یک لحظه غفلت، یک عمر لذت (۲ و پایانی)

بخش اول ++قسمت قبل.

با هر پله ای که تو راه پله تاریک میرفتم بالا قلبم تندتر میزد، ترس داشتم. به هیچکسی خبر نداده بودم کجام، دارم کجا میرم، اگه بلایی سرم بیاره چی؟!!.. میخواد چی بشه؟ بهم تجاوز کنه؟؟ بکنتم؟! منکه اصلا برای همین اونجا بودم.
با یه صدای آرومی که گفت : ” بیا تو … کفشاتو هم تو در بیار” به خودم اومدم. از در پامو که گذاشتم تو دیگه همه چی تموم شد، همه اون فانتزیا، همه اون فیلم هایی که میدیدم و خودمو جای کسی که زانو زده تصور می کرد، همه چیز هایی که همیشه فکر میکرد هیچ وقت قرار نیست انجامشون بدم، همشون تا چند دقیقه دیگه قرار بود اتفاق بیوفتن، جالب این که… راه برگشتی نبود!!
باهاش دست دادم و عملا منو کشید تو خونه، حتی فرصت نکردم یه خورده با احتیاط برم داخل. ماسک زده بودم و هیچی جز موبایل و اون بسته کاندوم همرام نبود.
یه مرد میانسال، تقریبا قد بلند، فقط شلوارک پاش بود، صورت سه تیغ و خوش برخورد. چشای گود که زیرش تیره بود، شکم نداشت ولی ورزشکاری هم نبود. نمیتونستم باهاش خیلی چشم تو چشم شم، ولی اون یه لحظه هم چشم ازم برنمیداشت، انگاری که منتظر باشه، کفشمو در آوردم و باهاش فیس تو فیس شد. یه قدم رفتم سمتش و دوباره دست دادم، همونجا وسط هال بغلم کرد، سفت، یجورایی خشن.!!
این دیگه تیر آخر بود، وا دادم. سرعت اتفاقات انقدر بالا بودن که فرصت احتیاط نداشتم، حتی فکر دومی هم نمیومد به سرم، همه چی در لحظه بود. الان دیگه تو بغلش بود، نمیدونستم چیکار باید بکنم. پس کاری که همیشه میخواستم رو انجام دادم، خودمو سپردم بهش. تو بغلش بودم و نمیتونستم حتی تکون بخورم، دستاشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو رسوند به گردنم. بوسید، زبون میکشید و منو گرمای نفس هاش که از حشر میلرزید بیشتر تحریک میکرد. شده بودم بره تو چنگ گرگ، دست میکشید به تنم، خودشو سفت چسبونده بود بهم. دستشو رسوند رو کونم و شروع کرد به مالوندنش، سرمو داده بودم بالا تا راحتر گردنمو لیس بزنه، لذت بخش بود، دیگه میخواستی چی بشه، همینجوری شروع میشه خب. اینجوری قدم تو راه بی برگشت تسلیم شدن میذارن، یبار که گرمی تن یه مرد رو بچشی، یبار که زانو بزنی و ،یبار که دهنت پر بشه…
دیگه برگشتی نیست.
کیرشو رو شکمم حس میکردم، سیخ بود، حرکت سریع دستاش رو تنم از بس حشری بود میزد تو ذوق، با خنده گفتم خیلی عجله داریا…
قربون صدقه خودم و کونم میرفت؛ هی تکرار میکرد چقدر کون نرمی داری ،آتیش حشرش یخ منم آب کرده بود. دیگه به چیزی فکر نمیکردم. تیشرتمو در آورد. دهنم خشک خشک بود گفت بریم اتاق، گفتم برو منم آب بخورم بیام.
رفت تو اتاق و منم پشت سرش، دم در اتاق وایسادم و نگاش کردم، نشسته بود لبه تخت و از رو شلوارک کیرشو میمالید. هیچی نگفت و با چشاش به کیرش اشاره کرد. نگام به دستش بود و سعی میکردم سایزشو حدس بزنم. رفتم سمتش … جلوش وایسادم… زانو زدم…سرمو بردم بین پاهاش و دستمو گذاشتم رو کیرش…
کلفت بود ولی عجیبتر از همه سفتی کیرش بود… سنگ!
کیرش تو دستم بود و نگام به چشاش، داشت لذت میبرد ، سیخ شده بود، برا من، داشتم بهش لذت میدادم و همین بیشتر برا خودم لذت بخش بود. دلم میخواست حرف بزنه…
میخواستم خواسته بشم، لوندتر، زنونه تر و با عشوه تر رفتار میکردم، بی اختیار صدامو نازکتر میکردم، صورتمو چسبوندم به کیرش و بوسیدم، نگاه کردم تو چشاش، حشر از چشاش معلوم بود. دو طرف شلوارکشو گرفتم و دادم پایین؛ کیر گنده و کلفتش مثل فنر زد بیرون، کیر سفید و کلفتش، کلش برق میزد، رگای بادکرده، تمیز و شیو شده. نمیتونستم ازش چشم بردارم، با یه دست گرفتم و آروم براش جق میزدم،انگار اولین بار بود تو عمر کیر میدیدم. خم شدم…آروم کلشو کردم دهنم، جوری که لبم دورش حلقه زده باشه و دوباره درش آوردم یبار دیگه، دوباره، وای اون لحظه حال عجیبی داشتم، اولین کیری که ساک میزدم، میخواستم حرفه ای تر این کارو بکنم، بیشترشو کردم دهنم، صدای ساک زدنم تو گوشم میپیچید چشامو بستم، از ته تا سرشو لیس میزدم، تند تند میک میزدم، داشت ناله میکرد، ناله های یه مرد وقتی کیرش تو دهنم بود، چندبار سعی کردم کلشو بکنم دهنم ولی عوقم میگرفت، چشام پر اشک شده بود و آب دهنم میچکید رو تخماش، یخورده وایسادم تا نفسم جا بیاد، تو دستم داشتم تخماشو میمالیدم، دوست داشتم از کارم تعریف کنه، پرسیدم دوست داری؟
با کلماتی قاطی ناله گفت از زنم بهتر میخوری!!..دیونه شدم، داشتم از یه زن بهتر ساک میزدم، کیرم سیخ سیخ بود، بیشتر میخواستم، دوباره سرم خم شد رو کیرش، تندتر و با ولع بیشتر، سرمو رو کیرش عقب جلو میکردم، وقتی دید خوشم اومده ادامه داد… آرره بخور … بخورش کونی… جنده خودمی…اوووه… آرره… دو دستی سرمو گرفت و شروع کرد به تلمبه زدن، چندباری عوق زدم؛ دو دستی سرمو گرفته بود گفت :
…میتونی همشو بکنی دهنت؟ !!
نگاش کردم و یا عشوه گفتم:” خیلی بزرگه جا نمیشه…”
… بخوری جایزه داری!”
با سر اطاعت کردم و خودش کل کیرشو کرد ته حلقم،
راه نفسمو بریده بود داشتم بالا میآوردم، چشام جلو مو نمیدید که بزور سرمو کشیدم عقب، نفس نفس میزدم و خندم گرفته بود، گفتم خب جایزمو بده،
گفت جایزت جلوته و دوباره کردش دهنم… چند دقیقه همینجوری براش ساک زدم، دیگه خسته شده بودم، خودشم فهمید، گفت بخواب ماساژت بدم.
دراز کشیدم رو تخت، رفت روغن آورد دید هنوز شلوار پامه،
رو شکم خوابیده بودم ، داگی شدم جلوش ، آروم و با عشوه شلوارمو دادم پایین، سرپا داشت نگام میکرد، سرمو دادم پایین تا لای کونم بهتر دیده شه،
اومد و شلوارو از پام کشید، همونجا نشست و کونمو مالید، دست میکشید روش و قربون صدقش میرفت ،
دمر خوابیدم یه خورده الکی شونه و گردنمو ماساژ داد بعد رفت سراغ کونم، همش دستشو میرسوند به سوراخم، دستای مردونه و پر زورش سوراخمو ماساژ میداد ،
دستاشو چرب کرد و شروع کرد به مالیدن، با خشونت خاصی لاشو باز میکرد و چنگشون میزد، با هر رفت و برگشت دستش از لای کونم یه مکثی رو سوراخم میکرد و فشار ریزی میداد،
یکم که گذشت کلا داشت با سوراخم ور میرفت، حس عجیبی بود قبلا هم خودم این کارو کرده بودم ولی الان با هر لمسش برقی تو وجودم پخش میشد، این بی خبری از حرکت بعدیش، این بی اختیاری … کونمو یخورده بالاتر نگه میداشتم که سوراخم کامل در اختیارش باشه، آروم و با احتیاط اینکارو میکرد،
آروم انگشتشو فرو کرد تو… آروم و یواش عقب جلوش میکرد، چشامو بسته بودم و ریز ناله میکردم، تو حال خودم بودم که دو دستی کونم گرفت کشید سمت خودش، تو همون حالی که سرم رو تشک بود ، کونمو قمبل کردم براش، پاشد وایساد پشتم،
سرمو برگردوندم سمتش و گفتم با کاندوم دیگه نه؟!
جوری که انگار خیلی خوش نداره قبول کرد،
تو همون پوزیشن موندم تا آماده شه
زل زده بودم به تابلو دکوری رو دیوار ، دوست داشتم تصویری از خودم میدیدم
چشمی تو اتاق چرخوندم دیدم یه آینه قدی رو به روی تخته
جوری وایسادم که بتونم خودمو تو آینه ببینم ،
نگاه کن، با پای خودم اومدم، لخت، رو تخت، قمبل کرده، منتظرم بیاد تا کونم بذاره!!
تنم داشت سرد میشد، اومد، پشتم وایساد. متوجه نشد دارم از آینه نگاش میکنم ، چشمش فقط به کونم بود، یه سوراخ کیر ندیده، دوبار زد در کونم، زبونم بند اومده بود،
دوتا انگشتشو اروم کرد توم ، دردم گرفت ولی چیزی نگفتم، جاشو تنظیم کرد و کیرشو رسوند چاک کونم،
سر کیرشو رو سوراخم حس کردم و بعدش فشار…
دندونامو بهم فشار میدادم و چشامو بسته بودم، داشت کیرشو تو کونم جا میداد، کیر کلفت و سفتشو، درد داشتم، درد زیاد …
“شل کن…
شل کن…
…آااای
جوونم…
یواش یواااش”
انقدی لوبریکانت زده بود که همون بار اول کیرشو تا دسته جا کنه تو کونم ولی همونم برای کم کردن دردی که کشیدم کمکی نکرد،
این همه لحظه ای بود که دیگه بعدش هی تو تنهایی یادش میوفتی و میخوای بازم تجربش کنی ،
تصور خودت وقتی جلو یکی قمبل کردی،
اینکه داره ازت لذت میبره ، گرمای کیر تو کونت.
کیرشو آروم کشید بیرون ،
تف انداخت رو سوراخم دوباره کرد تو،
جونم بالا اومد، تا ته کرد تو
دیگه نتونستم تحمل کنم و یه آااه بلندی کشیدم.
“…جووونم… اررره…
بلخره زبونش وا شده بود.
…دوست داری نه؟ >>
کونی خودمی…”
با حشر و صدای خشدار باهام حرف میزد،
همزمان داشت کیرشو تو کونم عقب جلو میکرد .
هر باری که کیرشو میکشید بیرون حس میکرد یچی تو دلم خالی میشه،
دو دستی کونمو گرفته بود و داشت توش تلمبه میزد .
چند دقیقه اینجوری که گذشت حس کردم باید خودمو خالی کنم،
قبل اومدن توشو تمیز کرده بودم ولی حس کردم نمیتونم خودمو نگه دارم .
نمیخواستم کثیف کاری شه
گفتم باید برم دستشویی
چیزی نگفت و عقب وایساد
حس کردم نمیتونم پاشم،
پاهام شل شده بود،
بزور خودمو از تخت انداختم پایین .
موقع راه رفتن هرچیزی رو تکیه گاه میکردم،
انگاری که مست باشم،
رسیدم دستشویی دوباره شیلنگو گرفتم و کامل خودمو شستم.
آبی به صورتم زدم و خودمو تو آیینه دیدم،
بالاخره انجامش دادم،
حس کردم یه آدم دیگه شدم،
انگار منه یک ساعت پیش یه نفر دیگه بود.
کدومش واقعا خودمم
شایدم جفتش!!
سوراخم داشت میسوخت
چشمم افتاد به کیرم
یادم رفته بود حتی کیر دارم
سیخ وایساده بود
حتی نخواستم بهش دست بزنم.

دستو صورتمو خشک کردم تا بیام بیرون ، همینکه دستگیره درو چرخوندم امید اومد تو!!!
“چقدر لفتش میدی…
درو پشت سرش بست.
دستشویی و حموم یکی بود ،
خیلی بزرگ نبود ولی برای دو نفر جا داشت.
گفت: “… برگرد رو به دیوار،
…خم شو .”
دستامو تکیه دادم به دیوار،
خم شدم جلوش.
“…بیشتر… “
با دست تفشو رسوند به سوراخم،
کیرشو تنظیم کرد روش،
و باز فشار داد.
خودمو چسبوندم بهش،
با همه وجودم کیرشو توم حس کردم.
کیر سفت و کلفتش ،
تخماش چسبیده بود به کونم،
شروع که به عقب جلو کردن کیرش،
منم با ریتمش خودمو تکون میدادم .
صدامو ول کردم و با صدای بلند شروع کردم به آه و ناله ،
برام مهم نبود اگه کسی میشنید ،
بزار بشنون…
بزار اصلا بدونن دارم کون میدم .
دیونه شده بودم،
کیرش شده بود چفت سوراخم
صدای شالاپ شلوپ کیرش تو کونم
، سرپا شدم.
خودمو ول کردم تو بغلش
کیرش هنوز توم بود،
سفت چسبیده بودم.
خواست کیرمو بماله نذاشتم،
“…آبم میاد نکن .”
دستشو برداشت،
گفت نمیخوای آبت بیاد
گفتم هنوز نه
کار داریم فعلا…!
باورم نمیشد اینقدر پیشرفته باشم
یه چیزی تو وجودم آزاد شده بود
یه حس قوی،
پررو شده بودم.
اینبار من بهش گفتم بریم اتاق،
جلوتر رفتم،
دنبالم اومد .
به پشت خوابیدم لبه تخت،
یه بالشت گذاشتم زیرم ،
لنگامو جمع کردم تو شکمم،
سوراخم داشت نبض میزد ،
نمیتونستم بسته نگهش دارم.
از اینکه فیس تو فیس بهش کون بدم دیگه خجالت نمیکشیدم.
جلوم وایساد،
کیرشو گذاشت دم سوراخم و آروم کرد تو،
سرم رفت عقب،
کثافت بلد بود چیکار کنه که چشام سفیدی بره،
ریز و سریع فقط کلشو عقب جلو میکرد.
بعد یهو تا ته میکرد تو
باهر ضربش تنم میلرزید.
پاهامو براش کامل باز کردم،
داشت مثل وحشی ها تو کونم تلمبه میزد.
کیرم خوابیده بود ، نیازی هم بهش نبود!
سوراخم لمس شده بود درد شدیدی حس میکردم.
ناله میکردم ،
تنم در اختیارش بود .
تندتر …
محکمتر …
داشت جرم میداد.
تنامون خیس عرق ،
سرعتشو بیشتر کرد.
با دست کونمو چنگ گرفت و فشار داد، کیرشو تا ته تو کونم نگه داشت…
بلند بلند آه و اوه کرد…
ارضا شد…
آبش وقتی کیرش تو کونم بود اومد…
واای که چقد دلم میخواست کاندوم نداشت تا گرمای آبشو بفهمم.
وقتی کونمو پر آب میکرد، ولی …
آروم شد ولی بازم نفس نفس میزد.
کیرشو آروم کشید بیرون، چشمم افتاد به کاندومی که پر شده بود.
“…میبینی چیکار کردی؟؟”
یه لبخند زدم و لش افتادم رو تخت…

پایان

نوشته: بادکنک آبی

بازدید 3,583

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “یک لحظه غفلت، یک عمر لذت (۲ و پایانی)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید