داستان گی است
خوب نخوابیده بودم، ساعت 9 صبح بود و توی ذهنم داشتم مرور می کردم که چه زمانی برم حموم و بزنم بیرون. استرسم برخلاف همه مواقع، بخاطر اینکه طرف رو نمی شناسم نبود، بخاطر این بود که می شناختم و حتی اون بیشتر از دیگران از من اطلاعات داشت.باهاش توی مراسم خاکسپاری توی عید 403 آشنا شدم. همه فامیل بخاطر عروسی تهران اومده بودن و دو سه روز بعد یه فوتی در فامیل داشتیم که همه موندن که خاکسپاری او رو هم انجام بشه.
من پسر شیطونی بودم و از سال اول دانشگاه رفتن و کمی آزادی داشتن شروع به پیدا کردن کیس و سکس کردن کردم. موقع دبیرستان هم طالب داشتم، اما چون خیلی آدم ترسویی بودم و بیشتر یه کار زشت می دونستم تا اینکه حس خودم رو درک کنم، تن نمی دادم. البته الان که فکر می کنم خوب بود، چون آدم وقتی نووجونه خیلی درک نمی کنه و ممکنه کارهای احمقانه کنه و گیر آدم سواستفاده گر بیفته، ولی وقتی بزرگتری کمی عاقل تر می شی و به صبرش می ارزه.
سال های اول دانشگاه بود که مسافرت رفته بودیم شهر پدری ام توی یزد، اونجا خیلی سنتی بود و من هم مدتها سکس نداشتم و به اسماعیل که از آشناهای دور بود تن دادم. اسماعیل 10/12 سالی از من بزرگتر بود. برای من یک سکس و سرگرمی بود ولی اون خیلی جدی گرفته بود و توقع داشت هر وقت اونجام بهش بدم و یا حتی مثل یه پارتنر برای اون باشم. حس مالکیت و رفتارش نمی دونم چرا اما اذیتم می کرد و باعث می شد ازش دوری کنم و حتی برای فرار ازش ، بپیچونم و از دسترس اش دور باشم. ولی هر جا گیرم می آورد سعی داشت راضی ام کنه و به راه بیاره که باهاش سکس کنم.حتی گاهی تهدید می کرد که به همه میگم و… این رفتارش و اینکه نمی خواستم یه دفعه یه چی بشه و کسی بفهمه باعث می شد حتی همراه خانواد همدیگه نرم یزد، کم کم این اصرارش کمتر شد.
تا اینکه توی عروسی و بعدش هم مراسم خاکسپاری عید خیلی جدی و دوستانه باهام رفتار می کرد و مدام منتظر بودم یه جا تنها گیرم بیاره و دوباره حرفهای قدیمی رو بگه. ولی خب خیلی فرق کرده بود و منم راحت شدم.
روز مراسم خاکسپاری ولی آقا محسن که یه فامیل دیگه بود و هم سن اسماعیل بود خیلی باهام گرم گرفته بود و منم بخاطر رفتار و خوشرویی و باکلاس بودنش باهاش همراهی می کردم. البته بگم اصلا هیچ کدوم از فامیل و آشناها رو به عنوان کیس نمی دیدم ولی خب وقتی مردی بود که جذاب بود رو در تخیلاتم بهش فکر می کردم و اندام و هیکل اش رو تصور و تجسم می کردم. بعد از ناهار و خوش و بش های فامیل بهم گفت آقا ساسان شما شرقی و من خیلی نمی شناسم، با من میای یه آدرسی اونطرف کار دارم و بریم و بعدش برسونمت. آدم خوشرو و باحالی بود منم با خانواده اوکی کردم و باهاش رفتم. کارش درب پارکینگ بود و قد بلند و هیکلی بود، بازوهاش عضلانی بود. فیس مردونه ای داشت و ته ریش اش و مدل موهاش که کمی شقیقه هاش سفید شده بود برام جذاب بود. حدود 30 و خرده ای بود.
از بهشت زهرا تا شرق، کلی حرف و اینا زد و یه دفعه ازم پرسید که اسماعیل رو می شناسی و من در سکوت و اینکه واقعا نمی دونستم اسماعیل چیزی بهش گفته یا واقعا بخاطر اینکه توی یزد خونه پدربزرگش با خانه اسماعیل اینا دیوار به دیوار بود و هم سن بودن و تابستونا و عیدها با هم رفیق بودن و بازی می کردن. من زدم توی نشناختن ولی خب قضیه از این قرار بود که محسن و اسماعیل سال ها بود رفیق بودن و کیس های زیادی رو با هم کرده بودن. قبلا کردن من رو براش تعریف کرده بود و محسن هم شب عروسی که من رو دیده بود، حالا می خواست کم کم بره سمت این موضوع و پیشنهاد بده. اون روز کارمون به دعوا کشید و از ماشین پیاده شدم. مرد جذاب و مودب و با شخصیتی بود ولی چون آشنا بود و بدتر از اون می دونست اسماعیل من رو کرده اصلا نمی خواستم. تا برسم خونه صورتم سرخ بود از ترس و استرس بی آبرویی و اینکه اسماعیل دیگه به کیا گفته. یک هفته ای گذشت که آروم شدم و فراموش کنم.
اما بالاخره شهوت من و اصرار محسن و اطمینان بهم که هر جوری تو بخوای و کسی قرار نیست بدونه بالاخره راضی شدم. شاید شخصیت و البته جذابیت ظاهری و جنسی اش باعث شد تن بدم. برخلاف اسماعیل که یه آدم لاغر و معمولی بود و ظاهر و رفتارش خیلی مردونه نبود، محسن تنها عیب اش این بود که آشنا بود. بین اون روزی که پیشنهاد داد و دعوا کردیم تا اینکه قبول کردم و رفتیم بیرون و حرف زدیم حدود یک ماهی گذشت. هرچی بیشتر باهاش حرف میزدم اعتمادش بیشتر جلب می شد که آدم مناسبی ه.
بالاخره وسطای اردیبهشت 403 بود که یه روز جمعه قرار گذاشتیم بیاد دنبالم و بریم خونه اش و سکس کنیم.
بهش پیام دادم که دارم میرم حموم که اماده بشم، که راه بیفته سمت ما. داخل فرنگی حموم خودم رو خالی کردم و دوش گرفتم، توی آینه حموم خودم رو لخت تماشا می کردم. بدن من توپره و پوستم روشنه به قول یکی که باهاش سکس داشتم می گفت: قدت متوسطه و هیکل ات شاید از زیر لباس خیلی مشخص نباشه ولی می شه کون و سینه هات رو از زیر لباس تجسم کرد که خوبه. اما چیزی که مردا و پسرای اهل دل بیشتر جذب صورتم می شد، یه بار شمال رفته بودم و یه مرده توی همون مجتمعی بود که ما بودیم و گیر داد و ولی نشد هیچوقت سکس کنیم بهم می گفت: خیلی دوست دارم کیرم رو روی لبهات بگذارم و وقتی میکنمت توی صورتت نگاه کنم. صورتت یه جوری که آدم رو شهوتی میکنه. من چشم و موهام مشکی ه و فقط پلک هام بلنده و شاید حالت چهره و چشمام و لبهام یه جوریه که مردا و پسرها با تجسم کردن من و دیدن اون صورت توی درد و شهوت جذب می شدند.
موهای بدنم کمه و شاید غیر از بالای کیرم و وسط سینه ام که مو داره باقی بدنم موهای کمی داره. دو روز قبل که کسی خونه نبود رفتم حموم و شیو کرده بودم. اومدم بیرون و یه لباس راحت پوشیدم. من توی خونه و بیرون تیپ و لباسم خیلی معمولی ه. تجربه تیپ مرد پسند هم داشتم ولی فهمیدم تیپ اون مدلی آدمهای نامناسبی رو جذب می کنه. دو سه تا شورت کولسی داشتم که مخصوص رفتن مکان خریده بودم و این دو سه تا غیر از وقتی که در بیاد برای سکس جای دیگه ای پوشیده نمی شدن. موهام رو که دیگه مرتب میکردم پیام داد که سر کوچه ام. زدم بیرون و باهم رفتیم سمت خونه اش. توی راه بیشتر حرف های روزمره و دوستانه بود و فقط چند بار دست روی پام گذاشت. استرسم بهتر شده بود ولی هنوز یکی دو بار باز اومد توی ذهنم که این آشناهه و اگه فردا اینم به کسی بگه چی ؟ اما شهوت آرومم می کرد و بی خیال می شدم.
توی خونه که رسیدیم. یه کم پذیرایی کرد، توی اون خونه با مادرش زندگی می کرد و هنوز مجرد بود. و من که با فاصله روی مبل راحتی هال نشسته بودم منتظر بودم شروع کنه.بی مقدمه پیرهن مردونه اش رو درآورد و بعد شلوارش رو درآورد و روبروی من نشست. بدنش فوق العاده بود. پشمالو بود و دستاش و پاهاش با اینکه خیلی حجیم نبود ولی عضلانی بود و معلوم بود که حسابی زورش زیاده. کیرش رو از زیر شورت پادار سورمه ای اش میشد تجسم کرد. رو کرد بهم که: خجالت می کشی؟ دستاش رو باز کرد که برم سمتش. بلند شدم و رفتم سمتش. بلند شد و دستش رو گرفت به تیشرتم و در آورد و دستای بزرگ اش رو روی بدنم می کشید و نوازش می کرد. دکمه شلوارم رو باز کرد و دستش رفت پشتم و کرد توی شلوار و شورتم و همزمان سرش رو نزدیک آورد و شروع کرد به لب گرفتن ازم. بدنش داغ بود برام و تنم رو بهش چسبوندم. بدن گرم و مردونه و پشمالوش روی بدن لخت و صاف و صیقلی من حشری ام می کرد. دستش روی کونم کشیده می شد و می مالید و می چلوند، برای اینکه راحت تر باشه سعی کردم شلوار و شورتم رو بکشم پایین. تا زانوم اومد پایین و حالا راحتتر و دو دستی لپای کونم رو گرفته بود و از هم باز می کرد و گاهی با انگشت روی سوراخم رو می مالید.
دستم رو کردم توی شورتش، کیر شق شده اش توی دستم دیونه ام می کرد. سفت و گوشتی بودنش لذت بخش بود. دستام رو می بردم زیر تخماش و نوازش می کردم و بعد کیرش رو می مالیدم. خودم رو از توی لبهاش و دستاش رها کردم و شلوار و شورتم رو کامل درآوردم، خواستم جلوش زانو بزنم که گفت بریم توی اتاق. رفت پشتم و دستش رو از پشت آورد و دستام رو گرفت و همونجوری که کیرش به پشتم می خورد من رو توی بدن خودش گرفته بود آروم آروم برد سمت اتاق. یه تخت یه نفره زیر یه پنجره بود و یه مبل راحتی چرم از این توپی های بزرگ بود. روی میز و آینه وسط اتاق معلوم بود آماده شده بود برای سکس. کاندوم و ژل و دستمال و اینا ، منو برد یه طرف اتاق و یه کم نگاه کرد و یه کم ازم لب گرفت و دستاش رو روی شونه ام گذاشت و گفت: ساسان جون منتظرته خوشگلم. جلوش زانو زدم و کیر شق شده و گنده اش رو توی دستام گرفتم یه کم نوازش کردم و بعد اول باز زبون از زیر کلاهکشو لیس زدم و بعد سر کیرش رو زبون زدم و بعد کردم توی دهنمو با زبون حسابی دورش چرخوندم و بعد با دستم گرفتم و شروع کردم به ساک زدن.
دو سه تا عقب و جلو و نگه داشتن و زبون زیر کیرش کشیدن رو انجام دادم که به زبون اومد و گفت: کارت رو خوب بلدیا. سرم رو بالا کردم و نگاهش کردم. دستش رو روی صورتم کشید و انگار بخواد تشویقم کنه آروم چند تا روی صورتم زد و منم اونقدر حشری شده بود که دوست داشتم بی حیا به چشماش نگاه کنم. سعی می کردم بهترین ساکی که بلدم رو بزنم. سرم رو کمی چرخوند و روی رونش چسبوند و کیرش رو توی دستش گرفت و بهم گفت: خودت رو تماشا کن. به سمتی که اشاره می کرد که نگاه کردم یه آینه باریک ولی قدی بود. خودم رو که زانو زدم و بدن مردونه اش و صورتم رو می دیدم که کیرش توی دهنم بود. هیچوقت ساک زدن خودم رو ندیده بودم. اون صحنه هم عجیب بود و هم خجالت و شهوتم رو شعله ور می کرد. یه کم خودش کیرش رو توی دهنم عقب و جلو کرد و من هم خودم رو و گاییده شدن دهنم رو تماشا می کردم. دستام رو به پاهاش گرفتم و کمی چرخوندم و یه دستم روی کیرش گرفتم و یه دستم روی رونش و شروع کردم به ساک زدن و سعی می کردم چشمم به آینه باشه و خودم رو توی اون حالت تماشا کنم. بدنم که پهلو ها و کون و رون پام که توی اون حال بودم و دهنم که کیر محسن رو توش عقب و جلو می کردم. تجربه خیلی خوبی بود و دوست داشتم تا ابد ساک بزنم. کیرش شق شق بود و سفت شدن و تغییر حالتش توی دهنم رو حس می کردم.
گفت : خوبه. خوبه. آبم میاد یه موقع. خودش رو عقب کشید و به سمت اون مبل توپی ه و گفت بشین تا سوراخ خوشگلت رو برات باز کنم. با یه زانو نشستم روی مبل و با پای دیگه ام هم خودم رو نگه داشتم.یه قوطی آورد و یه کم برداشت و با انگشت روی سوراخم مالید و یه کم انگشت وسطش رو فرو کرد داخل و آروم آروم شروع کرد به انگشت کردن و باز کردن من. ازم پرسید : آخرین بار کی سکس کردی؟ دوست نداشتم بدونه و هیچی نگفتم. انگشتش رو تا ته داخل کرد و دوباره پرسید. گفتم توی عید. – باکی ؟ +ولش کن. – دوست دارم بدونم. +با یه نفر که توی نت آشنا شدیم. – چند وقت به چند وقت سکس می کنی؟ +نمی دونم هرچی پیش بیاد. – آدم ثابت داری؟ +آره. خب همیشه همه چند دفعه بعد هم سکس می کنند. – با لحن خاصی گفت :پس تک پر نیستی نه ! +معذب بودم. با یه حالتی گفتم : +نه نیستم.
انگشت دوم رو آروم اضافه کرد و آخ ام در اومد. یه کم نگه داشت و بعد دو تا انگشت رو تا ته داخل کرد. چرب کرده بود و راحت داخل میرفت ولی درد داشت. انگار بخواد ببینه من چه مدلی اوکی هستم توی سکس. سرش رو نزدیک تر اورد و با شیطنت پرسید: پس دوست داری یه کونی جنده باشی.
توی سکس از فحش بدم میومد ولی توصیف این مدلی رو دوست داشتم. با لحن شهوتی گفتم : آره. بعد با حرکت انگشتش توی کونم یه کم آه و ناله اضافه کردم و بعد گفت : پس اماده ای که بکنمت ؟ میدونستم چی می خوست. با شهوت گفتم : آره. تمام کیرت رو می خوام. زودتر بکن منو. کیر می خوام. کیر کلفت می خوام.
عقب کشید و کیرش رو لای کونم کشید و کمی روی سوراخم می مالید. بهش گفتم : بدون کاندوم نکنی. یه دونه سیلی زد به کونم و گفت : حیف. خیلی دوست داشتم آبم رو توی این کون خالی کنم. ولی باشه. کاندوم گذاشت و اومد کیرش رو لای کونم مالید و بعد سر کیرش رو روی سوراخم گذاشت و بعد اولین فشار رو داد. کارش رو بلد بود و با کمترین درد کیرش داخل شد. من حتی درد بیشتر رو هم دوست داشتم.نمی دونم چرا اما لذت درد سکس رو دوست دارم. ولی چون غالبا آدمها شاید ظرفیت اش رو نداشته باشه نمی گم و گاهی ادای تنگا رو هم در میارم. ولی سکس کمی خشن رو دوست دارم. کمی نگه داشت و بعد فشار دوم و کیرش داخل تر شد و ناله ی شهوتی ام بلند شد و یه جوون گفتم و اون هم کیرش رو تا ته فرو کرد و بعد یه کم بیرون کشید و دوباره داخل کرد که درد و فشار و حس خوب فرورفتن کیر باعث شد آه و ناله شهوتی ام بلندتر باشه و ادامه دار. حتی امون نداد و شروع کرد آروم کیرش رو تلمبه زدن داخلم. کیرش رو خیلی بیرون می آورد و وقتی داخل می کرد دیونه می شدم. مثل یه گربه روی دستام و پاهام روی اون مبل توپی خودم رو نگه داشته بودم و اون توم تلمبه می زد.
تقریبا یه ده دقیقه ای بدون توقف تلمبه زد و وقتی تلمبه هاش باعث شده بود داخلم داغ بشه و کمی سوزش پیدا کنه. چون تلمبه هاش تند تند و عمیق بود. یه کم که آخ و آی و اوف من زیاد شد و فهمید که درد دارم یه دفعه دستم رو از زیرم کشید و نگه داشت و با صورت روی مبل فشار داد و به سختی می تونستم حرکتی کنم و در سلطه اش بودم و اون بی توجه به اینکه صدای ناله ام زیاده ادامه داد. دیگه به التماس افتادم که نمی تونم. ولم کرد و کشید بیرون. بلند شدم و برگشتم. نگاهم کرد و گفت خوبی ؟ گفتم خیلی پشت هم می زنی. سخت میشه تحمل اش کرد. زود آبت میاد… گفت ببخشید. نزدیکم شد و با دستش لای پام برد و کمی سوراخم رو مالید. سوراخم باز شده بود و نوازشش آرومم می کرد. گفت داگی بشین روی تخت. اطاعت کردم و زانوهام کمی جلوتر از لبه تخت بود و سرم تقریبا نزدیک دیوار بود. پشتم ایستاد و یه اسپری مایع کوچیک دستش بود و کمی زد و یه کم به کیرش زد و گفت : الان بهتر میشه. بعد کیرش رو داخل کرد و اینبار کمی با ریتم آروم تر ولی کیرش تقریبا تا سرش بیرون می اومد و دوباره داخل می کرد.شهوتم گل کرده بود و حسابی بالا بودم و داغ شده بودم. با هر بار داخل کردن ناله و آه شهوتی می کردم و با بکن منو، جرم بده. جوون میخوام. قربون کیرت بشم تشویق اش می کردم و اون کونم رو توی دستش مشت کرده بود و فشرده شدن گوشت کونم زیر چنگش دردم می اومد. بدنم زیرش تکون می خورد و به سختی می تونستم خودم رو نگه دارم. وقتی بدنش به بدنم میخوره صداش میومد و سرم پایین بود و به بدن خودم و کیرم نگاه می کردم. بدنم زیر تلمبه هاش می لرزید. دستش رو آورد جلو دور گردنم حلقه کرد و به سمت خودش کشید. روی زانو ایستادم و خودش رو چسبوند بهم و به خودش فشار میداد و با دست دیگه اش زیر شکمم رو نگه داشته بود که وقتی تلمبه می زنه از بدنش جدا نشم. گاهی با دستش زیر چانه و گلوم رو می گرفت و می چرخوند و ازم لب میگرفت و زبونش رو می کرد توی دهنم.
در احاطه کامل بدنش بودم. بدن مردونه و قدرتمندش من رو گرفته بود و کیرش داخلم داشت می رقصید. از صدای نفس و ریتم هاش می فهمیدم که از بدنم لذت می بره و این حشری ام می کرد. در کل از اینکه بدنم در اختیاری مردی باشه و ازش لذت میبره و باعث میشم ارضا بشن حشری ام می شم و این حس سکس برام خیلی خواستنی ه. سرم رو ول نمی کرد و زبونش رو توی دهنم می کرد و گاهی روی صورتم می کشید و انگار بخواد بیشترین لذت رو از این بدن ببره تلمبه هاش رو سریعتر می کرد و دستش روی بدنم فشار می داد. حرکاتش تندتر شده بود. قدرت بدنی اش زیاد بود، درد و سوزش داشتم ولی حتی نمی تونستم تکون بخورم و فقط سعی می کردم تحمل کنم و لذت هم ببرم.
تلمبه هاش خیلی تند شده بود. یه لحظه متوقف شد. کمی کج شد و همونجوری که کیرش توم بود جابجام کرد و من کجی روی شکم روی تخت دراز شدم و اومد روم. پاهام کمی بیرون تخت بود. اون هم زوری خودش رو روی من نگه داشته بود. کل وزنش روم بود و با آه و ناله هایی که حالا دیگه جیغ هم همراهش بود داشتم گاییده شدن رو تحمل می کردم.
دستش رو برد لای پام. پاهام رو کمی بازتر کردم. کیرم رو لای پام فرستاد و بعد دستش روی لای پام و زیر شکم و بالای کیرم میمالید و از اونطرف هم کیرش داخلم تلمبه می زد. حرکتش دیوونه ام میکرد یه دفعه چند تا صدا بلند و ناله و گرم شدن داخلم رو متوجه شدم و ارضا شد. کمی تلمبه های بی جون شده بود ولی مالش لای پام ادامه داشت که منم ارضا شدم.
خوشم اومد. سکس خوبی بود. بی جون زیرش چشمام رو بستم. کمی جابجا شد و کنارم دراز کشید. توی اون تخت جا کم بود و از پشت بغلم کرد و انگار هنوز حشری باشه با بدنم بازی می کرد. سرش کنار سرم بود. صورتم رو بوسید و گفت: خیلی حال دادی پسر. دستش روی سینه هام بود. با دستم گرفتمش و توی بغل هم کمی آروم شدیم. از کنارم بلند شد و دستمال داد بهم که خودم رو تمیز کنم. خودش رفت سرویس و برگشت و دستمال ها و ملافه رو برد. من روی تختش دراز کشیده بودم. لخت بودم و بدنم رو می مالیدم. اومدم دم اتاق و گفت ناهار چی می خوری ؟ گفتم هرچی خودت میخوای و رفت. نیم ساعتی روی تخت بودم. صدا اومد که گفت : می خوای بری دوش بگیری. گفتم نه. اوکی ام. پا شدم و رفتم بیرون و دستشویی و برگشتم. دیدم فقط شورتش رو پاش کرده و نشسته داره موبایل اش رو چک می کنه. لباسام روی مبل بود. برداشتم که بپوشم. گفت می خوای بری؟ گفتم نه. با لبخند گفت پس نپوش دیگه؟ شورتم رو پام کردم و نشستم مبل کناری / گفت بیا اینجا ببینم. بلند شدم کنارش نشستم. دستش دورم حلقه شد و بدنم رو آروم با انگشتاش نوازش می کرد.
یکی رو گرفت و یه کم درباره کار و اینا حرف زد. فکرم دوباره مشغول بود. قطع که کرد: گفتم تو با اسماعیل… نمیدونستم چی بگم. کمی به سمت خودش کشید و گفت : ببین من به اسماعیل و به هیچکس دیگه چیزی از تو نمی گم. گفتم اسماعیل به تو چی گفت؟ گفت پارسال که اومده بودی یزد. من و اسماعیل توی ماشین بودیم. تو دم مغازه پسرخاله ات ایستاده بودی. نگات کردم و به اسماعیل گفتم این پسره بچه اینجا نیست نه؟ گفت نه. گفت که پسرخاله فلانی هستی. گفتم تیکه خوبیه ها. سفید مفیده. خوشگلم هست. وقتی اسماعیل هیچی نگفت و چهره اش عوض شد پاپیچ اش شدم و اونم گفت که باهم سکس داشتی و بعدش دیگه راه ندادی و بی خیالت بشم. توی فکرت بودم تا شب عروسی. ولی نمیخواستم اسماعیل بفهمه میخوام مخ ات رو بزنم. روز خاکسپاری چون زود رفت گفتم تیری در تاریکی ببینم چی میشه.
یه کم سکوت شد. گفت حالا تو چرا با اسماعیل دیگه سکس نکردی؟ گفتم رفتارش بچه گونه است و خیلی دنبال رابطه اون مدلی نیستم. دستم رو روی سینه های پشمالوش کشیدم و گفتم شاید تنوع طلبم. خندید و گفت : ای شیطون.
غذا اومد و غذا خوردیم و گفتم من برم. پاشدیم و لباس پوشیدیم و سمت خونه. توی راه کلی جدی حرف زد که اگه دوست داری با دیگران هم سکس کن ولی دوست داره بازم باهام سکس داشته باشه. به شوخی گفت سعی می کنم تنوع داشته باشم که دلتو نزنم.
خوب نخوابیده بودم، ساعت 9 صبح بود و توی ذهنم داشتم مرور می کردم که چه زمانی برم حموم و بزنم بیرون. استرسم برخلاف همه مواقع، بخاطر اینکه طرف رو نمی شناسم نبود، بخاطر این بود که می شناختم و حتی اون بیشتر از دیگران از من اطلاعات داشت.باهاش توی مراسم خاکسپاری توی عید 403 آشنا شدم. همه فامیل بخاطر عروسی تهران اومده بودن و دو سه روز بعد یه فوتی در فامیل داشتیم که همه موندن که خاکسپاری او رو هم انجام بشه.
من پسر شیطونی بودم و از سال اول دانشگاه رفتن و کمی آزادی داشتن شروع به پیدا کردن کیس و سکس کردن کردم. موقع دبیرستان هم طالب داشتم، اما چون خیلی آدم ترسویی بودم و بیشتر یه کار زشت می دونستم تا اینکه حس خودم رو درک کنم، تن نمی دادم. البته الان که فکر می کنم خوب بود، چون آدم وقتی نووجونه خیلی درک نمی کنه و ممکنه کارهای احمقانه کنه و گیر آدم سواستفاده گر بیفته، ولی وقتی بزرگتری کمی عاقل تر می شی و به صبرش می ارزه.
سال های اول دانشگاه بود که مسافرت رفته بودیم شهر پدری ام توی یزد، اونجا خیلی سنتی بود و من هم مدتها سکس نداشتم و به اسماعیل که از آشناهای دور بود تن دادم. اسماعیل 10/12 سالی از من بزرگتر بود. برای من یک سکس و سرگرمی بود ولی اون خیلی جدی گرفته بود و توقع داشت هر وقت اونجام بهش بدم و یا حتی مثل یه پارتنر برای اون باشم. حس مالکیت و رفتارش نمی دونم چرا اما اذیتم می کرد و باعث می شد ازش دوری کنم و حتی برای فرار ازش ، بپیچونم و از دسترس اش دور باشم. ولی هر جا گیرم می آورد سعی داشت راضی ام کنه و به راه بیاره که باهاش سکس کنم.حتی گاهی تهدید می کرد که به همه میگم و… این رفتارش و اینکه نمی خواستم یه دفعه یه چی بشه و کسی بفهمه باعث می شد حتی همراه خانواد همدیگه نرم یزد، کم کم این اصرارش کمتر شد.
تا اینکه توی عروسی و بعدش هم مراسم خاکسپاری عید خیلی جدی و دوستانه باهام رفتار می کرد و مدام منتظر بودم یه جا تنها گیرم بیاره و دوباره حرفهای قدیمی رو بگه. ولی خب خیلی فرق کرده بود و منم راحت شدم.
روز مراسم خاکسپاری ولی آقا محسن که یه فامیل دیگه بود و هم سن اسماعیل بود خیلی باهام گرم گرفته بود و منم بخاطر رفتار و خوشرویی و باکلاس بودنش باهاش همراهی می کردم. البته بگم اصلا هیچ کدوم از فامیل و آشناها رو به عنوان کیس نمی دیدم ولی خب وقتی مردی بود که جذاب بود رو در تخیلاتم بهش فکر می کردم و اندام و هیکل اش رو تصور و تجسم می کردم. بعد از ناهار و خوش و بش های فامیل بهم گفت آقا ساسان شما شرقی و من خیلی نمی شناسم، با من میای یه آدرسی اونطرف کار دارم و بریم و بعدش برسونمت. آدم خوشرو و باحالی بود منم با خانواده اوکی کردم و باهاش رفتم. کارش درب پارکینگ بود و قد بلند و هیکلی بود، بازوهاش عضلانی بود. فیس مردونه ای داشت و ته ریش اش و مدل موهاش که کمی شقیقه هاش سفید شده بود برام جذاب بود. حدود 30 و خرده ای بود.
از بهشت زهرا تا شرق، کلی حرف و اینا زد و یه دفعه ازم پرسید که اسماعیل رو می شناسی و من در سکوت و اینکه واقعا نمی دونستم اسماعیل چیزی بهش گفته یا واقعا بخاطر اینکه توی یزد خونه پدربزرگش با خانه اسماعیل اینا دیوار به دیوار بود و هم سن بودن و تابستونا و عیدها با هم رفیق بودن و بازی می کردن. من زدم توی نشناختن ولی خب قضیه از این قرار بود که محسن و اسماعیل سال ها بود رفیق بودن و کیس های زیادی رو با هم کرده بودن. قبلا کردن من رو براش تعریف کرده بود و محسن هم شب عروسی که من رو دیده بود، حالا می خواست کم کم بره سمت این موضوع و پیشنهاد بده. اون روز کارمون به دعوا کشید و از ماشین پیاده شدم. مرد جذاب و مودب و با شخصیتی بود ولی چون آشنا بود و بدتر از اون می دونست اسماعیل من رو کرده اصلا نمی خواستم. تا برسم خونه صورتم سرخ بود از ترس و استرس بی آبرویی و اینکه اسماعیل دیگه به کیا گفته. یک هفته ای گذشت که آروم شدم و فراموش کنم.
اما بالاخره شهوت من و اصرار محسن و اطمینان بهم که هر جوری تو بخوای و کسی قرار نیست بدونه بالاخره راضی شدم. شاید شخصیت و البته جذابیت ظاهری و جنسی اش باعث شد تن بدم. برخلاف اسماعیل که یه آدم لاغر و معمولی بود و ظاهر و رفتارش خیلی مردونه نبود، محسن تنها عیب اش این بود که آشنا بود. بین اون روزی که پیشنهاد داد و دعوا کردیم تا اینکه قبول کردم و رفتیم بیرون و حرف زدیم حدود یک ماهی گذشت. هرچی بیشتر باهاش حرف میزدم اعتمادش بیشتر جلب می شد که آدم مناسبی ه.
بالاخره وسطای اردیبهشت 403 بود که یه روز جمعه قرار گذاشتیم بیاد دنبالم و بریم خونه اش و سکس کنیم.
بهش پیام دادم که دارم میرم حموم که اماده بشم، که راه بیفته سمت ما. داخل فرنگی حموم خودم رو خالی کردم و دوش گرفتم، توی آینه حموم خودم رو لخت تماشا می کردم. بدن من توپره و پوستم روشنه به قول یکی که باهاش سکس داشتم می گفت: قدت متوسطه و هیکل ات شاید از زیر لباس خیلی مشخص نباشه ولی می شه کون و سینه هات رو از زیر لباس تجسم کرد که خوبه. اما چیزی که مردا و پسرای اهل دل بیشتر جذب صورتم می شد، یه بار شمال رفته بودم و یه مرده توی همون مجتمعی بود که ما بودیم و گیر داد و ولی نشد هیچوقت سکس کنیم بهم می گفت: خیلی دوست دارم کیرم رو روی لبهات بگذارم و وقتی میکنمت توی صورتت نگاه کنم. صورتت یه جوری که آدم رو شهوتی میکنه. من چشم و موهام مشکی ه و فقط پلک هام بلنده و شاید حالت چهره و چشمام و لبهام یه جوریه که مردا و پسرها با تجسم کردن من و دیدن اون صورت توی درد و شهوت جذب می شدند.
موهای بدنم کمه و شاید غیر از بالای کیرم و وسط سینه ام که مو داره باقی بدنم موهای کمی داره. دو روز قبل که کسی خونه نبود رفتم حموم و شیو کرده بودم. اومدم بیرون و یه لباس راحت پوشیدم. من توی خونه و بیرون تیپ و لباسم خیلی معمولی ه. تجربه تیپ مرد پسند هم داشتم ولی فهمیدم تیپ اون مدلی آدمهای نامناسبی رو جذب می کنه. دو سه تا شورت کولسی داشتم که مخصوص رفتن مکان خریده بودم و این دو سه تا غیر از وقتی که در بیاد برای سکس جای دیگه ای پوشیده نمی شدن. موهام رو که دیگه مرتب میکردم پیام داد که سر کوچه ام. زدم بیرون و باهم رفتیم سمت خونه اش. توی راه بیشتر حرف های روزمره و دوستانه بود و فقط چند بار دست روی پام گذاشت. استرسم بهتر شده بود ولی هنوز یکی دو بار باز اومد توی ذهنم که این آشناهه و اگه فردا اینم به کسی بگه چی ؟ اما شهوت آرومم می کرد و بی خیال می شدم.
توی خونه که رسیدیم. یه کم پذیرایی کرد، توی اون خونه با مادرش زندگی می کرد و هنوز مجرد بود. و من که با فاصله روی مبل راحتی هال نشسته بودم منتظر بودم شروع کنه.بی مقدمه پیرهن مردونه اش رو درآورد و بعد شلوارش رو درآورد و روبروی من نشست. بدنش فوق العاده بود. پشمالو بود و دستاش و پاهاش با اینکه خیلی حجیم نبود ولی عضلانی بود و معلوم بود که حسابی زورش زیاده. کیرش رو از زیر شورت پادار سورمه ای اش میشد تجسم کرد. رو کرد بهم که: خجالت می کشی؟ دستاش رو باز کرد که برم سمتش. بلند شدم و رفتم سمتش. بلند شد و دستش رو گرفت به تیشرتم و در آورد و دستای بزرگ اش رو روی بدنم می کشید و نوازش می کرد. دکمه شلوارم رو باز کرد و دستش رفت پشتم و کرد توی شلوار و شورتم و همزمان سرش رو نزدیک آورد و شروع کرد به لب گرفتن ازم. بدنش داغ بود برام و تنم رو بهش چسبوندم. بدن گرم و مردونه و پشمالوش روی بدن لخت و صاف و صیقلی من حشری ام می کرد. دستش روی کونم کشیده می شد و می مالید و می چلوند، برای اینکه راحت تر باشه سعی کردم شلوار و شورتم رو بکشم پایین. تا زانوم اومد پایین و حالا راحتتر و دو دستی لپای کونم رو گرفته بود و از هم باز می کرد و گاهی با انگشت روی سوراخم رو می مالید.
دستم رو کردم توی شورتش، کیر شق شده اش توی دستم دیونه ام می کرد. سفت و گوشتی بودنش لذت بخش بود. دستام رو می بردم زیر تخماش و نوازش می کردم و بعد کیرش رو می مالیدم. خودم رو از توی لبهاش و دستاش رها کردم و شلوار و شورتم رو کامل درآوردم، خواستم جلوش زانو بزنم که گفت بریم توی اتاق. رفت پشتم و دستش رو از پشت آورد و دستام رو گرفت و همونجوری که کیرش به پشتم می خورد من رو توی بدن خودش گرفته بود آروم آروم برد سمت اتاق. یه تخت یه نفره زیر یه پنجره بود و یه مبل راحتی چرم از این توپی های بزرگ بود. روی میز و آینه وسط اتاق معلوم بود آماده شده بود برای سکس. کاندوم و ژل و دستمال و اینا ، منو برد یه طرف اتاق و یه کم نگاه کرد و یه کم ازم لب گرفت و دستاش رو روی شونه ام گذاشت و گفت: ساسان جون منتظرته خوشگلم. جلوش زانو زدم و کیر شق شده و گنده اش رو توی دستام گرفتم یه کم نوازش کردم و بعد اول باز زبون از زیر کلاهکشو لیس زدم و بعد سر کیرش رو زبون زدم و بعد کردم توی دهنمو با زبون حسابی دورش چرخوندم و بعد با دستم گرفتم و شروع کردم به ساک زدن.
دو سه تا عقب و جلو و نگه داشتن و زبون زیر کیرش کشیدن رو انجام دادم که به زبون اومد و گفت: کارت رو خوب بلدیا. سرم رو بالا کردم و نگاهش کردم. دستش رو روی صورتم کشید و انگار بخواد تشویقم کنه آروم چند تا روی صورتم زد و منم اونقدر حشری شده بود که دوست داشتم بی حیا به چشماش نگاه کنم. سعی می کردم بهترین ساکی که بلدم رو بزنم. سرم رو کمی چرخوند و روی رونش چسبوند و کیرش رو توی دستش گرفت و بهم گفت: خودت رو تماشا کن. به سمتی که اشاره می کرد که نگاه کردم یه آینه باریک ولی قدی بود. خودم رو که زانو زدم و بدن مردونه اش و صورتم رو می دیدم که کیرش توی دهنم بود. هیچوقت ساک زدن خودم رو ندیده بودم. اون صحنه هم عجیب بود و هم خجالت و شهوتم رو شعله ور می کرد. یه کم خودش کیرش رو توی دهنم عقب و جلو کرد و من هم خودم رو و گاییده شدن دهنم رو تماشا می کردم. دستام رو به پاهاش گرفتم و کمی چرخوندم و یه دستم روی کیرش گرفتم و یه دستم روی رونش و شروع کردم به ساک زدن و سعی می کردم چشمم به آینه باشه و خودم رو توی اون حالت تماشا کنم. بدنم که پهلو ها و کون و رون پام که توی اون حال بودم و دهنم که کیر محسن رو توش عقب و جلو می کردم. تجربه خیلی خوبی بود و دوست داشتم تا ابد ساک بزنم. کیرش شق شق بود و سفت شدن و تغییر حالتش توی دهنم رو حس می کردم.
گفت : خوبه. خوبه. آبم میاد یه موقع. خودش رو عقب کشید و به سمت اون مبل توپی ه و گفت بشین تا سوراخ خوشگلت رو برات باز کنم. با یه زانو نشستم روی مبل و با پای دیگه ام هم خودم رو نگه داشتم.یه قوطی آورد و یه کم برداشت و با انگشت روی سوراخم مالید و یه کم انگشت وسطش رو فرو کرد داخل و آروم آروم شروع کرد به انگشت کردن و باز کردن من. ازم پرسید : آخرین بار کی سکس کردی؟ دوست نداشتم بدونه و هیچی نگفتم. انگشتش رو تا ته داخل کرد و دوباره پرسید. گفتم توی عید. – باکی ؟ +ولش کن. – دوست دارم بدونم. +با یه نفر که توی نت آشنا شدیم. – چند وقت به چند وقت سکس می کنی؟ +نمی دونم هرچی پیش بیاد. – آدم ثابت داری؟ +آره. خب همیشه همه چند دفعه بعد هم سکس می کنند. – با لحن خاصی گفت :پس تک پر نیستی نه ! +معذب بودم. با یه حالتی گفتم : +نه نیستم.
انگشت دوم رو آروم اضافه کرد و آخ ام در اومد. یه کم نگه داشت و بعد دو تا انگشت رو تا ته داخل کرد. چرب کرده بود و راحت داخل میرفت ولی درد داشت. انگار بخواد ببینه من چه مدلی اوکی هستم توی سکس. سرش رو نزدیک تر اورد و با شیطنت پرسید: پس دوست داری یه کونی جنده باشی.
توی سکس از فحش بدم میومد ولی توصیف این مدلی رو دوست داشتم. با لحن شهوتی گفتم : آره. بعد با حرکت انگشتش توی کونم یه کم آه و ناله اضافه کردم و بعد گفت : پس اماده ای که بکنمت ؟ میدونستم چی می خوست. با شهوت گفتم : آره. تمام کیرت رو می خوام. زودتر بکن منو. کیر می خوام. کیر کلفت می خوام.
عقب کشید و کیرش رو لای کونم کشید و کمی روی سوراخم می مالید. بهش گفتم : بدون کاندوم نکنی. یه دونه سیلی زد به کونم و گفت : حیف. خیلی دوست داشتم آبم رو توی این کون خالی کنم. ولی باشه. کاندوم گذاشت و اومد کیرش رو لای کونم مالید و بعد سر کیرش رو روی سوراخم گذاشت و بعد اولین فشار رو داد. کارش رو بلد بود و با کمترین درد کیرش داخل شد. من حتی درد بیشتر رو هم دوست داشتم.نمی دونم چرا اما لذت درد سکس رو دوست دارم. ولی چون غالبا آدمها شاید ظرفیت اش رو نداشته باشه نمی گم و گاهی ادای تنگا رو هم در میارم. ولی سکس کمی خشن رو دوست دارم. کمی نگه داشت و بعد فشار دوم و کیرش داخل تر شد و ناله ی شهوتی ام بلند شد و یه جوون گفتم و اون هم کیرش رو تا ته فرو کرد و بعد یه کم بیرون کشید و دوباره داخل کرد که درد و فشار و حس خوب فرورفتن کیر باعث شد آه و ناله شهوتی ام بلندتر باشه و ادامه دار. حتی امون نداد و شروع کرد آروم کیرش رو تلمبه زدن داخلم. کیرش رو خیلی بیرون می آورد و وقتی داخل می کرد دیونه می شدم. مثل یه گربه روی دستام و پاهام روی اون مبل توپی خودم رو نگه داشته بودم و اون توم تلمبه می زد.
تقریبا یه ده دقیقه ای بدون توقف تلمبه زد و وقتی تلمبه هاش باعث شده بود داخلم داغ بشه و کمی سوزش پیدا کنه. چون تلمبه هاش تند تند و عمیق بود. یه کم که آخ و آی و اوف من زیاد شد و فهمید که درد دارم یه دفعه دستم رو از زیرم کشید و نگه داشت و با صورت روی مبل فشار داد و به سختی می تونستم حرکتی کنم و در سلطه اش بودم و اون بی توجه به اینکه صدای ناله ام زیاده ادامه داد. دیگه به التماس افتادم که نمی تونم. ولم کرد و کشید بیرون. بلند شدم و برگشتم. نگاهم کرد و گفت خوبی ؟ گفتم خیلی پشت هم می زنی. سخت میشه تحمل اش کرد. زود آبت میاد… گفت ببخشید. نزدیکم شد و با دستش لای پام برد و کمی سوراخم رو مالید. سوراخم باز شده بود و نوازشش آرومم می کرد. گفت داگی بشین روی تخت. اطاعت کردم و زانوهام کمی جلوتر از لبه تخت بود و سرم تقریبا نزدیک دیوار بود. پشتم ایستاد و یه اسپری مایع کوچیک دستش بود و کمی زد و یه کم به کیرش زد و گفت : الان بهتر میشه. بعد کیرش رو داخل کرد و اینبار کمی با ریتم آروم تر ولی کیرش تقریبا تا سرش بیرون می اومد و دوباره داخل می کرد.شهوتم گل کرده بود و حسابی بالا بودم و داغ شده بودم. با هر بار داخل کردن ناله و آه شهوتی می کردم و با بکن منو، جرم بده. جوون میخوام. قربون کیرت بشم تشویق اش می کردم و اون کونم رو توی دستش مشت کرده بود و فشرده شدن گوشت کونم زیر چنگش دردم می اومد. بدنم زیرش تکون می خورد و به سختی می تونستم خودم رو نگه دارم. وقتی بدنش به بدنم میخوره صداش میومد و سرم پایین بود و به بدن خودم و کیرم نگاه می کردم. بدنم زیر تلمبه هاش می لرزید. دستش رو آورد جلو دور گردنم حلقه کرد و به سمت خودش کشید. روی زانو ایستادم و خودش رو چسبوند بهم و به خودش فشار میداد و با دست دیگه اش زیر شکمم رو نگه داشته بود که وقتی تلمبه می زنه از بدنش جدا نشم. گاهی با دستش زیر چانه و گلوم رو می گرفت و می چرخوند و ازم لب میگرفت و زبونش رو می کرد توی دهنم.
در احاطه کامل بدنش بودم. بدن مردونه و قدرتمندش من رو گرفته بود و کیرش داخلم داشت می رقصید. از صدای نفس و ریتم هاش می فهمیدم که از بدنم لذت می بره و این حشری ام می کرد. در کل از اینکه بدنم در اختیاری مردی باشه و ازش لذت میبره و باعث میشم ارضا بشن حشری ام می شم و این حس سکس برام خیلی خواستنی ه. سرم رو ول نمی کرد و زبونش رو توی دهنم می کرد و گاهی روی صورتم می کشید و انگار بخواد بیشترین لذت رو از این بدن ببره تلمبه هاش رو سریعتر می کرد و دستش روی بدنم فشار می داد. حرکاتش تندتر شده بود. قدرت بدنی اش زیاد بود، درد و سوزش داشتم ولی حتی نمی تونستم تکون بخورم و فقط سعی می کردم تحمل کنم و لذت هم ببرم.
تلمبه هاش خیلی تند شده بود. یه لحظه متوقف شد. کمی کج شد و همونجوری که کیرش توم بود جابجام کرد و من کجی روی شکم روی تخت دراز شدم و اومد روم. پاهام کمی بیرون تخت بود. اون هم زوری خودش رو روی من نگه داشته بود. کل وزنش روم بود و با آه و ناله هایی که حالا دیگه جیغ هم همراهش بود داشتم گاییده شدن رو تحمل می کردم.
دستش رو برد لای پام. پاهام رو کمی بازتر کردم. کیرم رو لای پام فرستاد و بعد دستش روی لای پام و زیر شکم و بالای کیرم میمالید و از اونطرف هم کیرش داخلم تلمبه می زد. حرکتش دیوونه ام میکرد یه دفعه چند تا صدا بلند و ناله و گرم شدن داخلم رو متوجه شدم و ارضا شد. کمی تلمبه های بی جون شده بود ولی مالش لای پام ادامه داشت که منم ارضا شدم.
خوشم اومد. سکس خوبی بود. بی جون زیرش چشمام رو بستم. کمی جابجا شد و کنارم دراز کشید. توی اون تخت جا کم بود و از پشت بغلم کرد و انگار هنوز حشری باشه با بدنم بازی می کرد. سرش کنار سرم بود. صورتم رو بوسید و گفت: خیلی حال دادی پسر. دستش روی سینه هام بود. با دستم گرفتمش و توی بغل هم کمی آروم شدیم. از کنارم بلند شد و دستمال داد بهم که خودم رو تمیز کنم. خودش رفت سرویس و برگشت و دستمال ها و ملافه رو برد. من روی تختش دراز کشیده بودم. لخت بودم و بدنم رو می مالیدم. اومدم دم اتاق و گفت ناهار چی می خوری ؟ گفتم هرچی خودت میخوای و رفت. نیم ساعتی روی تخت بودم. صدا اومد که گفت : می خوای بری دوش بگیری. گفتم نه. اوکی ام. پا شدم و رفتم بیرون و دستشویی و برگشتم. دیدم فقط شورتش رو پاش کرده و نشسته داره موبایل اش رو چک می کنه. لباسام روی مبل بود. برداشتم که بپوشم. گفت می خوای بری؟ گفتم نه. با لبخند گفت پس نپوش دیگه؟ شورتم رو پام کردم و نشستم مبل کناری / گفت بیا اینجا ببینم. بلند شدم کنارش نشستم. دستش دورم حلقه شد و بدنم رو آروم با انگشتاش نوازش می کرد.
یکی رو گرفت و یه کم درباره کار و اینا حرف زد. فکرم دوباره مشغول بود. قطع که کرد: گفتم تو با اسماعیل… نمیدونستم چی بگم. کمی به سمت خودش کشید و گفت : ببین من به اسماعیل و به هیچکس دیگه چیزی از تو نمی گم. گفتم اسماعیل به تو چی گفت؟ گفت پارسال که اومده بودی یزد. من و اسماعیل توی ماشین بودیم. تو دم مغازه پسرخاله ات ایستاده بودی. نگات کردم و به اسماعیل گفتم این پسره بچه اینجا نیست نه؟ گفت نه. گفت که پسرخاله فلانی هستی. گفتم تیکه خوبیه ها. سفید مفیده. خوشگلم هست. وقتی اسماعیل هیچی نگفت و چهره اش عوض شد پاپیچ اش شدم و اونم گفت که باهم سکس داشتی و بعدش دیگه راه ندادی و بی خیالت بشم. توی فکرت بودم تا شب عروسی. ولی نمیخواستم اسماعیل بفهمه میخوام مخ ات رو بزنم. روز خاکسپاری چون زود رفت گفتم تیری در تاریکی ببینم چی میشه.
یه کم سکوت شد. گفت حالا تو چرا با اسماعیل دیگه سکس نکردی؟ گفتم رفتارش بچه گونه است و خیلی دنبال رابطه اون مدلی نیستم. دستم رو روی سینه های پشمالوش کشیدم و گفتم شاید تنوع طلبم. خندید و گفت : ای شیطون.
غذا اومد و غذا خوردیم و گفتم من برم. پاشدیم و لباس پوشیدیم و سمت خونه. توی راه کلی جدی حرف زد که اگه دوست داری با دیگران هم سکس کن ولی دوست داره بازم باهام سکس داشته باشه. به شوخی گفت سعی می کنم تنوع داشته باشم که دلتو نزنم.
نوشته: ساسان
4 پاسخ به “آتوی آقا محسن فامیل دور”
این دهن لقی جوانترهاواقعا یکی از مشکلات مفعولها هستفکر میکنند چون یکبار باهاتون سکس داشتنددیگه همیشه باید در اختیارشون باشیدو اگر نهفورا تهدید و آبروریزی و حتیواسه اینکه خودشون رو بزرگ نشون بدهندبدون هیچ دلیلیبه بقیه میگن با فلانی سکس داشتیمو متوجه عواقب و آبروی مفعول ها نیستند
خوب بودمرسی
من که از بدست آوردن چیزی با تهدید و زور یا آتو متنفرم و لذتی برام نداره و سن بالا و سن پایین نداره قبل هرچیزی باید از طرفت مطمئن شی چطور آدمیه و تحمل نه شنیدن و رد شدنو داره یا نه که مثلا بعد چندبار یا یک بار که ردش کردی دست به زور یا تهدید نزنه
خوب بود و لحظه های سکس رو خوب توصیف کردی ، منم معتقدم کون دادن بهترین لذت دنیاس و ادم باید کیرهای متفاوتی رو توی کونش تجربه کنه