با اجازه‌ی حاج خانم

داستان اروتیک و فانتزی میباشد. تم داستان سکس سافت و سه نفره هست.

اسم من الیاس هست و ۶۳ سال دارم. کارم عتیقه فروشی هست و سالهاست یه مغازه توی یکی از فرعی های خیابان جمهوری دارم.
نزدیک ۴۰ سال پیش با حاج خانم همسرم ازدواج کردم.زندگی خوبی داریم و بعد از اینکه بچه ها ازدواج کردن و رفتن سر خونه و زندگی خودشون من و حاج خانم تنها زندگی می‌کنیم.

همسرم مهتاج خیلی زن خوبی هست و توی بالا و پایین های زندگی همراهم بوده. البته توی سال‌های اخیر سکسمون مثل زمانی که جوون بودیم نیست. هر دو سنمون زیاد شده و به داغی قبل نمیتونیم باشیم. کیر من وقتی راست میشه به شقی قبل نیست و زودتر شل میکنه. کس مهتاج هم وقت بیشتری میبره تا خیس بشه و به داغی قبل نیست.

ولی اشتباه نکنید. هنوز عاشقانه همدیگه رو دوست داریم و شبها توی آغوش هم میخوابیم. فقط مدل سکسمون کمی تغییر کرده. بیشتر با دست و دهان همدیگه رو ارضا میکنیم. یا گاهی که من نمیتونم زمان طولانی شق بمونم و مهتاج هنوز ارضا نشده بین پاهاش میخوابم و انقدر با رونم چوچوله اش رو میمالم تا ارضا بشه. خلاصه اینکه هنوز همدیگه رو میخوایم و نیازهای هم رو برطرف میکنیم. فقط نوعش متفاوت شده.
با اینکه نوع سکس تغییر کرده ولی دفعاتش خیلی کمتر نشده. حداقل هفته ای دو بار هوسی میشیم و چون توی خونه تنها هم هستیم هر جا دلمون بخواد شیطونی میکنیم.هنوز افتخار میکنم که میتونم توی این سن جیغ مهتاج رو موقع ارضا دربیارم. به خصوص وقتی با هم میریم حمام و زیر دوش کسش رو براش میخورم.

حالا بریم سر اصل مطلب و اتفاقی که چند ماه پیش افتاد. یه مدت بود که حاج خانم مشکل کمر درد داشت و دکترهای مختلفی رفتیم. آخرش قرار شد قبل از اینکه تصمیم به عمل کردن بگیریم، چون عمل جراحی توی این سن خطرش بیشتره، به توصیه یکی از دکترها چند نوبت تزریق دارو انجام بدیم که بعد هر نوبت هم نیاز به مدتی استراحت بود.
سرتون رو درد نیارم. با این شرایط خوب ما دیگه نمیتونستیم حتی مثل قبل سکس داشته باشیم. گاهی که نیازمون خیلی زیاد میشد من پیش مهتاج میخوابیدم اون پستوناش رو بیرون می انداخت و در حالی که من به آرومی میمالیدمشون با دست جق میزدم.
یا اگر حاج خانم دلش میخواست آروم روی کسش رو با زبون یا دست نوازش میکردم تا لذت ببره. البته مثل قبل نمیتونستم جوری کسش رو بخورم که کامل ارگاسم بشه.

چند ماه رو با همین شرایط گذروندیم ولی این مدل ارضای نصفه و نیمه حالم رو خراب کرده بود. ناخودآگاه کمی هم بد خلق شده بودم. تا اینکه یه شب حاج خانم توی تخت گفت، الیاس جان میدونم این مدت بهت سخت گذشته و از نظر جنسی هیچ کدوممون سیر نشدیم. من که چاره ای ندارم جز اینکه این دوره رو بگذرونم ولی دلم نمیخواد تو هم به پای من سختی بکشی. بالاخره مردی و توی هر سنی یه سری نیاز داری.
اولش گیج شدم و گفتم این چه حرفیه مهتاج جان. فدای سرت اصلا فکرش رو هم نکن. تو هر جور باشی برای من کافی هستی و صورتش رو با مهربونی بوسیدم.
ولی مهتاج اصرار کرد که نه. ادامه این وضعیت به صلاح نیست و کار عجیبی هم نمی خواهیم بکنیم. گفت که یه دختری رو در نظر گرفته که یه مدت صیغه من باشه و توی همین خونه کنار ما باشه تا هم کمک خودش بکنه و هم نیاز جنسی من رو تامین کنه.
من دوباره مخالفت کردم که نه و دنبال دردسر و زنگوله پای تابوت نیستم و اینها که گفت صبر کن تا قضیه رو کامل بهت بگم.

گفت که دختره اسمش الهه هست و سال آخر دبیرستانه و اهل ده مادرش هست. توی ده پسر خاله الهه عاشقش شده و سر و گوششون میجنبه و نزدیک‌ بوده که کارشون بیخ پیدا کنه و بکارت الهه از بین بره که خوشبختانه فهمیدن و جلوش رو گرفتن. ولی چون میخوان این دو تا یه مدت از هم جدا باشن فرستادنش تهران تا آبها از آسیاب بیفته.ولی چون نمی‌خوان حالا که دختره سر و گوشش جنبیده پیش پسرها بی آبرو بشه قبول کردن که بیاد پیش ما و شاید بودن با تو هم باعث بشه آتیش دختره بخوابه. البته هر کار می‌کنیم فقط بکارت دختره نباید دست بخوره.

خلاصه اینکه با اصرار حاج خانم قبول کردم و چند‌ روز بعد وقتی برگشتم خونه دیدم الهه هم رسیده و پیش مهتاج دارن صحبت می‌کنند. با هم شام خوردیم و گفتش که توی جریان ماجرا هست و مشکلی هم نداره به شرطی که مهریه اش رو کامل بدیم تا بتونه بعد مدتی بره دنبال برنامه های خودش. دختر زبر و زرنگی به نظر میومد و ازش خوشم اومد. احترام حاج خانم رو هم داشت و مهتاج هم ازش راضی بود.
بعد شام صیغه رو خوندیم و مهتاج بهش گفت که عزیزم حالا برو اتاق ما و خودت رو آماده کن تا من و حاج آقا بیایم پیشت.

بعد از حدود یک ربع مهتاج بهم اشاره کرد که بلند شو بریم. منم هاج و واج خندیدم و گفتم چه خوابی برامون دیدی عزیزم. ولی توی دلم داشت قند آب میشد که امشب چنین دختر ترگل و ورگلی قراره بهمون سرویس بده.از فکر این مطلب هم کیرم حسابی سفت شده بود جوری که فقط گه‌ گاهی که ویاگرا میخوردم این مدل سفت میشد. مهتاج وقتی چشمش به جلوی شلوارم افتاد خندید و گفت مثکه الیاس کوچولو هم خیلی سرحال شده امشب.

وقتی وارد اتاق خواب شدیم الهه لباسش رو عوض کرده بود و روی تخت نشسته بود. یه پیژامه و تاپ بندی کشی پوشیده بود که روش خرسهای عروسکی داشت. واقعا ناز شده بود. سینه های کوچیکی داشت که برجستگیشون زیر تاپ معلوم بود. کون و کمرش رو که نگم. یه گلابی آب دار.
زیر چشمی با خنده نگاهی به مهتاج کردم و گفتم احسنت به این سلیقه حاج خانم. مهتاج خندید و گفت قابل شما رو نداره.
بعد بهم اشاره کرد که لباسی رو که برام کنار گذاشته بود بپوشم. یه پیژامه ساتن بدون شرت. منم لباسهام رو درآوردم و پوشیدمش. بالا تنه ام لخت بود و کیرم که بدون شرت به پارچه نرم پیژامه میمالید حس خوبی داشت.

مهتاج روی مبل کنار تخت نشست و بالشتی رو پشت کمرش گذاشت تا راحت باشه. بعد به ما گفت معطل چی هستید. با هم راحت باشید. من هم همینجا میشینم کنارتون.
رفتم روی تخت و کنار الهه نشستم. بدنش بوی خوبی میداد و گردنش بوی عطر ملایمی میداد. نگاهی به حاج خانم انداختم و سرش رو به نشانه تایید تکون داد. من هم دستم رو آوردم بالا و در حالی که صورت الهه رو نوازش میکردم شروع به بوسیدن گونه و لبها و گردنش کردم.
بعد مدتی به آرامی دستم رو بردم سمت پستونهای اناریش و فشار کوچکی دادم. الهه آهی از سر لذت کشید. معلوم بود اون هم داره خوشش میاد.بعد از پستونها دستم رو روی پشت و کمرش آوردم پایین و کونش رو فشاری دادم. یه کون نرم و جوون. معلوم هم بود زیر لباسش شورت نپوشیده.
نگاهی به مهتاج انداختم. روی مبل داشت ما رو میدید. یه دستش هم بین پاهاش بود و خیلی خیلی آروم داشت کسش رو از روی لباس میمالید.

از الهه جدا شدم و رفتم بالای تخت و تکیه دادم. بعد به الهه اشاره کردم که بیاد پیشم توی بغلم. هیچ چیز مثل یه دختر جوون و خوشگل توی بغل آدم نیروی جوانی رو بیدار نمیکنه. وقتی که دوباره شروع به بوسیدن و مالیدن بدن الهه کردم چشمم توی چشمهای مهتاج بود و با عشق نگاهش میکردم.
بدن الهه حسابی داغ شده بود و ناله های آرومی میکرد. برش گردوندم و از پشت بغلش گرفتم. کیرم از پشت پیژامه به کونش که توی شلوار چسبونش بود میمالید. در حالی که گردنش رو می بوسیدم همزمان پستونهاش رو هم بین دستهام فشار میدادم. کمی خودم رو جابجا کردم و کیرم رو گذاشتم روی چاک کونش.
داغی کونش رو حتی از روی لباس هم میشد حس کرد. بعد مدتها داشتم یه حال اساسی می‌بردم.شروع کردم آروم خودم رو جلو و عقب کردن و کیرم‌ رو روی چاک کونش حرکت دادن. وای خیلی کیف داشت. یه کون نرم و جوون زیر کیر من که بعد مدتها اینجوری سفت مونده بود. آبم به این زودی نمیومد ولی وقتی حس نزدیک شدن کردم چون نمیخواستم این لذت عالی زود تموم بشه خودم رو جدا کردم و به مهتاج گفتم ، خب عزیزم دیگه حق دارم با این دختر چیکار بکنم.

مهتاج خندید و گفت خب مگه از روی همین لباس کافی نیست‌. بعد وقتی التماس رو توی چشمهام دید خندید و گفت فکر اینجاش رو هم کردم. بعد بلند شد و از توی کشوی میزش چیزی درآورد و گفت الهه جان لباسهات رو کامل در بیار و این رو بپوش.
الهه هم کامل لخت شد و یه شورت لامبادا که مهتاج بهش داده بود رو پوشید. بعد هم مهتاج روغن بچه رو از کشوی کنار تخت به من داد و گفت اگر میخوای پیژامه ات رو در بیار. فقط یادت باشه لای هر جا غیر کسش میتونی بمالی ولی اصلا نه فشار میدی نه تو میکنی. این دختر امانته ها دست ما‌.

من هم گفتم چشم و با سرعت پیژامه رو هم در آوردم. بعد الهه رو به شکم روی تخت خوابوندم و رفتم پشتش. کمی روغن بچه رو روی چاک کونش و بین رونهاش ریختم و خوب مالیدم و چرب کردم. کمی هم روی کیر خودم ریختم. بعد آروم پشتش دراز کشیدم بدون اینکه با وزنم به دختر نحیف فشار بیارم. کیر چربم لای چاک کون داغ و چربش بود. آروم شروع کردم عقب و جلو کردن. بعد مدتها داغی و تنگی چاک کونش من رو یاد جوونیها و کس مهتاج انداخت‌‌. زیر لب گفتم مهتاج جون عاشقتم و تندتر شروع کردم خودم رو جلو و عقب کردن.
کون گلابی الهه از دو طرف داشت کیرم رو میمالید و با هر حرکت کلی کیف میکردم. مالیدم و مالیدم تا از خود بیخود شدم. در حالی که گردنش رو میبوسیدم چند تا جلو و عقب محکم دیگه کردم و با ناله ای از پشتش بلند شدم.
سریع خودم رو کنار تخت رسوندم و کیرم رو نزدیک صورت مهتاج گرفتم و با چند بار مالیدن آبم با فشاری بیشتر از همیشه روی لبهای حاج خانم ریخت.مهتاج هم زبونش رو بیرون آورد و کمی کلاهک کیرم رو مالید و میک زد و گفت جانم. قربونت بشم. خیلی وقت بود که این مدلی ارضا نشده بودی.
بعد از اینکه نفسم سر جاش اومد خم شدم و بوسه عمیقی از لبهای مهتاج کردم. شوری آب خودم رو هم روی لبهاش چشیدم و گفتم عزیزم تا آخر عمر عاشقتم.

نوشته: امیر رازی

بازدید 4,991

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “با اجازه‌ی حاج خانم”

  1. آخه بی ناموس یکم فکر کن و بعد چرت و پرت بنویس دختر باکره برای صیغه هم اجازه پدر لازم داره الکی که صیغه نمیشه تو اصلا من فکر میکنم چیزی از دین و کوس و کون و زن و دختر و … نمیدونی فقط میخوای کوسشعر بنویسی

  2. داستانت عالی بود دمت گرم حاشیه ها و کوسشعر گو ها رو ولش کن کون لقشون کارت رو بکن و اگه تونستی ادامشو هم بنویس

  3. کوسخل ، حداقل قبلش درباره چیزی که میخوای بنویسی تحقیق کن سوتی ندی ، تا اینجوری فحش خور نشیتو قانون ایران برای جاری شدن عقد برای دختره باکره ، اجازه پدر یا جد پدری ( پدر ، پدر بزرگ ، جد پدری ) لازمهتوضیح دادم تا دفعه بعد جلوی سوتیت رو بگیری

  4. درود حاجے با حال بود بہ دیگران ھم توجہ نکن چون داستان رو درسٹ نفھمیدن کہ شما صیغہ رو تو خونہ و خودتون صیغہ خوندید ۔و اینکہ ادامہ شو بفرست کہ٪ ادامہ دارہ

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید