مرضیه (۵ و پایانی)

با یه شال سرخ اومد توی اتاق من!
یعنی انقدر از جزئیات زندگی و سلیقه های من با خبر بود؟
اصلا باورم نمیشد که سایه ریز به ریز اخلاق و سلیقه من رو به مرضیه گفته باشه!
شایدم اتفاقی این تیپ رو زده بود،نمیدونم!
یه لحظه یاد منشی واقعی شرکت افتادم یه دختر خنگ و شدیدا چاق و بدهیکل!یه خنده کوچیکی کردم!
مرضیه:((آقای رئیس چیزی شده میخندین یا تیپ من خنده دار شده؟آخه خانمتون گفت این تیپ رو براتون بزنم که دوست دارید!))
دیگه مطمئن شدم مرضیه کاملا نسبت به من و سلیقه هام اطلاع کامل داره و سایه خانم همه زیر و بم من و زندگیمون رو کف دست مرضیه گذاشته!بیخیال افکارم شدم و با اشاره دست بهش گفتم که روی صندلی کنار میزم بشینه
من:((نه خیلی هم عالیه!یه لحظه یاد منشی شرکت افتادم و از این حجم تفاوت خنده م گرفت))
مرضیه:((مگه چه تفاوت هایی داریم؟))
من:((هرچی تو خوش هیکل و شیطون و سکسی هستی!اون خنگ و چاق و بدهیکله))
مرضیه:((خب،این که طبیعیه!هیچکس مرضی نمیشه!حتی سایه))
سایه همیشه خط قرمزم بود،یهو عصبی شدم
من:((مرضیه!راجع به سایه درست صحبت کن!سایه خط قرمز منه و هیچکس حق نداره اونو کوچیک ببینه!لطفا دیگه تکرار نکن!))
مرضیه:((اوه اوه یکی منو بگیره!باشه جناب مهندس به خانم گرامی کسی توهین نمیکنه!یا با قول خودتون کوچیک نمیبینه))
از روی صندلی بلند شد و اومد کنار صورتمو با یا لحن خیلی سکسی و یواش حرفشو ادامه داد:((ولی بدون خط قرمز تو ،جنده کوچولوی منه!حالا هم پاشو منشی جنده تو بغل کن تا زن جنده تو جلوت جر ندادم و کوچیک که سهله لهش نکردم!))
نمیدونم چرا!با اینکه از این حرف بدم اومد ولی شدیدا تحریک شدم
زدم توی سینه ش و هلش دادم روی میز و با ولع شروع کردم به خوردن لبهاش و چنگ زدن سینه های سفتش از سر لج دکمه های مانتوشو کندم و با ولع به کارم ادامه میدادم
زیر مانتو یه سوتین قرمز توری پوشیده بود که انصافا خیلی خوشگل و به شدت تحریک کننده بود لبهاش هنوز توی دهنم بود و با زبون داشتم زبونشو بازی میدادم و توی اوج شهوت بودم،انگار نه انگار که دیروز تا حالا چندین بار ارضا شده بودم و مثل وحشی ها فقط لب و سینه هاشو میخوردم صدای ناله هاش کل اتاق رو پر کرده بود و بلندش کردم و مانتو و سوتینش رو درآوردم و فقط جوراب شلواری پاش بود با یه شورت لامبادا قرمز!
وای از این رنگ قرمز!نمیدونم چی توی این رنگ قرمز هست که شهوت رو هزار بار بیشتر میکنه!
شلوارک پام بود و مرضیه اومد جلوم وایساد شلوارکمو کشید پایین و کیرمو با ولع و خیلی حرفه ای ساک میزد اصلا توی حال و هوای خونه نبودم،کلا سایه رو فراموش کرده بودم،تصورم دقیقا این بود که وسط شرکت واقعا دارم منشی جدید شرکت رو میکنم و چشمامو بسته بودم و توی تصورات خودم بودم و مرضیه هم خیلی حرفه ای ساک میزد و حال منو چندین برابر می‌کرد که دستای سایه رو از پشت روی شونه هام حس کردم
دم گوشم خیلی آروم گفت:((خوش میگذره آقای مهندس؟))
مرضیه متوجه حضور سایه شد و گفت:((به به جنده کوچولوی ی مرضی،کی بیدار شدی؟))
سایه:((کی زیر شوهر من خوابیده؟!حالا من جنده کوچولوی توام جنده؟!))
سه تایی خنده ریزی کردیم و تازه نگاهم درست به سایه افتاد که لخت لخت با اون بدن نرم و ریزه ش توی بغلم وایساده و سریع سراغ لبهاش رفتم و شروع به خوردن کردم مرضیه هم به ساک زدنش ادامه داد
توان وایسادن نداشتم و از طرفی هم نزدیک بود آبم بیاد از بچه ها جدا شدم و نشستم روی صندلی و گفتم:((برم توی اتاق روی تخت؟))
مرضیه:((نخیر امروز سکس توی شرکت رو تجربه میکنیم!مگه نه جنده کوچولو؟))
وقتی به سایه میگفت جنده کوچولو هم بدم میومد هم تحریک میشدم
به سایه اشاره کرد که بشینه روی کیر من
سایه پاهاشو باز کرد و خودشو تنظیم کرد که بشینه روی کیرم و مرضیه یه تف حسابی روی کیرم انداخت و کیرم رو هدایت کرد توی کس ناز سایه جونم،سایه هم با یه کس خیس و داغ از کیر من پذیرایی کرد و با آه و ناله لذتش رو به رخ مرضیه میکشید
سایه خیلی نرم و آروم بالا و پایین می‌کرد و منم سینه هاشو چنگ میزدم
مرضیه از اتاق رفت بیرون و برگشت و گفت:((سورپراااااایز))
نگاهش کردیم دیدیم یه دیلدو جمع و جور دستشه
سایه:((وای نه!میخوای چه غلطی بکنی مرضی؟))
مرضیه:((از اون غلط ها که شوهرت نبود میکردیم!کون جان عزیز رو فتح میکنیم!))
خنده مرموزی کرد و شروع کرد به ساک زدن دیلدو
منم شروع به انگشت کردن کون سایه
سایه:((تو هم دوست داری من جر بخورم؟))
من:((چون حس کردم تو دوست داری دارم آماده میکنم))
لب هاشو روی لبهام گذاشت و سریع بالا پایین میشد بهش گفتم:((سایه آبم میاد اینجوری نکن!))
سایه:((بزار بیاد بریز توش امشب پریود میشم خیالت راحت!))
منم شل کردم و با چندتا بالا و پایین آبمو تقدیم کس سایه کردم
سایه از روم بلند شد و مرضیه شروع کرد کس سایه رو خوردن و آب منم که ازش میومد بیرون رو می‌خورد و سایه رو از کون انگشت می‌کرد
مرضیه شروع کرد سوراخ کون سایه رو لیس زدن و بالای کسش رو می‌مالید و سایه آه و ناله می‌کرد
سایه:((تو بهترینی مرضی…جوووون بمال و بخور جنده))
مرضیه:((آماده باش که میخوام جرت بدم جنده کوچولوی مرضی))
دیلدو رو بی رحمانه و خشن سریع توی کون سایه کرد و سایه یه جیغ بلند کشید که گفتم الان همسایه ها میان دم در
سایه شروع به گریه کرد و التماس مرضیه رو میکرد:((مرضی جون آبجی بکش بیرون…دارم میمیرم))
مرضیه:((خفه شو کونی!گه خوردی بیدار شدی و کیر منو دزدیدی!حالا جرت میدم!مگه نگفتم باید از من اجازه بگیری و بعد کیر آرین رو بکنی توی کست؟اجازه گرفتی؟))
سایه:((ببخشید گه خوردم…بکش بیرون))
از التماس های سایه دلم سوخت و رفتم سرش رو گرفتم توی بغلم و به مرضیه گفتم:((بکش بیرون گناه داره))
مرضیه:((نخیر کیر منو دزدیده))
سایه:((گفتم ببخشید!آرین بلند شو بکنش این جنده حشری شده وحشی شده))
تحریک شده بودم و دوباره کیرم داشت راست میشد،مرضیه همینطور که داشت با دیلدو توی کون سایه تلمبه میزد کس خودشم بالا بود حالت داگی شروع کردم به خوردن کس مرضیه، خیس خیس بود و خیلی هم خوشمزه بود چند دقیقه ای کسش رو خوردم و با کس و کونش بازی کردم که دوباره کیرم سفت سفت شده بود و یه تف رو کیرم انداختم و کردمش توی کس مرضیه و شروع کردم به تلمبه زدن
صدای آه و ناله دوتا کس توی اتاق کارم داشت دیوونم می‌کرد و مرضیه هم داشت به من توی حالت داگی کس میداد هم پاهای سایه رو داده بود بالا و با دیلدو کون سایه رو می‌میگایید این صحنه داشت دیوونم می‌کرد!
مرضیه دیلدو رو از کون سایه کشید بیرون و داد دست من و گفت بکنش توی کونم!
یه تف دم سوراخ کون مرضیه انداختم و با دیلدو کونشو فتح کردم
سایه هم جلوی ما خوابیده بود و داشت با کسش بازی می‌کرد و مرضیه هم داشت آه و ناله می‌کرد
مرضیه شروع کرد توی همون وضعیت کس سایه رو خوردن و سایه با یه لرزه ارضا شد و تقریبا میشه گفت از حال رفت و مرضیه هم توی اوج لذت بود و منم که اصلا روی زمین نبودم
مرضیه:((بسه…بکش بیرون))
کشیدم بیرون و مرضیه گفت:((بخواب رو زمین من بیام بالا))
خوابیدم روی زمین و مرضیه اومد روی کیرم و تنظیم کرد و کیرمو کرد توی کسش و چندتا بالا و پایین کرد و ارضا شد و اومد پایین و سه تایی کنار هم کف اتاق کارم دراز کشیدیم
[[پایان داستان مرضیه]]
امیدوارم خوشتون اومده باشه
ببخشید اگر ایرادی توی متن و داستان بود

نوشته: سکوت

بازدید 11,190

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “مرضیه (۵ و پایانی)”

  1. بنظرم یکی دیگ بنویس یا گروپش کن یا ی چیزی بکن بی دی اس امی یکم بیار اخر داستانت اصلا چیشد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید