عاشقانه های سارا و علی (۳)

نه ماهی از ارتباطم با علی میگذشت و من از احساسم نسبت بهش کاملا مطمئن شده بودم و دنبال یه موقعیت خاص بودم که بهش بگم شکل رابطمون رو رسمی کنیم این خواسته علی از اول بود ولی من ازش خواسته بودم همونطور که اون نسبت به احساسش نسبت به من مطمئنه بهم زمان بده تا منم مطمئن بشم
دنبال موقعیت خاص بودم که یه شب دو نفره داشته باشیم تا خواسته‌ام رو بهش بگم که علی پیشنهاد داد باهم سفر دو نفره بریم
منم تصمیم گرفتم تو این سفر بهش بگم ولی یه جورایی هم احساس میکردم رو در رو راحت نیستم برای همین یه نامه عاشقانه براش نوشتم و توش از تک‌تک خاطرات قشنگمون گفتم و ازش تشکر کردم که صبوری کرد تا این دوست داشتن در من هم عمیق شه و از احساسم مطمئن شم و در نهایت ازش خواستم که برای رسمی کردن رابطمون اقدام کنیم
تصمیم گرفتم نامه رو موقعی که از سفر برگشتیم قبل از پیاده شدن از ماشین بهش بدم
علی دوست داشت حتما باهم تجربه سفر داشته باشیم و این قضیه برای من هم جذاب بود برنامه ریزی کردیم و قرار شد وسط هفته بریم که من به اسم ماموریت بازدید پروژه به خانواده اطلاع بدم و میتونستم بگم با ماشین شرکت میرم و برمیگردم و اینطوری برنامه سفرمون عالی میشد
چون قرار بود سه روز وسط هفته نباشیم هفته قبلش هر دو کلی کار داشتیم و شاید کمتر از دو ساعت توانستیم همدیگر رو ببینیم حتی برنامه باهم بودن ۵شنبه صبح تا عصر هم کنسل شد تا من بتونم پروژه تو دستم رو تکمیل کنم
خلاصه با کوهی از دلتنگی کارا رو انجام دادیم یکشنبه صبح زود راهی سفر شدیم علی یه کلبه تو یه مجموعه جنگلی رزرو کرده بود که خیلی وایب خاص و جذابی داشت
ابتدای مسیر از هفته‌ای که گذشته بود صحبت کردیم و من انقدر خسته بود که نفهمیدم کی خوابم برد با حس نوازش انگشتاش روی صورتم چشامو باز کردم
-فنچول خوابالوی من بیدار شو صبحونه بخوریم
-کجاییم مگه؟
-نرسیده به تنکابن
-چقدر خوابیدم من
-خواب که نبودی بیهوش بودی عشقم
همونطور که به سمتم متمایل بود آروم لبامو بوسید
-چقدر دلم تنگته دختر
-منم همینطور عشقم
از ماشین پیاده شدم داخل یه پارک جنگلی بودیم و علی بساط صبحانه رو خودش قرار بود آماده کنه کنار هم تو آلاچیق صبحونه رو آماده کردیم و خوردیم و خیلی چسبید
هوا خنکی خاصی داشت و همه جا سبز سبز بود همونطور که روی صندلی نشسته بودیم سرمو رو شونه‌اش گذاشتم و دوتایی منظره روبرومون رو نگاه میکردیم سکوت جنگل فوق‌العاده بود و من دلم میخواست همونجا زمان متوقف شه

لمس دستای علی روی پاهام و بازی با انگشتای دستم کم‌کم همه هورمون‌های زنانه‌ام رو فعال کرد و با تمام وجودم دلم یه هم آغوشی دیگه میخواست چیزی که تو دو هفته اخیر نداشتمش و دلم به شدت برای گرمای تنش تنگ شده بود

صدای نفسای نامنظمم حالمو لو میداد علی مقابلم ایستاد دستمو گرفت و از روی صندلی بلندم کرد و با اون لبخند خاصش نگام میکرد و منو کشید توی بغلش
-آخیش چقدر دلم برات تنگ شده بود غلط میکنی از این به بعد انقدر ازم دور باشی
-منم خیلی دلم برات تنگ شده بود اصلا دلم میخواد فقط ۲۴ ساعت تو بغلت باشم بعد سفرمون شروع شه

به سمت هتل حرکت کردیم و وارد مجموعه شدیم برای تحویل اتاق دو ساعت زمان مونده بود برای من که بی‌تاب تنها شدن با علی بودم خیلی کلافه کننده بود
به پیشنهاد خودشون دوچرخه گرفتیم و مشغول گشت زدن تو محوطه شدیم یه هتل تو دل جنگل و با صدای رودخونه
نیم ساعتی دوچرخه سواری کردیم و کنار رودخونه رو یکی از نیمکت‌ها نشستیم من تو بغل علی ولو بودم و باهم صحبت میکردیم
سرم روی سینه‌اش بود و از پایین صورتش رو نگاه میکردم صورت جذاب مردونش و هماهنگی جذاب اجزای صورتش باهم بدجور دلمو برد
-بد نباشه با نگات داری قورت میدی پسر مردمو
-پسر مردم بود الان مال خودمه دلم میخواد قورتش بدم
خنده مردونش یه جوری دلمو برد که خودمو بالا و کشیدم لباشو بوسیدم کوتاه باهام همراهی کرد و سرشو عقب کشید و اخطارگونه صدام کرد
-سارا جان
-سارا جان و کوفت مال خودمه دلم میخواد به تو چه
دوباره لبامو به لباش چسبوندم با چشماش اطراف رو می‌پایید خیالش که راحت شد دور و برمون کسی نیست با شدت تمام شروع به مکیدن لبام کرد و چند دقیقه‌ای این حس شیرین ادامه داشت
-سرتق خانم نیم ساعت دیگه اتاقمونو میگیریم
معنی این جمله یعنی این که شیطونی نکن تا بریم تو کلبه ولی من شیطنتم گل کرده بود و از حرص خوردنش کیف میکردم از روی نیمکت بلند شدم و روی پاهاش نشستم با خنده نگام میکرد و بغلم کرد و سرمو چسبوند به سینش و با صدای بم و آروم تو گوشم گفت
-خانمم بدجور دلش تنگ شده هاااا
برخورد نفسش با لاله گوشم حالمو دگرگونتر کرد و نفسم تو سینم حبس شد با چشمای شیطونش زل زده بود به صورتم و تمام حرکاتمو زیر نظر داشت خودمو بیشتر تو بغلش فرو کردم و سرمو روی سینش گذاشتم و شنیدن صدای قبلش برام خود آرامش بود
با دستش آروم کمرمو نوازش میکرد و روی گونه‌ام رو نرم میبوسید
-ببینمت فنچول من
وقتی سرمو از روی سینش برداشتم لبامون تو هم گره خورد و خیلی نرم و ظریف لبامو میبوسید چند دقیقه‌ای که گذشت هم منو بی‌تاب کرده بود هم چشمای خمار علی نشون دهنده بی‌تابی اون بود
-پاشو بریم عزیزم الان دیگه ساعت تحویل کلبه است
اصلا دلم نمیخواست از بغلش بیرون بیام با دوچرخه برگشتیم و اتاق رو تحویل گرفتیم
به محض تحویل و بسته شدن در کلبه لبامون دوباره تو هم گره خورد و من بین دیوار و بدن علی حبس بودم دستام روی بدنش حرکت می کرد و دستای اون بدن منو سیر میکرد
-قشنگم نیم ساعت تا تایم سرو نهار وقت داریم به نظرت الآن بریم تو کارش یا بعد نهار
-بنظرهم هم الآن هم بعد نهار :)))
-تو همیشه پیشنهادات بهتره موافقم
با تموم شدن جمله‌اش دوباره حمله کرد سمت لبام و همزمان لباسای همو از تنمون در آوردیم علی تمام بدنمو غرق بوسه میکرد و من با نوازش موهاش و فشار دادن سرش روی بدنم احساس رضایتم رو اعلام میکرد
مکیده شدن نوک سینه‌هام و همزمان تحریک اندام زنانه‌ام با انگشتش تو چند دقیقه کوتاه برای رسوندن من به اوج کافی بود
-قربونت برم من چه بی‌طاقت بودی امروز
-علی میخوامت
-منم میخوامت لوند من
من روی تخت دراز کشیده بودم و علی لب تخت ایستاده بود دو پای من رو کاملا چسبیده بهم بالا گرفته بود و با حرکت آروم آلتش روی اندام من حرکت میداد هر حرکتش من رو بی‌تابتر میکرد و به محض برخورد سر آلتش با بالای اندام زنانه‌ام و تحریک نقطه حساس صدای ناله‌ام در میومد
ریتم حرکتش قربون صدقه رفتنش و فشارهای محکی که با آلتش به نقطه حساس میداد و از همه دیوانه کننده‌تر حرکت دورانی آلتش روی بدنم منو برای بار دوم به اوج رسوند و یک ارضای عمیق و بسیار شدید رو تجربه کردم طوری که بخاطر خیس نشدن ملافه علی من رو به سمت بیرون تخت کشید و تقریبا کف زمین جلوی تخت خیس شده بود
حرکت علی در زمان ارضا شدنم همچنان ادامه داشت و لذتش فوق‌العاده بود و علی هم به اوج رسید
بعد از دو هفته دوری از هم لذت این سکس فوق‌العاده بود کنارم روی تخت دراز کشیده بود و لبامو میخورد و قربون صدقم میرفت
یه ربعی تو بغل هم بودیم و برای نهار رفتیم بعدش هم نیم ساعتی تو تراس کلبه نشسته بودیم و با هم گپ میزدیم

-بریم یه چرت بزنیم رانندگی کردی خسته‌ای؟
-آره عشقم بریم

هر دو خسته بودیم لباسامون رو دراوردیم و روی تخت ولو شدیم چند دقیقه لبای همو خوردیم و تو بغل هم خوابیدیم لذت خوابیدن تو بغلش فوق‌العادست تو تمام مدتی که خواب بودیم من تو بغلش بودم و دستاش دوربدنم حلقه بود من از خواب بیدار شدم ولی علی همچنان خواب بود گرمای تنش و صدای نفساش برام لذت‌بخش بود آروم خودمو تو بغلش بالا کشیدم و به صورت جذابش خیره بودم تکون خوردن آروم پلکش نشون دهنده کم‌کم‌ هشیار شدنش بود که لبامو به لباش چسبوندم و ثابت نگه داشتم چشماش همچنان بسته بود ولی لباش شروع به حرکت کردن و منو بیشتر تو بغلش فشار داد
تو فضای اتاق جز صدای نفسامون صدایی شنیده نمیشد نرم لباشو از روی لبام سر داد روی گردن و بالای سینم و همین حرکت باعث شد نفسم آه گونه رها بشه
-جووووون لوند من امروز خیلی داری دلبری میکنیا حواست هست
-اوووهوووم چون دلم خیلی برات تنگ شده بود
سینه‌ام رو آروم میک میزد و بدنش رو به بدنم فشار میداد و برجستگی مردونش بزرگتر میشد
وقتی زبونش با اندام زنانه‌ام برخورد کرد از شدت لذت و حس شهوت به خودم میپیچیدم و سرش رو به بدنم فشار میدادم
حرکت زبونش روی نقطه حساس بدنم و همزمان ماساژ سینه‌هام من رو به اوج رسوند و برای اولین بار دلم میخواست که تجربه سکس کامل داشته باشیم
به درخواست علی دمر خوابیده بودم و آلتش از پشت اندامم رو تحریک میکرد و بین پام و شیار اندامم نرم حرکت می کرد
علی کامل روم دراز کشیده بود و با لیس زدن و مکیدن کمرم منو به مرز جنون رسونده بود همزمان دو دستش زیر بدنم سینه‌ام رو ماساژ میداد و با حرکت آروم باسنش آلتش رو حرکت میداد نفسام کاملا تند شده بود و صدای آه ‌ ناله جفتمون تو اتاق بود علی می خواست من برای بار دو ارضا بشم و بعد آنال سکس داشته باشیم
-علی بکن توش
-جووونم اول تو ارضا شو بعد سراغ اونم میرم و همزمان با دستش باسنم رو محکم فشار داد
-نه علی من سکس کامل میخوام بکن توش
علی کاملا از حرفم جا خورد
چون حرکتش رو متوقف کرد و با یه مکث ده ثانیه ای تو گوشم قربون صدقم رفت و خودش رو به نشنیدن زد
-علییییی
لباش کاملا چسبیده به لاله گوشم بود و شدت حرکت باسنش بیشتر شده بود و هر لحظه من به اوج نزدیکتر میشدم
-هییییس تکرارش نکن قول نمیدم دفعه بعد هم بتونم نشنوم
-علی من …
جملم نصفه موند چون با چرخوندن سرم لبام بین لباش حبس شد و با شدت لبامو میمکید و همون زمان من ارضا شدم بدنش رو بی حرکت نگه داشته بود و لبامو میخورد
چشماش رو بسته بود و همونطور که لباش مماس لبام بود بود گفت
-دیگه حرفت رو تکرارش نکن

از روم بلند شد بین دو تا پام نشست با قوسی که به کمرم دادم باسنم کامل بالا اومد ولی به جای اینکه با انگشت سوراخ باسنم رو تحریک کنه مشغول مالوندن اندام زنانه‌ام بود و من دیگه در آستانه جیغ زدن بودم از شدت لذت
سر آلتش رو روی باسنم گذاشت و با یه فشار نسبتا زیاد سر آلتش کامل داخل رفت اولین بار بود که بدون آماده کردن من دخول رو انجام میداد ناخودآگاه قوس کمرم بیشتر شد و باسنم رو بالاتر دادم و علی با یه فشار دیگه کمی بیشتر آلتش رو داخل فرستاد احساس میکردم با خودش تو جدال
همزمان با دستش مشغول مالوندن اندام من بود انگشتش رو آروم داخل فرستاده بود و با چرخش انگشتش یه نقطه داخل بدنم رو ماساژ میداد که لذتش بی‌نهایت بود من برای اینکه اون لذت رو بیشتر حس کنم پاهامو کمی جمع کردم و با این حرکتم علی با یه فشار دیگه کامل آلتش رو داخل باسنم کرد و خیلی نرم شروع به حرکت کرد همچنان با حرکت آلتش داخل باسنم انگشتش داخل اندامم حرکت میکرد و من نزدیک رسیدن به اوج سوم بود
-واااای علی بسهههه نمیتونم دیگه تحمل کنم
با شدت و محکم تر توی باسنم حرکت کرد
-جوووون چرا بسههه تو که داری حال میکنی سکسیه من
حرکت آلتش توی باسنم بیشتر شده بود و همزمان نقطه حساس بدنم رو میمالید با دستم مچ دستش رو گرفته بودم تا مانع حرکت دستش بشم ولی اون همچنان به کارش ادامه میداد تا من برای بار سوم با یه شدت زیاد ارضا شدم و همزمان حرکت آلتش داخل باسنم اون رو هم به اوج رسوند
با ارضا شدنم پاهام کاملا سست شده بود و دمر روی تخت بودم و علی بدون اینکه آلتش رو از باسنم در بیاره روم خوابیده بود
هر دو فقط نفس نفس میزدیم و این بین علی آروم گردن و کمرمو میبوسید
حالا که هشیار شده بودم بخاطر درخواست احمقانه‌ام وسط سکس از علی خجالت میکشیدم و دوست نداشتم باهاش چشم تو چشم شم
آروم از روم بلند شد و با دستمال بدن جفتمون رو تمیز کرد و کنارم دراز کشید و دستاشو باز کرد که برم توی بغلش
بدون اینکه نگاش کنم رفتم تو بغلش و سرمو تو سینه‌اش فرو کردم آروم بدنمو نوازش میکرد موهام رو از روی صورت کنار زد و آروم کنار گردنم بوسید
-مرسی فنچول من عجیب حال داد این دفعه
-اوهوووم مرسی از تو
-میشه ببینمت خانم قشنگم
صورتمو بیشتر تو بغلش فرو کردم
-نچچچچچ نموخوام
-باشه عزیزم فقط یه سوال بپرسم جوابمو میدی
-اوهوووم
-از دستم دلخوری
-نچچچچچچ
کنار صورتم که بیرون بود رو آروم بوسه میزد و لباشو به گوشم چسبوند
-نفسم خیلی طبیعیه که دلت سکس کامل بخواد مخصوصا امروز که انقدر آمپرت بالا بود
آروم یه مشت تو سینش زدم
-علیییی
صداش پر خنده بود و سعی میکرد خنده‌اش رو پنهون کنه که حرصمو درنیاره
-جوننمممم مگه دروغ میگم منم تقریبا هر دفعه دلم میخواد که سکس کامل داشته باشیم و تا تهش بریم اگه این لذتش برای جفتمون صد لذت اون هزاره ولی من به شما قول دادم که حواسم به همه چی باشه اولین روز باهم قرار گذاشتیم تحت هیچ شرایطی تا موقعی که رابطمون رسمی نشده این یه تجربه رو نداشته باشیم ببخشید که امروز باب میلت رفتار نکردم میشه حالا نگام کنی
منو بیشتر تو بغلش فشار داد و آروم صورتم رو میبوسید
وقتی صورتم از سینش جدا شد شیطون تو صورتم نگاه کرد و لبامون تو هم گره خورد انقدر لبای همو خوردیم تا نفس کم آوردیم وقتی لبامون از هم جدا شد پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند
-اول و آخرش که مال خودمی فنچول سکسی
-میدونم
ـمطمئنی
-بله
با لبخند نگام میکرد و قربون صدقم میرفت بعد از یه ساعت وول خوردن تو بغل همو لب گرفتن از تخت دل کندیم و رفتیم دوش بگیریم تو حموم هم کلی عشقبازی کردیم که در نهایت من یک بار دیگه ارضا شدم و اومدیم بیرون بدنم به شدت ضعف داشت
-وای علی چقدر گشنمه
علی یه چشمک بهم زد و با طعنه گفت
-تو امروز کلا سیر نمیشی لباس بپوش بریم کافی‌ شاپ یه چیزی بخوریم و بعدش تو محوطه بچرخیم
موقع حاضر شدن چشمم به نامه افتاد و تصمیم گرفتم امشب نامه رو بهش بدم
بعد از خوردن عصرانه و گشت و گذار تو جنگل و کلی عکس گرفتن شام هم خوردیم و برگشتیم سمت کلبه
تو تراس نشسته بودیم که رفتم داخل کلبه نامه رو آوردم و گذاشتم روی میز جلوی علی
سوالی نگام کرد
-تصمیم داشتم وقتی از سفر برگشتیم تو ماشین قبل پیاده شدن اینو بهت بدم ولی تصمیمم عوض شد دلم میخواد الآن جلوی چشمای خودم بخونی
با تعجب نامه رو باز کرد و مشغول خوندن شد منم جلوش ایستاده بودم و به صورتش خیره بودم
دیدن تغییرات صورتش با خواندن هر خط نامه برام جذاب ترین صحنه عمرم بود وقتی به اخرش رسید با یه لبخند پیروزمندانه نگام کرد و گفت
-گفتم که اول و آخرش مال خودمی
دستمو کشید و منو نشوند روی پاهاش و با تمام قدرتش منو تو بغلش فشار میداد
-خیلی عاشقتممم خانم قشنگم مرسی که منو انتخاب کردی
حالا کی بیایم خواستگاری لوند من
-اول با خانواده‌ات صحبت کن بعد
-تو دوست داری کی باشه
-هفته دیگه
-چششم خانمم هفته دیگه جمعه

اون سه روز سفر فوق‌العاده خاطره انگیز و تمام لحظاتش جذاب و سکسی بود و بعد اون سفر فصل تازه‌ای تو ارتباطمون شروع شد

نوشته: سارا

ادامه…

بازدید 11,716

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “عاشقانه های سارا و علی (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید