بعد از فوت داداش بزرگم رضا که تازه ازدواج کرده بود داداش علیم که از داداش رضا کوچکتر و از من بزرگتر بود دست منو زن داداش رضا هانیه گرفت رفتیم شمال می گفت هانیه نباید دست غریبه بیفته حداقل تا زمانی که عده رضا رو داره بهتره با ما بیاد شمال برای روحیه خودشم بهتره به هر حال هنوز یکسال از ازدواجشون نگذشته بود و هنوز تازه عروسه چون هانیه هم فامیل هاش جنوب بودن نمی خواست بره خونه می گفت رضا تازه به زور از جمع داداشای گند اخلاقم خلاصم کرده بود نمی خوام دوباره برم اونجا چند تا آقا بالا سر داشته باشم نتونم جم بخورم معلوم بود هانیه هم دوست داره با ما بیاد رفتیم ویلای دوست علی که می گفت دوستش رفته آلمان پنج شیش ماه دیگه میاد وقتی رسیدیم من خیلی خسته بودم رفتم دوش گرفتم خوابیدم اما هانیه و علی رفتن خرید چون هانیه می گفت لباس ندارم!اما یه چمدون لباس آورده بود! وقتی بیدار شدم دیدم علی تی شرت و شلوارک تنشه هانیه هم تاپ و شلوار زرد رنگ چسبون بدن نما تنش بود که برجستگی های کوس و کونش یه جوری زده بود بیرون که دوست داشتی دست بزنی ببینی واقعیه یا کیکه منم تا حالا اینجوری هانیه ندیده بودم چشمم روی کوس و کونش بود و یه جورایی شق کرده بودم براش علی برجستگی کیر شق شدمو از روی شلوارک دید با دست زد روی کیرم داد زدم آی آی هانیه که داشت میدید خندید گفت علی خیلی پستی اذیتش نکن علی گفت کونده هیزه چشاتو در میارم هانیه گفت تو که بدتر از اون بودی هم توی ماشین هم وقتی اومدیم دوبار توی یه روز بعد اون هیزه ؟هانیه دستم گرفت رفتیم توی اتاق گفت من به این شرط حرف علی گوش دادم و اومدم اینجا که تو هم باشی سروش من از اولش عاشق تو بودم می خواستم بعد رضا با تو باشم اما علی نذاشت گفت باید با من باشی درسته اومدم اینجا اما نمی خوام زنش بشم می خوام با تو باشم من تو رو دوست دارم واقعا شوکه شده بودم بیوه داداش بزرگم که همسن من بود می گفت عاشق منه اما قبول کرده بود اومده بود اینجا قبلشم به داداش بزرگم علی دو بار داده بود واقعا نمی دونستم چی باید بهش بگم که یهو علی لخت اومد داخل اتاق گفت این بچه چیزی بلد نیست باید کوس کردن واقعی ببینه یاد بگیره هانیه برد روی تخت شلوارش کشید پایین کوسش نشونم داد گفت بلدی بخوریش؟ بخورش براش خودشم کیرش گذاشت دهن هانیه گفت بخور کوسشو بخور بچه بخور یاد بگیری زبون زدم به کوسش خندید گفت شوره سروش جان ؟بوی جیش که نمیده ؟ می خندید و به هانیه می گفت این بچه هنوز کوسو بلد نیست بخوره لیسش بزن زبونت بکش لاش الان می خوام بیام بکنم توش اگر نمی خوای بخوری انگشت بزرگت بکن داخل کوسش تند تند حرکت بده توی کوسش منم انگشت بزرگم کردم توی کوسش انگشتم توی کوسش حرکت میدادم کوسش داغ بود و لیز و لزج علی تاپ هانیه پاره کرد کیرش از دهنش کشید بیرون گذاشت لای سینه هاش هانیه می گفت سروش انگشتت تا ته بکن توش تا ته می کردم یه آه بلند می گفت که علی میزد به سینه هاش می گفت عاشق این سینه های گندتم خیلی حال میده کیرم لاش بره بعدش بلند شد پاهای هانیه باز کرد کیرش کرد توی کوس هانیه دو بار تا ته کرد کشید بیرون و محکم کرد داخل کوسش که هانیه جیغ زد گفت نگاه کن بچه یاد بگیری شروع کرد توی کوس هانیه تلمبه زدن دو تایی فقط آه و ناله می کردن علی خیلی تند تلمبه میزد هانیه هم گریه می کرد هم جیغ میزد هم آه و ناله یه جوری بود همه جور صدایی ازش در میومد بعدش علی داگیش کرد گفت برو بده کیرت بخوره الان آبم اومد تو باید بکنی توی کوسش کیرم گذاشتم توی دهنش هانیه کیرم یه جوری مک میزد که آبم اومد علی گفت اشکال نداره دوباره کیرت بده بخوره دوباره هانیه کیرم می خورد علی داشت توی کوسش تلمبه میزد و دیدن این صحنه کیرم شق کرد علی گفت آماده ای؟ گفتم آره گفت کیرت ته ته بچپون توی دهنش و سرشو به کیرت فشار بده بعدش شروع کرد تند تند تلمبه زدن هانیه جیغ میزد اما چون کیرم تا ته توی دهنش بود صدایی که ازش می شنیدم شبیه زوزه گرگ بود تا اینکه علی آبش اومد و ریخت توی کوس هانیه بعدش به من گفت بیا بکن توی کوسش منم کیرم کردم توی کوسش شروع کردم تلمبه زدن علی به هانیه گفت بیا اینم چیزی که می خواستی داری به عشقت میدی جنده از اتاق رفت بیرون و در بست هانیه می گفت بکن سروشم این کوس ماله خودته حق خودته دیگرون به زور تصاحبش کردن سروش قول بده یه روز کاری کنی فقط ماله تو باشم بهم قول بده گفتم باشه عزیزم قول میدم از اون روز همیشه دوتایی هانیه می کردیم تا اینکه علی باید برمیگشت تهران چون باید برمی گشت سر کار اما من کاری نداشتم و موندم پیش هانیه شبها هانیه می کردم و روزها با هم نقشه می کشیدیم که چطور علی حذف کنیم و فقط ماله هم باشیم توی همین فکرا بودیم که یه روز علی با خواهر بزرگه هانیه ندا اومد گفت که پدرشون فوت کرده و ندا اومده بود دنبال هانیه اما وقتی ندا هانیه رو دید زد زیر گریه که از وقتی بابا مرد ناصر شوهرش بخاطر اختلاف با داداش هاش طلاقش داده داداشاشم براش جهنم ساخته بودن اونم فرار کرده بود و اومده بود دنبال هانیه تا پیش اون باشه شب که شد ندا پرسید کدوم از اینا شوهرتن؟ هانیه گفت سروش شوهرمه علی برادر شوهرمه هانیه در گوش ندا کلی حرف زد تا ندا قبول کرد بره توی اون اتاق با علی بخوابه و من و هانیه توی این اتاق بخوابیم شبش یه سکس توپ با هانیه کردیم و بعدش توی بغل هم خوابیدیم تا صبح صبح ندا گفت ماشالا دیشب چه خبرتون بود؟نگفتید دو تا زن و مرد مجرد اتاق کناریتون هستن؟ هانیه گفت یعنی بل علی کاری انجام ندادید؟ ندا گفت خیلی بی شرفی مگه من چیزم؟هانیه گفت نه چیز نیستی اما علی آقا مجرده تو هم مجرد بنظرتون گزینه های مناسبی برای هم نیستید ؟ ندا چیزی نگفت علی اومد بره بیرون که گفتم من و هانیه باید بریم بیرون ناهار امروز گردن شما و علی آقاست و تنهاشون گذاشتیم دیگه ساعت دو ظهر بود که برگشتیم خونه دیدیم همون مدل شلوار و تاپی که علی برای هانیه خریده بود همون زرد تنگ بدن نماعه قرمزش برای ندا خریده بود و ندا تنش کرده بود هانیه هم رفت همون لباسشو با رنگ زرد پوشید بعد ناهار من و علی کنار هم نشستیم هانیه اومد کنار من نشست و ندا هم رفت کنار علی و فیلم می دیدیم هانیه بهم چشمک زد من بلند شدم رفتم جلوی هانیه ایستادم شلوارش کشیدم پایین شروع کردم خوردن کوسش علی هم بلند شد همین کارو با ندا کرد دو تایی داشتیم کوس می خوردیم علی اومد روی مبل نشست و شلوارکش کشید پایین به ندا گفت بخورش بخورش اون لبهای قرمز کوچولوت بنداز دورش اما من گذاشتم لای سینه های هانیه و دو تایی آب دهن می ریختیم روی سینه هاش که کیرم روان لیز بخوره بعدش دو تایی کیرامون کردیم توی کوس هاشون من توی کوس هانیه تلمبه میزدم علی هم توی کوس ندا خیلی حال میداد هم کردن کوس هم دیدن کردن کوس دو تا خواهری آه و ناله می کردن تا اینکه اول آب من اومد بعد آب علی ندا اومد سمتم و کیرم لای سینه هاش گذاشت علی هم رفت سراغ هانیه و کیرش گذاشته بود لای سینه هاش بعدش که شق کردیم من توی کوس ندا کردم علی توی کوس هانیه واقعا معرکه بود لذت خالص ندا خیلی حرفه ای تر بود معلوم بود خیلی داده چون می گفت من تریسام دوست دارم علی کارت تمام شد تو هم بیا کمک سروش دوتایی بکنید بعد از اومدن آب علی به محض اینکه علی ازش کشید بیرون بلند شد رفت توی اتاق علی تلمبه زدن های منو توی کوس ندا نگاه می کرد و دوباره شق کرد و دوتایی ندا رو کردیم تا هر کدوممون جداگانه آبمون توی کوس ندا ریختیم واقعا کردن ندا بیشتر از کردن هانیه حال میداد واسه همین از اون روز بیشتر با ندا تریسام می کردیم هانیه ازم دلخور بود می گفت تو بهم خیانت کردی تا ندا اومد دیگه یادت رفت چه قول و قرارهایی داشتیم گفتم اگر می خوای فقط ماله تو باشم یه شرط داره تریسام من و تو و ندا گفت می ترسم به دهنت مزه کنه گفتم مزه کنه ندا غریبه نیست گفت خیلی وقیحی سروش خیلی وقیحی به هر ترتیب بود علی ندا رو عقد کرد منم هانیه رو اما هم من با ندا سکس می کردم هم علی با هانیه شبهایی که هانیه پریود بود دوتایی ندا رو می کردیم و پریودی های ندا دوتایی هانیه رو می کردیم تا اینکه دوتا خواهری حامله شدن فهمیدیم که دو تاشون دخترن و با توافق هم سقطشون کردیم از بعد از سقط علی فوت کرد و چون ندا جایی نداشت پیش من و هانیه بود و به زور هانیه قبول کرد با ما زندگی کنه و از اون روز تریسام های ما شروع شد تا اینکه دوباره حامله شدن اما این بار بچه ها رو نگه داشتیم چون دوتاشون ماله من بودن از هانیه یه پسر دارم بنام حامد و از ندا یه دختر دارم عسل که بنام علی براش شناسنامه گرفتیم هنوزم بیشترین لذتو کردن کوس و کون ندا داره چون ندا برای دادن ذوق عجیبی داره که هانیه نداره اما کوس هانیه تنگ تره چند سال بعد هانیه توی تصادف فوت کرد و ندا رو عقد کردم از وقتی ندا رو عقد کردم هر سال حاملش می کردم الان از ندا عسل دارم و شروین و وحید … این بود سرگذشت من و داداشام و دوتا خواهری که وارد زندگیمون شدن اما شیرینی خاطره روزهایی که با علی ندا رو می کردیم از یادم نرفته ندا رو باید با یه مرد دیگه شریکی بکنم چون زنیه که کوسش ظرفیت دو تا کیر با هم توش کنن داره … دنبال یه نفرم که با هم ندا رو بکنیم ایمیل تون بذارید ندا هر کس خواست به همون پیام میدیم که بیاد …جاشم با خودمونه …
نوشته: سروش
18 پاسخ به “دوتاشون رو میخواستم اما بیشتر ندا”
اسمش بده ولی درآمدش خوبه کسکشی
تعداد کشته ۵ نفرتعداد زخمی نا مشخصتعداد اسرا : کلیه بکن تو های عزیزی ک با خوندن این داستان اسیر شدن این وقت شب🫤
کسکش سر یه کس کردن کل خاندانشو کشت 😂 برو جقتو بزن پسرم ننه باباهم ک نداشتین 😂 کشته های این داستان از جنگ ایران عراق بیشتر بود جقی بدبخت
تا اونجاش قابل خوندن بود که نهار انداختید گردن ندا و رفتید بیرون. ارزش خوندن نداشت
داداش چطوری میمردن رفتی setting بعد Generall بعدشم visable شون off میکردی ایول
[email protected]
[email protected]
چه سمی بود اینا تو پورنهاب هم قفله
به جان خودم یه دبه ۴لیتری عرق سگی بخوری که نمی شه بازم نمی تونی در این حد جفنگ بگی ،باید بری پزشک قانونی مغزت رو بشکافن ببینن محتویات داخلش چی هست
نبرد نرماندی بود یا داستان ، اگه سر دوتا کص مارو نمیکشی ی کامنتیم بزاریم
کصکش به خاطر یه کص داستان کسشری ساختی همرو توش کشتی ریدی با این داستان نویسیت کیرم تو مغز نداشتت
برای ی کص انقدر ادم کشتن ارزش نداره بخدا
کس گفتی
داداش داستان سکسی بود یا داستان برادرانی که یکی پس از دیگری می مردند و زنشان جنده رسمی برادر زنده میشد؟ خیلی کسشعر بود ناموسا
کسکش کمتر بزنمخت تاب برداشته
بی ناموس همه رو کردی زیر خاک که . خود حرومزادت رو یادت رفت کیرم تو کوس خار مادرت
دوستان هرکی از اهواز کیر حضوری بخواد من هستم مکانم دارم
کیر تو مخ جقیه جنده دوستت، آخه دیوث چطوری وقتی زن داشتی و خواهرت زنت حامله شد برا بچه اش شناسنامه گرفتی!؟