سلام دوستان گلم امیدوارم روز و شب خوشی داشته باشید.
من امید هستم 35 ساله هستم قد 1/70وزن65کیلو
خاطرهای که تعریف میکنم از دوران نوجوانیه.
دختر خالم که اسمشو میذارم آرزو 14 سالش بود که یه روز اومدن خونه ما با یه سینه درشت و هیکل عالی
از اول صبح در حال کرم ریختن بود یا نیشگون میگرفت یا با مشت میزد رو بازو هام خلاصه خیلی حشری بود منم احساس کردم که یه جایش میخاره.
تا شب چند بار منم بهش دست زدم و نیشگون از ران و دستش گرفتم داشتم دیوونه میشدم بعدشام خودشو زد به خواب یه اتاق داشتیم بالا که معمولاً من اونجا میخوابیدم بقیه اعضا خانواده هم پایین وقتی خاله اینام خواستن برن چون خواب بود اونو با خودشون نبردن از من خواستند که فردا صبح با تاکسی اونو برگردونم خواهرم که هم سن دختر خالم بود اومد بالا بخوابه.منم یه فیلم گذاشته بود به اسم دمرل داشتم اونو نگاه میکردم که دختر خالم بیدار شد خواست بره دستشویی سرویس بهداشتی ما هم داخل حیاط بود از من خواست باهاش برم چون می ترسید باهاش رفتم پایین اتاق بالا پله هاش داخل حیاط بود و ربطی به داخل نداشت وقتی که اومدیم بالا خواهرم خوابه خواب بود دختر خالم رفت دراز بکشه که گفت منم میخوام فیلم ببینم اومد یه متری من دراز کشید بعد چند دقیقه دوباره کرمش گرفت شروع کرد به دست بازی کردن منم از صبح حشری گفتم وقتشه منم کم کم دست به شکم وبازوهاش میزدم و چن تا نیشگون از ران و دستش گرفتم. بعد چند باری به سینه هاشو عمدا دست زدم که گفت دست نزن درد داره بهش نزدیک شدم دو تا بوسه از لپاش کردم که ناز میکرد نکن خوشم نمیاد تلویزیون خاموش کردم دوباره رفتم کنارش که پشتش کرد به من گفت خوابم میاد ولم کن. بعد چند دقیقه که بدجور شق کرده بودم از پشت چسبیدم بهش که دوباره گفت نکن مگر نه میرم پایین اومدم عقب ولی مغز دستور نمی داد فقط کیر بود که فرمانروایی میکرد دوباره چسپوندم این بار حرکتی نکرد مثلاً خوابیده بود
منم شلوارم در آوردم با شورت بودم یواش شلوارشو کشیدم پایین کیرمو در اوردم یه کم تف زدم گذاشتم رو باسنش یواش یواش عقب جلو میکردم اونم بیدار بود چون یکم خودشو تکون میداد خوشش اومده بود ولی ترس یا خجالت چیزی نمیگفت ۵دقیقه ابم اومد
من امید هستم 35 ساله هستم قد 1/70وزن65کیلو
خاطرهای که تعریف میکنم از دوران نوجوانیه.
دختر خالم که اسمشو میذارم آرزو 14 سالش بود که یه روز اومدن خونه ما با یه سینه درشت و هیکل عالی
از اول صبح در حال کرم ریختن بود یا نیشگون میگرفت یا با مشت میزد رو بازو هام خلاصه خیلی حشری بود منم احساس کردم که یه جایش میخاره.
تا شب چند بار منم بهش دست زدم و نیشگون از ران و دستش گرفتم داشتم دیوونه میشدم بعدشام خودشو زد به خواب یه اتاق داشتیم بالا که معمولاً من اونجا میخوابیدم بقیه اعضا خانواده هم پایین وقتی خاله اینام خواستن برن چون خواب بود اونو با خودشون نبردن از من خواستند که فردا صبح با تاکسی اونو برگردونم خواهرم که هم سن دختر خالم بود اومد بالا بخوابه.منم یه فیلم گذاشته بود به اسم دمرل داشتم اونو نگاه میکردم که دختر خالم بیدار شد خواست بره دستشویی سرویس بهداشتی ما هم داخل حیاط بود از من خواست باهاش برم چون می ترسید باهاش رفتم پایین اتاق بالا پله هاش داخل حیاط بود و ربطی به داخل نداشت وقتی که اومدیم بالا خواهرم خوابه خواب بود دختر خالم رفت دراز بکشه که گفت منم میخوام فیلم ببینم اومد یه متری من دراز کشید بعد چند دقیقه دوباره کرمش گرفت شروع کرد به دست بازی کردن منم از صبح حشری گفتم وقتشه منم کم کم دست به شکم وبازوهاش میزدم و چن تا نیشگون از ران و دستش گرفتم. بعد چند باری به سینه هاشو عمدا دست زدم که گفت دست نزن درد داره بهش نزدیک شدم دو تا بوسه از لپاش کردم که ناز میکرد نکن خوشم نمیاد تلویزیون خاموش کردم دوباره رفتم کنارش که پشتش کرد به من گفت خوابم میاد ولم کن. بعد چند دقیقه که بدجور شق کرده بودم از پشت چسبیدم بهش که دوباره گفت نکن مگر نه میرم پایین اومدم عقب ولی مغز دستور نمی داد فقط کیر بود که فرمانروایی میکرد دوباره چسپوندم این بار حرکتی نکرد مثلاً خوابیده بود
منم شلوارم در آوردم با شورت بودم یواش شلوارشو کشیدم پایین کیرمو در اوردم یه کم تف زدم گذاشتم رو باسنش یواش یواش عقب جلو میکردم اونم بیدار بود چون یکم خودشو تکون میداد خوشش اومده بود ولی ترس یا خجالت چیزی نمیگفت ۵دقیقه ابم اومد
نوشته: امید۲۵
2 پاسخ به “آرزو، دخترخالهی عزیزم”
حروم زاده پدوفیل بدبخت
کیر کرگدن باستانی تا انتها تو کونت