سلام بچهها احمدم از تهران پوستم سبزه قدم هم ۱۸۰ داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به دوران دانشگاه حدوداً ۷ سال پیش.
زمانی که دانشجو بودم خوابگاه ما داخل دانشگاهمون بود بلافاصله بعد از تموم شدن کلاسها میرفتیم خوابگاه وسایلو جمع میکردیم و میرفتیم زمین چمن. من خیلی علاقه زیادی به فوتبال داشتم و عموماً بعد کلاسها میرفتیم فوتبال.
با اینکه یه روزی داشتیم با یه تیمی بازی میکردیم که از ما بزرگتر بودند در واقع ترم بالایی ما بودند خوابگاه نبودن و بیرون خونه گرفته بودن. بازی که شروع شد اینا چندین سری خطاهای خیلی بدی انجام دادن من سر یکی از خطاها عصبی شدم و با یکی از اونا درگیر شدم. وقتی که درگیر شدیم اون شروع کرد به فحش دادن کاری نکن که بکنمت بازیتو انجام بده شدم و منم بهش گفتم به این حرفا نمیخوری خلاصه یه درگیر لفظی بین من و اون به وجود اومد(بعدها فهمیدم اسمش رضا بوده و نسبت به منم از لحاظ جثه خیلی گندهتر بود)
خلاصه چندین روز از اون ماجرا گذشت و من یه روز داشتم پیاده برگشتم خوابگاه که یهو دیدم یه ماشین کنارم بوق میزنه نگاه کردم دیدم رضاست محل نذاشتم و رفتم دوباره شروع کرد به بوق زدن رفتم کنار ماشینش که ببینم چی میگه شروع به عذرخواهی کرد و از ماجرای اون روز ازم معذرت خواهی کرد و منم گفتم اوکی مشکلی نیست پیش میاد گفت بیا تا برسونمت خوابگاه سوار شدم رفیقشم همراهش بود که من نمیشناختمش رضا به من گفت اگه عجله نداری اول دوستمو برسونم عجله داره و میخواد به کارش برسه مشکلی نیست من عجلهای ندارم خلاصه رفتیم سمت یه باغی و رضا وقتی که رسیدیم به من گفت اگه میتونی یه کمک بده که وسایل دوستمو کمکش ببریم داخل باغ منم وسایل رو برداشتم و بردم داخل باغ رضا از پشت به من چسبید تهدیدم کرد و گفت صدات در بیاد همین جا سر به نیست میکنم خیلی ترسیده بودم هیچی نگفتم خلاصه منو برد داخل خونه باغش . رضا و دوستش شروع کردم به لخت شدن و رضا رو به من کرد و گفت تو هم لخت شو منم گفتم عمراً فکرشم نکن و رضا رو به من کرد و با صدا بلند و حالت عصبانی بهم گفت یا لخت میشی یا تمام لباساتو جر میدم که لخت برگردی خوابگاه آبروت بره منم از روی ترس لباسام رو درآوردم و لخت شدم فکر بودن که داره چه بلایی سر من میاد که یهو دیدم رضا با دستش موهام رو کشید و کیرش رو گذاشت رو دهنم گفت دیگه وقتشه وظیفهتو انجام بدی و کیرم بخوری منم بالاجبار شروع به ساک زدن براش کردم زمانی که داشتم برای رضا ساک میزدم اسمش امیر بود رفت سمت کونم ژل مالید کیرش رو کرد داخل کونم . کیر امیر خیلی کوچیک بود زیاد دردم نیومد باورم نمیشد دارم به دو نفر سرویس میدم دهنم تلمبه میزد داشت تو کونم تلمبه میزد حدوداً ۱۰ دقیقه این کارو انجام دادن که رضا یهو کیرش از دهنم درآورد و رو به امیر کرد و گفت حالا وقتشو جاهامونو عوض کنیم امیر رفت که کیرش رو بشوره اومد پشت من یه دونه محکم زد در کونم و گفت وقت گاییدنت فرا رسیده کیرش تو کونم من یه آخ بلندی کشیدم چون کیرش خیلی بزرگ بود و من دردم اومد کرد به تلمبه زدن تو کونم که یه لحظه تو خودم حس کردم دارم لذت میبرم از گاییده شدن توسط رضا و و دوستش امیرم اومد کیرشو گذاشت دهنم تلمبههای رضا به من حس خیلی خوبی میداد رضا کیرش رو از تو کونم درآورد و من به رضا گفتم لطفاً بکن کیرتو در نیار از تو کونم ادامه بده که رضا یه دونه زد در کونم و رو به امیر کرد و گفت دیدی اینم اولش چس میکرد حالا داره التماس میکنه که من بکنمش امیرم گفت آره کون خوبیه لامصب وقتی که حسابی منو کرد آبش رو ریخت تو کونم و بهم گفت دیگ کونی شدی منم چهار زانو رفتم سمتش و دور کلاهک کیرشم لیس زدم ته مونده آبشم خوردم به من گفت آخرین بارت باشه با من در میفتی منم گفتم چشم هرچی تو بگی گفت آفرین حالا شدی پسر خوب.
زمانی که دانشجو بودم خوابگاه ما داخل دانشگاهمون بود بلافاصله بعد از تموم شدن کلاسها میرفتیم خوابگاه وسایلو جمع میکردیم و میرفتیم زمین چمن. من خیلی علاقه زیادی به فوتبال داشتم و عموماً بعد کلاسها میرفتیم فوتبال.
با اینکه یه روزی داشتیم با یه تیمی بازی میکردیم که از ما بزرگتر بودند در واقع ترم بالایی ما بودند خوابگاه نبودن و بیرون خونه گرفته بودن. بازی که شروع شد اینا چندین سری خطاهای خیلی بدی انجام دادن من سر یکی از خطاها عصبی شدم و با یکی از اونا درگیر شدم. وقتی که درگیر شدیم اون شروع کرد به فحش دادن کاری نکن که بکنمت بازیتو انجام بده شدم و منم بهش گفتم به این حرفا نمیخوری خلاصه یه درگیر لفظی بین من و اون به وجود اومد(بعدها فهمیدم اسمش رضا بوده و نسبت به منم از لحاظ جثه خیلی گندهتر بود)
خلاصه چندین روز از اون ماجرا گذشت و من یه روز داشتم پیاده برگشتم خوابگاه که یهو دیدم یه ماشین کنارم بوق میزنه نگاه کردم دیدم رضاست محل نذاشتم و رفتم دوباره شروع کرد به بوق زدن رفتم کنار ماشینش که ببینم چی میگه شروع به عذرخواهی کرد و از ماجرای اون روز ازم معذرت خواهی کرد و منم گفتم اوکی مشکلی نیست پیش میاد گفت بیا تا برسونمت خوابگاه سوار شدم رفیقشم همراهش بود که من نمیشناختمش رضا به من گفت اگه عجله نداری اول دوستمو برسونم عجله داره و میخواد به کارش برسه مشکلی نیست من عجلهای ندارم خلاصه رفتیم سمت یه باغی و رضا وقتی که رسیدیم به من گفت اگه میتونی یه کمک بده که وسایل دوستمو کمکش ببریم داخل باغ منم وسایل رو برداشتم و بردم داخل باغ رضا از پشت به من چسبید تهدیدم کرد و گفت صدات در بیاد همین جا سر به نیست میکنم خیلی ترسیده بودم هیچی نگفتم خلاصه منو برد داخل خونه باغش . رضا و دوستش شروع کردم به لخت شدن و رضا رو به من کرد و گفت تو هم لخت شو منم گفتم عمراً فکرشم نکن و رضا رو به من کرد و با صدا بلند و حالت عصبانی بهم گفت یا لخت میشی یا تمام لباساتو جر میدم که لخت برگردی خوابگاه آبروت بره منم از روی ترس لباسام رو درآوردم و لخت شدم فکر بودن که داره چه بلایی سر من میاد که یهو دیدم رضا با دستش موهام رو کشید و کیرش رو گذاشت رو دهنم گفت دیگه وقتشه وظیفهتو انجام بدی و کیرم بخوری منم بالاجبار شروع به ساک زدن براش کردم زمانی که داشتم برای رضا ساک میزدم اسمش امیر بود رفت سمت کونم ژل مالید کیرش رو کرد داخل کونم . کیر امیر خیلی کوچیک بود زیاد دردم نیومد باورم نمیشد دارم به دو نفر سرویس میدم دهنم تلمبه میزد داشت تو کونم تلمبه میزد حدوداً ۱۰ دقیقه این کارو انجام دادن که رضا یهو کیرش از دهنم درآورد و رو به امیر کرد و گفت حالا وقتشو جاهامونو عوض کنیم امیر رفت که کیرش رو بشوره اومد پشت من یه دونه محکم زد در کونم و گفت وقت گاییدنت فرا رسیده کیرش تو کونم من یه آخ بلندی کشیدم چون کیرش خیلی بزرگ بود و من دردم اومد کرد به تلمبه زدن تو کونم که یه لحظه تو خودم حس کردم دارم لذت میبرم از گاییده شدن توسط رضا و و دوستش امیرم اومد کیرشو گذاشت دهنم تلمبههای رضا به من حس خیلی خوبی میداد رضا کیرش رو از تو کونم درآورد و من به رضا گفتم لطفاً بکن کیرتو در نیار از تو کونم ادامه بده که رضا یه دونه زد در کونم و رو به امیر کرد و گفت دیدی اینم اولش چس میکرد حالا داره التماس میکنه که من بکنمش امیرم گفت آره کون خوبیه لامصب وقتی که حسابی منو کرد آبش رو ریخت تو کونم و بهم گفت دیگ کونی شدی منم چهار زانو رفتم سمتش و دور کلاهک کیرشم لیس زدم ته مونده آبشم خوردم به من گفت آخرین بارت باشه با من در میفتی منم گفتم چشم هرچی تو بگی گفت آفرین حالا شدی پسر خوب.
خلاصه لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم منو رسوندن خوابگاه از اون به بعد حدود یک سال رضا کون میدادم
اینم از داستان کونی شدن من
نوشته: احمد
9 پاسخ به “گاییده شدن توسط گنده لات دانشگاه”
اگه یکی تابحال ۷۳ بار کون داده باشه که خب طبیعتا عدد بالاییه، بعد دو نفر ببرنش باغ بخوان بهش تجاوز کنن مقاومت بیشتری نشون میدهاگر کسی بالقوه و بالفعل کونی باشه و در واقع از کون دادن لذت ببره، یعنی کونی به تمام معنا و یه مفعول کامل، موقع تجاوز و سکس زورکی با دونفر تقریبا محاله که بگه بازم بکن کیرتو درنیارمخصوصا دانشجویی که تو خوابگاهه و میدونه اولین خطا ممکنه چه تبعاتی براش داشته باشهداستانت هیچ گونه جذابیت جنسی و یا کشش داستانی نداشت
داداش تو از اول کونی بودییا خبر نداشتی یا داری واس ما ادای تنگارو درمیاری
مشکل از شما نبود وشکل از کونت بود خارش داشت مجبور شدی به دو نفر سرویس بدی فکر کنم دوره درمانت تمام شده
چقدر خووب
چندتا داستان بخونبعد بنویسامید دارم بعدیها روبهتر بنویسی🐐
تا اونجا خوندم که خوابگاه تو دانشکاه بود طرفم خواست برسونه تورو گفت عجله نداری اول دوستشو برسونه… خوابگاه تو دانشگاه هست، دوستش هرجا میخواس بره تو قطعا میتونستی با یه نیش ترمز بدون اتلاف وقت پیاده بشی… چجوری میشه که اول باید اونو میرسونده که دیر نشه
فاعلم281807017شرق تهران تنها زندگی میکنم دوست داری بیای لباس زنونه بپوشی باهم عشق بازیکنیم هرکی پایست بیاد تل momo00789
واقعی نیس ولی فانتزی قشنگیه
کاش گیر ما میومد