتشو توی دهنم فرو کرد و گفت خواهر بمک. اروم مکیدم و تا به خودم اومدم دیدم برادر پایگاه داره چادرمو کنار میزنه و شلوارمو باز میکنه. کمکش کردم و کامل مجدد خم شدم و کون سفید و بزرگمو زیر کیر برادر گذاشتم. بعد زبونی که لای چاک کونم کشید و تفی زد، اروم کیرشو دم سوراخ کونم گذاشت و سانت به سانت کیرشو تو کونم جا داد. انگار وسط عملیات جنگی و توی جبهه ها داشتم پشت سنگر به برادر هم پایگاهی کون میدادم. تا به خودم اومدم، همه کیرش توووم بود و اروم تلمبه میزد. لبامو گاز میگرفتم و پستونام تالاپ تالاپ جابجا می شد و کسم غرق آب بود. اروم دم گوشم میگفت خواهر بسیجی جنده من، گاییدمت، گاییدمت، گاییدمت و منم اروم همونطور که کیرش توی سوراخ کونم تلمبه می خورد اروم گفتم برادر جندتم، برادر بسیجی من کونیتم، کیرت تو کونم مفهومه؟ منو بکن مفهومه؟ که کیرشو تا خایه توم کرد و گفت مفهومه خواهر. غرق شهوت و لذت بودم که داغی آب برادرو حس کردم. اروم کیرشو بیرون کشید و بلند شد و بعد مرتب کردنش، به منم کمک کرد شلوار و چادرمو مرتب کنم و رفت. فرداش تو پایگاه که رفتم، برادری که دیروز کونم گذاشتو دیدم و فهمیدم رییس جدید پایگاه مونه. به من نگاهی کرد و اشاره کرد برم اتاقش. بعد کارام رفتم اتاقش و در و بستم و نگاهم کرد و خودش درب اتاقشو قفل کرد. اروم جلوی میزش واستاده بودم و میخواستم ببینم چه حرفی داره. بعد سلام و ابراز خوشحالی از آشنایی، گفت دیروز وسط اون معرکه شما تو پایگاه شیطونی کردی و به نظرم حقته تنبیه بشی که منم تایید کردم و گفتم هر جور شما صلاح بدونین. گفت چادرتو در بیار با مانتوت و روی میزم خم شو تا در حدی که لازمه تنبیه بشی. باز نوک پستونام شق شده بود و کسم غرق آب و کونم برای دادن له له میزد. چادرمو در اوردم مانتومو باز کردم و روی میزش با اون کون بزرگم خم شدم. دستشو اروم برادرمون روی کونم کشید و گفت چون با دست میخوام شلاقت بزنم بهتره پوست به پوست بخوره و بکشی پایین. بدون اینکه حرفی بزنم، خودش شلوار و شرتمو پایین کشید و با اون کس و کونم روی میزش خم بودم. دستی روی چاک کونم و سوراخ کونم کشید و اولین اسپنک رو محکم زد، اروم ناله ای کردم و گفت برگرد و لای پاتو وا کن، وا کردم و اروم اسپنکی روی کسم زد و گفت از امروز هر موقع گفتم خواهر، برای تنبیه به اتاقم میای! مفهومه خواهر بسیجی؟! که گفتم چشم و چشم و چشم

نوشته: زینب چادری

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاردوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه4 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید17,032

دیدگاه‌ها (16)

  1. کارگذار جهنم

    سجسل و خیبر کوچیکن ، پس ماهواره بره سیمرغ با برد ۷ هزار کیلومتر تو کونت😂

  2. Saraaa khanom

    کسشعر بی معنا

  3. sasan2024

    واه واه حالم بهم خورد از اینهمه کص شعر جنده بسیجی کص دادنش هم تهوع میاره بزرگترینشون زینب سلیمانی هست و الهام چرخنده یه هفته دیگه اون موشکها و بمبهای اسراییل بازم میان میرن یک راست تو کص زنها و دخترای سپاهیها و آخوندها دیگه داستان نوشتن از یادتون میره

  4. hamid.42tehran

    اولا که کسشعر نوشتی خواستی فقط بگی بسیجی اینجوری البته من کار ندارمدوما دیوس پسر که نویسنده هسای پایگاه خواهرا از برادرا جداست

  5. aliabadan

    موشک کروز اسراییل تو کون آدم کسمشنگ 😂😂

  6. ALI.SHZ.79

    نویسنده پسر بود

  7. Yekebezan

    جا داره اسرائیل نسل شمارو منقرض کنه

  8. 45red

    حالا خوبه زیر میز خیلی جا نبوده😂😂

  9. amin1980@

    کوستان بود تا داستان

  10. majnon_weblog

    حیف نت

  11. Baxepaye

    سجیل و شاهد از پهنا تو کون آدم خالی بندت

  12. Empratoor13

    سجیل تو کوص ننه آدم دروغگو

  13. farhadsstt

    سجیل از پهنا تو کونت

  14. دیجے احســـ♥ـــان

    عالی ب‌ود خواهر محجبه بسیجی🤣

  15. masoud1516

    موشک خیبر توی کونت دیوث با این تصویر سازی کردنت.

  16. mostafa966

    عنم گرفت

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی