تفاوت خانم ها

سلام دوستان.این داستان خودم نیست شرح ماجرای رفیقمه…اما اصل ماجرا…این رفیق ما اسمش آقا رضاست‌.و بچه مایه داره…اون زمانی که بقیه تو کف داشتن۱دوچرخه بودن…این پدرش سال۸۲براش مزدا دوکابین گرفت.‌اما هیچوقت به سر و وضعش نمی‌رسید… همیشه کثیف وپلشت بود.چون دامداری داشتن همیشه بوی گاو می داد.ولی پسر گلی بود و هست…اصلا ریش هاش رو نمی‌تراشید حتی خط هم نمی‌گرفت.کلا کثیف بود.تا اینکه چند وقتی بود میدیدمش…شیک تمیز ریشها تراشیده خوشگل و خوش‌تیپ… ماشین عوض کرده بود.اصلا به قران اول نشناختمش.‌تا اینکه یک بار بهم گفت.مسعود بیا بریم مشهد به تلافی تمام خوبیهات که توی این سالها…همه رفیقا بهم متلک گفتن و مسخره ام کردن.ولی تو پابندم بودی…میخوام بهت حال بدم.گفتم کجا…؟؟گفت مشهد…از اینجای داستان از زبون خود رفیقمه…ولی من نوشتم فرستادم…یعنی من ازش پرسیدم رضا چی شد که به عقل و هوش اومدی.به زندگی برگشتی و فهمیدی که باید پول خرج کنی و خوش باشی؟؟گفت مسعود.هر چی گفتم جای خودمون بمونه…گفتم خیالت جمع…گفت خودت میدونی که ۲۰سالم بوده بعد خدمتم پدرم برام زن گرفت…و اجبارا متاهل شدم…چون زود و به اجبار برام زن گرفت از خودم و زنم بیزار بودم…گفتم رضا جون خانومت که به چشم خواهری خوشگله چرا ازش بدت بیاد…گفت خوشگلی که مطرح نیست بین ما اصلا عشق و علاقه ای نبود.طفلی ۱دختر صاف و ساده روستایی بود که هرچی بهش میگفتم فقط چشم میگفت…نمیتونست من و جذب و جلب خودش بکنه.من هم بیزار از خودم و جوونیم بودم…تا اینکه بعد۲سال زندگی حامله شد.خودت میدونی که توی شهر ما اون موقع سونوگرافی فقط یکی بود اون هم مرد بود…و پدرم بهم اجازه نمی‌داد که خانومم رو مرد بیگانه سونوگرافی کنه،این هم شکمش روز به روز بزرگتر و بزرگتر میشد.مجبور شدم بردمش مشهد و…اونجا دختر خاله ام خونه اش بالا شهر مشهد بود…توی کوهسنگی بهم گفت اینجا۱خانم دکتر هست که سونوگرافی میکنه ولی سرش شلوغه…گفتم تو نوبت بگیر من میارمش…خلاصه که ظهر تابستون بود و خانومه وقت داده بود برای ساعت۲وتاکید کرده بود که حتماسرساعت باشید واگه نباشید نوبتتون سوخت میشه…ما۱ناهار خوردیم دوتا کوچه بود.ولی زود با ماشین رفتیم…مرکز سونوگرافی…هنوز هم همونجاست…فضای سبز قشنگی هم جای مطبش هست…خانومهاهمه شیکمها پر…و حامله…داخل توی خنکای کولر نشسته بودن و ما مردها بدبختها بیرون…من ماشین رو کشوندم زیر سایه و داخل ماشین آهنگ گوش میدادم…خود خانوم دکتر دیر اومد.دختر خاله ام اومد گفت رضا تو برو خونه ما هوا گرمه این شاید۲ساعت بیشتر طول بکشه…گفتم چشم…رفت داخل.من تا اومدم حرکت کنم.۱خانومه ساپورت تنگ و نازک تنش بود.با۱پسره شاید۱۲سالش میشد اومدن رد شدن.دستشون تخم مرغ و نون و ماست بود.من و زنه چشم تو چشم شدیم.خیلی ناز بود.مانتو که نه نمیشه گفت مانتو…یک روپوش عین پیرهن مردونه تنش بود.خیلی خوشگل و خوش اندام بود.سفید ناز آرایش شده…نسیم ملایمی که زد پیرهنش رفت کنار…تپلی کوسش توی اون ساپورت تازه معلوم شو.و من نتونستم چشم ازش بردارم…راستش یکماهی هم بود اصلا سکس درستی نداشتم…خانومم لاغر و ریزه میزه بود.حالا حامله هم شده بود.و خیلی حساس.و خطرناک بود رابطه داشتن.خب خودت که میبینی من هم با این سایز گنده و۹۰کیلو وزن دیگه توی کف بودم…چشم از کوسش بر نداشتم…رد شدن.رفت دورتر برگشت باز هم منو نگاهم کرد.ولی من خجالت کشیدم و ازش چشم برداشتم…به شیطون لعنت فرستادم.با خودم گفتم این زن مردمه.چی رو نگاه میکنی…؟؟تا اومدم راه بیفتم پسره گفت آقا این مال شماست…گفتم چیه؟نگاه کردم دیدم نوشته اگه طالب رابطه هستی،مکان داشته باشی ساعتی۳۰۰تومن خونه از من۵۰۰تومن.اون موقع پول زیادی بود…سونوگرافی خصوصی۵۰تومن بود.حالا فک کنید۵۰۰تومن چقدر می‌ارزید.شماره اش رو هم زیرش نوشته بود.چند دقیقه فک کردم…خیلی تمیز بود اولین باری بود که میخواستم از این کارها بکنم…دلمو زدم به دریا و بهش زنگ زدم…گفت بیا کوچه پشتی…ساختمون۵طبقه در سیاه و طلایی…صبر کن تا بهت بگم بیایی بالا…ده دقیقه طول کشید درهای ماشین رو قفل کردم و منتظر شدم.زنگ زد رفتم بالا…خیلی دلهره داشتم.وقتی رفتم داخل به پسره گفت امید تو برو بازی کن.من مهمون دارم.پسره گفت چشم مامان…بهم گفت فک نمیکردم اینقدر گنده باشی…خودش موهای خوشگلش رو ناز بسته بود پشت سرش مثل سامورایی ها…تاپ تنش بود.گفت بشین نشستم.روی مبل…گفت چی میخوری…گفتم فقط آب خنک…آورد.گفت خانومت حامله است و آوردیش سونوگرافی.گفتم آره.از کجا فهمیدی.گفت اولا نصف مشتریام.شما آقایونی هستید که خانومهاتون حامله اند و چند وقته رابطه نداشتین.دوما من مال همین محله هستم و میدونم اونجا چه خبره دیگه…سوما چشمات هیز بود.معلومه توی کفی.گفتم اون هم چجورش…گفت بدو بیا تو اتاق خواب.رفتم اونجا خودش سریع لخت شد.گفت بجنب دیگه فقط یکساعته ها.گفتم باشه ببخشید.محو بدنش بودم عین حوری بهشتی بود.
تا لخت شدم گفت اوه اوه چقدر پشمالویی.چرا خودتو نتراشیدی و تمیز نکردی حیف این قد و هیکل نیست.اوه اونجاشو ببین چقدر کلفته و گنده است.بیا با من…منو برد توی حموم گفت ولی خرجت بالا میره ها.گفتم باشه از پول نترس…مشکلی نیست.لخته لخت زیر دوش بودیم.خیسه خیس…چنان بدنم و تمیز کرد وتراشید…چنان ریشه مو زد و خوشگلم کرد خودم باورم نشد…توی حموم جوری برام کیرمو خورد…باور نمیشد که کسی هم هست که کیر آدمو بخوره.فک میکردم فقط مال توی فیلم‌هاست… خیلی حال میداد.گفت آبت اومد بریزش بیرون نریزی توی دهنم ها…ناراحت میشم.گفتم چشم باشه…زودی تند آبم اومد ناراحت شدم…گفت نگران نباش تایکساعت مهمون منی اگه دوباره راست شد بازم بکن…گفتم هنوز که نکردم.گفت اشکالی نداره…منو برد بیرون موهامو خوشگل سشوار کشید.تر و تمیزم کرد.گفت غروب برو واسه خودت لباس‌های شیک بخر حیفی تو…ببین چقدر خوشگل شدی.گفتم توی مشهد جایی رو نمیشناسم.گفت خودم باهات میام.فقط خانومت رو بپیچون پاگیرت نشه.با شورت نشسته بودم.حوله دورم بود.ولی اون با شورت و کرست بود.تازه داشت ناهار درست می‌کرد… سیب زمینی تخم مرغ تفت داد.گفت بیا بخور بوی در اومده هوس میکنی.خیلی خیلی مهربونه…کمی ناهار خوردم.بهم گفت اسمش مهنازه…گفتم واقعا هم نازی…گفت از شوهرم جدا شدم.با پسرم زندگی میکنم مجبورم خودمو اداره کنم.ولی اول بهداشت رو رعایت میکنم…گفتم دمتگرم…گفتم ولی پسرت بعدا بفهمه بد میشه.گفت پول جمع کنم از ایران میرم میبرمش…ولی هنوزم نرفته…بعد ناهار دوباره اومد سراغم…برام مالید.بغلش گرفتم نشوندمش روی پاهام.اومدم ببوسمش نزاشت.گفت نه توی اینکار برای ما بوس ممنوعه…ماکه خاطر خواه و معشوقه هم نیستیم…فقط و فقط یک رابطه است.گفتم آخه خیلی خوشگلی.گفت باشم…خانومت گناه داره.مادر بچه ات میشه…ببین شوهر بی غیرت من اگه منو ولم نمی‌کرد ودوستم می‌داشت الان چرا مجبور بشم ازین کارها بکنم.گفتم فقط یکی.خندید و لباشو بوسیدم.کاندوم آورد کشید روی کیرم…بهم ژل داد کوسش خیلی سفید بود.گفت اب دهن ممنوع.فقط روان کننده…کیرت کلفته فقط ژل بزن.بکن.گفت داگی دوست داری،گفتم داگی چیه دیگه،گفت برات قنبل کنم.گفتم عاشقشم.داگی کرد.چنان کوسی بهم داد که نگو.ناله هاش خیلی قشنگ بودن،بهم کون نداد گفت کلفته اذیتم میکنه.بزار باهم دوست باشیم خاطره بد نداشته باشیم،حین کردن زنم زنگ زد.گفت رضا کجایی؟گفتم ارایشگاهم…گفت کارت تموم شد بیا خونه دختر خاله…خبرای خوب برات دارم…گفتم چشم برو من هم میام…خلاصه…که عشق و حال قشنگی کردیم…و قرار برای غروب گذاشتیم…که بریم خرید.بدون اجازه بوسش کردم گفتم حیف تو که اینکاره ای…خندید…رفتم از توی ماشین دوتا بسته‌بسته۵هزاری از توی داشبورد در آوردم بهش دادم.خیلی کیف کرد…وقتی برگشتم خونه دختر خاله ام منو نمیشناخت…خانومم تعجب کرد…گفتم چیه بابا خودمم.گفت وای چقدر خوشگل شدی رضا.آفرین…گفتم خبرت چیه.دختر خاله گفت اینقدر چهره ات عوض شده خودمون یادمون رفت ازت مژدگانی بگیریم…خانومت دوقلو بارداره.گفتم این فسقلی دوقلو بارداره…خندیدن…خلاصه برای یکماه بعد دوباره وقت سونو داده بودن.من هم گفتم اصلا اشکالی نداره…حتما می‌آییم…دختر خاله ام گفت دیدی عروس خاله تو که میگفتی رضا دوباره این همه راه رو نمیاد.گفتم نه بابا چرا نیام…دوقلو بارداره…خلاصه که به بهونه بچه هام…هر ماه میومدم عشق و حال میکردم.و برای مهناز و بچه اش هم خرید میکردم و الان دوست صمیمی هستیم…اون راه و چاه زندگی رو یادم داد…گفتم خب با من چیکار داری…گفت مهناز با رفیقش اومدن شهر ما مهمون من هستن…امشب عشق و حال توی باغ ما۴نفری در خدمتم…خلاصه که مسعود جون انشالله امشب خوش بگذره…شب منو برد اونجا واقعا مهنازه عجب کوسی بود.رفیقش هم بد نبود ولی خودش تک بود…اون شب رو هر کدوم جداگونه عشق و حال کردیم به خرج داش رضا…ولی پول داری هم خوبه ها…دم همتون گرم…که خوندین…

نوشته: مسعودجان

بازدید 19,756

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “تفاوت خانم ها”

  1. چنتا نکته جالب تو داستانت بود . بخاطر اونا لایک میکنم. قشنگ نوشته بودی . بدون اغراق و گنده گوزی .کوتاه و مفید.

  2. جالبه کامنت سوم نوشته بود لایک میکنم ولی لایکی ندیدمبجاش من لایک دادم که بدهکار این جقی یاوه گو نباشیم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید