عاشقی بعد از دو سال

سلام سبحان هستم متاهل.۲۷سالمه بچه ندارم…یک زن زیبای پولدار دارم…قد بلندم فوق لیسانس حسابداری دارم از اول خوب درس خوندم و شغل بسیار خوبی دارم استخدام رسمی هستم.و برای یک تیم خوب والیبال بازی میکنم و از اونجا هم پول خوبی میگیرم…بالطبع طرفدارای خاص خودمو دارم و از اول هدفم خروج از ایران و بازی توی یک لیگ خوب اروپایی حتی شده ترکیه.‌…اصلا دلم نمی خواست ازدواج کنم…سایز همه چیزم هم عالیه…همسرم بزور دیپلم گرفته…فقط خوشگله و پولدار‌‌…ولی به هیچی بند نیست…اصلا دنیا به تخمش هم نیست…‌مقصر مادرم بود.‌با مادر این رفیق صمیمی دوران کودکی بودن…پدرش که مرد.مادرم رفته بود مراسم…زنگ زد برم دنبالش…اونجا با دوز و کلک منو نشون مژگان داد.کلا۳تا خواهر هستن با مادرشون…مژگان دختر وسطی هستش…کون بزرگ نه چاق…سفید سینه گنده که صدبار گفتم خوب لباس بپوش گوش نمیده…عاشق رانندگی…وحشیه.خیلی دست فرمونش خوبه…عاشق قلیون کشیدن…صبح با صبحانه اش هم قلیون میکشه…اهل جنده بازی نیست ها…صدبار تستش کردم…فقط لوطیه…بدبختی پدرسگ بدجوری هم دوستم داره…روز اول توی مراسم پدرش منو دید فهمیدم دلش گرفته…چنان مهربون و صمیمی شد که انگار۲۰ساله همو می‌شناسیم… من چند وقتی هم به حرف والدینم گوش ندادم.و بالاخره گفتم هدفم چیه…نگو همین بدتر شد و کلک زدن.دیوونه دختره پولداره با اون برو…مشکل دلاری هم نداری…هیچی دیگه…آخه منه ساده هم باهاش صحبت کردم راضی به خروج شد.زودی عروسی کردیم خونه و جهیزیه هم داشت عقب و جلو پلمپ کامل بود.فک کنم حتی انگشت هم توی خودش نکرده بود.با بدبختی سکس میکردیم تا عادت کرد.و بعدش وحشی بود از کیر سیر نمیشد ولی فقط جلو…ولی بعد دوسال زندگی گفت مادرم و خواهرام دوست ندارند بیان من هم نمیام…من هم درخواست طلاق دادم که بد جور خورد توی پوزه اش…فکرشم نمی‌کرد… آخه این دفعه داماد زرنگی کرده بود و شرط ضمن عقد گذاشته بود…حتی مهریه فقط۱۲تاسکه بود که اون رو هم پدرم گردن گرفته بود…این هم شرط ضمن عقد بود‌‌…که هرکی میگه نمیشه گوه میخوره میشه خوب هم میشه…مادرم و مادرش هر دو مات و مارس موندن…توی اوج بودم…خیال داشت حامله بشه که پابندم کنه.من هم دم به تله نمی‌دادم…بدجوری با مادرش و والدینم درگیر شدم.فهمیدن این تو بمیری ازون تو بمیری ها نیست…مژگان خانوم کوسخل شد هزینه یک سفر به استانبول رو پرداخت کرد.فک کرد من غش خارج رفتن دارم نفهمید که من اونجا تست دادم و تیم ترکیه ای سوابقم رو ازم گرفتن…و خوشحال برگشتم…منتظر جوابشون برای فصل بعد شدم…برگشتیم ایران تا جریان رو براش گفتم…من میخندیدم اون گریه میکرد…بی شرف با شیر گرمکن که حتما میدونید چیه کوبید توی سرم.سرم پر خون شد…و خودمو زدم غش…طوری نبود.اینقدر توی باشگاه توپهای وحشی میخوره سر و کله ما که…برامون عادیه.ولی وقتی فهمیدم اینها همه تیم هستن تیز بازی می‌کنند من هم زدم به کوچه علی چپ…آمبولانس اومد تکنسین روی سرم بود…منو هم شناخت بچه یک شهر بودیم دیگه…چشمک زدم.گفتم حواست باشه…توی جریان طلاقم… بگو ضربه مغزی شده…اونم سنگ تموم گذاشت و گفت سریع باید اعزام بشه مرکز خطر ضربه مغزیه…خانومم و مادرش مث سگ ترسیده بودن.زنگ زدن مادرم وقتی رسید داشتن سوار آمبولانسم میکردن…شنیدم مادرم دوتا کشیده آبدار حواله مژگان کرده بود…بیخودی الکی با هزینه مادر زن دوشب خوب استراحت کردم.و ماموره صورتجلسه نوشت و کم کم پرونده داشت تکمیل میشد…واقعا داشتیم جدا می‌شدیم…کل برنامه هام با وجودش بهم خورده بود…همش دلش کوس چرخ میخواست توی خیابون‌ها و بیابونها.با سرعت۲۰۰تا با کمری جدیدش توی اتوبان رانندگی می‌کرد.من میترسیدم اون می‌خندید… حالا نوبت من بود من میخندیدم اون گریه میکرد.گفت طلاقم نده بیا با هم بریم ترکیه زندگی کنیم…تو هم بازی کن…دوستت دارم طلاقم نده…کوسخول حتی برام پول زده بود کارتم برای پول دیه ام…شاید توی این جمع خیلی ها بگن تو احمقی…ولی نه اینطوری نیست.وقتی۲۵سال زندگی برنامه ریختی عرق ریختی.زحمت کشیدی…همش جلوی چشمت یک آینده قشنگ پیش بینی کردی…الان همه با وجود یک آدم خنثی بهم خورده باید چیکار کنی…میگم مقصر مادرم بود و تلاش و دروغ اون…این زندگی بخور و بخواب شاید آرزوی هر کسی باشه اما من نه…من رابطه جنسی کم نداشتم اما هر چه که‌ بوده با دخترهای خیلی مهربون و ناز بوده…همه دانشجو و خانوم.اما همسر من هر وقت خودش مست میشه لنگهاش باز میشه…نه که من زورم بهش نرسه ها.اصلا اینجوری نیست…اولا مسئله احترامه…دوما چیز زوری لذتی نداره…خلاصه که کار ما به دادگاه خانواده کشیدو وکیل من خیلی مسائل عنوان کرد…عدم تمکین لازمه.عدم امنیت جانی و غیره…طوری که مژگان توی دادگاه بلند شد گریه کرد. گفت سبحان جان آخه چرا میخوای طلاقم بدی من که دوستت دارم…بخدا من به شوخی زدم توی سرت…نمیدونستم اینجوری میشه…سبحان من اگه دوستت

نداشتم با اون مهریه سبک که زنت نمی‌شدم… آقای قاضی این فقط دلش میخواد بره خارج. فقط بهونه اش همینه…گفتم شرطمون از اول همون بود…گفت باشه ولی من چیزی نمیفروشم ها…گفتم لازم نیست…پول خوبی از تیم ترکیه ای میگیرم…گفت من نمیام ایران رو دوست دارم.مامان و خواهرام رو دوست دارم…قاضی ما رو فرستاد چند جلسه مشاوره.جالب بود بهم گفت سبحان بیا بریم شمال ویلای خودمون…چند بار رفته بودیم…خودمم خسته بودم.مشاوره میرفتیم ها…ولی مشکلی نداشتیم…هر دو یک‌جور لج کرده بودیم و کونمون میخوارید…توی ویلا مادرش و خواهر بزرگش مژده هم با پسرش پارسا کون بزرگ که دانشجو هستن هم بود.فقط خواهر کوچیکش منیژه با دختر مژده نیومدن…نمیدونم چکار داشتن برام مهم هم نبود…توی ویلای خودشون انواع مشروبات و دخانیات فراهم بود.مادرش مث اسب بخار تریاک میکشید.دود بیرون میداد.من بهش میگفتم خاله…درست همسن مادرم بود۵۶سالش بود…خواهرش ۳۰وچندسالش بود.این کون بزرگ مفت خور پسرش بود…شب دوم بعد از کلی مشروب خوری و کوس کلک بازی.که البته من بخاطر باشگاهم توی هیچ کدوم شرکت نکردم…همه مست و لایعقل افتادن و خوابیدن.من و این روی تخت توی اتاق بودیم.صبح زود رفتم لب ساحل دویدن.باید بدنم آماده می‌بود.هوا بارونی بود ولی نم نم می‌بارید… یک ساعت دویدن.چند تا نون سنگک گرفتم برگشتم.ویلا…آروم رفتم داخل تا کسی بیدار نشه…گفتم بزار تا دوش میگیرم صبحونه حاضر میکنم بخوابند…وقتی وارد شدم.از تعجب شاخ در آوردم… پارسا کون بزرگ پسر مژده.لخته لخت کونش سمت من بود…چقدر کونش سفید بود سوراخش سرخ سرخ…آخه سوراخ کونه پسرها که سرخ و صورتی نمیشه…دنبه بود طرف من…لخته لخت بود.قد کوتاه و سفیده سفید…در ضمن پدر نداشت…که با ما نبود…والله من سوراخ کون دخترها هم که دیده بودم قهوه ای یا تیره رنگ بودن…این کون تپل سفید سوراخ سرخ…کیرم چنان شق شد انگار دختر ۱۴ساله دیده…من اصلا گرایشی به پسر نداشته و ندارم ولی کون این منو مست کرد…آروم ازش فیلم گرفتم تا ببینم چیکار میکنه.مژگان با دامن کوتاه خوابیده بود…دمرو کونش یکطرفه بود.این هم شورت بندی کوچولوی اونو زده بود کنار داشت کونشو لیس میزد…بی پدر لای پاهاش باز شد.با اون قد و سن و سال چه کیر کلفتی هم داشت.من خودم خر کیرم اما دورتر قد دارم…ولی این خارکسده کیرش بد کلفت بود…دو سه دقیقه کون رو لیسید…بعدشم رفت روی کون مژگان سوار شد و کرد توی کوسش که قلمبه زده بود بیرون…ولی اون مست خواب بود‌…کلا سنگین می‌خوابید.صدبار بهش گفته بودم درست لباس بپوش…ولی کو گوش شنوا…کیر کلفتشو چندبار کرد کوسش کشید بیرون…صداش میومد میگفت عه خاله چقدر کوست گشاده…من کوس نمیخام کون میخام…زرنگی کرد کشید بیرون.قشنگ پای خمیده مژگان رو راست کرد.و اونم دمر دمر شد…تف زد و کیرشو کرد توی کون مژگان که حتی به من هم کون نمی‌داد بزور و با غر غر کردن…ناکس.تا فرو کرد توش…مژگان تکون خورد این پرید پایین زیر تخت خارکسده کونی بد عجیب کیرش کلفت بودبعدا که فیلمو کشید جلو زوم کردم اقلا نصف اون کیر بد مدلش رو تا نصف کرده بود کون مژگان …مژگان دستش روی کونش بود.من آروم از کنار فیلم میگرفتم…پسره سرش و تنش زیر تخت بود منو که اصلا نمیدید…مژگان نیم خیز شد دورو برش رو نگاه کرد.دوباره سوراخ کونش رو ماساژ داد…پتو کشید روش خوابید…من فیلمو قطع کردم…قایم شدم.پارسا سینه خیز مدل سربازی اومد بیرون رفت بالا…من رفتم سراغ چایی و بعدشم دوش…بگیرم…زیر دوش با خودم گفتم میدونم باهات چکار کنم.اگه من ننه و خواهر تو رو نگاییدم از تخم آقام نیستم…از هیجان گاییده شدن کون مژگان و سفیدی کون پسره کیرم شق بود…ولی پدرسگ بدجوری کون رو پاره کرد…میدونستم دهن مژگان موقع ریدن سرویسه…زیر دوش بودم در حموم رو کوبیدن…مژگان بود گفت سبحان تو اون تویی.گفتم آره از دوییدن اومدم خیلی عرق کردم الان میام مواظب کتری باش.گفت خاموش کردم باز کن من هم بیام داخل…گفتم بزار کارم تموم بشه بعد…گفت بدبخت یک دختر خوشگل میخواد بیاد باهات دوش بگیره چقدر بی ذوقی…در رو باز کردم.بیشعور توی خونه لخت مادر زاد بود…گفتم تو مگه خجالت نمیکشی خب بچه خواهرت جوونه ۲۰سالشه.گفت ولش کن اون پخمه خپل رو…اون کیرش کجاش بود که مردی بلد باشه…اومد زیر دوش موهاشو مردونه کوتاه کرده بود رنگ قشنگی زده بود…کمر باریک سینه ها و کون گنده داشت…گفت سبحان چرا دوستم نداری…بخدا اینقدر توی خیابون بهم شماره میدن اما به هیچ کدوم زنگ نمیزنم…اینقدر چشمها دنبال منه.نمیدونم تو چرا بهم علاقه نداری.نگاهش کردم اقلا۳۰سانت ازم کوتاه بود.زیر دوش خودش دستهاشو انداخت دور کمرم.گفت وای چی گنده اش کردی.دوست داری بکنی.گفتم بهم از پشت میدی.گفت نه بخدا.ده دقیقه است بیدار شدم اما.اینقدر سوراخم میسوزه نمیدونم چرا.نکنه مست بودم خواب بودم دستکاریم کردی.انگار توش بمب ترکیده.گفتم خم شو ببینم.روی زانو نشستم

کمرشو قوس داد.کونش قنبل شد.گفت خم ترش کن کونت بزرگه.لاش رو با دستام باز کردم…بخدا توی دوسال اولین بار بود که کونش رو بوسیدم لیسیدم.سوراخش سرخ شده بود.دهن کونش ملتهب شده بود.خودش انتظار نداشت که زبون بزنم کونش…لپهای ناز کونش رو بوسیدم.گاز کوچولو گرفتم آخه خیلی تپلی و نرم و سفید بودن…همیشه برای کون دادن اذیتم می‌کرد… کیرمو خوب نمی‌خورد.فقط کوس دادن دوست داشت.سکس عالی کلاس بالا دوست نداشت.فقط لاتی کیف می‌کرد… زبونمو زد کونش…گفت وای سبحان فدات شم.تو هم ازین کارا بلدی…دوستام میگفتن بگو شوهرت کونتو بخوره کیف دنیا رو میکنی من باور نمیکردم.اوف عزیزم…بخور آب کوسم الان میریزه…چه کیفی داره.وای سوراخم میسوزه زبونت نرمه میره داخلش میاد بیرون یک حال قشنگی بهم دست میده.زیر دنبالچه از کونش تا رون پاهاشو بوسیدم…یکی از پاهاشودادم بالا…از سوراخ کون تا کوس تپلش رو لیسیدم.برگشت یک‌جوری بوسم کرد که نگو.گفت فدات شم چرا تا الان از این کارها نمیکردی…باور کنید بی غیرت نیستم و نبودم اما اون حس دیدن اون صحنه روانیم کرده بود.گاییده شدن این سوراخ تنگ و زیبا برام جالب بود…من هم بوسیدمش…برای اولین بار نشست زیر پاهام ساک زد.دندوناش بهش می‌خورد وارد نبود.ولی سعی می‌کرد کارشو خوب انجام بده…بلندش کردم گفتم لازم نیست کاری رو که خوب بلد نیستی انجامش بدی.پوستشو کندی…بوسم کرد خندید…آنجلو بغلش کردم.کلا۶۸کیلو بود.پاهاشو دور کمرم قلاب کرده بود محکم گردنمو چسبیده بود…لبهاشو گذاشت روی لبام…کیرمو چپوندم توی کوسش…آخی گفت.محکم گردنمو چسبیده بود که نیفته…بادستام از زیر کونش گرفته بودم…تلمبه میزدم… خوابوندمش کف حموم آب گرم زمین و گرم کرده بود.روش بودم تلمبه میزدم…آبم اومد…برای اولین بار ریختم داخلش.نگاهم کرد.تعجب کرد.گفت ریختی توش.گفتم آره… تو که همیشه دوست داشتی…مگه الان کار بدی کردم.گفت فدات بشم آرزومه ازت حامله بشم…گریه اش در اومد.دوساله آرزومه.بوسیدمش گفتم دیوانه چرا گریه میکنی…تند و تند بوسم می‌کرد گریه میکرد…گفت بریم بیرون منو ببر گردش خب…گفتم کجا؟گفت تنها بریم بیرون…گفتم باشه…گفتم عزیزم فقط یکم پوشیده تر باش…گفت بخدا تو منو دوست داشته باش…چادر سرم میکنم…خندیدم…بعد صبحانه…که بغیر پارساهمه بودن…گفت بریم…مژده پرسید کجا.خانوم خانوما…تنهایی…؟؟گفت مژده جون میخایم آقا خانومی امروز تنها باشیم…وقتی برگشت واقعا خانومی و پوشیده بود.عشق کردم…حتی مادرش گفت آدم شدی مژگان…من خندیدم…رفتیم خیلی خرید و گردش…از پول خودم چندتا کادوی خوشگل و صنایع دستی زیبا با یک قلیون مجلسی شیک براش خریدم.گفتم دوست که ندارم بکشی…ولی مسلمونی آهسته آهسته.گفت بخدا بگو نکش نمیکشم…ولی همیشه مث امروز باش…مگه من از زندگی با تو چی میخام.گفتم بکش کم بکش بخدا برای سلامتی خودت میگم…تازه اگه مامان بشی نباید اصلا بکشی…گفت راست میگی…خدا کنه حامله بشم.اخ خدا میشه…گفت دیگه طلاقم نمیدی…گفتم تو با من فقط دوسال بیا ترکیه من هم به آرزوهام برسم دیگه.چی میشه مگه…گفت بخدا حامله بشم تا مدرسه رفتن بچه امون هر جا بگی باهات میام.گفتم مرسی عزیزم…کجا برم زن از تو خوشگلتر و لات و لوت تر پیدا کنم…گفت این چه تعریفی بود.گفتم بدت اومد.گفت آره پس چی…گفتم پس مث الان خانوم باش لات و لوتی رو بزار کنار آروم رانندگی کن.بخدا تصادف کنی اگه بمیری راحت میشی…ولی اگه خدایی نکرده ناقص بشی تا آخر عمرت باید زجر بکشی…گفت خب توکه دوستم داشتی و داری چرا همین ها رو از اول بهم نگفتی…گفتم الانم دیر نیست ما اول زندگیمونیم.گفت برو کنار این مسجد برم دستشویی بد پی پی دارم…گفتم باشه.رفت طول کشید اومد…فهمیدم دهنش سرویس شده…آخه ننه جنده کیرش کوتاه و کلفت بود.این هم خواب بود کونش شل و ول بود.یکباره تانصفه داد داخلش…صددرصد جر داده روده اینو…برگشت نگاهم کرد.گفتم چت شده.گریه کرد.گفتم چته کسی چیزی بهت گفته.گفت سبحان ازم موقع پی پی خیلی خون رخت…گریه ام در اومد…تو رو خدا بگو خواب بودم،باهام چکارکردی،؟فک کنم پاره ام کردی.گفتم بخدا به جون خودت من دست به پشتت اصلا نزدم…گفت چرا تو زدی.که اونجوری کونمو بوسیدی…دوست داشتی میگفتی بهت میدادم.نامرد.از درد مردم.گفتم بخدا من کاری نکردم.چون برای پارسا نقشه داشتم.بهش فیلمو نشون ندادم…گفت خر فرضم نکن.کونم مث بار اولی که بهت دادم درد گرفت و زخم شده.ببین خودت نمیزاری باهم خوب باشیم.گفتم اگه کسی آدم و دوست داشته باشه.حرفهای عشقشو باور میکنه.نمیزاره عشقش کارش به قسم دادن برسه.من که کاری نکردم.خودت هر کاری کردی مقصری.برگشت محکم زد زیر گوشم.گفتم بخاطر این کارت پشیمون میشی.حالا ببین.بهت ثابت میکنم.مقصر خودتی.دوباره زد زیر گوشم.گفت دیگه اصلا تو هم بخوای باهات زندگی نمیکنم چون بهم تهمت خیانت زدی بدبخت بی غیرت…تا اینو گفت برگشتم بزنمش.گفت ببخشید.برو ولی زود برگرد خونه

من چون از خودم با خبر بودم.و مدرک داشتم.زیاد عصبی نشدم.ولی باهاش حرف نزدم.ولی دلش می‌خواست محبت ببینه.خودش فهمید زیاده روی کرده.رفتم پایین خرید ها رو براش بردم داخل…غروب بود و تقریبا تاریک بود.ته باغ ویلای بزرگ اینها چوب زیاد بود و یک انباری که بشکه های نفتی وسایل باغبانی رو اونجا میزاشتن.گفتم پارسا بیا بریم نفت و چوب بیاریم آتیش راه بندازیم برای کباب…اون هم عاشق کباب و عرق بعد کباب بود.رفتیم ته باغ بردمش توی انباری هوا گرگ و میش بود به تاریکی میزد.‌.گفتم پارسا.گفت بله عمو… چنان سیلی زدم زیر گوشش که برق ۳فاز از کونش پرید.دومی و سومی رو بدتر زدم…یادتون باشه که از بوکسور مشت نخورید.از والیبالیست سیلی نخورید…گریه کرد چی شده عمو.فیلمو نشونش دادم.گفتم کیرم تو کوس خواهر مادرت مادرجنده…زن منو میگایی…کونش پاره شده زخم شده از صبح…الان همینجا آتیشت میدم…ترسید ریده بود به خودش…دائم می گفت گوه خوردم گوه خوردم عمو.گفتم کاری به خورد و خوراکت ندارم…ولی تا خودتو ننت و خواهرت و نگاییم دلم آروم نمیشه…بکش پایین کوسکش…خیلی ترسیده بود وحرف گوش میداد…وای چی کونی و چی سوراخی…گفت بخدا عمو به مامان و خاله نگو دوست دخترم رو میارم بکنش…گفتم فعلا کون خودتو عشقه…مث خودش با یک تف کیر بلندمو چنان تا ته دادم توی کونش که مطمئنم صدای ناله و جیغ زنونه اش رسید توی خونه.دو سه تا تلمبه زدم…از شوق و هیجان و صدای جیغش به پنجمی نرسیده آبم اومد ریختم کونش…واقعا توی زیبایی کونش توی دنیا تک بود.اخه مگه میشه سوراخ کونش مث کوس دخترای روسی صورتی بود…کشیدم بیرون سوراخ کونش مثل قلب گنجشک دل دل میزد…با چشم گریون لباسشو کشید بالا…گفتم کونی دوست دخترت بجای خواهرت…ولی ننتو حتما میگایم…گفت اون از خداشه جنده است…بابام از دستش دق کرد‌بکنش نوش جونت…ولی آبجیم بچه است… دوست دخترمو میارم…فقط خاله نفهمه…با چشم گریون.ظرف نفت به دست،صورت سرخ جای سیلی روش برگشت توی ویلا…من هم برگشتم توی حیاط ویلا چوب‌ها رو چیدم برای آتیش.ولی قبل رفتنش باهاش هماهنگ کردم برای جیغ و سرخی صورتش چی بگه،مژگان اومد گفت چکارش کردی صدای جیغش تا اینجا اومد.گفتم هیچی موش دید،ترسید جیغ زد.من هم دو تا سیلی بهش زدم.قهر کرد.گفت گناه داره ۲۰سالشه زدی صورتش.سرخه سرخه.گفتم نمرد که مثلا مرده از موش می‌ترسه… مادرش اومد بیرون گفت همه مث تو وحشی و بیابونی نیستن که مثل غول میمونی.گفتم برو داخل چرت و پرت نگو خودتم میزنم ها.ازت متنفرم…برو گمشو بی پدر مادر…زر بزنید امشب اینجا همتون رو جر میدم.مادرش گفت چشم ودلم روشن.خوبه خوشم باشه مامانت پسر تربیت کرده دیگه.مثلا دوماد جای پسر آدمه… گفتم پیر سگ برو داخل پاره ات میکنم ها…واقعا عصبی شده بودم…آخه اش نخورده دهن سوخته بودم.تازه امروز با زنم بعد دوسال آشتی کرده بودم…بخاطر پسره عوضی دوباره با هم بد شدیم بهم تهمت هم زدن…خواهرش گفت آخه مژگان همین چیه که میگی دوستش دارم جونم براش در میاد تحویل بگیر به مامان و خواهرت چی میگه…گفتم کاری نکنید همتون رو سکه یک پول کنم…پسره بیرون بود همش میگفت عمو تو ببخششون.مادرش زد توی سرش گفت خاک تو سرت بدبخت…اون ببخشه…هم کتکت بزنه هم مادر و فامیلت رو بزنه هم ازش معذرت خواهی میکنی…مادرش گفت برو بیرون برو دادگاه میام جوابتو میدم…گفتم اشکال نداره من که میرم.ولی توی دادگاه همه تون رو بدبخت میکنم…مژگان گریه میکرد و ساکت بود…سوییچش رو دادم بهش.اخه با ماشین اون رفته بودیم…لباسامو جمع کردم.‌از هم دم خیابون ویلا تاکسی تلفنی بود آژانس گرفتم…تا خود تهران دربستی برگشتم…تقریبا دوساعتی توی ماشین بودم.که تلفنم روی سایلنت بود اقلا هر دو دقیقه یکبار زنگ می‌خورد.یا پارسا بود یا مادرش…فهمیدم که به مادرش گفته…مادرش تند تند پیام میداد…من نمیخوندم…حتی باز نمیکردم…که سین بخوره…تقریبا چند ساعتی بود که توی ماشین بودم و خوابیده بودم…از غروب ساعت۶حتی گفتم برای شام هم نگه نداره.تقریبا۱۲شب بود رسیدیم تهران و رفتم خونه خودم…دراز کشیده بودم.تلفنم زنگ خورد.دیدم پارساست برنداشتم.مادرش زنگ زد.‌‌…رفتم سراغ پیام‌ها… آره حدسم درست بود.پر از خواهش و تمنا که ببخشمشون و حقش بوده کتک خورده و تورو خدا به مژگان چیزی نگو…برات جبران میکنم…من که نمیدونستم…پسرم گناه داره جوونی کرده براش پرونده میشه…تو رو خدا شکایت نکن…از خجالتت همه جوره در میام…فقط من مطمئن بودم که پارسا یا خجالت کشیده يا که ترسیده به مادرش نگفته کونش گذاشتم…پیام داد فهمیدم پیامهامو خوندی…تو رو خدا ما رو ببخش…خیلی مردی که جلوی مژگان چیزی نگفتی…اصلا خوب کاری کردی زدی تو گوشش…هر کی دیگه بود حتما میکشتش…تو هم جای برادر بزرگش اصلا جای پدرشی…خواهش میکنم شکایت نکن…خیلی پیام داد…من خیلی حال میکردم جوابشو نمی‌دادم… این و باید میگاییدمش…خیلی پر رو و دو دره باز بود…خیلی هم

ادعای زرنگیش میشد.خیلی هم دخالت می‌کرد.مادرش خیلی به این بها میداد و از این فرمون می‌گرفت… حالا دیگه وقت انتقام بود…خبری از مژگان نبود.نه زنگی نه اس و نه هیچی.من گوشی رو خاموش کردم و خوابیدم…نفهمیدم کی خوابم برده بود.حس خوب پیروزی داشتم…درست ساعت ۹صبح بود‌چون صدای در میومد.هنوز من مرخصی داشتم…رئیسم میدونست مشکل خانوادگی دارم.چیزی بهم نمی‌گفت.قبلا استادم بود.الان رفیقمه.در میزدن با شلوارک بودم بدون رکابی بالا تنه لخت بود…اصلا چشمی رو نگاه نکرده در رو باز کردم.فک نمیکردم که مژده باشه.اونم ۹صبح…تا در رو باز کردم خودشو انداخت داخل.وای خدایا شکر که خونه هستی…گفتم تو اینجا چکار میکنی…گفت تو رو خدا به حرفه‌حرفهام گوش کن.دیروز غروب که تو رفتی…پارسای لعنتی بهم گفت که مست بوده چه گوهی خورده…من هم گفتم پارسا گوه خورده با تو که مادرشی که مست بوده.شبش ساعت۱۱مشروب خورد.ساعت۸ونیم صبح به مژگان خاله اش تعرض کرد…میدونی چکار با مژگان کرده…به اون پسر چلغوزت نگاه نکن…اون آلت لعنتیش مث مال خر کلفته…من خودم هنوز با خانومم از این کارا نکردم…که عذاب نکشه.اون بی‌شعور توی فیلمش هست تا ته توی خواب داد داخلش…از دیروز مژگان دائم داره بهم میگه من مست بودم تو توی خواب بهم دست درازی کردی…هم به زنم آسیب زده که خونریزی مقعد داره.هم به من تهمت خورده.بعد توی جنده با اون ننه خرابت…که خدا ننه منو لعنتش کنه.مجبورم کرد با شما ها وصلت کن…اومدی طرفداری بچه کونیت رو میکنی…به‌خدا تا ندم زیر شلاق ولش نمیکنم…تا براش پرونده نسازم ولش نمیکنم…تا مژگان بفهمه کی ها فامیلش هستن…چی فک کردی…من تا دلت بخاد پارتی و آشنا دو رو برم هست…این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست…مست بوده.اصلا گوه خورده اون که ظرفیت نداره مست شده…چرا به ننه خودش دست نزده.چرا مادر بزرگشو نگاییده جنده هم هستین.گفت وای خدا مرگم و بده.چرا حرف در میاری. گفتم پسرت گفت ننه منو بکن جنده است…گفت گوه خورده…گفتم صبر کن…آهان ببین زنگ زد…فقط ساکت باش حرف بزنی من میدونم و تو…گفت باشه…تا جواب دادم.گفت عمو سلام مامانم داره میاد تهران تو رو خدا…منو ببخش چیز زیادی بهش نگو…گفتم مگه تو نگفتی…مامانم جنده است بجاش ننه منو بکن خوشش میاد…گفت بخدا الانم میگم بکنش اون دوست پسر داره…تلافی کن.من ناراحت نمیشم…عمو شکایت نکن.بخدا دوست دخترمو میارم به جاش بکن…خاله گناه داره غصه میخوره.گفتم صبر کن بهت زنگ میزنم.قطع کردم…مادرش مات موند.گفت حالا که چی.گفتم هیچچی.چی تو اومدی من که نیومدم… من فقط بهت ثابت کردم که تو و ننت جنده این.خندید.گفت خیلی بیشعوری آخه اون جای مادرته.کی ازش جنده گی دیدی…گفتم از قدیم میگن ننه و دختر…وقتی تو دخترشی و جیک وپیکتون با همه.حتما با هم هم میرین ددر دودور…‌گفت سبحان لعنتی من جوونم دل دارم…شوهر ندارم خب دلم رابطه میخواد دیگه…این بی مغز منو چند بار با دوست پسرم دیده فک کرده جنده رسمی هستم…الان چی تو هم میخوای بکنی…گفتم اگه بکنم هم تو رو نمیکنم…برنامه برای اون دختر خوشگلت دارم…گفت نه بخدا خاک‌ تو سرم گناه داره۱۶سالشه…سبحان لج نکن…هرچی پول بخوای بهت میدم…۵۰تابهت بدم…اینها خیلی پولدارند ها…فک نکنید توهم یا تخیله…گفتم بی شعور ۵۰میلیون میخوام کونم کنم.گفت نه ۵۰هزار دلار…آب دهنم خشک شد.فهمید پیشنهادش تکونم داده،خندید.گفت هر کارم دوست داری هم با من بکن.فک نمیکنم چیزی از مژگان کم داشته باشم…به شرطی که اون فیلمو پاک کنی و قید دخترمو بزنی…گفتم پس رابطه خراب من و مادرت و مژگان که تازه از دیروز مهربون شده بودیم چی میشه؟گفت اونها با من خیالت راحت.گفتم باشه گفت اینجا یا اتاق خواب.گفتم همینجا…اتاق خواب مال مژگانه.اروم لباساشو در می‌آورد… اول شلوار و در آورد.چی کوس گنده ای داشت…شورتش گیپور بود کوسش پشم داشت.بعدش بالاتنه رو لخت کرد…پشتشو بهم کرد لباساشو جمع کرد.عجب کونی داشت گنده و بزرگ.من هم کیرم داشت بزرگ میشد…برگشت خودش اومد شلوارکمو کشید پایین زیرش شورت نداشتم…گفت اوف جون.کوفتت بشه مژگان نگو چرا نمی خواد طلاق بگیره…لامصب گرز رستمه…خودش ساک زدن و شروع کرد…استادانه بی وجدان چنان ساکی میزد میخواست جونمو بکشه بیرون.گفتم باید ابشو بخوری ها…گفت چی فک کردی میزارم حروم بشه همش انرژیه…بشین روی کاناپه قدت بلنده اذیتم…پاهاتو بنداز روی دسته مبل…گفتم باشه باشه…اوف بی دین از سر کیر تا سوراخ کون رو جوری لیس میزد…نمیتونستم خودمو کنترل کنم…تا الان توی این پوزیشن کسی برام نخورده بود.یکبار امتحان کنید پاها روی دسته مبل لای پا ها باز…کیر شق توی دهن خانومه…سینه هاشو آورد گذاشت لای سینه هاش…چقدر نرم و بزرگ بودن…گفتم مژده بکن توی کوست…گفت باشه…کوسم لیز شده…آروم اول پاهامو ثابت کردم خودمو کشیدم جلوتر تا جا بازتر بشه…پشتش بهم بود…نشست روی کیرم.رفت تا ته کوسش.گفت

خوبه…گفتم عالیه ولی چرا پشماتو نزدی…گفت عشقم پشمالو دوست داره…فقط پشمای روی تپه کوسم هست دم سوراخ و کونمو زدم…بلند شدم روی مبل داگی کردمش…چندتا تلمبه زدم…گفتم آبم اومد قول دادی بخوریش…گفت خیالت جمع…تو بکن.گفتم بزار چون قسم خوردم یکبار بکنم کونت…گفت لازم به قسم نیست…کون بعد از کوس مث نوشابه بعد از غذاست.بکنش…گفتم دمت گرم چقدر تو فهمیده ای…خودش آب دهن زد منم کردم توش گفت وای چه دردی داره گفتم کون تو که آبدیده است…گفت باشه کوس که نیست…کونه زود تنگ میشه…چندتا تلمبه زدم.گفت برو بشورش.بیا بخورمش.بسه دیگه من خواهر زنتم.ها…منو نباید بکنی.بده.گفتم حالا میگی…گفت برای اینکه دلت آروم بشه بهت دادم.رفتم شستم برگشتم…گفت بریم حموم بخورمش…گفتم باشه چشم…توی حموم زیر دوش یک دقیقه ای خورد آبم اومد همه رو قورتش داد.بلند شد بغلش کردم سینه هاشو خوردم…اینها مثل مادرشون سینه گنده اند…گفت بسه دیگه سبحان…دلم نمیخواد وابسته هم بشیم…گفتم برای همینه بوسم نکردی.گفت یادت باشه بوس وسط سکس دلبستگی و وابستگی میاره…تا وقتی عاشق کسی نیستی وسط سکس نبوسش.چشماش چقدر سگ داشتن…آدمو میگرفتن.خیلی کارکشته و زرنگ بود.تو بغلم بود.گفتم نرو بیرون.گفت سبحان من خواهر زنتم نباید باهم باشیم.گرفتار میشیم…من نون زیر کبابم… الانم بخاطر گندکاری پسرم بود.در ضمن من جنده نیستم…من هم روابط خودم و دارم…بشور بیا بیرون بریم ۵۰تا رو بهت بدم.دیشب وقتی فهمیدم جریان چیه…با خودم گفتم خودم میرم برش میگردونم…با مژگان حرف زدم با مادرم هم همینطور.بهشون گفتم بزار چندوقت بره همون تیم ترکیه ای عقده دلش خالی بشه شاید زندگیشون بهتر بشه…تو هم نرو شکایت نکن.برو کارهاتون رو بکن.۵۰تا من میدم.خود مژگان هم ۱۰۰تایی داره…از مامان هم۵۰تا میگیرم…دوستت داره…ولی ازت انتظار نداشت.بهش زنگ بزن عذر خواهی کن…دیشب نیم‌ساعت بیشتر داشت با مادرت حرف میزد و گلایه می‌کرد و گریه میکرد.میگفت من پسر نداشتم اینو جای پسرم قبول کردم.این هم از روز اول داره اذیتم میکنه…گفتم باشه…رفتیم بیرون واقعا۵۰هزارتا نقدی بهم داد.بوسید گفت این خواهرانه بود…بیا بریم ویلا.میدونم هنوز مرخصی داری…ولی اول زنگ بزن مادرم…بهش زنگ زدم و دلجویی کردم و گفت برگرد…مژگان خیلی غمگینه…برگشتنی با ماشین مژده برگشتیم…آخه ما فقط با یک ماشین رفتیم شمال…بعد از ظهر بود رسیدیم…خیلی جاده ترافیک بود…مادرش و دیدم گفتم خاله منو ببخش…گفت برو پیش زنت دیشب اصلا نخوابید و حرفی هم نزد.ولی امروز الان خوابش برده…رفتم طبقه بالا بود و روی تخت ناز خوابیده بود…توی خواب هم غمگین بود…پارسا کوسکش بعد ناهار برگشته بود تهران…آروم در رو بستم رفتم کنارش دراز کشیدم بغلش کردم…سر شونه لخت و نازش و بوسیدم.خودمم خسته بودم…کنارش خوابم برده بود…وقتی بیدار شدم دیدم کسی کنارم نیست…هنوز لباسام تنم بود.رفتم پایین دست و رو شستم…گفتم خاله مژگان کجاست…گفت نیم‌ساعته گفت میرم کنار صخره…یک صخره ای بود نزدیک آب بعد از ویلای اینها…سنگی و کوچولو مث نیمکت…آروم رفتم اونجا…دیدم توی تاریکی نشسته آهنگ گوش میداد…صداش زدم.برگشت نگاهم کرد…گفتم چته عزيزم…گریه کرد گفت چم شده ها.تازه میپرسی چم شده…اون چکاری بود دیشب با مامان و خواهرم کردی…آبرومو بردی…من توی این دوسال با وجودی که میدونستم زیاد بهم علاقه نداری همه اینها گفتن هنوز بچه ندارید اول کاره جدا بشو.گفتم نه من عاشقشم اون دوستم نداره من که دارم…دیروز صبح با اون کارهات دلم خوش شد که دوستم داری و توهم بهم علاقه مندشدی…ولی دیروز.‌گفتم من نمیخام مسئله رو کشش بدم…ولی حق با منه…تو اومدی میگی دردم میاد ازم خون میاد تو مقصری توی خواب باهام کاری کردی.گفت یعنی نکردی.‌گفتم مژگان تهمت نزن پشیمون میشی ها…هر کاری کردی خودت مقصر بودی…من نبودم…مجبور میشی ازم عذرخواهی کنی ها…دوباره زد توی گوشم گفت بیشعور من بهت خیانت نکردم‌.احمق.من دوستت دارم…چرا نمیفهمی…گفتم میدونم خیانت نکردی اما خودت مقصری…اگه چیزی بهت نشون بدم.قسم میخوری جوش نیاری قسم میخوری به کسی چیزی نگی…گفت تا چی باشه؟گفتم به زندگی من و تو بستگی داره…شاید اگه ببینی…بفهمی من چی کشیدم…از دیروز۳بار زدی توی گوشم…اگه دوستت نداشتم…یکیش رو حتما تلافی میکردم…گفت بگو چیه…گفتم کی رو توی دنیا از همه بیشتر دوست داری.‌گفت به خدا تو رو…گفتم غیر از من…چون باور نمیکنم.گریه اش در اومد.گفت باور نمیکنی…گفتم مگه تو حرف منو باور کردی.که من بکنم…گفت به خود خدا تو رو از مادرم هم بیشتر دوستت دارم…گفتم پس قول بده هر چی دیدی دیوونه بازی در نیاری…گفت باشه چشم…گفتم فقط من بعد به حرفهای من گوش بدی…گفت اول ببینم…فیلم و که توی سطل آشغالی گوشیم بود برگردوندم.گذاشتم نگاهش کنه.ظهری جلوی مژده پاک کردم.ولی توی سطل آشغالی نگهش داشتم…تا فیلمو دید چشمهاش۴تاشد.

تا ته فیلمو چند بار نگاه کرد.برگشت منو دید گوشی از دستش افتاد…تا گوشی رو برداشتم خودش هم افتاد…بی هوش بود…شوک عصبی شده بود…بغلش کردم بردمش توی ماشین مادرش هز چی پرسید چی شده گفتم طوری نیست…گازش و گرفتم رفتم درمونگاه مادر و خواهرش هم رسیدن…جریان رو برای مژده گفتم…گفت لعنتی تو بهم قول دادی…گفتم مژده دیگه راهی نبود دائم بهم تهمت میزد…از دیروز ۳بار زده بود زیر گوشم…الانم بهتره تو بری بلند بشه جرت میده…گفت آره راست میگی…وای دستش به پارسا برسه از مردی میندازتش…این خیلی دیوونه است…لاته. یکبار پسر همسایه رو با چاقو زد.گفتم چی…گفت بخدا برای چی زود بهت دیه داد رضایت بدی…چون ترسید پرونده قبلیش رو بشه.گفتم یا ابوالفضل…عجب زنی دارم من…مژده زود جیم شد…مژگان به هوش اومد اما خرابه خراب بود.گفتم قربونت بشم نکن با خودت این کارو.من که چيزي نگفتم بهت…خودت اصرار داشتی بفهمی.گریه کرد.مادرش اومد داخل تا خواست حرفی بزنه…گفت مامان همین الان میری دست مژده رو میگیری زودی بر میگردین تهران چون اگه ببینمش هم خودش و هم پسرش رو تیکه تیکه میکنم…مادرش گفت سبحان نمیدونم چی بهش گفتی ولی من دیگه از دست تو ذله شدم…گفتم بیا درستش کن…ببین مژگان…این هم همه چیز و از چشم من میبینه… آخه مادر من خاله من زود قضاوت نکن…این که اینجا افتاده از خجالتشه که افتاده…مژگان گفت بهش اون فیلمو نشونش بده…گفتم ولش کن خوب بشو پاشو بریم.اینها که مقصر نیستن…گفت میگم نشونش بده از دیشب کله منو خورده که این چه پسری بود تو عاشقش شدی…بزار بفهمه که چرا دوستت دارم…هر مرد دیگه بود الان آبروی من و خانواده‌ ام رو برده بود…نشونش بده…گفتم باشه. گوشی رو دادم بهش و رفتم بیرون…اون هم نشونش داد…وقتی برگشتم…مادرش میزد توی سرش.وای خدا مرگم بده…این پسره حروم لقمه چکار کرد.وای خدا…گفتم حالا من دیروز حق داشتم بهم بریزم یا نه،گفت پسرم تو رو خدا منو ببخش…گفتم زنگ بزن مادرم هر چی بهش گفتی رو درستش کن…باهام قهره…بلند شد رفت…ما دوساعتی بودیم وقتی برگشتیم…ماشین و وسایل مژده،نبود رفته بودن…مژگان ساکت بود…گفتم با جوجه چطوری از دیشب مونده نخوردیم.گفت اشتها ندارم.گفتم عزیزم دلمو میشکنی… اومد جلو بغلم کرد محکم چسبید بهم…سبحان تو رو خدا منو ببخش…راست گفتی خودم مقصر بودم…اگه درست لباس پوشیده بودم و رفتارم درست بود خواهر زاده خودم بهم تجاوز نمی‌کرد.خاک تو سرم.چقدری از ته دل اشک می‌ریخت.بغلش کردم ازش دلجویی کردم آروم نمیشد.گفتم میخای تموم شب رو گریه کنی…حالمو بگیری.گفت سبحان تو چرا منو فحشم نمیدی چرا منو نزدی و نمیزنی،تو که مقصر نبودی…مگه برات مهم نیست مگه روی من غیرت نداری؟…گفتم خیلی هم مهمه…ولی چون دوستت دارم نمیخام آسیبی بهت بزنم حیف تو نیست.حالا پاشو بیا بریم آتیش درست کنیم چای دم کنیم با هم خوش باشیم…بهش فک نکن…سبحان جان…گفتم جانم گفت طلاقم میدی؟خندیدم گفتم الان دیگه نه،الان که فهمیدی چرا بهت میگفتم محکم باش خانوم باش…خانواده خوبه اما نمیشه که همه راز و رمز و زندگیتو بهشون بسپاری و بگی…برای این بود…میدونی اگه شبی نصف شبی توی خواب حامله ات می‌کرد چی میشد.ها…تو نمیدونستی کار کیه.من هم میدونستم کار خودم نیست…بعدا کار به جای باریک میکشید…باید تا آخر عمر بچه حرومزاده بدون پدر بزرگ میکردی…آروم شده بود…با هم چندساعتی خوش بودیم.و سرد شد برگشتیم توی خونه…گفتم بوی دود گرفتیم.بیا بریم حموم…گفت نه نمیام…گفتم بیا بریم دلم برای بدن قشنگت تنگ شده…لبخندی زد و گفت نه بیا بریم روی تخت.نگاهش کن ببین چرا میسوزه…گفتم بی پدر خیلی کیرش کلفت بود تو هم خواب بودی محکم فرو کرد داخلت.شل گرفته بودیش.گفت چرا هیچچی نگفتی…گفتم عمدا نگفتم بهت ثابت کنم که دو رو برت چی میگزره طفلی خواهرت امروز خیلی معذرت‌خواهی می‌کرد…خداییش ۵۰هزار دلار بهم داد…گفت خرج سفر تو و مژگان…گفت نه دروغ میگی؟؟گفتم نه بجان خودت…گفت اوف عجب از پولش دل کنده…گفتم پس چیزی بهش نگو…فقط عذر خواهی کرد زیاد خودمونی نشو…لخت شدیم…گفت ببینش چم شده…بالش گذاشتم زیر شیکمش کونش قنبل شد.گفتم وای لامصب آخه حق داشت این کونو جر بده مگه میشه ازش گذشت.گفتم میزاری بکنمش…گفت خیلی درد دارم.گفتم باشه نمیکنمش…گفت میدونم جونم بالا میاد ولی چه کنم…دوستت دارم…یعنی بکنمش.خندید نکنه بدت میاد.گفتم از دیروز اینقدر دلم میخاد بکنمش که نگو نپرس.گفت گریه میکنم ها.گفتم بکن بیشتر حال میکنم.گفت بی‌رحم من گریه کنم تو حال میکنی…گفتم خیلی…درد شهوت فرق داره…دمرو بود.اول حسابی سوراخ نازشو…بوسیدم لیسیدم.خودش با دستش بازش کرده بود.گفتم آماده ای.گفت نه میترسم.برگردوندمش…لبهاشو بوسیدم…کوسشو محکم خوردم.خداییش سوراخ کونش ورم داشت گناه داشت اگه میکردمش…کوسشو یکربع خوشگل گاییدم و دوباره ریختم توش…گفت منو بغلم کن…دوساله منتظر این حالت

هستم…قربونت بشم…تو که خوبی چرا تحویلم نمیگرفتی…چرا اذیتم میکردی…گفت چرا نکردی کونم…گفتم آخه در سوراخت ورم کرده اگه میکردمت خیلی برام لذت داشت تا پاره نمیشدی ولت نمیکردم…گناه داری…سرشو برد بوی سینه من…گریه کرد. گفت اصلا فک نمیکردم مهربون باشی…آخه پس این رفتارات توی دوسال قبل برای چی بود…گفتم که دلم خیلی میخاد برم لیگ خارجی بازی کنم…گفت میریم با هم میریم…گفتم یک چی بگم ناراحت نمیشی…گفت نه بخدا بگو…گفتم من دیروز پارسا رو بدجوری تنبیهش کردم…گفت دیدم صورتش قرمز بود.گفتم اون نه…صدای جیغش رو میگم…گفت با چی زدیش مگه.خندیدم گفتم با کیرم…چی با کیرت…گفتم آره همونجوری که تو رو کرد.منم گاییدمش…خندید گفت وای خاک تو سرم کنند.پارسا رو کردی،گفتم حقش بود لذت که نداشت هدفم تنبیه و انتقام بود تا بدونه کسی به خانوم من تعرض کنه باید گاییده بشه…چقدر خندید…گفت چطوری کردی توش که اونجوری جیغ زد.گفتم تا ته کیر یکضرب زدم توش تا بفهمه درد کون چیه…گفت آخ دلم خنک شد…بخدا از دیروز جرات نمیکنم غذا بخورم که نرم توالت…میمیرم تا پی پی میکنم…بوسش کردم…گفتم ولی باید کم کم خودت راه بدی بکنمت…آخه خیلی کونت خوشگل و سفید و نرمه…گفت عزیزم من که امشب بهت دادم خودت نکردی گفتم گناه داشتی دلم سوخت…گفت سبحان یک چیزی بهت یاد بدم…وقتی خانومی دوستت داره و خودش ازت میخاد بکنی فکر درد کشیدنش نباش.‌فقط بکن.اون دردش هم براش لذت داره…خیالت راحت بریم کبابتو راه بنداز بعدش بیا بکن.از دلت در بیاد.خوب و محکم بکن…بزار برای تو جر بخوره خون بیاد…توی دلم گفتم پس میدونم چکارت کنم.جوج زدیم جاتون خالی باهم مست کردیم کله اش داغ بود من کم میخورم…چون گفت بخور امشب با هم تنهایم خوردم…اگه نه زیاد اهلش نیستم…در و پنجره رو محکم کردم.رفتیم روی تخت.گفتم الوعده وفا…گفت باشه عزیزم…بکن کیفشو ببر…داگی وایستاد تا سوراخ کون متورمش رو دیدم خیلی تحریک شدم…کرم نرم کننده داشت زدم سوراخش…گفتم اگه انگشت بکنم دردش بیاد نمیزاره ادامه بدم.ولی از اول با کیر میکنمش…کیرمم خوب چرب کردم…آروم سرشو فرو کردم توش…گفت اوف وای…چی دردی داره…آخ خدا…گفتم آماده ای…گفت آره بکنش…با یک زور نصف بیشتر کیر بلندمو جا دادم داخلش…عجب جیغی زد…خوب شد در ها بسته بودن…کمرشو محکم گرفته بودم…نمیزاشت تلمبه بزنم…گفت بخدا غلط کردم زر زدم ولم کن کشتی منو…ولش نکردم خودشو ول کرد تا از دستم و زیرم در بره…برعکس شد خودمم افتادم با تمام وزن روش…آقا سبحان کوچولو تا ته با تخماش رفت داخلش…چنان زجه ای زد که نگو…من هم ولش نکردم…تلمبه های مرگبار زدم بهش…مگه ارضا میشدم…ناله می‌کرد… ننه و خواهرام و فحش میداد…از کونش که کشیدم بیرون…بی ادبی میشه ها…ولی دهن سرویس رید…بد هم رید…بوی گندی اومد…من که فرار کردم حموم کیرمو شستم…برگشتم داشت تمیز می‌کرد مث ابر بهار گریه میکرد…دویید توی حموم…من ملحفه و پتوی کثیف شده رو انداختم بیرون…رفتم سراغش…گفت اگه بیایی تو تا آخر عمرم باهات قهر میکنم…به حرفش گوش ندادم…رفتم داخل صورتشو چرخوند…اینقدر بد جوری گریه میکرد که نگو…برش گردوندم.گفتم هی چی شده…مگه من بیگانه ام…عشقم سبحان توام…مرد توام.چی شده.مگه من میرم به همه میگم خانومم چکار کرده…دستشو برد دم کونش آورد بالا پر خون بود.گفتم ای وای تو رو خدا منو ببخش…وای خاک عالم به سرم شد که.گرفتمش.بغلم…گفتم خب خودت بهم گفتی ول نکن بکن حال کن…گفت لعنتی من خودم لوس کردم و ناز کردم…تو چرا رحم نکردی…دلت نسوخت اینقدر جیغ زدم صدام گرفت…نامرد…تا اومد حرف بزنه…لبهاشو محکم با لبام گرفتم.ساکت شد.گفتم منو ببخش خب معذرت میخام…اشتباه کردم…هول شدم…از لای پاش خون میزد بیرون…ولی کم…نمیتونست تنگ راه بره…گشاد گشاد راه می‌رفت… خندیدم.گفتم ولی چقدر بوی بدی داشت.جیغ کشید سبحان اگه يکدفعه دیگه یادم بندازی خودمو میکشم…گفتم یک چیز دیگه بگم بعد نمیگم…گفتم چقدر بد رنگ بود سبزی زیاد خورده بودی…نگاهم کرد…گفتم به خدا شوخی میکنم…بغلش کردم گفتم عزیزم طبیعیه فشار روت زیاد بود…بوسم کرد. خودشم خندید…شستمش…رفتم داروخانه براس پد و دارو پماد گرفتم…خجالت نکشیدم به طرف گفتم جریان چیه…پماد مخصوص داشت داد…خلاصه چندروزی تنهایی بودیم و برگشتیم خونه…با مادر و خواهرش سر سنگین بود…الان منتظر جواب تیم خارجی هستم که بریم…راضی شده باهام بیاد…دیگه خیلی خانم خوبی شده…ولی به شرطی گفته میام که دیگه هیچوقت ازش کون نخام…ولی من میکنمش…به امید خوشی همه

نوشته: سبحان الله

بازدید 6,522

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “عاشقی بعد از دو سال”

  1. سلام خیلی سخته ادم شهوتی باشی و ولی تنها کسی نبست من و از این عذاب در بیاره واقعا دارم اذیت میشم پسرمآیدی تلگرام من@HHH13412

  2. آخ اگر گیر من بیافتی 23سانتی را چنان در ماتحتت فرو کنم که بفروز بیایی و هوس اذیت کردن نکنی🤣🤣🤣🫵🫵

  3. خدا به مردم ترکیه رحم کنه ، ولی خواستی بکنی از کون زن اردوغان شروع کن تا هم خودت از کون سیر بشی هم انتقام از دس دادن سوریه رو بگیریولی باید چن جلسه تو کلاسای آموزشی عمو جانی شرکت کنی قبل کون کردن تخلیه روده و مقعد رو یاد بگیری که نرینن به هیکلت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید