عزیز دل

سلام دوستان و رفقای شهوتی. . من علی هستم و مشهدیم و خوش سایز و خوش قدوبالا. . عزیزان این نوشته داستان نیست خاطره و ماجرای واقعی خودمه. . ببخشید اگه اشتباه و غلط املایی و تایپی داشت. . در ضمن اسامی واقعی نیستن. . پدرم اوستا نصرت بنا بود. خودم دانشگاه آزاد تهران معماری خوندم و لیسانس گرفتم. . اون سالها تازه همه یاد گرفته بودن حومه کرج. . فردیس،پردیس،سرآسیاب و. ‌‌‌‌. . . . غیره ساخت و ساز میکردن. . من هم با کمک مالی خوبی که پدرم بهم کرد و زرنگی خودم و رشته درسی خودم. . با کسی شریک شدم و چندتایی آپارتمان کوچیک ساختیم و خوب پولدار شدم. . که پدرم هم بهم ملحق شد و زدیم توی کار ساخت و ساز و الحمدالله وضع مالی خوب و عالی شد. . سالهای بعد از دهه۹۰شروع شده بود. . دیگه پدرم رو معمار صداش میزدن و منو هم مهندس. ‌دیگه توپ تکونمون نمی‌داد. . ۱پروژه بزرگ و چندین واحده. . رو پیش فروش کرده بودیم و خوب می‌ساختیمش. . اون موقع من واسه خودم۱اتاق کانتینر آماده و شیک و بزرگ داشتم که حتی شبها اکثر اوقات همونجا میخوابیدم. . امکاناتم تکمیل بود. . بساط کوس کلک بازیم هم به راه بود. . خداییش بچه های کرج هم خیلی با مرام بودن و هستن. . ما هر جا که پروژه ای شروع می‌کردیم. . وقتی کار سفت کاری تموم میشد. . هنوز نازک کاری شروع نشده بود. بعضی خانواده های کوچیک افغان که برامون کارگری میکردن. میومدن جاگیر میشدن. خوب بود زنهاشون توی کار تدارکات بودن ومردهاشون مث شیر کار میکردن. . خداییش پدرم هم پول خوب بهشون میداد. . توی این بین۱احمدافغان بودکه دخترش ماجده۱۷سالش بود اما میگفتن شوهرش فوت شده. . البته از۱۲سالگی شوهرش داده بودن و چند سال بود بیوه بود. . خوشگل سفید خوش قد وبالا بود. . . خوب بهم کوس میداد. شبها که توی کانتینر بودم. . از ۱۱شب که پدر مادرش می‌خوابیدند تا۳صبح چند راه پشت هم عقب جلو خوب کوس میداد. . فقط هم با من رفیق بود. . کیرم چون کلفت بود. . وقتی کون میداد خیلی جیغ جیغ میکرد. . من هم خوشم میومد. . اون موقع با یک مشاور املاک توی تهران همکاری می‌کردیم. . که یکی از مسئولین فروشش،اکبر نامی بود. قدبلند شاید۲متر قد. خوشتیپ خوش لباس چشماش رنگی،سفید پوست. ماشین خوب سوار میشد. خوش زبون بود،که اولها به ما میگفت شراکتی کار میکنم. . بعدا پدرم فهمید این درصدی کار میکنه میگه شراکتی کار میکنم. در ضمن این هم چون مشهدی بود مثلا ما رو همشهری میدونست هوای ما رو هم داشت،،پدرم بهم گفت چیزی بهش نگو بزار فک کنه ما خبر نداریم این اونجا چوس هم نیست. . خودش خره بزار فک کنه ماهم مث خودشیم. . . با این ترفند اون هم ملک خوب برامون گیر می‌آورد و آپارتمانهای ما رو هم خوب میفروخت. . کنار ما به نون و نوایی رسیده بود. . کلا آدم گنده گوزی بود. . من تازه۱رونیز شیک خوشگل خریده بودم چندباری ازم قرضش گرفت. . اکثرا با پاترول بود میدونم مال خودش بود. ماشین شیکی داشت. . ولی توی ترافیک با موتور رفت و آمد می‌کرد. . موتورش هم کلاس بالا بود. یکبار ماشین منو گرفت و۱هفته ای گفت میخام با زیدم برم شمال. . ماشین رو برد و صحیح و سالم برگردوندش. . گفتم مگه نگفتی متاهلم،؟گفت هستم ولی زنم مشهده،اینجا نیست که. . زیدم اینجاست دانشجوست،دیگه چیزی نگفتم. . یکروز جمعه بود. . احمد افغان با زنش نبودن. . ماجده دخترش پیش من بود. . محیط کار هم خلوت و تعطیل بود. . توی کانتینر خودم بودم. . گرم هم بود. کولر روشن بود. . ماجده رسید. . آرایش کرده بود. . من هم دلم کوس خواست. . این هم شروع کرد ساک زدن. . خدا میدونه من چیزی اون موقعها استفاده نمیکردم جوون و قوی بودم. . البته الان هم بد نیستم ولی خب جوونی چیز دیگه ایه،تایم بالا بدون دوپینگ میکردم. . بعد ساک گفت مهندس تو رو جون ماجده فقط کوس بکن. . دلم کیر میخاد. . من هم یکربع بیشتر توی چند مدل و پوزیشن گاییدمش. . بهم بوس داد و رفت. . تا از در رفت بیرون. . اکبر اومد داخل. . گفتم ناکس تو کی اومدی؟گفت دهنت سرویس یک جور تلمبه میزدی دختره رو میگاییدی،صدای تلمبه هات تا سر خیابون میومد. . روی کوس دین و ایمون نداری ها. . چقدر دختره خوشگل بود. . افغانیه،گفتم کوس موس زیاده ولی این جنده نیست با خودمه. . گفت ایوالاه. . چی کشیده بودی اینقدر تلمبه زدی،گفتم هیچچی من معمولی همینقدر میکنم. . طبیعیه. ‌گفت دمتگرم من اگه چیزی نزنم دو دقیقه خالی میشم. . خندیدم. . گفت علی میتونی دختر افغانیه رو بیاری بکنمش. . . من هم همین زیدم خوشگله رو میارم بکنش،گفتم نه مگه ما جاکش هستیم یا کوسکش. . . گفت بابا یکباره دیگه،،بخدا اگه زید منو ببینی کف میکنی. . قد بلند گوشتی مو فرفری،سفید سینه گنده. . من زیاد از کون میکنمش. . دوست داره زیاد کوس بکنم ولی من کونشو دوست دارم. . میارمش از کوس بکن کیف کن. . ولی بزار من این افغانی رو از کون آبادش کنم. . گفتم حالا بزار فک کنم. . این جریان گذشت و من اصلا دیگه حتی بهش فکر هم نمیکردم. . تا اینکه دوباره اومد پیش من گفت علی ببین عکسو. . صورت طرف نبود ولی چنان بدنی داشت کیف میکردی،جیگر خانوم با دست سینه خوشگل شو نگه داشته بود جلوی دوربین حلقه دستش بود. . عکس دیگه روی
کوسش با دست پوشونده بود. . عجب بدنی داشت. . عکس بعدی داگی بود. . گفتم نه اکبر این متاهله،گفت نه جدا شده. . فقط برای اینکه کسی بهش گیر نده اکثرا حلقه دستشه. . بعدشم فک میکنه من میگیرمش،نمیدونه که من زن دارم. . گفت دارم راضیش میکنم بیارمش،تو هم به دختر افغانیه بگو دیگه. . گفتم باشه ولی اگه دروغ بگی میدم افغانی‌ها بگایندت،میدونی که میتونم. . گفت شک نکن راضیش میکنم. . گفتم شک که دارم آخه این عکس میخوره دختره خارجی باشه و عکسو از اینترنتی جایی دانلود کرده باشی. . گفت نه بخدا زید خودمه. . گفتم باشه برای آخر هفته سعی میکنم ماجده رو راضیش کنم. . گفت دمت گرم. . من هم هفته دیگه میارمش تو هم بکنش. . ۵شنبه غروب بود احمد و زنش رفتند شاه عبدالعظیم آخه شیعه بودن. . من موندم و دختره ماجده. . تا بهش رک جریان رو گفتم ترش کرد. . گفت مگه من جنده ام. . گفتم لج نکن شاید دلش خواست عقدت کرد خیلی طلبه تو شده. . بعدشم یکباره دیگه،،گفت اگه کسی بفهمه آبروم بره بابام منو میکشه. . گفتم اگه زرنگ باشی به حرفهای من خوب گوش کنی کسی چیزی نمی‌فهمه. . گفتم زود برو دوش بگیر صاف و صوف کن بیا تا زنگ بزنم طرف بیاد. . با اکراه رفت. من هم زنگ زدم گفتم اکبر اومدی ۱کادو واسش بیار فک کنه عاشقشی. . . میخوای بگیریش. . گفت دمت گرم. . یکساعته رسید اینجا. برای دختره۱ست نقره گرفته بود. . من از بیرون کنار پنجره که کولر وصل بود نگاه میکردم. . دختره لخت شد. . اکبر قدش بلند بود نشست روی تخت سینه های ماجده رو خوب مکید و لیسید. دختره پایین رو که لخت کرد. . گفت من کوس و کون بدم میاد لیس بزنم. . این هم گفت پس من هم ساک نمیزنم. . گفت نه باید بزنی اگه نزنی سکس بهم خوش نمیاد. . در ضمن اول کونتو میکنم. گفت نه من دردم میاد. . کلی یکی به دو کردن تا دختره با چند تا دروغ و جفنگ اکبر راضی شد. . . اکبر تا کیرش رو در آورد فک کردم الان عجب کیری باید داشته باشه دیگه با این قد وبالا. . . ولی۱۵سانت کیر لاغر داشت. . قد کیرش خوب بود ولی کلفتیش نه، ماجده بدون ترس داگی کرد و این هم با چند تا تف فرو کرد کونش اون هم میدونم چون زیاد به من داده بود کم دردش میومد الکی نق و نوق می‌کرد. همش دو دقیقه نشد آبش اومد ریخت کون دختره. . ماجده گفت همش همین بود. ‌من دلم کیر میخواد سکس میخوام الان تازه حال اومدم. . اکبر گفت بگو علی بکنه. . خودش داد زد مهندس بیا بقیه اش کار خودته. . من بی رو دربایستی اومدم داخل. . لخت شدم شورتمو در نیاوردم که کونمو اکبر ببینه. . از لای شورتم کیرمو که بخاطر دیدن سکسشون خوبم شق بود رو کشیدم بیرون. . اکبر دید گفت دمتگرم عجب کیری داری. . من هم تا تونستم خوب و سنگین کوس ماجده رو گاییدم. . بلند شد زود رفت خونه خودشون و بره حموم گفت هی آقاهه اینو میگن کیر و اینو میگن گاییدن،من کوس نمیخورم فقط میکنم. . با لوده گی گفت و رفت. من موندم و اکبر. . خنده ام گرقته بود. . اکبر گفت بی دین عجب قدرت سکسی داری، بخدا حتما زیدمو میارمش تا بکنیش. دلش کیر کلفت و بزرگ میخاد که کوسشو سیر کنه. . گفتم ببینیم و تعریف کنیم. . هفته بعد زنگ زدم بهش جواب نداد ده روز شد جواب نداد. . با خودم گفتم ببینمت میدم همینجا بگاینت،،تقریبا دو ماهی رد شده بود. . خودش اومد. . گفت. . بخدا ایران نبودن اون ور آب بودم. . میارمش برات. . چون چندتا اس خطرناک بهش دادم با اخطار شدید. . درست جمعه غروب بود گفت علی میارمش بکنش ولی خودم هم باید باشم. . گفتم تو بیارش خودت برو تو کونم قایم شو. . خندید. . درست ساعت۱۱شب بود. . ۱خوشگل خانوم از ماشین پیاده شد. . به هرچی بگی قسم مانندش دختر ندیده بودم. . چه تیپ و استایلی. . خیلی زیبا بود. . اما توی چشماش پر غم و اندوه بود. از حالتش متوجه میشدی،. اومد داخل. . اکبر گفت سارا زود لخت شو. . گفت نه صدبار گفتم اگه بخام راضی به این کار هم بشم جلوی تو نمیدم. . برو بیرون. . اکبر رو کشوندم بیرون گفتم برو بیرون. . از پشت پنجره کنار کولر واضح دیده میشه. . از اونجا ببین. . بزار راحت باشم. . حالا که دیر اوردیش اقلا بزار با دل خوش بکنمش. . گفت دمتگرم. . محکم بکنش. . گفتم کارت نباشه. . تا رفت بیرون. . گفت آقا خواهش میکنم در رو قفل کنید. . در رو قفلش کردم. . توی چشاش اشک بود. . آروم لباس در آورد. . قربونش بشم. . چی ناز بود. گفتم سارا خانوم بخدا من دوست ندارم کسی ازم دلخور بشه. . اگه ناراحتی بپوش برو. . گفت چرت نگو شما ها همه مث هم هستین لازم نکرده واسه من جانماز آب بکشی و ادای آدمهای فهمیده و فرهیخته رو در بیاری. . گفتم باشه پس زود باش. . تمام و کمال لخت شد. . محو زیبایی بدنش بودم. . خواستم ببوسمش نزاشت. . از اون دفعه فهمیدم این کوسخول کوس ایمو تا الان نخورده گفتم بزار بخورم تحریک بشه شاید مهربونتر بشه. . گفتم اجازه هست این دوتا مرور بلور رو بخورم. . گفت بغیر لبهام هر غلطی میکنی بکن. . چنان دوتا سینه ناز و گنده قشنگش رو مالیدم و خوردم. با ملایمت و مهربونی زیاد آروم آروم ریتم نفس هاش عوض میشدن. رفتم سراغ کوس قشنگش که صاف بود تپل جمع و جور بدن پشم و مو. اول بوسیدمش. بعدش زبون رو انداختم لای چاک کوسش دو بار از بالا تا پایین
حالت رفت و برگشت زبونمو لای کوسش مالوندم. . آه قشنگی کشید. گفتم جانم نازنین. . آروم خیلی آروم گفت. . بخورش پسر خوب. . مرسی. . گفتم جانم باشه. . اینبار چوچوله متورم شده اش رو مکیدم. . بخدا چنان شیکمش از نفسش پر و خالی شد. . کیف کردم. . یک پاشو دادم بالا. . از کون قشنگش لیسیدم تا کوس تنگ و تپلش. . چرخوندمش. . گفت پشتمم میخوری. ؟گفتم آره خوشگل خانوم. . سفت و محکم داگی کرد خودشو. . من هم زبونمو لوله وار میدادم داخل کونش. . و تکون تکون میدادم. . گفت وای چقدر خوبه مرسی. . حالا جلو رو بخور. . اصلا اسمشون رو نمی‌گفت. . من هم از زیر توی حالت داگی کوسشو مکیدم. . باور کنید مث جیغ صداش در اومد و آبش اومد. . خودشو دمر انداخت روی تخت. . من هم با شورت کنارش دراز کشیدم. . گفتم چطور بود نازنین. . گفت آفرین مرسی. . وای خدا چه حسی بود لذت بردم. . مرسی که هستی،،خدایا شکرت. . گفتم تو نمیخای بهم نشون بدی چی بلدی. . گفت بزار خسته گیم در بیاد برات تلافی میکنم. . گفتم ممنونم. . چند دقیقه دراز کش بود براش آبمیوه آوردم. . خورد. . گفت مرسی. . گفت تو به این آقایی چرا با این لجن رفیقی. . گفتم من رفیق این نیستم. . این مث زگیل چسبیده بهم. . توی دفتر املاک کارگره میگه شریکم ماهم میگیم دمتگرم. . خودش خره فک کرده ماهم مث خودشیم،،چند باری ازم ماشین گرفته رفته پز دادن. . فک کنم با شما با این ماشین من رفتین شمال. . گفت شمال نرفتیم . . منو برد مشهد. گفتم چقدر دروغگوست،بعدشم چندوقت قبل دید من این دختر افغانیه خوشگله رو میکنم گفت بیار من هم بکنم. . من هم به جاش دوست دخترمو میارم بکنش. . بعدشم عکس تو رو نشون داد من هم دیدم تو از افغانیه خیلی ناز تری و اون هم که افغانیه به تخمم هم نبود. از خدا خواستم. . گفت خاک توی سر بی غیرت دروغگوش. احمق عوضی. . دو متر قد داره ولی غیرت نداره. . بهم گفت ماشین منه تازه فروختم به مهندس. . گفتم غلط میکنه. . گفتم چطور راضیت کرد بیایی اینجا. . گفت تو رو خدا ا ازم نپرس خب. . پاشو سرپا. . کارمون تموم شه بریم پی زندگیمون. گفتم کجا بری تازه اول شبه. . مگه میزارم فرشته ای مث تو زود از پیشم بره. . مگه توی بهشت هم ممکنه فرشته مث تو پیدا بشه. . خندید گفت زبون بازی ها. گفتم به جان مادرم راست میگم. سرپا بلند شدم شورتو کشیدم پایین. . تا سالار رو دید. گفت اوف،پسر چه دیوی توی شورتت قایم کردی نامرد. . پرسیدم میخوریش،گفت چون با معرفت بودی و خوردیش برات میخورم. . ولی خیلی کلفته. . گفتم اندازه ای بخور تا اذیت نشی. . چنددقیقه ساک زد. . گفتم برو بالاتر پاهای قشنگتو بده بالا. گفت تو رو خدا آروم بکن خب. . دردم میاد. گفتم چشم. . خیسش کردم آب دهن زدم دم سوراخش و با فشار کمی دادم داخلش. نفس محکمی کشید. گفت وای چقدر بزرگه. مهندس آروم خب. گفتم اسمم علی هستش عزیزم. گفت علی جان میکشی بیرون دوباره خیسش کنی؟گفتم چشم. . چندیدن بار کردم داخلش و درش آوردم بعدشم قشنگ تا ته کردم داخلش و تلمبه زدن رو شروع کردم. و مست میگاییدمش. . زیر کیر ناله های قشنگی می‌کرد. . گفت آبت نیاد ها میخام برای اولین بار با یک آلت مردونه ارگاسم بشم. گفتم خیالت راحت من به این زودی‌ها ارضا نمیشم. . گفت داگی بشم. گفتم آره مرسی. . دوباره داگی شد. . چنان روی کوسش تلمبه میزدم دیگه قشنگ جیغ و واجیغ می‌کرد. . برگشت گفت علی جون بخدا بسمه. طاقت ندارم. . خواهش میکنم صبر کن. گفتم چشم عزیزم. . چند دقیقه مهلت دادم بهش. . گفتم از پشت بکنم. گفتم علی جون اگه از پشت بزاری کل حال و حول امشب از دماغم میاد من دوست ندارم از پشت بدم. . این بیشرف فقط از پشت میکنه،گفتم باشه پس داگی شو. . داگی شد. دوباره کوسشو لیسیدم. گفت آفرین آفرین آخ چه آقای خوبی. . برگشت جفت پاها رو زد بالا. ‌گفت حالا محکم مردونه بکن. موقع کردن گفتم لبهامو ببوس زود باش. . مگه دوست نداشتی. . گفتم عاشق لب و گردن قشنگتم،،چند تا تلمبه سنگین زدم و گفتم بریزم توش. . گفت آره بریز قبلش قرص خوردم که یکوقت به حرومی حامله نشم. . لب توی لبهاش آبم اومد داخلش ریختم. . گفت علی جون توالت کجاست. . نشونش دادم. . رفت سرویس. . تا رفت. . سریع کیفشو نگاه کردم اسمش سارا. . . . بود دانشجوی پزشکی بود. . ولی دانشگاه مشهد بود نه تهران. . از سرویس برگشت اکبر هم در زد. . در رو باز کردم. . گفت دمتگرم. چه باهات راه اومد. . حال کردی گفتم دمتگرم. . بی‌نظیر بود. . اکبر مواظبش باش. . اگه نمیخایش،مال من. . سارا نگاهی به اکبر کرد. . چشاش مث خون شد. . دویبد رفت توی ماشین. با اکبر زودی رفتند. . بعد اون جریان. . چند وقتی اکبر رو ندیدم. . حتی توی دفتر املاک هم نبود. . . دو ماهی گذشته بود شب بود از مهمونی بر میگشتم. . رسیدم دم در مجموعه ساختمانی،،لحظه ای که بوق زدم احمد در رو باز کنه،دیدم سارا از اون طرف خیابون تندی دویید اومد. . پیش من. نشست توی ماشین. . سلام داد. . گفتم سلام به روی ماهت نازنین کجایی تو. ؟اون لاشی هم خبری ازش نیست. . گفت دیگه هم فک نکنم ببینیش،گفتم چرا مگه مرده،؟گفت نه،،تو هیچچی نمیدونی،،اکبر شوهرم بود. گفتم چی میگی؟گفت اون لعنتی چون خوشگل خوش‌تیپ بود سرم کلاه گذاشت. وقتی عقد کردم. بعدا فهمیدم تمام حرفهاش
دروغ بوده. پدرم دائم بهم سرکوفت میزد و میزنه. . شاید یک سالی بود ما دائم توی راه دادگاه بودیم. . دوبار پدرم انداختش زندان اما خودم برای اینکه بیاد بیرون طلاقمو بده از پدرم خواستم بیرونش بیاره. . علی جون اون بی غیرت میدونی باهام چکار کرد. اون دفعه آخر که قول منو بهت داده بود. . زندان بود نه خارج اون طرف آب. . گفتم ای ناکس،،گفت علی اون روز که منو مجبور به اون سکس قشنگ با تو کرد ازم فیلم گرفته بود. . من و تو نفهمیدیم. . تهدیدم کرد اگه برای گرفتن بقیه مهریه ام که پدرم دائم مینداختش زندان. . ادامه بدم برم دادگاه فیلم و میده بابام. . ولی مث سگ از تو می‌ترسید. . من هم بخاطر آبروی خودم و بابام بدون اینکه به پدرم بگم. از گرفتن بقیه مهریه گذشتم و ازش جدا شدم. . امشب بقیه جهیزیه ام رو فرستادم مشهد. . . اون بی شرف حتی پول پیش خونه رو که پدرم داده بود از صاحبخونه گرفته بود. حتی بیشتر جهیزیه منو فروخته و با فروش بقیه چیزهاش فرار کرده. . نمیدونم کجاست. . من شکایت نکردم بزار بره گمشه،. پرسیدم حالا اومدی اینجا چکار؟گفت علی دوستم نداری. . مگه نگفتی اکبر اگه نمیخوای مال من. . گفتم وای اومدی پیشم بمونی. . گفت علی اقلا امشب پیشت بمونم. . فردا میرم مشهد پی زندگی خودم. . گفتم قدمت سر چشم. . فقط تله نباشه ها. گفت نه بخدا من از اون شب خیلی ازت خوشم اومده. رفتیم داخل. . پرسیدم شام خوردی،؟گفت راستش نه. . برای درسهام دو ماهی تهران نبودم مشهد سر کلاس بودم دیروز که برگشتم دیدم. . باهام چیکار کرده، تموم تکه های بزرگ رو فروخته پول رو گرفته زده به چاک. . بیشرف بی‌غیرت ازم خواست فقط یکبار باهات باشم ببینه لذت ببره بعدش بی دردسر طلاقم بده،نگو میخواسته ازم مدرک جمع کنه. . گفتم ولش کن. . غصه نخور خدای توهم بزرگه،،گفت علی من بابام برای خودش سرمایه دار بزرگیه،مسئله من که پول نیست. . آبروی خودم و پدرمه. . من چند ترم بیشتر نمونده که پزشک بشم مدرک بگیرم. . پول برام در رده آخر. . . سفارش پیتزا دادم. . اومدیم داخل خودش سریع لباس بیرون در آورد. . چه هیکلی داشت. . گفتم چقدر کسخله جیگری مث تو رو ولت کرده. . گفت نه خودم وقتی دیدم اس و پاسه و دروغگوست،با اون نصف کیرش غول بیابونی زیر و رو هم میکشید. . خیانت می‌کرد. . ازش جدا شدم. . راحت شدم. . ولی اون فیلمه هنوز دستشه. . گفتم گوه خورده هروقت خواست کار اضافه بکنه فقط بهم خبر بده. . سریع ازش شماره گرفتم و بهش شماره دادم. . خط دائمی داشت. . سیوش کردم عزیز دل. . . اون شب خودش ازم سکس خواست. . گفت علی میخام ده برابر اونشب بیشتر بهم حال بدی. . . اونشب اون بی‌غیرت بود استرس داشتم. . ولی الان تنهای تنهام. . گفتم بروی چشم. . گفت علی اگه منو دوستم داری بیا خواستگاریم. . گفتم فک نکنم مامانم بزاره بیوه بگیرم. . آخه تک پسرم و مامان مشهدی ها رو که میشناسی؟گفت آره حق داری،،غمگین شد. . گفتم حالا ناراحت نشو دیگه. . پیتزا رسید من که سیر بودم ولی کمی باهاش خوردم. . . خودش بعدش بلند شد لباس کند. . گفتم چرا اینقدر خوشگلی،؟گفت چی فایده تو رو دوستت دارم ولی منو نمیخای،گفتم بقران میخامت،ولی شرایطم خوب نیست. . از لبهای قشنگش شروع کردم بوسیدن. . گفت علی بازم واسم میخوری،،گفتم هزار بار بخای میخورم. . چی بهتر از این. . خودش داگی شد. گفتم ولی امشب باید بزاری این کون تنگتو بکنم. گفت وای علی دیگه،،بخدا میترسم. . حالمو نگیر بخدا. . گفتم عشقم فقط اومدی خودت حال کنی؟گفت یعنی اگه از پشت نکنی حال نمیکنی؟خوشت نمیاد؟گفتم دیوونه عاشقتم. . . مگه میشه لذت نبرم. . توی حالت داگی همچین که وقتی لیسش میزدم ناله می‌کرد کیرم مث تنه درخت سفت و خشک وایستاده بود. . کوسش چنان سفید و صورتی بود. . با سوراخ کون تنگ و چین چین. قهوه ای کمرنگ. . نمیدونستی بکنیش یا بخوریش،همش میگفت علییییی،علییی،،منم میگفتم جان علی،،میگفت تندتند بخور وای نستا،،بخدا داگی بود روی مبل من روی زمین روی دو زانو هام داشتم کوس و کونشو میخوردم. . تا دستمو رسوندم و نوک جفت سینه هاشو چپوندم. . یک‌جوری توی دهنم ارگاسم شد آبش ریخت که حالم بد شد. . خیلی غلیظ و سفت و زیاد بود. عین اب کیر بود. . دوییدم دهنم رو شستم. . برگشتم ولو بود رو کاناپه،،خودش گفت علی جون بخدا معذرت میخام دست خودم نبود. . علی خوابم میاد. . گفتم باشه بگیر بخواب. . . رفت روی تختم ده دقیقه نشده لختی خوابش برد. . در رو از داخل قفل کردم منو توی کف گذاشت و خوابید. . کیرم طفلی شق و راست بود. . از پشت بغلش کردم گذاشتم لای کوسش. . خودشو داد عقب کیرم رفت لای کوسش. . چند دقیقه نشد فرو کردم توی کوسش. گفت بزار بخوابم خسته ام بخدا بیدار شم جبران میکنم. بوسیدمش. . گفتم باشه. . یک ساعت با سیستم کار داشتم انجام دادم و یک فیلم دیدم. بعد من هم خوابم برد. . ساعت۷صبح بود همزمان بیدار شدیم. . لخته لخت بود. کارگرها داشتن میومدن. . فهمید اوضاع خیطه. . گفتم میخوای منو همینجوری بذاری بری،گفت علی بخدا محیط کارگاهتون،،منظور کارگاه ساختمانی بود. . شلوغ شده. . گفتم تا۹کسی سراغ من نمیاد. . ميدونند. خوابم. . هر دو رفتیم سرویس خودمون رو خالی و تمیز کردیم. .
گفت پس فقط تو بکن. گفتم بد جور حال کردن باهات رو دوست دارم. گفت علی برم شب بیام. . گفتم اگه رفتی نیومدی چی؟لبخند زد. . چرا نیام؟میخوای برات بخورمش. . گفتم نه دلم میخواد بکنمت. . اگه بخوری دوباره الان شق بشه تا ارضا نشه ول کنت نیست. . گفت علی بزار برم. . میترسم. . گفتم خیلی نامردی باشه برو. . لباس پوشید. . لحظه ای که اومد. از در بره بیرون رخ به رخ شد با پدرم. مهمون با خودش آورده بود. . سارا خیلی جا خورد. . ولی پدرم بدتر. اصلا کلامی با هم صحبت نکردن و سارا زودی رفت. . پدرم اصلا به روی من نیاورد که چی دیده. . ولی همین باعث شد که ازدواج کنم. . اون روز سارا رفت و دیگه حتی به تماسم هم جواب نداد. و دیگه ندیدمش. . پدرم دختر یکی از مهندسان ارشد شهرداری رو برام خواستگاری کرد و ما ازدواج کردیم. عشقی چیزی در بین نبود. . انگاری از دماغ فیل افتاده بود. عروسی بزرگی براش گرفتیم. . و بعد ۲سال مجبورم کرد مهاجرت کردیم. . اونجا سر ناسازگاری برداشت و بدون مهریه ازم جدا شد. . بعد چند سال آخرای بیماری کرونا برگشتم ایران. . پدر و مادرم خیلی خوشحال بودن. . خوبی ایران این بود که اون زمان که رفتم. . نصف بیشتر املاک رو دادم اجاره. . الان اینقدر گرون شده بودن. . خودم هم باورم نمیشد. . پدرم برگشته بود مشهد. من هم فروختم رفتم کنارش مشغول شدم. . خداییش شکر خدا کاسبی عالی بود. . توی منطقه الهیه مشهد پروژه خوبی می‌ساختیم که. . دو تا کارگر ما افتادن توی چاله آسانسور. . البته از دو طبقه. . آسیب دیدند اما نه آنچنانی. . توی اورژانس بیمارستان بودن. . من رسیدم پیششون. یکی پاش شکسته بود یکی دیگه چون این افتاده بود روی کمرش. . بیشتر آسیب دیده بود. . منتظر دکتر متخصص بودن بیاد ببینه گردنش آسیب دیده یا نه؟من عکساش رو برداشتم رفتم اتاق دکتره. . گفتم خانوم دکتر بی‌زحمت عکسای مریضای ما رو هم ببینید. . حالشون چطوره. . سر بلند کرد بهم گفت اقا جون من متخصص نیستم باید متخصصش بیاد. صبر کنید فعلا آرامبخش زدم بهشون طوری نیست. . خانوم عینکی و زیبایی بود چقدر صداش برام آشنا بود. . رفتم بیرون یک آن چنان جرقه ای توی مغزم زد که حد نداشت. . برگشتم گفتم سارا خودتی، بخدا خودتی، نگاهم کرد آخه من هم توی این چندسال خیلی عوض شده بودم. . گفت شما. . ؟؟همدیگه رو میشناسیم؟لبخند زدم،گفتم نمیدونم ولی من خوب میشناسمت،بی وفا چندساله رفتی و دل منو هم باخودت بردی بر نگشتی،،خندید تازه منو شناخت. . وای علی جون خودتی،،کجایی پسر، بخدا چندسال قبل یکی دوبار سراغت رو گرفتم ولی فهمیدم ازدواج کردی و بعدشم مهاجرت کردی،کی برگشتی؟گفتم چند وقتی میشه،،تو کجایی. . گفت همینجا، یک مطب کوچیک هم وسط شهر دارم. . تخصص نگرفتم ولی عمومی کار میکنم. . گفت علی جونم عزیزم الان سرم شلوغه،،دوساعت دیگه شیفتم تمومه. . بیا دنبالم منتظرتم. . شماره بهم داد. . و ازش خداحافظی کردم و رفتم دنبال کار اونها. . ظهری اصلا فراموشم شده بود خودش بهم زنگ زد رفتم دنبالش. . گفت علی زن و بچه هات کجایند. . گفتم زن و بچه کجا بود جدا شدیم. بجه دار هم نشدیم. . خانوم میگفت اندامم بهم میخوره تا۴۵سالگی نمیخام مادر بشم. . تو چی بچه ای شوهری؟گفت تنهای تنها بدون سرخر زندگی میکنم. . پدرم چندتا خواستگار برام آورد اما نخواستمشون. . علی بریم کجا؟گفتم جایی که بتونی بدهیت رو پرداخت کنی؟گفت بدهی چی؟گفتم بدهی چندسال قبلت رو که قرار بود بری برگردی رفتی و نیومدی،،گفتم وای ناقلا هنوز یادته،؟گفتم توی عمرم تا الان هیچکس مث تو منو سرکارم نذاشت،،خندید خیلی بلند و زیبا هم خندید. گفتم کوفت میخندی؟گفت علی بخدا اینقدر دوستت دارم نمیدونم چرا؟چندبار بیشتر ندیدمت ها. ولی ازت خوشم میاد. . گفتم بله معلومه دیگه چون لذتت با من تکمیل شد. . بعدشم کیف کردی منو قالم گذاشتی،،بازم خندید گفت نه بخدا. . بابام اون روز با هواپیما اومده بود منو برم گردوند. . گفت علی بریم خونه من. . گفتم چی بهتر. گفتم نه اول برو بریم چیزی بخوریم گشنه ام. . گفت مهمون منی. . گفتم نه پس خیال کردی باز هم خامت میشم مهمونت میکنم که نون و نمک بخوری و فلنگو ببندی بری به ریشم بخندی، چقدر دوباره خندید. . چنان ناز و بلند می‌خندید. . اینقدری از بودن کنار هم لذت می‌بردیم چندساعت بیخودی ول گشتیم. . حتی مطب هم نرفتم. . من هم تمام قرارهامو کنسل کردم. . شب گفتم بریم آپارتمان من. ،گفت نه بریم خونه من. . گفتم اونوقت چرا؟گفت علی میخام دوش بگیرم. . خیلی خسته شدم. گفتم پس من چی دوش نگیرم. . ؟؟باز هم خندید. . رفتیم خونه سارا؟. . انگار چند ساله باهم بودیم درست وسط خونه لخت شد تندی رفت توی حموم. . من هم پررو تر از اون. . لخت شدم. گفتم در رو باز کن. گفت نه ده دقیقه ای اومدم بیرون. گفتم سارا لختم سرما میخورم‌. . گفت نه بزار عجله نکن میام. گفتم بخدا به جون خودت اگه در رو باز نکنی،بیای بیرون دیگه منو نمیبینی ها. . گفت علی دیگه؟گفتم نمیخوام فقط دوتا باهم. رفیق نیمه راه نشو. . در رو باز کرد رفتم داخل. . لخته لخت بود. . کوسش پشمالو بود. . ولی چنان تضاد زیبایی توی بدنش ایجاد کرده بود حد نداشت. کمی تپل شده بود. بدن سفید مث
صدف می‌درخشید. کوسه مو سیاه داشت. . گفت بخدا میخواستم خودمو برای تو تمیز کنم. . گفتم عشقم عمرم تو همه جوره خوشگلی،بغلش گرفتم خیلی عاشقانه همدیگه رو بوسیدیم،پرسیدم ازش،،سارا با من ازدواج میکنی،؟گفت فک کنی مامانت اجازه میده؟؟گفتم اصلا دیگه هیچکس و هیچ چیزی برام مهم نیست. . فقط خودم و خودت،،خودش لبهامو بوسید. . اینو بگم درسته پزشک بود و هست. . ولی موقعیت مالی و کاری من هزار برابر بهتر از این نازی خانوم بود. . پدرم دیگه برای خودش امپراطوری درست کرده بود. . نشست زیر پام شورتمو کشید پایین. . چه ساک قشنگی برام زد. گفت آفرین هنوزم که مقاومه. . سینه هاش کمی ریز زیباتر آویزون شده بودن. . دیگه بالای۳۰سالش بود. . موهای پر پشت فرفریش زیر دوش آب صاف میشدن چنان بلند بودن حد نداشت. . لبهای گوشتی و قشنگش روی لبهام بازی می‌کرد. . گفت علی۵دقیقه صبر کن تمیزش کنم. . میخام دوباره واسم بخوری. . آخ چقدر دلم تنگ شده برای اون کارهات. . لبخند زدم بازم بوسم کرد. . لب وان نشست. . گفتم بده من ژیلتت رو. . تموم بدنش رو حتی زیر بغلها و ساق پاها. رو تماما ژل پاک کننده زد و من تراشیدم. . بلند شد. . خیلی قشنگ. . لب وان داگی وایستاد. . خیال کرد میخورم واسش. . کیرمو که لیز هم کرده بودمش. . با یک فشار کردم توی کوسش. . جیغ قشنگی زد. . علی جر خورد. . گفتم هیس. . شروع کردم سرپا. . تلمبه زدن. . . اصلا پوزیشن عوض نکردم. . کمر راست کرد. کیرم از پشت از لای کونش توی کوس تپلش بود. . همش میگفت بکن عشقم بکن فداش بشم. خودشو سرپا چسبوند دیوار حموم. . سرپا کونش رو قلمبه تر کرد. . جفت سینه هاشو گرفتم محکم نوکشون رو مالیدم. و با شدت تلمبه میزدم. . نزدیک ارضا شدنم بود. گفت علی بکن وای نستا تو رو خدا. . چند تا تلمبه دیگه زدم. . شکر خدا زودتر از من آبش اومد. . گفت تو رو خدا درش بیار. گفتم سارا الان آبم میاد نزار لذتم نصفه بمونه. . گفت بخدا نمیتونم ارگاسم شدید شدم. . داد زد علییییی بکش بیرون. . همون لحظه آبم اومد ریختم توش. . هل داد کنار منو نصف آبم بیرون ریخت. . برگشت گفت علی برو کنار ديگه. . حالمو گرفتی،. بد پیله ای ها. . خداییش بهم برخورد. . گفت ریختی توم،،با خودم گفتم بفهمه ناراحت تر میشه. . دروغی گفتم. . نه روی زمین رو ببین. . گفت وایستا کنار آب بگیرم تمیز کنم. . علی جون ناراحت نشو دیگه بریم بیرون بخدا تا صبح بغلتم،فرار هم نمیکنم. . ساکت و آروم خودمو آب کشیدم اون هم همینجور،،گفت علی ناراحت شدی،؟چیزی نگفتم. . رفتیم بیرون. . با حوله خودش دو نفری خودمون رو خشک کردیم. . گفت علی نوشیدنی میخوری؟کمی ویسکی دارم. گفتم بیار. . تا۲حرف میزدیم و کمی کله داغ شد. . موقع خواب لخته لخت شد. . گفت علی لخت نمیشی. گفتم نه. . پرسید چرا؟گفتم چون تو حال کردن و سکست که تموم میشه. . منو فراموشت میشه. . گفت علی جون دیر ارضا میشی خب،،گفتم اکبر زود ارضا میشد ناراحت بودی من دیر ارضا میشم ناراحتی،،مایکروفر که نیست. تایمر داشته باشه طبق سلیقه تو سر وقت دم بکشه قوام بیاد پخته بشه،،نصف شب مست هم بود جوری می‌خندید دوباره حال اومدم. . بغلم کرد. گفت دوستت دارم. . خیلی دوستت دارم. . لب تو لب بودیم. . گفتم بشرطی بهت حال میدم که امشب بزاری از پشت بکنمت. . ساکت شد. نگاهم کرد. گفت علی واقعا دوستم داری؟گفتم فقط خدا میدونه چقدر؟گفت اونوقت تو که منو دوست داری، چند ساله انگشت توش نرفته. . اون چیز تو که مث سر چوب بیس‌بال میمونه. . چطوری بره داخل من. . میخای منو بکشی؟گفتم یعنی نمیخای هیچوقت بهم کون بدی،گفت علی تو رو خدا. . اینجوری صحبت نکن. . فک میکنم ازین لات و لوتها هستی، علی خب اونجا که مال اینکارها نیست. . فقط جلو خب. . لبهامو بدون معطلی بوسید،من هم باهاش ادامه دادم. . سینه هاشو میخوردم با انگشتم چوچوله کوسش رو میمالوندم. . ناله می‌کرد. گفت علی بخورش. . رفتم سراغ کوسش، چنان مکیدم کوسشو ناله های قشنگی می‌کرد. . روی تپه کوسشو دندون دندون میکردم. . سرمو به خودش فشار میداد. . تیز برگشت داگی کرد. . میدونم عاشق این بود که داگی از کون تا کوسشو بلیسم. . ولی من هم زرنگی کردم. . فقط کوسشو میخوردم. . خودشو سفت تر داگی می‌گرفت تا برم سراغ کونش،ولی من نمیخوردم. دمر دراز کشید. . . علی مگه دیگه ازم بدت میاد. بخدا تمیز تمیزم،گفتم چرا اینجوری میگی. . من که دارم میخورم،،گفت نه پس چرا پشتمو نمیخوری؟گفتم مگه ده دقیقه قبل خودت نگفتی اونجا مال این کارا نیست. فقط جلو. گفت بی رحم داری ازم انتقام میگیری،گفتم نه دارم به حرف خودت عمل میکنم. . گفت اصلا دیگه نمیخام. . بخوری و بکنی. . دمر شد. . قهر کرد. . من هم خم شدم بوسیدمش. . صورتشو چرخوند. . بلند شدم. . لباس پوشیدم. . . چیزی نگفت اصلا ازم نپرسید میخوای کجا بری،من هم زدم بیرون. . واقعا دوستش داشتم و دارم. . اما باید یاد می‌گرفت که همه چی رو باید فقط واسه خودش بخواد. . ۳روز بعد خودش بهم زنگ زد. . اولش برنداشتم،. اس داد نامرد زدی ترکوندی حال کردی و دل منو برداشتی با خودت بردی رفتی،من هم نوشتم از دوستان یاد گرفتیم. . نوشت علی جواب زنگ منو نمیدی؟نوشتم توی جلسه ام. . در صورتی که داخل دفتر مشاور املاک بزرگ پدرم پشت میز
بیکار نشسته بودم. . نوشت باشه ولی کسی توی جلسه نیست که. . . تنها با خودت جلسه گرفتی،،زنگ زدم جواب داد،پرسیدم کجایی تو؟؟گفت شاسی بزرگه مشکی شیشه دودیه،،درست دم پنجره دفتر ما پارک کرده بود منو نگاهم می‌کرد. . پیاده شد. چی تیپی زده بود. . اومد داخل،به آبدارچی گفتم،حاج محمد بی‌زحمت دو تا آبمیوه خنک بیار. . گفت چشم. . نشست کنارم. . بدبختی پدرم هم رسید. . . قدمش خیلی سبک بود هر وقت میومد جای من شلوغ میشد. . پدرم اول رسید سلام علیک کرد،بعد پرسید حاج محمد این شاسی مال کیه؟نگفتم نزار کسی جلوی شیشه پار کنه بدم میاد. . گفت معمار مال مشتری خودمونه،مال خانومه،سارا گفت ببخشید اقا الان برش میدارم. . گفتم نه خانوم دکتر . مشتری های خودمون مشکلی برای پارک ندارند. بابام گفت عه ببخشید. پسرم ببین خانوم دکتر چی میخان. . گفتم برای پیش خرید واحدهای برج جدید اومدن. . گفت مگه بهشون نگفتی اونها رو فعلا اصلا برای فروش نزاشتیم. . ببرشون توی ساختمون بزرگه امیریه،،گفتم چشم. . بلند شدم تا بریم،گفت دخترم من شما رو جایی ندیدم. . گفت شاید اومدین مطب من. . یا داخل اورژانس دیدین. . من زرنگی کردم. گفتم اون روز توی اورژانس اون کارگرها رو همین خانوم دکتر ویزیت کردن. . بعدش زودی جیم زدیم. . چقدر زرنگ بودفقط یکبار دیده بودش ولی . ‌یادش بود. . گفتم برو بریم خونه من. . گفت علی ازم ناراحتی؟گفتم کم نه؟گفت آخه چرا؟گفتم عزیزم تو فقط به خودت اهمیت میدی پس من چی؟گفت علی بخدا اینقدر درد داره،تو که نمیدونی. . دردشونکشیدی تا بدونی،. گفتم مقصر خودتی که خوشگلی،گفت،آدرس بده،بردمش خونه خودم البته طبقه بالای خونه مادر پدرم. . . از توی پارکینگ مستقیم رفتم طبقه خودم. . پرنسس من رسیده نرسیده واسم لخت شد. . خندیدم. . گفت بکن هر جا دوست داری،که بدونی میخامت،،گفتم چشم عشقم. . گفتم حالا داگی کن. . یک‌جوری از کون تا کوسشو لیسیدم و خوردم. . ناله می‌کرد. . بلند شدم لوبریکانت براش آوردم. . گفت علی جون اونها همچین اثری هم ندارند. ‌گفتم نترس این اصله. . کوس قشنگتو میکنم. . بعدش آخرش فقط کون تنگت. . گفت علی تو رو خدا اینجوری نگو. ازت میترسم. . روان کننده زدم. . تا بیخ کیر رو کردم کوسش،گفت وای مامان چقدر بزرگه. . اوف چقدر خوبه. . علی تلمبه بزن تندتند. . هر چی میگفت انجام می‌دادم. گفتم. . حالا آروم باش و فقط جیغ نزنی ها. گفت علی بزار دمر کنم بعد بکن. . اشکالی که نداره؟؟گفتم چی بهتر. . دمر شد. گفتم با دست باز کن لای تپلی هات رو. . انجامش داد. . دوباره ژل زدم. . دقیق نشانه گرفتم. . پاهامو قشنگ قلاب پاهاش کردم. . با یک فشار بدون آماده سازی فرو کردم توی کونش،،با وجودیکه سرش رو روی بالش گذاشته بود. . و دهنش رو به بالش فشار میداد که صداش بیرون نره. ولی جیغش خیلی بلند بود. . گفتم هیس سارا چکار میکنی؟گفت علی جر خوردم تو رو خدا نکن در بیار. . گریه شدید هم می‌کرد. . گفتم تازه کردم داخلش هنوز که تکونش ندادم. گفت حتی اگه یکذره دوستم داری درش بیار. گفتم باشه عزیزم خیلی هم دوستت دارم. . ولی اولش یک فشار دادم بیشتر رفت توش. . بعد کشیدمش. بیرون جیغ بدی زد. . وای علی بدبخت شدم میدونم پاره شدم. . تا درش آوردم ولی ولش نکردم. . کردم توی کوسش. . گفت نکن نمیخام. . بدجور درد دارم. ولی من باید ارضا میشدم. . خیلی تلمبه زدم و اون گریه میکرد. . چون که بعدا نشونم داد واقعا کونش پاره پاره شده بود. . اصلا کوس دادن بهش خوش نیومده بود. . ابمو ریختم هم توی کوسش هم روی لپ کونش،،فک کرد فقط همونه. . دویید رفت توی سرویس. . خیلی طول کشید برگشت ساکت بود. . بغلش گرفتم. . فقط گفت علی بزار برم. گفتم کمی استراحت کن بعد. . گفت نه عجله دارم. . گفتم باشه. . تا اومد بره. . گریه شدید کرد. . آقا بدبختی همون لحظه در رو زدن،،از چشمی دیدم که،مادرم بود. گفت علی مادر جون در رو باز کن میدونم هستی. کار مهمی باهات دارم. . چند روز بود گیر داده بود بیا ازدواج کن. . . همش عکس دختر و زن نشونم میداد. . کمی باهم جر و بحثمون شد. . سارا دویید توی اتاقم. . من در رو باز کردم. . گفت علی پسرم چرا دو روزه برای شام و ناهار نمیایی پیش ما. . گفتم مامان جون بخدا بابا میدونه سرم شلوغه،گفت علی کاریت ندارم خودت هر کی رو خواستی واست میگیرم،ولی باهام قهر نکن. ‌تو تنها پسر منی،آرزو دارم بچه هاتو ببینم. . گفتم اگه هر کی رو بگم توش نه نمیاری؟گفت نه بخدا. . گفتم پس بیا. . بردمش توی اتاق سارا هنوز داشت اشک می‌ریخت. . تا مادرمو دید خودشو جمع و جور کرد. گفتم مامان من از اولش هم فقط اینو میخواستم. . الان هم فقط همین سارا خانوم نه کس دیگه،مامانم گفت ماشالله چی و کی بهتر ازین شاه خاتون. . چی خوشگل هم هست. . آخ عزیزم چرا گریه میکنی،؟گفتم تو در زدی ترسید خجالت کشید. گفت نه عزیزم فدای تو دختر. . باشه پسرم. . دستاشو داد بالا و چند بار گفت خدا را شکر. . گفت علی شماره تلفن و آدرس خانواده اش رو ازش بگیر. . سارا ساکت بود. مامانم که رفت. . سارا گفت علی من باید برم. زودی بلند شد رفت. غروب بهش زنگ زدم در دسترس نبود. . شب هم زنگ زدم بوق خورد بر نداشت. . اس دادم جواب نداد. . فرداش هم رفتم مطبش هم محل
کارش اورژانس نبود. گفتن مرخصی گرفته نیست،رفتم خونه اش. . نبود ماشینش هم نبود. چند باری زنگ زدم گوشیش خاموش بود یا برنمیداشت،اس رو جواب نمی‌داد. دیگه قیدشو زدم‌. مادرم چندبار گفت پس چی شد. گفتم عجله نکن. دو ماه بیشتر رد شده بود. دیگه فهمیدم نمیخاد خودشو بهم مشون بده. چون بیمارستان محل کارش رو عوض کرد. چند باری از دور دیدمش،حتی یکبار منو دید ولی به روی خودش نیاورد. دیگه من هم بی خیالش شدم،رفیقم گفت بیا چند روزی بریم شمال ویلای ما، تازه راه افتاده بودیم،که گوشیم زنگ خورد. هنوز از شهر بیرون نرفته بودیم. . دیدم خودشه. . من هم جواب ندادم. . تندتند زنگ میزد. رفیقم گفت کیه چقدر بد پیله است. . گفتم عشقمه باهام قهر بود دو ماه بیشتره جوابمو نمیده. . الان خودش زنگ زده. . گفت خب ببین چکارت داره. . بازم بر نداشتم. . نوشت اس داد علی کجایی تو رو خدا جواب بده. . تو رو جون هر کی دوست داری،علی بدبخت شدم. . علی لعنتی کجایی،همینجور اس میداد. گفتم داداش برگرد برم محل کارش. . گفت برگردم؟گفت بخاطر داداش، گفت بروی چشم. . میدونستم الان مطبشه، آمار دقیقش رو داشتم. . نوشتم چیه چی شده؟گفت هر جایی تو رو خدا زود بیا پیشم. . گفتم من الان فرودگاه امام‌خمینی تهرانم. . دارم بر میگردم پیش خانومم. . تا پیامو گرفت. . دوباره زنگ زد. ‌دوباره اس داد و خواهش و تمنا. . که نرو برگرد. . بخدا کار مهمی باهات دارم. . نوشتم بلیط دارم هزینه کردم. شوخی که نیست. . ساده اصلا فک هم نمی‌کرد. توی دوماه آخه من چطوری ویزا و بلیط گرفتم که برم؟؟رفیقم زده بود زیر خنده. . رسیدم دم مطبش،گفت علی مگه دکتره؟گفتم آره. . گفت دهن سرویس دکتره اونوقت سرکارش گذاشتی،،؟گفتم خب من هم مهندسم،،اون هم منودو ماهه سر کارم گذاشته، رفتم پایین مطبش چند نفری بودن. گوشیم پشت هم زنگ می‌خورد. . و سارا بود من هم جواب نمی‌دادم. از منشیش پرسیدم کسی پیش خانوم دکتر هست. . گفت نه حالشون خوب نیست مریض نمی‌بینند. بدون اجازه رفتم داخل. . سرش روی میز بود داد زد منیژه برو بیرون. . گفت بخدا خانوم دکتر این آقا خودشون بدون اجازه اومدن داخل. . تا سر بلند کرد منو دید. زودی بلند شد خودشو انداخت توی بغلم. . گریه میکرد شدید. گفتم چته چکارت شده؟دختره زود رفت بیرون. . در رو بست. . با چشای خوشگلش نگاهم کرد تندتند بوسم کرد. گفتم خب حالا بگو. گفت چرا اذیتم میکن؟گفتم لامصب دوماه بیشتر منو آدم حساب نمیکنی،اونوقت فقط نیم‌ساعت تماس تو جواب ندادم دنیا رو روی سر من و خودت خراب کردی. . گفتم حالا چته؟گفت علی حامله ام. گفتم چی؟گفت بخدا حامله ام. برای اینکه بیشتر اذیتش کنم. گفتم خب به من چه؟نگاهم کرد ساکته ساکت شد. میخواست دلش بترکه،نمیتونست حرف بزنه،گفتم بخدا من دو بار بیشتر نریختم داخلش،بعدشم خندیدم. رخ به رخ توی بغلم بود. دستام زیر باسنش بود. کم مونده بود توی بغلم غش کنه. . گفتم حقته حالا تا تو باشی بابای بچه اتو اذیت کنی،با دستای قشنگش صورتمو نوازش می‌کرد. . گفتم الان پس چرا اینقدر ناراحتی؟گفت بچه که بابا نداشته باشه من به خانواده ام چی میگفتم و بگم. گفتم چرا نداشته باشه. فردا خودم عقدت میکنم. . اصلا نگران نباش. لبهاشو بوسیدم. . در اتاق رو زدن. . رفیقم بود. در رو باز کرد گفت داداش علی من برم یا بمونم. . گفتم برو دو بار شیرینی بخر گفت اونوقت چرا؟گفتم اولیش چون فردا عقدکنون داداشته،دومیش چون عمو هم شدی،خندید گفت خدا لعنتت نکنه،هنوز دختره رو نگرفتی پدر شدی؟گفتم آره. . دست سارا رو گرفتم رفتم پیش پدر مادرم. رک جریان رو گفتم. که میخوامش. بابام گفت این همونه که چندسال قبل از کانتینر زود زد بیرون. . . گفتم آره زبل خان عجب یادته چی زرنگی تو. . خندید. گفتم بابا یک چیز دیگه. . گفت چی. . مامانم گفت صددرصد حامله است. . سارا گریه کرد. . پدرم گفت. . پدرسگ کو صبر کن ببینیم دختره رو بهت میدن یانه؟خندیدم. . مامانم چند با بوسش کرد. . خانوادگی رفتیم خونه ساراشون. . عجب پدر مادری داشت. . مامانم زودی با مادرش رفیق شدن. و مث اینکه همه چی رو بهش گفته بود. . فرداش عقدش کردم و چند روز بعد عروسی گرفتم براش بی نظیر. . الان خانوم دکتر دو تا بچه داره. . ازدواج فقط با عشق خوبه. . بقیه اش رو بشاش توش.

نوشته: نفر سوم

بازدید 2,936

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “عزیز دل”

  1. اقای خدارحمتی ، داستان قبلی بهتر بود.جا داره یه خسته نباشید بهت بگیم. انصافا کون تنگ میخواد انقده داستان بنویسی بفرستی. کونت مستدام تنگ

  2. ۲۴ امتیاز منفی .بابا مامان افغانیه و کل کارگرا رفتن، فقط دخترش موند و تو؟پس افغانها رو نمیشناسی، احتمالا تو تنها بینشون موندی.بعدش میگی توپ تکونتون نمیداد و تو کانکس جا خوشکرده بودی؟ معمولیاش تو کانکس نمیخابن، پولداراش پیشکش.دروغه، خوبم جزییات رو توضیح ندادی ک حداقل از خود داستان بشه تعریف کرد.فک میکنم یه فانتزی رو تعریف کردی ولی خودت در نقش کونده ظاهر شدی.

  3. چی بهتر و چی فایده و اگه ساک نزنی سکس بهم خوش نمیاد، لهجه‌ کجاست؟ افغانستان؟

  4. یکی از پرکارترین نویسنده های پرچانه ی بکن تو هستی ولی بی هویت و از طرفی هم عقده ایدرضمن اینکه در خیالاتت هم فقط بلدی با کیر بابات کُس بکنی. توی ذوق میزنه.

  5. فکر کن طرف مهندس باشه و فرق کانکس و کانتینر و نداندپاشو ساختمون و جارو کنالان ارباب میاد کونت میزارهنگهبان افغانی ساختمون هم انقدر پررو و پر چانه؟

  6. درسته دیر انزالی ولی قرار نیست آبت اومد زود کستانو تموم کنی که،راستی تپه‌ی کوس کجاش میشه دقیقا؟؟؟

  7. ریدن بهت مرتیکه اومد پز مال ثروت تا بدی معلومه یه موتور یاماها 100هم نداری .سمور فرار کرده از جنگل

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید