اگه دقیق بخوام بگم چی شد که بی غیرت شدم نمیتونم،چون احتمالا چند تا اتفاق باهم منو رسوندن به بی غیرت شدن،اما ماجرایی که خیلی تو ذهنم با خودم تکرار میکنم اینه.
مامانم یگانه اس،هنوز ۴۰ سالش نشده، خیلی خوشگله،خیلی امروزیه، پوستش تقریبا سفیده(نه خیلی سفید)،قدش حدودا ۱۶۵ هستش و اسکینیه،ممه های کوچیک داره،کونشم کوچیکه ولی خیلی خوش فرمه و بدون شک یکی از خوشگل ترین پاهایی رو داره که تو زندگیم دیدم.
طرز لباس پوشیدنش امروزیه ولی دیگه نه در حد تینیجرا اما راحت لباس های امروزی میپوشه،هودی و شلوار بگی و زاپ دارو و کتونی ایر فورس و آل استار و …
چند تا تتو رو دست و پهلو و رونش داره، موهاشو خرمایی و نسبتا بلنده(تا بازو هاش میرسه).
ماجرا مربوط به پارسال و ۱۷ سالگیمه.
اوایل پاییز بود،با مامانم برای خرید لباس های تولدم رفتیم اُپال که خرید کنیم،من چند تا شلوار بگی میخواستم چون اکثر شلوارام برام تنگ شده بود.
مامانمم اون روز میخواست یه جین مام استایل بخره،از چند تا مغازه رد شدیم و چند تا شلوار تن زدیم و خوشمون نیومد تا رسیدیم به یه مغازه ای که ویترینش یه شلوار داشت که کُپش همونی بود که میخواستم.
رفتیم داخل، فروشنده یه پسره بود شاید ۲۷ ۲۸ سال، قدش بلند بود ولی نه خیلی بلند، نزدیکای ۱۹۰ شاید، ریش متوسط داشت و موهاش باز کات بود.
اون شلوار رو سایزشو گرفتم و چند تا شلوار دیگه ام بهم نشون داد و از اونا هم خوشم اومد،گرفتمشون و رفتم تو اتاق پرو شروع کردم پوشیدن، همین که مشغول تن زدم بودن،مغازه داره شروع کرد با مامانم حرف زدن،اولش حرفای خیلی عادی و روزمره،درباره اقتصاد و شلوغی و اینجوری چرت و پرتا که یهو پسره از مامانم پرسید برادر زادتون یا خواهر زادتون هستن؟
مامانم خندید گفت نه آقا پسرمه.
فروشنده گفت شوخی میکنی، چند سالتونه شما؟
مامانم گفت ۳۸،فروشنده گفت بیخیال،اصلا نمیخوره بهتون،واقعا نمیخوره نه که بخوام شیرین بازی درارم،مامانمم میخندید، میگفت آره همه میگن.
در کل خیلی اهمیت ندادم چیز خاصی نمیگفتن که.
شروع کردم شلوار دوم رو تن زدن،فروشنده به مامانم گفت صندلیمو بدم بهتون بشینید،مامانم گفت نه راحتم، پسره اصرار کرد گفت نه خانوم من ناراحتم سرپا وایسادید خسته میشید تا گل پسرتون بیاد بیرون و این حرفا،تا رسید به جایی که که به مامانم گفت شما خودتون لباس نمیخواید برای خودتون؟
مامانمم گفت چرا اتفاقا منم دنبال یه مام استایل ساده ام،پسره بهش گفت خانوم دیگه مام استایل خیلی رو مد نیست ماهم موجود نمی کنیم کسی نمیخره،معمولا یا بگی میپوشن یا واید لگ،یا ازین شلوار جینای گشاد قد ۷۰ که تازه مد شده، مامانم گفت آخه بگی دارم خودم،دنبال یه چیز یه کم جم و جور تر بودم.
فروشنده گفت خب قد ۷۰ بردار.
مامانم گفت وای نه خیلی کوتاهه از سن من گذشته دیگه این قرتی بازیا،فروشنده گفت خانوم شما ماشاالله از این دختر ۲۰ ساله هایی که میان از من خرید میکنن جوون ترید نزنید این حرفو اصلا،بعدم دیگه خانوم ملت با شلوارک میرن تو خیابون قرتی بازی چیه
من خیلی حس بدی میگیرم بهتون میگم خانوم همش،ایرادی نداره اسمتونو بدونم؟
مامانم گفت نه چه ایرادی یگانه هستم، پسره گفت خب یگانه بیا یه قد ۷۰ بهت بدم یه تن بزن اگه بد بود نمیگیری دیگه(حروم زاده مامانمو به اسم خالی صدا زد، نه یگانه خانم نه خانم یگانه،یگانه خالیییی).
مامانم گفت که نه به خدا خیلی کوتاهن اصلا روم نمیشه اینقدر پام بیرون باشه،پسره گفت آخه چرا روت نمیشه مگه چه ایرادی داره،اتفاقا جین قد ۷۰ آبی روشن خوراک پوست های روشنه قشنگ مچ میشن باهم،یه لحظه بی زحمت پاچه شلوارتو میدی بالا رنگ ساق پاتو ببینم؟(اینجا دیگه جدی ناراحت شدم)
و خب از اونجایی پسره بعدش گفت خب رنگ پات دقیقا خوراک همین شلواره یعنی مامانم شلوارشو براش بالا زد.
گفت بهش که بگیر اینو برو پرو کن تو اتاق ببین چطوره، هم تو اتاق پرو آینه هست هم اگه خواستی بیا بیرون که آینه بزرگتره.
مامانمم رفت.
منم شلوار سومیو شروع کردم تن زدن،خوشم اومد ازش،پسره هم یه سوالی کرد ازم که چطورن،گفتم خوبه خوشم اومد دارم لباسمو میپوشم بیام بیرون.
اومدم بیرون شلواررو دادم بهش گفتم این یکیو میخوام دوتای دیگه جالب نبودن زیاد تو پا.
یهو در اون یکی اتاق پرو باز شد مامانم اومد بیرون، شلوار قد ۷۰ پاش بود، خیلییییی کوتاه بود،تقریبا کل ساق پاش معلوم بود،کفششو درآورده بود و با جورایی سفید سکسیش و دمپایی اتاق پرو اومد بیرون تا بره جلو آینه خود مغازه نگاه کنه که فروشنده گفت اصلا راست کار خودته این شلوار یگانه من هی میگم تو میگی نه،قشنگ کُپش خوراک خودته.
واقعا سکسی بود، یعنیاگهاون موقع بی غیرت بودم هر طور شده چند تا عکس می گرفتم ازش یواشکی و میزاشتم تو کانالای بی غیرتی تلگرام،باید سرچ کنید ببینید شلوار جین قد ۷۰ چجوریه.
من واقعا حس بدی داشتم خب اون موقع هنوز بی نبودم واقعا راضی نبودم مامانم همچین شلواری بپوشه.
پسره گفت یگانه این شلوار خوراکش یه دونه کتونی ساموعه،وایسا برم بیارم با هم ستشون کن،مامانم گفت نه سامبا دارم خودم خونه،پسره گفت خب باشه نخر فقط بپوش ببین چجوری میشن باهم،سایز پات چنده؟
مامانم گفت ۳۸.
سامبارو آورد گذاشت جلوی پای مامانم،مامانمم پوشید،دیگه انقدر شروع کرد تعریف کردن از مامانم واقعا عنم گرفته بوده.
بعد اومد جلو گفت یه لحظه وایسا جورابتو یکم بیارم پایین تر خیلی بالاست،خودش جوراب مامانمو کشید پایین تر، و این وسط به ساق پای مامانمم دست زد،رسما مالید با چشم خودم دیدم.
بعدم بلند شد گفت خیلی پایین بستی کمر شلوار،اجازه هست؟
مامانم گفت راحت باشید، دوتا دستشو گرفت دو طرف کمر شلوارش کشید بالا،رسما دیگه داشت دستمالی میکرد مامانمو،انقدر محکم کشید مامانم یه لحظه جا خورد.
بعد مامانم از من نظر پرسید من گفتم نمیدونم خودت میدونی.
پسره دوباره شروع کرد لاس زدن گفت عالیه واقعا خیلی میاد بهت،میخوای عکس بگیرم ببینی چجوریه؟
مامانم گفت آره لطف میکنید(خوشش اومده بود).
پسره گوشی خودشو دراورد شروع کرد چند تا عکس گرفت و بعد نشونش داد و خلاصه مامانم تصمیم گرفت بخرتش،رفت پرو لباسشو پوشید و اومد حساب کنه.
دیگه از این تعارف های مسخره و رسیدن به کارت کشیدن.
پسره گفت دو تا شلوار رو هم شدن ۶ ملیون و ۸۰۰، مامان منم کلی اصرار تخفیف، پسره ام گفت ۵ میکشم براتون فقط یه کارت مغازه داد مامانم گفت فقط الان یه میس کال به این شماره بنداز من سیوت کنم اگر درصدی مام استایل موجود کردیم بهتون خبر میدم(که امیدوارم نداده باشه پسره واقعا خیلی عن بود انرژی بدی میگرفتم ازش)،مامانم تک زنگ زد و کارتو کشید و تشکر و خداحافظی و رفتیم چند تا مغازه دیگه ام خرید کردیم و رفتیم خونه.
بابام که شلوار رو دید که مامانم خریده رسمااااا سرخ شده بود،کلشب دعوا کردن و داد و بیداد ولی هنوز مامانم یواشکی شلوار رو میپوشه و میره بیرون باهاش،گاهی حتی با صندل و تقریبا از زانو به پایین همه پاهای سفید سکسیشو میبینن 🙂.
در مورد اینکه آیا مامانم بعدا با پسره ارتباط گرفت یا نه باید بگم که خب از اونجایی که گفتم نمیخوام چرت و پرت بگم که آره پسره کس و اون مامانمو با هم یکی کرد،باید بگم که نمیدونم،تا جایی که من گوشیشو چک میکردم نه ارتباطی نداشت،و امیدوارم اگه قراره با کسی خیانت کنه با اون پسره نباشه چون واقعا ازش بدم میومد.
اولین باره که داستان میزارم اینجا، این که آخرین بار باشه یا نه به نظرتون بستگی داره، میتونم در مورد بی غیرتی هایی که کردم بگم، یا در مورد مامانم، یا هرچیزی که بخواید.
نوشته: کوچولو
16 پاسخ به “پسر بی غیرت مامان یگانه”
میمیری کص نگی؟
خب الان همه فاز معلم اخلاق و ویکتور هوگو میگیرن شروع میکنن هیت دادنولی به نظرم داستان خوبی بود واقعی خالی از حاشیه های مرسومپیشنهادم اینکه تاپیک بزنی و طبق میل خودت پیش بری بعد از یه مدت همه چی بهتر و ارومتر پیش میرهتو بخش داستانها همش جنگه اعصابه به خاطر این همه خوبها فراری شدن
احتمالا کیر بابات کجه
اخی پسر کونی غیرتی شده بخاطر که مامانش کوس نده خودش دوسه دست از کون به فروشنده داده
الان این داستان سکسی بود ؟
6800 دوتا شلوار؟از کجا خریدینفککنم تا حالا بازار نرفتیولی از اینا بگذریم مامانت حندس فقط خودش خبرنداره
عزیزم راجع به بیغیرتی هات راجع به مامان جان بیشتر بگوفقط نمیدونم کی میذاری که من بفهممچون واقعا دوس دارم پیگیر باشم و بخونم داستانهات ووو
از اون پسرایی بوده که نانوس خودشو تو خونه قایم میکنه چشش دنبال ناموس مردمه
از داستانت میشه فهمید تقریبا واقعیه منم یه یه ماجرا دارم اونم عجیبه دوست داشتی بیا حرف بزنیم
خب الان به عنوان پلیس سایبری عمل کنیم یا مامور گشت ارشاد یا تراپیست بیبگو عزیزم کدومش تا همونو انجام بدیم
تو اونجا مگه لال بودی یا فلج که طرف هر گوهی دلش خواست خورد باخودش گفت زنهکوصه پسرش از اون کوص تر که هی زیادترش کرد
حالم بهم خورد پسره اوبنه ای
واقعا حشری کننده بود. حتما بازم بنویس. چون قلمت خوبه، بنظرم داستان های غیر واقعی که صحنه های سکس هم توش داره میتونی خیلی خوب بنویسی و مام لذت ببریم ازشون
کوچولو میتونیم خصوصی درمورد مامانت حرف بزنیم؟
قشنگ بود
من که خوشم اومد کاش بیشتر بنویسی