هوا گرم و سنگین بود، همانطور که عشق امیر و سارا در آن شب تابستانی سنگینی میکرد. پنجره ها نیمه باز بودند و پردههای نازک با هر نسیم ملایمی مثل رقص عاشقانهای تکان میخوردند. نور مهتاب به آرامی روی تخت خواب میلغزید و بدنهای نیمه برهنه آنها را نقرهگون میکرد.
سارا روی تخت دراز کشیده بود، موهای مشکیاش مثل رودی سیاه روی بالش پخش شده بود. لباس خواب ابریشمیاش که حالا بیشترش کنار رفته بود، فقط بخش کوچکی از کمر و باسنش را پوشانده بود. امیر کنارش نشسته بود و با نوک انگشتانش خطوط بدن سارا را دنبال میکرد -از گردن گرفته تا فرورفتگی نرم کمرش. هر تماس باعث میشد پوست سارا سوزن سوزن شود.
“امیر…” سارا آهی کشید و چشمان نیمه بازش را به او دوخت.
امیر خم شد و لبهایش را روی شانه برهنه سارا گذاشت. “همه وجودت بوی بهشت میده…” در حالی که این را زمزمه میکرد، دستش به آرامی از پهلوهای سارا پایین رفت و به باسن نرمش رسید. سارا نفسش تند شد وقتی احساس کرد انگشتان امیر به آرامی زیر لباس خواب نازکش نفوذ میکنند.
لباس خواب سارا حالا کاملاً کنار رفته بود و بدن برنزه اش در نور ماه میدرخشید. امیر نمیتوانست از نگاه کردن به این همه زیبایی دست بکشد. دستانش به جلو لغزیدند و سینه های سنگین سارا را در کف دست گرفت. سارا سرش را به عقب انداخت و آهی کشید وقتی امیر انگشتانش را به آرامی روی نوک سینه های سفتش چرخاند.
“دوست دارم وقتی دستات رو روی تنم میکشی…” سارا نفس زنان گفت و دستش را به موهای فر امیر کشید.
امیر لبخندی زد و به آرامی سارا را به پشت خواباند. حالا تمام قد روی او خم شده بود، بدن گرمش مستقیماً روی بدن سارا. می توانست ضربان قلب تند سارا را روی سینه اش احساس کند. خم شد و با زبانش یکی از نوک سینه های سارا را لمس کرد. سارا فریادی خفه سر داد و کمرش را قوس داد.
“آه… همینجا… همینطور…”
دستان امیر به کمر سارا رفت و او را محکم به سمت خودش کشید. حالا می توانست گرمای بین رانهای سارا را حتی از طریق لباس خواب نازک خودش احساس کند. بدنش به شدت به سارا پاسخ می دهد، اما میخواست این لحظه را تا جایی که ممکن است طولانی کند.
لبهایش مسیری آتشین از سینه های سارا به سمت پایین طی کرد -روی شکم صافش، فرورفتگی نافش، تا به لبه لباس خواب رسید که هنوز بخشی از باسنش را پوشانده بود. با دندانهایش گره لباس را گرفت و به آرامی آن را کنار زد.
سارا کاملاً برهنه بود حالا، در نور ماه مثل مجسمه از مرمر سفید می درخشید. امیر یک لحظه فقط به تماشای این صحنه ایستاد، باور نمیکرد این زن زیبا متعلق به اوست.
“چیزی تو رو تماشا میکنی؟” سارا پرسید و گونه هایش از شرم سرخ شده بود.
“دارم زیباترین زن دنیا رو تماشا میکنم…” امیر پاسخ داد و دوباره روی سارا خم شد. این بار بوسهای عمیق به او هدیه کرد، در حالی که دستش به آرامی بین رانهای سارا لغزید. سارا ناله کرد و پاهایش را بازتر کرد.
امیر میتوانست احساس کند سارا چقدر برایش آماده است. انگشتانش به آرامی داخل شدند و سارا فریاد کشید و ناخن هایش را در پشت امیر فرو برد.
“لطفاً… دیگه صبر نمیکنم…” سارا التماس کرد.
امیر دیگر نمی توانست مقاومت کند. با حرکتی سریع لباس خواب خود را درآورد و بدنش را کاملاً روی سارا قرار داد. وقتی داخلش شد، هر دو همزمان فریاد کشیدند. امیر آهسته شروع به حرکت کرد، هر ضربه عمیق تر از قبلی. سارا پاهایش را دور کمر امیر حلقه زد و او را عمیق تر به سمت خودش کشید.
اتاق پر از صدای نفسهای بریده و ناله های آرام شده بود. نور ماه روی پوست عرقکرده آنها میلغزید و سایههای رقصانی روی دیوار میانداخت. امیر ریتمش را تندتر کرد و سارا زیر او میلرزید.
“دارم میام…” سارا هشدار داد و چشمانش از شدت لذت گرد شده بود.
امیر یکی از دستانش را بین آنها برد و انگشتانش را روی نقطه حساس سارا فشار داد. این همه چیزی بود که سارا نیاز داشت. با فریادی بلند به اوج رسید و بدنش مثل موجی از لذت به لرزه درآمد. امیر فقط چند ضربه دیگر تحمل کرد و سپس خودش را رها کرد، در حالی که نام سارا را زمزمه میکرد.
بعد از آن، هر دو کاملاً از نفس افتاده روی تخت افتادند. امیر سارا را به سمت خودش کشید و بدنهای عرق کرده شان به هم چسبید. سارا سرش را روی سینه امیر گذاشت و به ضربان قلبش گوش داد.
“عاشقت هستم…” سارا زمزمه کرد.
امیر دستش را روی موهای سارا کشید و بوسهای روی سرش گذاشت. “تا آخر عمرم مال تو هستم…”
و اینگونه، در سکوت شب، با بدن هایی که هنوز از لذت میلرزیدند، در آغوش هم آرام گرفتند. نه به چیزی بیشتر از این نیاز داشتند -فقط به گرمای پوست روی پوست، به نوازشهای بین خواب و بیداری، و به عشقی که هر شب عمیقتر میشد.
**پایان
نوشته: علی
4 پاسخ به “شب بی پایان”
حرف.ندارههر چه بخونی تازه سپر از جذابیت و تصویر و خیالواااااای محشرهذمت گرم
خواندمی و همی چرند بودندی و بی ارزش بودندیبرو بزار باد بیادندیاَبُلَه 🐐
نقرهگون ؟
دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید