چند وقتی بود که با یه پسره افغانی تو تلگرام آشنا شده بودم 25 سالش بود و میگفت تو یه کارگاه تولیدی کار میکنه عکسای بدن و کیرشو برام میفرستاد خیلی خوشم میومد بدن لاغر و تقریبا ورزیده سایز کیرش بزرگ همون چیزی که من همیشه دوست دارم ولی مشکل این بود که میگفت فقط شب ها اونم 12 به بعد مکانش اکیه بخاطر همین نمی تونستم باهاش قرار بزارم برم پیشش چون من شبا نمیتونستم برم بیرون، من خودم 36 سالمه و تیپ مردونه دارم اونم همیشه میگفت تیپ و کیس مورد علاقش من هستم ولی چیز جالبی که میگفت این بود که میگفت توی کارگاه شون چند نفر هستن که تقریبا همشون اهل حال با پسر هستن و میگفت داداشش هم اونجاست ولی کیس کم سن دوست داره ، تو اون مدتی که باهاش چت میکردم خیلی در مورد این چیزها و کسای که باهاشون سکس کردن میگفت، برای منم جالب بود .
یه شب جمعه من شرایطم برای اینکه برم پیشش مهیا بود ، غروب بهش پیام دادم گفتم من امشب میتونم بیام پیشت ، جواب نداد منم بیخیال شدم . ساعت 10 شب جواب داد گفت باید ببینم مکان جور هست بگم بیای، گفتم مگه مکان نداری ، گفت میگم بهت .باز خبری نبود ازش دیگه داشتم بیخیال میشدم که ساعت 11 پیام داد ساعت 1 بیا .
آدرس و لوکیشن فرستاد گفت فقط حتما میای گفتم اره ، یخورده از نوع چت کردن و دیر جواب دادنش حس خوبی نداشتم ولی دیگه خیلی دلم میخواست برم پیشش آماده شدم رفتم به لوکیشنی که داده بود . بهش پیام دادم که رسیدم ، لوکیشن جلوی یه در گاراژ بود اومد درو باز کرد منم رفتم تو سلام و احوالپرسی کردیم گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه بگو ، گفت مکانم خالی نشده ، گفتم عیب نداره برمیگردم . گفت اگه خودت اکی باشی میتونی بمونی ، گفتم یعنی چی ، گفت بیا بریم تو میگم بهت ، اون راه افتاد منم پشت سرش رفتم ، رفتیم تو محوطه کارگاه بعد از گوشه سالن یه راه پله بود رفتیم بالا 3 تا در بود برگشت گفت بچه ها قرار بود برن بیرون ولی نرفتن ، من بهشون گفتم تو قراره بیای اونام پایه هستن اگه تو بخوای ، من گفتم یعنی اونا میدونن من برای چی اومدم ، گفت اره . عصبانی شدم گفتم نه من برمیگردم این کارت خیلی بد بود ، داشتیم با هم بحث این چیزار میکردیم که در باز شد دو نفر اومدن بیرون یه مرد 40 45 ساله بود یکیشونم یخورده جوون تر بود . من تا اومدن دیگه حرفی نزدم ولی اونا اومدن جلو سلام کردن و خوشامد گفتن منم سلام کردم ،گفتن بفرما تو گفتم من باید برگردم بزرگتره گفت چرا چی شده ، عارف همون پسره که باهاش چت میکردم گفت ناراحت شده که شما هستین ، اون یکی گفت ببخشید ما میخواستیم بریم بیرون نشد، گفت حالا بفرما تو یه چایی بخور بعد اگه خواستین برین ولی از اینجا برگردی ما خیلی ناراحت میشیم ، دیگه منتظر جواب من نموند دستمو گرفت و منو کشوند داخل ، منم دیگه حس کردم برم تو بعد بلند بشم بهتره شاید اینجوری برگردم بد باشه، خلاصه همراهی کردم رفتم داخل .
وقتی رفتم تو یخورده جا خوردم دیدم یه سوئیت تر تمیز و باحال هستش ( من فکر میکردم الان یه جایی شبیه اتاق نگهبانی ساختمون باشه ولی دیدم هم بزرگتره هم تر تمیز) گوشه های اتاقم 3 تا تخت دو طبقه بود .3 نفر دیگه هم داخل بودن که منو دیدن بلند شدن اومدن جلو دست دادن . بعد نشستیم زمین ، اونی که بزرگتر از همه بود دست منو ول نمیکرد نشست کنارم باقیشونم آمدن دور هم گرد نشستیم( دوتاشون تقریبا همسن و سال عارف بودن یکیشونم بزرگتر مثلا 30 سال به بالا بود) عارف هم اومد نشست این سمت من گفت مهندس شرمنده اینجوری شد ناراحت نشی از من ( از وقتی ازم پرسید شغلت چیه و من گفتم مهندس عمرانم دیگه مهندس صدام میکرد.) تا اومدم چیزی بگم اونی که دستمو گرفته بود گفت ناراحت چرا داریم با هم آشنا میشیم ما هم میشیم دوستای مهندس. منم یه لبخند ریزی بهش زدم. اینکه دستمو ول نمیکرد و سعی میکرد نوازش مانند لمسم کنه یه خورده اذیتم میکرد. یکیشون چایی آورد برامون بعد شروع کردن سوال کردن از من که کارت چیه ؟ کجا کار میکنی ؟ چند سالته ؟ و … که مثلا داشتن فضارو یه خورده عادی میکرد که منم راحت باشم . چند دقیقه ای حرف زدیم منم یه خورده استرسم کم شده بود . داشتم چایی میخوردم که اون سن بالاها پرسید مهندس از کی گی شدی؟ یخورده جا خوردم . بعد خندیدم چیزی نگفتم . گفت بگو راحت باش همه اینجا اینکاره هستن . بقیشونم فقط نگاهشون روی من بود . منم یه مکثی کردم گفتم خیلی وقت نیست . بعد عارف گفت مهندس تنگه تنگه بعد همشون خندیدن … یکیشون گفت از کجا میدونی مگه کردی ، عارف گفت هنوز که نکردم ولی عکسشو دیدم . بزرگه گفت خب بده ما هم ببینیم .بعد عارف گوشیشو در اورد عکسای بدن منو اورد نشونشون میداد همشون میدین میگفتن جووون عجب چیزی ، بعد سن بالاها که کنارم بود دستشو انداخت پشتم گفت خودش اینجاست عکسشو چرا ببینیم . مهندس پاشو ببینیم چی داری . گفتم ببخشید من باید برم ، گفت چرا؟! گفتم ببخشید دیگه، گفت خب بگو چی شده . گفتم این همه ادم اینجاست گفت خب چی میشه تموم که نمیشی . بعد همشون خندیدن ، اصلا حسم خوب نبود .گفتم اجازه بدین من برم ، گفت مهندس خودت هر وقت دوست داری میتونی بری شما مهمون ما هستی ولی اگه اجازه بدی بزار با هم خوده خوش بگذرونیم هر وقتم هوس کردی اذیت میشی بگو همونجا دیگه کاری نمیکنیم ولی اگه بمونی و اجازه بدی به ما خیلی بهت خوش میگذره ، وقتی داشت این حرف هارو میزد شروع کرد بدن منو مالیدن از رو لباس رون پامو میمالید و ماساژ میداد دستشو میکرد داخل رون پام که خیلی حساس بودم منم روی اونجام ، تو همین شرایط با سر به عارف هم اشاره کرد که اونم اومد جلو شروع کرد مالیدن من ، این کارشون باعث شد من داغ شدم .
حس عجیبی داشتم که وسط یه جمع 6 نفره دو نفر دارن منو می مالند و بقیشون داشتن نگاه میکردن ، یه دفعه حرکت دست عارف زیر تیشرتم رو سینه هام خیلی بیشتر حشریم کرد که دیگه تو نفس کشیدنم مشخص بود . همین باعث شد اون سن بالاهه دست انداخت تیشرتمو در آورد و منم مقاومتی نتونستم بکنم . این کار بیشتر بهش جرات داد دست منو گرفت بلندم کرد برد وسط خودشون ، همشون بلند شدن اومدن دور من و شروع کردن مالیدن من ، عجیب بود حس اون لحظه و همچین تجربه ای اصلا تا اون لحظه نداشتم. من تو ذهن خودم داشتم این حس جدید و تجربه جدید و با یه حس اضطراب و ترس مرور میکردم که حس کردم دوتا دست رفت تو شلوارم و یک لحظه بعدش دیدم شلوار و شرتم با هم در اوردن . حالا من لخت کامل وسط 6 تا افغانی که حس حشری بودن از چشماشون معلوم بود وایساده بودم و اونا با مالیدن کل بدنم یه تجربه عجیب برای من درست کرده بودن . اون سن بالاهه که دیگه متوجه شدم اسمش کریم بود سر منو چرخوند سمت خودش و بدون هیچ مکثی شروع کرد لب منو خوردن ، لحظه اول حس بدی از این کارش داشتم ولی انقدر با ولع میخورد که چند لحظه بعدش حس خوبی با خوردن لبام گرفتم . تو همین لحظه ای که اون داشت لبامو میخورد هم زمان با حرکت دستاشون رو بدنم حس خورده شدن سینه هام خیلی بیشتر حشریم کرد و حرکت یه انگشت روی سوراخم تکمیل کننده این حس بود. واقعا حرکت چند تا دست روی کونم همزمان خوردن سینه هام و لبم منو کلا مست کرده بود ، تو همین هین یه دستی تخمامو گرفت یه فشار ریز داد و می کشید که این کار هم یه دردی بهم داد همزمان خیلی حسم بیشتر شده بود . وقتی کریم لبمو ول کرد تا سرمو اوردم بالا ببینم شرایط چجوریه یکی دیگشون سرمو گرفت پایین و اون شروع کرد خوردن لبام منم مقاومتی نکردم . ولی همزمان دیدم پاهام از زمین بلند شد و خوابوندم رو زمین .اونی که داشت لبامو میخورد بلند شد من تونستم یکم اطرافمو ببینم دیدم شروع کردن لخت شدن ، تا یکم داشتم نگاه میکردم یکی دیگشون اومد لبامو خورد که باز نتونستم ببینم اطرافمو ولی صدای حرف زدنشون با همو می شنیدم ولی نمیفهمیدم چی میگن چون با زبون خودشون صحبت می کرد ، همین مسئله عصبیم میکرد . چند لحظه بعد این پسره که داشت لبمو میخورد بلند شد .دیدم عارف اومد نشست رو سینم کیرشو زد تو صورتم گفت بیا مهندس اینم همون کیری که دوسش داشتی. منم کیرشو با دست گرفتم واقعا کیرش خوش دست و کلفت بود و دست گرفتنشم حشری ترم میکرد. بعد عارف گفت مهندس تو شکار منی پس اول من میکنمت بعدم بچه ها هستن تا صبح قراره حال کنی سوراختو گشاد بکنیم.
گفت دوست داری منم با سر گفتم آره گفت جوووون و کیرشو کرد تو دهنم .همزمان که داشتم برای عارف ساک میزدم چشممو چرخوندم دیدم همشون لخت شدن ایستادن بالای سرم تا عارف بلند بشه یه نگاه از روی کنجکاوی به کیراشون انداختم دیدم کیر کریم خیلی بزرگه و کله گنده ای داره ولی باقیشون کیراشون معمولی بود 14 15 سانتی بود . ولی از کیر کریم ترسیده بودم چون اون از همشونم پررو تر بود تو این فکرا بودم که عارف یدونه زد تو گوشم ( خیلی محکم نزد ) گفت درست بخور که منم شروع کردم کامل کیرشو خوردن بعد چند دقیقه عارف بلند شد رفت نشست لای پام به یکیشونم یه چیزی گفت اونم رفت تو یه کمد یسری وسیله مثل پماد و کرم اورد داد بهش . من داشتم نگاه میکردم که یکی دیگشون نشست رو سینم کیرشو کرد تو دهنم دستاشو گذاشت رو زمین شروع کرد تلمبه زدن تو دهنم ( همزمان با هم صحبت میکردن و میخندیدن ، اینکه نمیفهمیدم چی میگن رو مخم بود) همینجوری که داشت تو دهنم تلمبه میزد عارف داشت با سوراخم ور میرفت یه چیزایی میمالید که نمیدونستم چیه این تلمبه زدن توی دهنمم اجازه نمی داد بپرسم چیکار میکنه . چند دقیقه بعد عارف به پسره گفت بلند شو ، اونم بلند شد بعد اومدن زیر کمرم متکا گذاشتن عارف پاهای منو داد بالا که کریم اومد پاهامو گرفت کشید عقب تا سوراخم جلوی عارف کامل بزنه بیرون بعد یکی دیگشون اومد کمک کریم یه پامو گرفت کریمم یه پامو نگه داشت حالتی که بودم کاملا اختیارو از من گرفته بود عارف کیرشو گذاشت رو سوراخم بعد یه لبخندم به من میزد و آروم فشار میداد تو اولش خوب بود ولی از یه جایی به بعد دردش شدید شد که کریم به عارف گفت نزار اذیت بشه که باعث شد عارف اروم تر فشار بده و خیلی اروم اروم تلمبه میزد و اون یکی ها بالا سرم داشتن با کیراشون ور میرفتن یکیشون نشست سینه هامو میمالید و به تخمام رو دودولم دست میزد و میمالید که این کارش حس بهتری بهم داد و دردم کمتر شد تلمبه های عارف هم بیشتر شد دیگه کامل کیرش رفته بود تو کریم گفت مهندس مبارکه و همشون خندیدن منم به ناچار لبخند زدم ولی حس تحقیری داشتم.
عارف کیرشو در اورد بلند شد ، همین پسره که داشت سینه هامو میمالید سریع پرید سر جاش و سریع پمادی که بغلش بود که دیگه دیدم لوبریکانته مالید به کیرشو فشار داد تو کونم چون کیرش از عارف کوچکتر بود راحت رفت تو و درد زیادی نداشتم ولی خیلی محکم تلمبه میزد که انگار کیرش میخورد به رودم و دردم میگرفت گفتم اروم میگفت باشه ولی خیلی فرقی نمی کرد تلمبه زدنش .
همزمانی که اون داشت میکرد کریم یجوری نشست بالای سرم که تخماش رو چشمام بود، دهنمو باز کرد کیرشو کرد تو دهنم . مدلی که کیرشو کرد تو دهنم اصلا راحت نبود و کیرشم خیلی بزرگ بود ولی خیلی توجه نمیکرد بهم گفت فکر کن ممه هستش میک بزن
منم سعی میکردم میک بزنم ولی کله قارچی کیرش کل دهنمو پر کرده بود . داشتم سعی میکردم که کیرشو تو دهنم جا بدم که پسره که داشت میکرد بلند شد یکی دیگه نشست سر جاش، تنها چیزی که حس کردم داغ تر بودن کیر جدیدی بود که رفت تو و ادامه داد به تلمبه زدن و منم همچنان داشتم سعی میکردم کیر کریمو بتونم میک بزنم .
پاهام خیلی خسته شده بود تو اون حالت ولی نوبتی نگه میداشتن و جاشونو عوض میکردن برای کردن تقریبا همشون یه دور کردن بجز کریم که داشت به شکل های مختلف کیر و تخماشو می داد من بخورمو لیس بزنم . وقتی کریم از بالا سرم بلند شد میخواستم پاهامو صاف کنم گفتم خیلی درد داره کریم به دوتاشون گفت نگه دارن پاهامو بعد به من گفت صبر کن فعلا ،نشست لای پام سوراخمو میمالید ، از لوبریکانت مالید رو سوراخم البته انقدر زده بودن که سوراخم لیز لیز بود بعد انگشت شصتشو کرد تو سوراخم چرخوند من یه اخ گفتم گفت جووون همشون منتظر بودن تا کریم بکنه و کسی کاری نمیکرد فقط همون دو نفر منو نگه داشته بودن .کریم خیلی با آرامش کیرشو گذاشت رو سوراخم خیلی ترس داشتم از اینکه کله کیرش خیلی کلفت بود ولی اون بی توجه به من یه فشار آورد به سوراخم بعد نگاه تو چشمای من میکرد فشارشو بیشتر میکرد یه درد زیادی تو سوراخم حس میکردم ، با اینکه 5 تا کیر منو کرده بودن حتی با اینکه کیر عارف هم بزرگ بود ولی انگار اولین کیری بود که داشت منو میکرد درد زیادی داشتم به نفس نفس زدن افتاده بودم که کریم گفت کلش بره تو دردت تموم میشه هرچی میگفتم در بیار گوش نمیکرد اون یکی ام فقط میخندیدن به من و سعی میکرد منو جوری نگه دارن که توکون نخورم ، بالاخره کله کیرش رفت تو ، راست می گفت درم کمتر شد بعد کیرشو همون تو نگه داشت نگاهم میکرد میخندید گفت مهندس کون گرمی داری ، گفت الان یه حالی بهت میدم که هیچ وقت یادت نره . کیرشو با فشار هل میداد تو من برخورد کیرشو تو کونم حس میکردم ولی انگار تا ته نرفته بود تو هی بدنشو تکون میداد کیرشو حرکت میداد که کامل بره تو ولی من تو شکمم درد حس میکردم بهش میگفتم نکن ولی توجه نمی کرد تا بالاخره کیرش رفت داخل ولی تو شکمم درد داشتم بهش گفتم گفت باشه کشید عقب ولی کیرشو در نیاورد . واقعا دیگه پاهام و کمرم درد میکرد ولی نمیذاشت تکون بخورم . شروع کرد تلمبه زدن ولی برعکس باقیشون خیلی نرم و اروم تلمبه میزد حجم کیر بزرگشو کامل تو رفت و امد حس میکردم یه دردی داشت ولی حس خوبی داشتم اونم هم تلمبه میزد هم تخمامو فشار میداد میکشید هم دودولمو میمالید داشتم حال میکردم بعد چند دقیقه این مدلی کردن بعد مدل تلمبه زدنشو اروم تر کرد ولی وقتی داشت کیرشو میکشید عقب با دست کیرشو به سمت بالا فشار میداد اول نمیدونستم چرا اینکارو میکنه ولی بعدش دیدم یه دردی اونجام داره میگیره و حس ارضا شدن داشتم بهش گفتم نکن گفت چرا تا خواستم چیزی بگم دو بار همینکارو کرد از سر دولم ابم زد بیرون یه درد زیادی داشتم کونمو میخواستم جمع کنم ولی کیر توش بود درد میگرفت کریمم تلمبه زدنشو قطع نمیکرد منم تجربه اینجوری ارضا شدنو نداشتم یه حس لذت با درد پیچیده بود تو هم چشمام بسته بود وقتی چشممو باز کردم دیدم همشون دارن با خنده نگاهم میکنن حس بدی پیدا کردم وقتی دیدم دارن مسخرم میکنن یچیزاییم به هم میگفتن میخندیدن عارف که همیشه صدام میکرد مهندس یدفعه گفت کونی چقدر اب داری ( خیلی حس بدی پیدا کردم ) اومد یه دستمال برداشت ابو از رو شکمم پاک کرد . بعد اومدن ابم حسم کامل پریده بود فکر میکردم الان کریم کیرشو در میاره منم ول میکنن چون واقعا درد کمرم زیاد بود ولی کریم دودولمو گرفت دستش همون مدلی تلمبه میزد و هر بار فشار میاورد با کیرش به کونم یه قطره اب میزد بیرون از سر دولم چندین بار این کارو تکرار کرد من که باورم نمیشد ولی حس دو باره ارضا شدن داشتم که تا کریم اینو حس کرد گفت چقدر از کون تحریک میشی گفت بسه دیگه حالا فعلا کارت داریم کیرشو کشید بیرون که درد زیادی گرفت چون از قصد یدفعه کشید بیرون من یه اخ بلند گفتم بعد دیگه اون دوتا ولم کردن تا بالاخره پاهامو صاف کردم یخورده پاهامو مالیدم تا دردش اروم بشه اونام همشون ولم کرده بودن همون وسط داشتن نگاهم میکردن . عارف گفت یه خورده استراحت کن تا بریم ادامش ، گفتم خیلی خسته شدم کریم گفت بیا آبت اومد دیگه ما تخمتم نیستیم گفتم نه خسته شدم اخه گفت نگران نباش تو میتونی اومد دستمو گرفت بلندم کرد بردم لب یکی از تخت ها گفت زانو بزن ، گفتم بزار یه خورده استراحت کنم با اخم گفت بسه بزار حالشونو بکنن بچه ها ، نمیدونم چرا نتونستم چیزی بگم زانو زدم جوری که پاهام رو زمین بود سینمو گذاشت رو تخت که قمبل کنم یه حالت داگی داشتم بعد سریع دیدم یه کیر رفت تو کونم اصلا نمیدونستم کدومشونه فقط باز محکم تلمبه میزد هر کدومشون بود کریمم سر منو چسبونده بود به تخت که بلند نشم قمبلم بهم بخوره ، هر کدوم چند تا تلمبه میزدن بعد بعدی میومد انگار یه صف وایساده بودن پشت هم میکردن باز میرفتن تو صف ، من احساس درد نداشتم ولی حس خشتگی تو پاهام زیاد بود و اینکه باز از این همه تلمبه ای که میخوردم حس شهوتم زیاد شده بود . تنها کسی که نمیکرد فقط کریم بود که نشسته بود کنارم و سرمو با فشار چسبونده بود به تخت .بعد اینکه هر کدوم چند بار کردن کریم بلند شد رفت پشتم از پشت دستشو گذاشت رو سرم کیرشو فشار میداد تو باز درد تمام وجودمو گرفت تا سرش بره تو . بعد شروع کرد تلمبه زدن این بار کریمم محکم تلمبه میزد درد تو شکمم میپیچید هر چی اخ و اوخم میکردم اهمیت نمیداد.بعد چند دقیقه دوباره با شدت کیرشو کشید بیرون منم یه داد زدم ولی خندیدن همشون .فکر کردم دیگه تموم شد چون کریم رفت نشست رو تخت اونور سیگار برداشت شروع کرد کشیدن منم داشتم نفس نفس زنان استراحت میکردم که عاف اومد دستمو گرفت گفت بلند شو گفتم بسه خسته شدم گفت باشه تموم میشه ( دیگه اصلا انگار براشون مهم نبود حرفای من ) خوابوندم رو تخت جوری که به بغل بودم و روی من به دیوار بود تقریبا چسبیده بودم به دیوار که پامو با یه دست گرفت بالا گفت خودت نگهش دار منم با اینکه خیلی خسته بودم ولی چاره ای نمی دیدم بعد خوابید همونجوری به بغل کیرشو کرد تو ، این کیری که چند ساعت قبل خیلی درد داشت الان راحت میرفت تو ، عارف با خشونت تلمبه میزد و من دیگه دردی نداشتم فقط یه حس رفتن اومدن کیرو داشتم .بازم بعد کردن عارف بلند شد یکی دیگه اومد همونجوری میکرد نمیدونم چقدر طول کشید ولی دیگه من هیچی حس نمی کردم فقط عوض شدن امای که پشتم میخوابیدن و خالی دن کونم چند لحظه رو متوجه میدم تا نفر بعدی بیاد بکنه تو بعد نمیدونم واقعا چقدر گذشته بود نفر اخری کیرشو در اورد دیگه بلند نشد همونجا مونده بود داشت نفس تازه میکرد از تلمبه زدن منم دیگه جون نداشتم فقط یه خورده برگشتم که سرمو بذارم رو تخت و صاف بخوابم . بعد دیدم کریم اونور نشسته رو تخت اون دوتا پسره که 25 سالشون بود زانو زده بودن داشتن کیرشو میخوردن تعجب کردم . با خنده اینی که بغلم بود تازه دیدم عارف هستش یه سری تکون دادم به معنی اینکه چرا اونا دارن میخورن براش با خنده گفت محسن و عزیز هم کار تو هستن بعد خودشو کریم خندیدن . گفت ببین تو کی هستی که این دوتا دارن تو رو میگان باز خندیدن. بعد عارف گفت پاشو بیکار نشین تو هم بخور ابم بیاد خسته شدم ( دیگه اصلا برام احترامی نمیزاشت)بعد کریم گفت بزار با هم بیاریم ابمونو بریزیم روش اومد دستمو گرفت بردم ته اتاق تو یه حموم بود گفت بشین اینجا منم نشستم گفت اینجا بمون هرکی خواست ابش بیاد میریزه روت بعد گفت اب میخوی دیگه گفتم نه عارف گفت میخوره قبلا بهم گفته بعد کریم نگاهم کرد خندید بعد به اونیکیام گفت ابتونو بیارید دیگه من داشتم بیرونو نگاه میکردم که یکیشون اومد جلو سرمو داد عقب کیرشو دقیقا گذاشت رو لبم ابش پاچید رو صورتم خیلی داغ بود ابش بوی ابش پیچید تو دماغم منم با بوی اب حشری میشم اب اون که تموم شد داشتم ابشو پاک میکردم از رو صورتم که یکی دیگشون اومد ولی قبل اینکه برسه به من ابش پاچیده شد رو بدنم بعدی یکی از اونای بود که داشت برای کریم ساک میزد اونم ابشو ریخت رو پیشونیم تقریبا ولی داغی ابشون داشت دیونم میکرد بعدی عارف بود اومد جلو گفت باز کن دهنتو منم باز کردم کیرشو گذاشت لب ذهنم ابش تا ته حلقم پاچید بعدشم بخاطر اینکه تف نکنم با کیرش تو دهنم تلمبه زد تا قورت دادم ابشو بعدیم کریم بود که اونم دقیقا همون کارو کرد اخرین نفرم اومد ریخت رو لبام و دهنم ولی اونم کار کریم و عارفو تکرار کرد تو دهنم تلمبه زد . دیگه همشون بی جون افتاده بودن رو زمین و تخت من بلند شدم ابو باز کردم تا خودمو بشورم که عارف اومد تو در و بست گفت حالا قولی که بهم دادیم عملی کن نمیدونستم چی میگه بعد گفت شاشو که قول دادی دیگه تازه یادم افتاد تو چت کردن هامون قول داده بودم که اخر کار بشاشه روم گفتم من دوست ندارم فقط تو چت گفتم گفت دیگه اینکارم بکن بزار همه چی تکمیل بشه . گفت دو ساعته شاش دارم نگه داشتم برای تو .منم که دیگه اصلا جون نداتم گفتم باشه نشوندم رو زانو کیرشو گرفت سمت من منم یه جوری نشستم که بریزه رو بدنم شروع کرد شاشیدن اول داغیشو حس کردم خیلی داغ بود حس عجیبی دات ولی وقتی بوی شاشش همه جارو گرفت حالم داشت خراب میشد اونم شیطنت میکرد کیرشو حرکت میداد که بریزه رو صورتم بالاخره شاشش تموم شد خودش سریع اب گرفت رفت بیرون منم خودمو شستم بعد رفتم بیرون .
همشون انگار مرده بودن از خستگی یا رو تخت یا رو زمین خوابیده بودن . لباسامو پوشیدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 7 صبحه . من از تقریبا 2 تا 7 داشتم به اینا کون میدادم .دیگه به عارف گفتم من میرم بلند شد بیاد درو باز کنه که باقی شونم بلند شدن تشکر کردن و منم زدم بیرون .
یه شب جمعه من شرایطم برای اینکه برم پیشش مهیا بود ، غروب بهش پیام دادم گفتم من امشب میتونم بیام پیشت ، جواب نداد منم بیخیال شدم . ساعت 10 شب جواب داد گفت باید ببینم مکان جور هست بگم بیای، گفتم مگه مکان نداری ، گفت میگم بهت .باز خبری نبود ازش دیگه داشتم بیخیال میشدم که ساعت 11 پیام داد ساعت 1 بیا .
آدرس و لوکیشن فرستاد گفت فقط حتما میای گفتم اره ، یخورده از نوع چت کردن و دیر جواب دادنش حس خوبی نداشتم ولی دیگه خیلی دلم میخواست برم پیشش آماده شدم رفتم به لوکیشنی که داده بود . بهش پیام دادم که رسیدم ، لوکیشن جلوی یه در گاراژ بود اومد درو باز کرد منم رفتم تو سلام و احوالپرسی کردیم گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه بگو ، گفت مکانم خالی نشده ، گفتم عیب نداره برمیگردم . گفت اگه خودت اکی باشی میتونی بمونی ، گفتم یعنی چی ، گفت بیا بریم تو میگم بهت ، اون راه افتاد منم پشت سرش رفتم ، رفتیم تو محوطه کارگاه بعد از گوشه سالن یه راه پله بود رفتیم بالا 3 تا در بود برگشت گفت بچه ها قرار بود برن بیرون ولی نرفتن ، من بهشون گفتم تو قراره بیای اونام پایه هستن اگه تو بخوای ، من گفتم یعنی اونا میدونن من برای چی اومدم ، گفت اره . عصبانی شدم گفتم نه من برمیگردم این کارت خیلی بد بود ، داشتیم با هم بحث این چیزار میکردیم که در باز شد دو نفر اومدن بیرون یه مرد 40 45 ساله بود یکیشونم یخورده جوون تر بود . من تا اومدن دیگه حرفی نزدم ولی اونا اومدن جلو سلام کردن و خوشامد گفتن منم سلام کردم ،گفتن بفرما تو گفتم من باید برگردم بزرگتره گفت چرا چی شده ، عارف همون پسره که باهاش چت میکردم گفت ناراحت شده که شما هستین ، اون یکی گفت ببخشید ما میخواستیم بریم بیرون نشد، گفت حالا بفرما تو یه چایی بخور بعد اگه خواستین برین ولی از اینجا برگردی ما خیلی ناراحت میشیم ، دیگه منتظر جواب من نموند دستمو گرفت و منو کشوند داخل ، منم دیگه حس کردم برم تو بعد بلند بشم بهتره شاید اینجوری برگردم بد باشه، خلاصه همراهی کردم رفتم داخل .
وقتی رفتم تو یخورده جا خوردم دیدم یه سوئیت تر تمیز و باحال هستش ( من فکر میکردم الان یه جایی شبیه اتاق نگهبانی ساختمون باشه ولی دیدم هم بزرگتره هم تر تمیز) گوشه های اتاقم 3 تا تخت دو طبقه بود .3 نفر دیگه هم داخل بودن که منو دیدن بلند شدن اومدن جلو دست دادن . بعد نشستیم زمین ، اونی که بزرگتر از همه بود دست منو ول نمیکرد نشست کنارم باقیشونم آمدن دور هم گرد نشستیم( دوتاشون تقریبا همسن و سال عارف بودن یکیشونم بزرگتر مثلا 30 سال به بالا بود) عارف هم اومد نشست این سمت من گفت مهندس شرمنده اینجوری شد ناراحت نشی از من ( از وقتی ازم پرسید شغلت چیه و من گفتم مهندس عمرانم دیگه مهندس صدام میکرد.) تا اومدم چیزی بگم اونی که دستمو گرفته بود گفت ناراحت چرا داریم با هم آشنا میشیم ما هم میشیم دوستای مهندس. منم یه لبخند ریزی بهش زدم. اینکه دستمو ول نمیکرد و سعی میکرد نوازش مانند لمسم کنه یه خورده اذیتم میکرد. یکیشون چایی آورد برامون بعد شروع کردن سوال کردن از من که کارت چیه ؟ کجا کار میکنی ؟ چند سالته ؟ و … که مثلا داشتن فضارو یه خورده عادی میکرد که منم راحت باشم . چند دقیقه ای حرف زدیم منم یه خورده استرسم کم شده بود . داشتم چایی میخوردم که اون سن بالاها پرسید مهندس از کی گی شدی؟ یخورده جا خوردم . بعد خندیدم چیزی نگفتم . گفت بگو راحت باش همه اینجا اینکاره هستن . بقیشونم فقط نگاهشون روی من بود . منم یه مکثی کردم گفتم خیلی وقت نیست . بعد عارف گفت مهندس تنگه تنگه بعد همشون خندیدن … یکیشون گفت از کجا میدونی مگه کردی ، عارف گفت هنوز که نکردم ولی عکسشو دیدم . بزرگه گفت خب بده ما هم ببینیم .بعد عارف گوشیشو در اورد عکسای بدن منو اورد نشونشون میداد همشون میدین میگفتن جووون عجب چیزی ، بعد سن بالاها که کنارم بود دستشو انداخت پشتم گفت خودش اینجاست عکسشو چرا ببینیم . مهندس پاشو ببینیم چی داری . گفتم ببخشید من باید برم ، گفت چرا؟! گفتم ببخشید دیگه، گفت خب بگو چی شده . گفتم این همه ادم اینجاست گفت خب چی میشه تموم که نمیشی . بعد همشون خندیدن ، اصلا حسم خوب نبود .گفتم اجازه بدین من برم ، گفت مهندس خودت هر وقت دوست داری میتونی بری شما مهمون ما هستی ولی اگه اجازه بدی بزار با هم خوده خوش بگذرونیم هر وقتم هوس کردی اذیت میشی بگو همونجا دیگه کاری نمیکنیم ولی اگه بمونی و اجازه بدی به ما خیلی بهت خوش میگذره ، وقتی داشت این حرف هارو میزد شروع کرد بدن منو مالیدن از رو لباس رون پامو میمالید و ماساژ میداد دستشو میکرد داخل رون پام که خیلی حساس بودم منم روی اونجام ، تو همین شرایط با سر به عارف هم اشاره کرد که اونم اومد جلو شروع کرد مالیدن من ، این کارشون باعث شد من داغ شدم .
حس عجیبی داشتم که وسط یه جمع 6 نفره دو نفر دارن منو می مالند و بقیشون داشتن نگاه میکردن ، یه دفعه حرکت دست عارف زیر تیشرتم رو سینه هام خیلی بیشتر حشریم کرد که دیگه تو نفس کشیدنم مشخص بود . همین باعث شد اون سن بالاهه دست انداخت تیشرتمو در آورد و منم مقاومتی نتونستم بکنم . این کار بیشتر بهش جرات داد دست منو گرفت بلندم کرد برد وسط خودشون ، همشون بلند شدن اومدن دور من و شروع کردن مالیدن من ، عجیب بود حس اون لحظه و همچین تجربه ای اصلا تا اون لحظه نداشتم. من تو ذهن خودم داشتم این حس جدید و تجربه جدید و با یه حس اضطراب و ترس مرور میکردم که حس کردم دوتا دست رفت تو شلوارم و یک لحظه بعدش دیدم شلوار و شرتم با هم در اوردن . حالا من لخت کامل وسط 6 تا افغانی که حس حشری بودن از چشماشون معلوم بود وایساده بودم و اونا با مالیدن کل بدنم یه تجربه عجیب برای من درست کرده بودن . اون سن بالاهه که دیگه متوجه شدم اسمش کریم بود سر منو چرخوند سمت خودش و بدون هیچ مکثی شروع کرد لب منو خوردن ، لحظه اول حس بدی از این کارش داشتم ولی انقدر با ولع میخورد که چند لحظه بعدش حس خوبی با خوردن لبام گرفتم . تو همین لحظه ای که اون داشت لبامو میخورد هم زمان با حرکت دستاشون رو بدنم حس خورده شدن سینه هام خیلی بیشتر حشریم کرد و حرکت یه انگشت روی سوراخم تکمیل کننده این حس بود. واقعا حرکت چند تا دست روی کونم همزمان خوردن سینه هام و لبم منو کلا مست کرده بود ، تو همین هین یه دستی تخمامو گرفت یه فشار ریز داد و می کشید که این کار هم یه دردی بهم داد همزمان خیلی حسم بیشتر شده بود . وقتی کریم لبمو ول کرد تا سرمو اوردم بالا ببینم شرایط چجوریه یکی دیگشون سرمو گرفت پایین و اون شروع کرد خوردن لبام منم مقاومتی نکردم . ولی همزمان دیدم پاهام از زمین بلند شد و خوابوندم رو زمین .اونی که داشت لبامو میخورد بلند شد من تونستم یکم اطرافمو ببینم دیدم شروع کردن لخت شدن ، تا یکم داشتم نگاه میکردم یکی دیگشون اومد لبامو خورد که باز نتونستم ببینم اطرافمو ولی صدای حرف زدنشون با همو می شنیدم ولی نمیفهمیدم چی میگن چون با زبون خودشون صحبت می کرد ، همین مسئله عصبیم میکرد . چند لحظه بعد این پسره که داشت لبمو میخورد بلند شد .دیدم عارف اومد نشست رو سینم کیرشو زد تو صورتم گفت بیا مهندس اینم همون کیری که دوسش داشتی. منم کیرشو با دست گرفتم واقعا کیرش خوش دست و کلفت بود و دست گرفتنشم حشری ترم میکرد. بعد عارف گفت مهندس تو شکار منی پس اول من میکنمت بعدم بچه ها هستن تا صبح قراره حال کنی سوراختو گشاد بکنیم.
گفت دوست داری منم با سر گفتم آره گفت جوووون و کیرشو کرد تو دهنم .همزمان که داشتم برای عارف ساک میزدم چشممو چرخوندم دیدم همشون لخت شدن ایستادن بالای سرم تا عارف بلند بشه یه نگاه از روی کنجکاوی به کیراشون انداختم دیدم کیر کریم خیلی بزرگه و کله گنده ای داره ولی باقیشون کیراشون معمولی بود 14 15 سانتی بود . ولی از کیر کریم ترسیده بودم چون اون از همشونم پررو تر بود تو این فکرا بودم که عارف یدونه زد تو گوشم ( خیلی محکم نزد ) گفت درست بخور که منم شروع کردم کامل کیرشو خوردن بعد چند دقیقه عارف بلند شد رفت نشست لای پام به یکیشونم یه چیزی گفت اونم رفت تو یه کمد یسری وسیله مثل پماد و کرم اورد داد بهش . من داشتم نگاه میکردم که یکی دیگشون نشست رو سینم کیرشو کرد تو دهنم دستاشو گذاشت رو زمین شروع کرد تلمبه زدن تو دهنم ( همزمان با هم صحبت میکردن و میخندیدن ، اینکه نمیفهمیدم چی میگن رو مخم بود) همینجوری که داشت تو دهنم تلمبه میزد عارف داشت با سوراخم ور میرفت یه چیزایی میمالید که نمیدونستم چیه این تلمبه زدن توی دهنمم اجازه نمی داد بپرسم چیکار میکنه . چند دقیقه بعد عارف به پسره گفت بلند شو ، اونم بلند شد بعد اومدن زیر کمرم متکا گذاشتن عارف پاهای منو داد بالا که کریم اومد پاهامو گرفت کشید عقب تا سوراخم جلوی عارف کامل بزنه بیرون بعد یکی دیگشون اومد کمک کریم یه پامو گرفت کریمم یه پامو نگه داشت حالتی که بودم کاملا اختیارو از من گرفته بود عارف کیرشو گذاشت رو سوراخم بعد یه لبخندم به من میزد و آروم فشار میداد تو اولش خوب بود ولی از یه جایی به بعد دردش شدید شد که کریم به عارف گفت نزار اذیت بشه که باعث شد عارف اروم تر فشار بده و خیلی اروم اروم تلمبه میزد و اون یکی ها بالا سرم داشتن با کیراشون ور میرفتن یکیشون نشست سینه هامو میمالید و به تخمام رو دودولم دست میزد و میمالید که این کارش حس بهتری بهم داد و دردم کمتر شد تلمبه های عارف هم بیشتر شد دیگه کامل کیرش رفته بود تو کریم گفت مهندس مبارکه و همشون خندیدن منم به ناچار لبخند زدم ولی حس تحقیری داشتم.
عارف کیرشو در اورد بلند شد ، همین پسره که داشت سینه هامو میمالید سریع پرید سر جاش و سریع پمادی که بغلش بود که دیگه دیدم لوبریکانته مالید به کیرشو فشار داد تو کونم چون کیرش از عارف کوچکتر بود راحت رفت تو و درد زیادی نداشتم ولی خیلی محکم تلمبه میزد که انگار کیرش میخورد به رودم و دردم میگرفت گفتم اروم میگفت باشه ولی خیلی فرقی نمی کرد تلمبه زدنش .
همزمانی که اون داشت میکرد کریم یجوری نشست بالای سرم که تخماش رو چشمام بود، دهنمو باز کرد کیرشو کرد تو دهنم . مدلی که کیرشو کرد تو دهنم اصلا راحت نبود و کیرشم خیلی بزرگ بود ولی خیلی توجه نمیکرد بهم گفت فکر کن ممه هستش میک بزن
منم سعی میکردم میک بزنم ولی کله قارچی کیرش کل دهنمو پر کرده بود . داشتم سعی میکردم که کیرشو تو دهنم جا بدم که پسره که داشت میکرد بلند شد یکی دیگه نشست سر جاش، تنها چیزی که حس کردم داغ تر بودن کیر جدیدی بود که رفت تو و ادامه داد به تلمبه زدن و منم همچنان داشتم سعی میکردم کیر کریمو بتونم میک بزنم .
پاهام خیلی خسته شده بود تو اون حالت ولی نوبتی نگه میداشتن و جاشونو عوض میکردن برای کردن تقریبا همشون یه دور کردن بجز کریم که داشت به شکل های مختلف کیر و تخماشو می داد من بخورمو لیس بزنم . وقتی کریم از بالا سرم بلند شد میخواستم پاهامو صاف کنم گفتم خیلی درد داره کریم به دوتاشون گفت نگه دارن پاهامو بعد به من گفت صبر کن فعلا ،نشست لای پام سوراخمو میمالید ، از لوبریکانت مالید رو سوراخم البته انقدر زده بودن که سوراخم لیز لیز بود بعد انگشت شصتشو کرد تو سوراخم چرخوند من یه اخ گفتم گفت جووون همشون منتظر بودن تا کریم بکنه و کسی کاری نمیکرد فقط همون دو نفر منو نگه داشته بودن .کریم خیلی با آرامش کیرشو گذاشت رو سوراخم خیلی ترس داشتم از اینکه کله کیرش خیلی کلفت بود ولی اون بی توجه به من یه فشار آورد به سوراخم بعد نگاه تو چشمای من میکرد فشارشو بیشتر میکرد یه درد زیادی تو سوراخم حس میکردم ، با اینکه 5 تا کیر منو کرده بودن حتی با اینکه کیر عارف هم بزرگ بود ولی انگار اولین کیری بود که داشت منو میکرد درد زیادی داشتم به نفس نفس زدن افتاده بودم که کریم گفت کلش بره تو دردت تموم میشه هرچی میگفتم در بیار گوش نمیکرد اون یکی ام فقط میخندیدن به من و سعی میکرد منو جوری نگه دارن که توکون نخورم ، بالاخره کله کیرش رفت تو ، راست می گفت درم کمتر شد بعد کیرشو همون تو نگه داشت نگاهم میکرد میخندید گفت مهندس کون گرمی داری ، گفت الان یه حالی بهت میدم که هیچ وقت یادت نره . کیرشو با فشار هل میداد تو من برخورد کیرشو تو کونم حس میکردم ولی انگار تا ته نرفته بود تو هی بدنشو تکون میداد کیرشو حرکت میداد که کامل بره تو ولی من تو شکمم درد حس میکردم بهش میگفتم نکن ولی توجه نمی کرد تا بالاخره کیرش رفت داخل ولی تو شکمم درد داشتم بهش گفتم گفت باشه کشید عقب ولی کیرشو در نیاورد . واقعا دیگه پاهام و کمرم درد میکرد ولی نمیذاشت تکون بخورم . شروع کرد تلمبه زدن ولی برعکس باقیشون خیلی نرم و اروم تلمبه میزد حجم کیر بزرگشو کامل تو رفت و امد حس میکردم یه دردی داشت ولی حس خوبی داشتم اونم هم تلمبه میزد هم تخمامو فشار میداد میکشید هم دودولمو میمالید داشتم حال میکردم بعد چند دقیقه این مدلی کردن بعد مدل تلمبه زدنشو اروم تر کرد ولی وقتی داشت کیرشو میکشید عقب با دست کیرشو به سمت بالا فشار میداد اول نمیدونستم چرا اینکارو میکنه ولی بعدش دیدم یه دردی اونجام داره میگیره و حس ارضا شدن داشتم بهش گفتم نکن گفت چرا تا خواستم چیزی بگم دو بار همینکارو کرد از سر دولم ابم زد بیرون یه درد زیادی داشتم کونمو میخواستم جمع کنم ولی کیر توش بود درد میگرفت کریمم تلمبه زدنشو قطع نمیکرد منم تجربه اینجوری ارضا شدنو نداشتم یه حس لذت با درد پیچیده بود تو هم چشمام بسته بود وقتی چشممو باز کردم دیدم همشون دارن با خنده نگاهم میکنن حس بدی پیدا کردم وقتی دیدم دارن مسخرم میکنن یچیزاییم به هم میگفتن میخندیدن عارف که همیشه صدام میکرد مهندس یدفعه گفت کونی چقدر اب داری ( خیلی حس بدی پیدا کردم ) اومد یه دستمال برداشت ابو از رو شکمم پاک کرد . بعد اومدن ابم حسم کامل پریده بود فکر میکردم الان کریم کیرشو در میاره منم ول میکنن چون واقعا درد کمرم زیاد بود ولی کریم دودولمو گرفت دستش همون مدلی تلمبه میزد و هر بار فشار میاورد با کیرش به کونم یه قطره اب میزد بیرون از سر دولم چندین بار این کارو تکرار کرد من که باورم نمیشد ولی حس دو باره ارضا شدن داشتم که تا کریم اینو حس کرد گفت چقدر از کون تحریک میشی گفت بسه دیگه حالا فعلا کارت داریم کیرشو کشید بیرون که درد زیادی گرفت چون از قصد یدفعه کشید بیرون من یه اخ بلند گفتم بعد دیگه اون دوتا ولم کردن تا بالاخره پاهامو صاف کردم یخورده پاهامو مالیدم تا دردش اروم بشه اونام همشون ولم کرده بودن همون وسط داشتن نگاهم میکردن . عارف گفت یه خورده استراحت کن تا بریم ادامش ، گفتم خیلی خسته شدم کریم گفت بیا آبت اومد دیگه ما تخمتم نیستیم گفتم نه خسته شدم اخه گفت نگران نباش تو میتونی اومد دستمو گرفت بلندم کرد بردم لب یکی از تخت ها گفت زانو بزن ، گفتم بزار یه خورده استراحت کنم با اخم گفت بسه بزار حالشونو بکنن بچه ها ، نمیدونم چرا نتونستم چیزی بگم زانو زدم جوری که پاهام رو زمین بود سینمو گذاشت رو تخت که قمبل کنم یه حالت داگی داشتم بعد سریع دیدم یه کیر رفت تو کونم اصلا نمیدونستم کدومشونه فقط باز محکم تلمبه میزد هر کدومشون بود کریمم سر منو چسبونده بود به تخت که بلند نشم قمبلم بهم بخوره ، هر کدوم چند تا تلمبه میزدن بعد بعدی میومد انگار یه صف وایساده بودن پشت هم میکردن باز میرفتن تو صف ، من احساس درد نداشتم ولی حس خشتگی تو پاهام زیاد بود و اینکه باز از این همه تلمبه ای که میخوردم حس شهوتم زیاد شده بود . تنها کسی که نمیکرد فقط کریم بود که نشسته بود کنارم و سرمو با فشار چسبونده بود به تخت .بعد اینکه هر کدوم چند بار کردن کریم بلند شد رفت پشتم از پشت دستشو گذاشت رو سرم کیرشو فشار میداد تو باز درد تمام وجودمو گرفت تا سرش بره تو . بعد شروع کرد تلمبه زدن این بار کریمم محکم تلمبه میزد درد تو شکمم میپیچید هر چی اخ و اوخم میکردم اهمیت نمیداد.بعد چند دقیقه دوباره با شدت کیرشو کشید بیرون منم یه داد زدم ولی خندیدن همشون .فکر کردم دیگه تموم شد چون کریم رفت نشست رو تخت اونور سیگار برداشت شروع کرد کشیدن منم داشتم نفس نفس زنان استراحت میکردم که عاف اومد دستمو گرفت گفت بلند شو گفتم بسه خسته شدم گفت باشه تموم میشه ( دیگه اصلا انگار براشون مهم نبود حرفای من ) خوابوندم رو تخت جوری که به بغل بودم و روی من به دیوار بود تقریبا چسبیده بودم به دیوار که پامو با یه دست گرفت بالا گفت خودت نگهش دار منم با اینکه خیلی خسته بودم ولی چاره ای نمی دیدم بعد خوابید همونجوری به بغل کیرشو کرد تو ، این کیری که چند ساعت قبل خیلی درد داشت الان راحت میرفت تو ، عارف با خشونت تلمبه میزد و من دیگه دردی نداشتم فقط یه حس رفتن اومدن کیرو داشتم .بازم بعد کردن عارف بلند شد یکی دیگه اومد همونجوری میکرد نمیدونم چقدر طول کشید ولی دیگه من هیچی حس نمی کردم فقط عوض شدن امای که پشتم میخوابیدن و خالی دن کونم چند لحظه رو متوجه میدم تا نفر بعدی بیاد بکنه تو بعد نمیدونم واقعا چقدر گذشته بود نفر اخری کیرشو در اورد دیگه بلند نشد همونجا مونده بود داشت نفس تازه میکرد از تلمبه زدن منم دیگه جون نداشتم فقط یه خورده برگشتم که سرمو بذارم رو تخت و صاف بخوابم . بعد دیدم کریم اونور نشسته رو تخت اون دوتا پسره که 25 سالشون بود زانو زده بودن داشتن کیرشو میخوردن تعجب کردم . با خنده اینی که بغلم بود تازه دیدم عارف هستش یه سری تکون دادم به معنی اینکه چرا اونا دارن میخورن براش با خنده گفت محسن و عزیز هم کار تو هستن بعد خودشو کریم خندیدن . گفت ببین تو کی هستی که این دوتا دارن تو رو میگان باز خندیدن. بعد عارف گفت پاشو بیکار نشین تو هم بخور ابم بیاد خسته شدم ( دیگه اصلا برام احترامی نمیزاشت)بعد کریم گفت بزار با هم بیاریم ابمونو بریزیم روش اومد دستمو گرفت بردم ته اتاق تو یه حموم بود گفت بشین اینجا منم نشستم گفت اینجا بمون هرکی خواست ابش بیاد میریزه روت بعد گفت اب میخوی دیگه گفتم نه عارف گفت میخوره قبلا بهم گفته بعد کریم نگاهم کرد خندید بعد به اونیکیام گفت ابتونو بیارید دیگه من داشتم بیرونو نگاه میکردم که یکیشون اومد جلو سرمو داد عقب کیرشو دقیقا گذاشت رو لبم ابش پاچید رو صورتم خیلی داغ بود ابش بوی ابش پیچید تو دماغم منم با بوی اب حشری میشم اب اون که تموم شد داشتم ابشو پاک میکردم از رو صورتم که یکی دیگشون اومد ولی قبل اینکه برسه به من ابش پاچیده شد رو بدنم بعدی یکی از اونای بود که داشت برای کریم ساک میزد اونم ابشو ریخت رو پیشونیم تقریبا ولی داغی ابشون داشت دیونم میکرد بعدی عارف بود اومد جلو گفت باز کن دهنتو منم باز کردم کیرشو گذاشت لب ذهنم ابش تا ته حلقم پاچید بعدشم بخاطر اینکه تف نکنم با کیرش تو دهنم تلمبه زد تا قورت دادم ابشو بعدیم کریم بود که اونم دقیقا همون کارو کرد اخرین نفرم اومد ریخت رو لبام و دهنم ولی اونم کار کریم و عارفو تکرار کرد تو دهنم تلمبه زد . دیگه همشون بی جون افتاده بودن رو زمین و تخت من بلند شدم ابو باز کردم تا خودمو بشورم که عارف اومد تو در و بست گفت حالا قولی که بهم دادیم عملی کن نمیدونستم چی میگه بعد گفت شاشو که قول دادی دیگه تازه یادم افتاد تو چت کردن هامون قول داده بودم که اخر کار بشاشه روم گفتم من دوست ندارم فقط تو چت گفتم گفت دیگه اینکارم بکن بزار همه چی تکمیل بشه . گفت دو ساعته شاش دارم نگه داشتم برای تو .منم که دیگه اصلا جون نداتم گفتم باشه نشوندم رو زانو کیرشو گرفت سمت من منم یه جوری نشستم که بریزه رو بدنم شروع کرد شاشیدن اول داغیشو حس کردم خیلی داغ بود حس عجیبی دات ولی وقتی بوی شاشش همه جارو گرفت حالم داشت خراب میشد اونم شیطنت میکرد کیرشو حرکت میداد که بریزه رو صورتم بالاخره شاشش تموم شد خودش سریع اب گرفت رفت بیرون منم خودمو شستم بعد رفتم بیرون .
همشون انگار مرده بودن از خستگی یا رو تخت یا رو زمین خوابیده بودن . لباسامو پوشیدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 7 صبحه . من از تقریبا 2 تا 7 داشتم به اینا کون میدادم .دیگه به عارف گفتم من میرم بلند شد بیاد درو باز کنه که باقی شونم بلند شدن تشکر کردن و منم زدم بیرون .
خیلی طولانی شد ببخشید دوست داشتم کامل بنویسم چون شب عجیبی بود برام
امیدوارم خوشتون بیاد
نوشته: Hamed arjmand
15 پاسخ به “شب عجیب”
هرزه
قشنگ بود تحریک شدم
داستانت اگرچه واقعی نبود ولی تصورش هم سخته و سنگینه و اینکه بخودت اجازه میدی ولو تو عالم تخیل ۶ تا افغانی مثل سک تو رو بکونن معلومه روح پست بسیار کثیف و بی ارزشی داری و بهتر بود خودت افغانی معرفی میکردی شاید هم باشس چون شنیدم این کردن دستجمعی چند نفر با یکتفر و با زور و اجبار بین افغانی ها متداول هست .
عالی بود کاش من جات بودم
جوون .کاش من جای تو بودم.اووف
جوونمنم کونیم و عاشق گروپ و تحقیر و بی توجهی تو سکس بهم.کاش جای تو بودم همینجوری ابمو زیر کیر میاوردن و بهم میخندیدن و حتی روم گاهی تف مینداختن.اووف
بابا این افغانیه ایرانیها کردنش پولشو ندادن امده داستان چپکی کرده
خیلی باحال بود داستانت توصیف خاصی داشت 🌹
قشنگ توصیف کردی ولی افعانیا اروم نیستن معمولا وحشین
من خوشم نیومداگر میگفتی عاشق تحقیر و کثافتکاری هستی نمیخوندم
حروم زاده ی سگ افغونی ، تو گون گوهی معلومه خودت از اون افغونی پلشت ها هستی . شمارو کفتار پس انداخته حروم لقمه ها . جاتون تو همون دهات های کشور کثافت خودتونه نه تو ایران .خوشم اومد مثه گوه که سیفون روش میکشن شماها ننه پتیاره ها رو از کشور پرت کردن بیرون ، کفتار های پلشت شماها لیاقتتون کیر کثیفه همون طالبانه که کونتون بزارن و بشاشن تو دهنتون . البته که اینجا هم حسابی بچه هاتون و زنان و دختراتون به کیر ایرانیا خوب خدمت کردن و جنده و زیر خواب ما بودین ، الانم سریع گمشو دهنتون باز کن که ایرانیا میخوان برینن تو حلقوم شما سگ افغونیا . 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 💩 اینم سوغاتی ایران ، ببر واسه ننت و خواهر هرزت .
گر چه بعید به نظر میاد داستانت واقعی باشه ولی نوشتن داستانت بی عیب بود و روان نوشتیجدا ازتعصب نژاد پرستانه بعضیا باید بگم منم با افغانها سکس داشتم و حتی خیلی هم خوش سکس و خوب بودن
شما ارزوی منو تو داستانت نوشتیسکس گروهی پر از تحقیر و خشونت😞😞🥲🥲دلم خواست
منم دوسدارم اینجووری بدم به افغانیا
لذت بخش ترین کون دادنام،دادن به افغان ها بوده