ماجرای عجیب من و شوهرخواهرم

سلام و عرض ادب خدمت دوستان.اسم من ساغر هستش و 28 سالمه دو سال پیش طلاق گرفتم و یه پسر بچه 7 ساله هم دارم که با من زندگی میکنه.دیگه نمیخوام وارد جزئیات طلاقم بشم،قدم 176 و هیکل توپر و سکسی دارم سینه های رو فرم و خوشگلی هم دارم با باسن پروتز شده گرد.داستان اصلی من برمیگرده به شوهر خواهرم،اسمش محسن هستش و تقریباً 45 سالشه،هم آخوند هستش و هم استاد دانشگاه،ما تو خانواده بهش میگیم حاج آقا و خیلی بهش احترام میزاریم چون هم آدم به درد بخوری هست و هم خوش اخلاق و مهربونه،هیکل درشتی هم داره با شکم نسبتاً بزرگ.یه شب خواهرم هاجر که دقیقاً نقطه مقابل منه و خیلی زن مذهبی و محجبه ای هستش منو واسه شام دعوت کرد خونش،تو همون مهمونی بود که حاج محسن خیلی یواشکی دور از چشم خواهرم منو کشوند یه جای خلوت و بهم پیشنهاد رابطه داد،من که کاملاً گیج شده بودم بهش گفتم،آخه نمیشه که حاج آقا من نمیتونم به خواهرم خیانت کنم،حاج محسن گفت،نگران نباش ساغر جان میدونم از وقتی طلاق گرفتی دلت رابطه جنسی میخواد اگه میخوای پیشنهاد منو قبول کنی شب بهم پیام بده.مهمونی که تموم شد برگشتم خونه و به پیشنهاد حاج محسن خیلی فکر کردم از طرفی دلم نمیخواست به خواهرم خیانت کنم از طرفی هم دلم سکس میخواست تا اینکه تصمیم گرفتم قبول کنم و بهش پیام دادم.صبح که شد حاج محسن باهام تماس گرفت و گفت،ازت ممنونم بهترین تصمیم رو گرفتی ساغر جان،عصر آماده باش تا بهت بگم کجا بیای فقط یادت باشه چادر ملی سر کنی و محجبه بپوشی و پسرتم بیاری با خودت.منم رفتم حموم و همه جامو تمیز کردم بعدش کاری که حاجی گفت رو کردم و کاملاً محجبه شدم و پسرمو هم آماده کردم،عصر که شد حاج محسن بهم پیام داد و گفت بیا به این آدرس،خیلی زود یه اسنپ گرفتم و رفتم سر اون آدرسی که داده بود،یکم که اینور و اونور نگاه کردم ماشین ال90 حاج محسن رو دیدم و رفتیم سوارش شدیم،باهام سلام و احوالپرسی کرد و راه افتاد،رفتیم به یه جایی که تا حالا اصلاً ندیده بودم،یه ساختمان پنج طبقه بود با یه حیاط بزرگ که یه تعداد ماشین اونجا پارک بود،فکر کردم شاید یکی از خونه های حاج محسن باشه ولی چیز دیگه ای بود،حاج محسن ماشین رو پارک کرد و ماهم پیاده شدیم رفتیم سمت ساختمان،حاجی بهم گفت تو بیرون منتظر باش تا من بیام،منم که تو حیاط نشسته بودم،دیدم یه ماشین داره میاد داخل حیاط،پارک کردن و پیاده شدن،دیدم اینم یه آخونده تقریباً همسن حاج محسن با یه دختر تقریبا 16 یا 17 ساله محجبه خیلی خوشگل،تا قبل اینکه برم داخل ساختمان فکر میکردم دخترشه ولی قضیه یچیز دیگه بود،حاج محسن اومد منو صدا کرد و رفتیم داخل،محیط عجیبی بود،رفتیم طبقه سوم داخل اونجا شدیم،همون آخونده هم با اون دختر جوان اونجا بود،چهارتا اتاق شماره گذاری شده اونجا بود که از دوتاش صدای آه و ناله میومد و دو تاش هم خالی بود،حالا دوزاریم افتاد و فهمیدم اینجا جنده خونه اس ولی جنده خونه مخصوص آخوندا،حاج محسن رفت با اون مسئول طبقه سوم حرف بزنه اون آخونده هم باهاش رفت انگار همو میشناختن و سلام و احوالپرسی کردن،مسئول اونجا یه خانم بود که اونم محجبه بود کلید دو اتاق باقی مونده رو به حاج محسن و دوستش داد،اونا هم با کلی خوش و بش اومدن سمت منو اون دختره،حاج محسن دست منو گرفت و برد تو اتاق شماره 3 و اون دوستش هم با اون دختره رفتن اتاق شماره 4،آرین پسرم هم بیرون پیش اون مسئول خانومه موند،حاج محسن در رو بست و قفلش کرد،اتاقش واقعاً شیک و جادار بود و یه تخت دو نفره داشت با پنجره و یه کمد لباس و وسایل جنسی هم داشت،حاج محسن گفت،حالا وقتشه ساغر جان زود باش لباساتو کامل در بیار که خیلی کار داریم قرص داپوکستین هم که انداختم بالا قراره حسابی حال کنم باهات،منم از حرف حاج محسن فهمیدم به این زودیا ارضا نمیشه و خیلی باهم کار داریم زود لباسامو در آوردم،از شدت هیجان داشتم نفس نفس میزدم،کاملا لخت شدم جلوی حاجی و اونم با نگاهش داشت منو میخورد اومد پیشم و منو لمس کرد از بالا تا پایینمو نگاه کرد و گفت،به به عجب موی بلوند خوشگلی، عجب گردن خوردنی،عجب سینه های درشت و سفیدی،عجب کص قشنگ و تپلی،عجب کون گرد و قلمبه و کردنی،عجب رونای خوردنی،چه کصی نصیبم شد امروز!،حاجی اومد سمت کصم و زانو زد با دقت که بهش نگاه میکرد و انگشتش میکرد گفت،جوون میدونستم همچین بدن سفیدی کص صورتی هم داره،حاج آقا بعد اینکه کل بدنمو یه نگاه انداخت و کلی تحسینم کرد شروع کرد به در آوردن لباساش،هیکلش خیلی گنده بود با اون شکم پر پشمش فقط یه شرت پاش مونده بود که کیرش داشت شرتو سوراخ میکرد،اومد پیش من و گفت،ساغر جان لطفاً شرتمو در بیار ببین کیرم چجوریه مورد پسندته یا نه،منم زانو زدمو و خیلی آروم شرت حاج آقا رو کشیدم پایین،وای عجب کیر خوش استایل و کلفتی داشت،من خودم عاشق همچین کیری بودم،پشمای بالای کیرشو تا نافش و پشمای خایه‌هاش زده بود و کیرش داشت برق میزد،بهش گفتم وای آقا محسن این عالیهدیگه بهتر از این نمیشه،اونم گفت،پس زودتر یه دهن این کیرو ساک بزن،همونجور که حاجی ایستاده بود و منم جلوش زانو زده بودم دستامو گذاشتم تو دستش و کیرشو براش ساک میزدم،انقدر برام لذت بخش بود که کیرشو تا ته تو حلقم میکردم و پر تف براش ساک میزدم،کیرش انصافاً خوش مزه بود و ازش سیر نمیشدم وقتی کله کیرشو براش میمکیدم حاج محسن خیلی حال میکرد و میگفت،ادامه بده ساغر جان ادامه بده،بعد مدت ها یه مرد فوق‌العاده و یه کیر کلفت نصیبم شده بود نمی‌خواستم این فرصتو به راحتی از دست بدم پس حسابی با عشق و علاقه ساک میزدم،بعد چند دقیقه حاج محسن کیرشو از دهنم کشید بیرون و دستامو ول کرد و بهم گفت،تو خیلی خوبی ساغر جان واقعاً خیلی خوبی،بعد منو بلند کرد و ازم لب گرفت،با اون صورت پر ریشش لب گرفتن ازش خیلی حال میداد،حاج آقا رفت روی تخت دراز کشید و گفت،لطفاً بازم برام ساک بزن ساغر جان،منم که حسابی داشتم حال میکردم باهاش رفتم رو به روش کیرشو کردم تو دهنم با عشق و علاقه و خیلی نرم کیرشو می‌خوردم اونم که منو نگاه میکرد گفت،وقتی ساک میزنی فقط منو نگاه کن،چشات بدجوری شهوتیه خیلی مدته تو کفت بودم،حالام بلاخره بهت رسیدم،بعد اینکه ساک زدنم تموم شد حاج محسن بهم گفت رو تخت دراز بکشم،اومد روی شکمم نشست و با سینه هام بازی میکرد،کیرشو از لایه ممه هام رد میکرد وقتی می‌رسید سمت دهنم منم سر کیرشو ماچ میکردم،خیلی لذت بخش بود،حاجی دیگه از ساک زدنم براش سیر شده بود،ده دقیقه‌ای میشد تو اتاق بودیم،حاج محسن بهم گفت،میخوام تو کصت بزارم آماده باش،پاهامو داد بالا یه نگاهی به کصم انداخت و گفت، جووون چه کص تپل و خوش رنگی،میخواست باهام پوزیشن میشنری بره کیرشو تو کصم تنظیم کرد و شروع کرد به گاییدن کصم،منم شروع کردم به آه و ناله کردن،خیلی حس جالبی داشتم بدنم کاملاً داغ شده بود و گرمای کیرشو تو کصم حس میکردم،نگاهش فقط رو چشمام بود منم بهش نگاه میکردم و لبمو گاز میگرفتم،البته یکم درد داشتم ولی در مقابل لذتی که میبردم هیچی بود،پنج شیش دقیقه ای تو همین پوزیشن منو از کص کرد و کیرشو در آورد و بهم گفت،ساغر جون تو کلا هیکلت واسه سکس و هر پوزیشنی فوق‌العاده‌اس،توی ما‌بین همین حرفهای حاج محسن از اتاق بغلی مون که همون دختر جوانه با اون آخونده که دوست حاجی بود صدای جیغ و فریاد دختره بلند شد،صداش خیلی دلخراش بود و بلند،حاج محسنم که صداشو شنید گفت،امان از دست این حاج آقا براتی و خندید،ازش پرسیدم چه اتفاقی افتاد،گفت،این حاج آقا براتی دوستمه و عاشق دخترای جوان و دست نخورده و باکره هستش،هر دفعه یکی به تورش میخوره میاره اینجا و پرده شو میزنه و جیغشو در میاره این دختره هم یکیشه،دلم برای دختره سوخت،حاجی بهم گفت،ولشون کن دیگه،حالا داگی‌استایل شو که میخوام بازم تو کصت بزارم،کیرشو یه راست کرد تو کصم دوباره لذت بهم دست داد،دستاشو گذاشته بود روی کونم و کیرشو تا ته میکرد تو کصم گاهی تند تند تلمبه میزد گاهی آروم و شمرده،کصم خیس شده بود تا حالا سکس به این خوبی نکرده بودم،کیرشو بعد چند دقیقه از تو کصم در آورد و گفت،ساغر جون یکم سوار این کیر شو ببینم،روی تخت دراز کشید و کیرش مثل نیزه زد بالا منم عقب عقب اومدمو کیرشو تو کصم تنظیم کرد بعد شروع کردم به بالا پایین شدن،این بخشش واقعاً دیگه محشر بود از شدت حشریت جیغ میزدم،بعضی اوقات کیرش از تو کصم در میرفت ولی خودم خیلی زود دوباره تنظیم میکردم دیگه آخراش جوری حشری شده بودم که خیلی محکم رو کیر حاجی بالا پایین میشدم جوری که تخت به صدا در میومد و کیرشو تو اعماق وجودم حس میکردم،دیگه از نفس افتادم و از شدت هیجان نزدیک بود قلبم وایسه کصمو از کیرش جدا کردم و یه آهی کشیدم و رو تخت ولو شدم حاج محسن گفت،تا حالا کص زیاد کردم ولی هیچکدوم به اندازه تو حشری نبودن تو دیگه امون منو بریدی،من حسابی از کیر کلفت حاجی داشتم لذت میبردم که یهو دلم خواست یه آنال هم برم باهاش،درسته بعضی از خانوما از سکس آنال میترسن از جمله خودم ولی اون موقع انقدر حشری شده بودم که اینو از حاج محسن درخواست کردم،تو همین گیر و دار صدای جیغ و داد اون دختره اتاق بغلی دوباره شروع شد فکر کنم حسابی داشت پاره میشد،حاج محسن گفت این رفیق ما هم این دختره رو نکشه خوبه،به حالت داگی استایل شدم و کونمو دادم بالا و کمرمو خم کردم حاجی اومد پشتم و گفت،جون عجب قمبلی میخوام تا وقتی که آبم بیاد این سوراخ کونو جر بدم،باید اعتراف کنم که من تا حالا نه با شوهر سابقم نه هیچ کس دیگه ای سکس آنال تجربه نکردم سوراخ کونم خیلی تنگ بود،حاج محسن هم بعد بررسی سوراخم اینو به خوبی فهمید،کیرشو کم کم آورد تو سوراخم و عقب و جلوش میکرد هنوز نوک کیرش رفته بود ولی من درد رو احساس میکردم،یواش یواش کیرشو کامل میکرد تو سوراخ کونمو درمیآورد درد منم بیشتر میشد،کیرش که کم کم جا باز کرد تو سوراخم،شروع کرد به سرعت بخشیدن به کارش از شدت درد زیاد آه و ناله میکردمدیگه نمیتونستم تحمل کنم بعد که حاجی دید خیلی فشار روم میاد دلش به رحم اومد و سکس رو متوقف کرد،بافت های اطراف مقعدم پاره شده بود و داشت خون میومد سوراخ کونم بدجوری میسوخت و احساس درد میکردم،حاج محسن رفت دستمال کاغذی آورد و سوراخمو تمیز کرد بعد یچیزی مالید روی سوراخم و بهم گفت،ساغر جون معذرت میخوام ولی خودت ازم خواستی کونت بزارم میدونم درد شدیدی تحمل کردی،من که حالم یکم بهتر شد بهش گفتم،امروز بهترین سکس عمرمو با شما کردم ازتون ممنونم،بعد کیرشو گذاشت تو دهنم و منم براش ساک زدم تا اینکه آبش اومد و پاچید روی سر و صورتم،سکس جذاب من و حاج محسن بلاخره تموم شد بیشتر از نیم ساعت طول کشید با توجه به اینکه حاجی قرص خورده بود و انصافاً قدرت بدنی و جنسی بالایی هم داشت یه مرد واقعی بود،کم کم خودمو تمیز کردمو و لباسامو پوشیدم و چادرمو هم سر کردم آماده رفتن بودم،حاج محسن که هنوز لخت بود همونجوری منو بغل کرد و فشارم میداد گفت،باید اعتراف کنم که تو بهتر از خواهرتی واقعاً همه چیت بیسته،حاج محسن هم لباساشو پوشید و یکم اتاق رو هم مرتب کرد و بعد گفت،بیا بریم عزیزم،در رو باز کرد و منم همراش اومدم بیرون بعد در رو قفل کرد و کلیدشو داد به همون خانومه که مسئول اونجا بود،پسرم که کنارش بود بدو بدو اومد و منو بغل کرد،هنوز خیلی بچه بود و این جور جاها براش هیچ مفهومی نداشت،تو همین حین دوست حاج محسن و اون دختره هم از اتاق شماره 4 اومدن بیرون،دختر بیچاره اشک تو چشمای خوشگلش جمع شده بود و حتی نمیتونست راه بره،دوست حاج محسن با اون هیکل گندش اونو گرفته بود،حاج محسن بهم گفت،ساغر جان لطفاً تو با این خانوم بیرون منتظر باشین تا من و حاج براتی بیایم،منم دست اون دختره رو گرفتم و یواش یواش اومدیم پایین و تو حیاط نشستیم بیچاره حتی نمیتونست درست بشینه،از سر کنجکاوی ازش پرسیدم اسمت چیه دختر خانوم چند سالته؟،گفت،سپیده هستم و 17 سالمه،پرسیدم چی شد که سر از اینجا در آوردی سپیده جان البته ناراحت نشی ها،گفت،راستشو بخوای بابای من اعتیاد داره و مامانم هم دو سال پیش عمرشو داد به شما بخاطر اینکه مریض بود،بابام از سر ناچاری و خماری منو فروخت به حاج آقا براتی تا اونم جنساشو واسش تهیه کنه،حاج آقا براتی از آشناهای قدیم بابام بود،اوایل ازش میترسیدم و به سختی تحملش میکردم،نزدیک یه ماهی میشد با حاج آقا براتی رفت و آمد میکردم و خیلیم بهم محبت میکرد حتی برام گوشی آیفون خرید،فقط چند باری براش تو ماشین ساک زده بودم،تو این مدت با محبت هاش دل منو به دست آورد،هیشکی تا حالا اینطور به من محبت نکرده بود تا اینکه امروز اولین سکسمو اینجا تجربه کردم باهاش و پردمو زد،خیلی درد داشت،.از حرفهای سپیده تو فکر رفتم نمیتونسم درست قضاوت کنم کار سپیده رو ازش پرسیدم ناراحت نیستی از این اتفاق؟،گفت،نه اصلا ناراحت نیستم خودم حاج براتی رو دوست دارم،چون زیر بال و پرمو گرفت معلوم نبود بدون مامانم و بابای معتادم چه بلایی سرم میومد،اون تو این یه ماه خیلی بهم محبت کرده،فقط تو سکس یه کم خشن و بیرحمه،بهش گفتم، آره صدای جیغ و دادت کل ساختمان رو برداشته بود،حالا فهمیدم بیجا هم حرف نمیزد کاملاً منطقی بود حرفاش،سر و کله حاج محسن و دوستش پیدا شد که داشتن خنده کنان میومدن،حاج محسن گفت،ساغر جان دیگه بریم عزیزم،سیپیده هم از من خداحافظی کرد و با حاج براتی سوار ماشین شدن و رفتن،منو حاج محسن و آرین هم سوار ماشین شدیم و رفتیم،تو راه آرین که خسته بود گرفت خوابید،حاج محسن تو را بهم گفت،هاجر نباید از این قضیه چیزی بدونه چون خیلی بد میشه،از این ساختمان هم هیشکی چیزی نمیدونه جز ما آخوندا،به شوخی ازش پرسیدم تا حالا چند نفرو اینجا کردین حاجی جون گفت،آمارش دستم نیست هر هفته یکی دوبار میام اینجا،هر وقت چیز خوبی به تورم میخوره میارم اینجا چون هم امنه هم دردسر نداره،امروزم که تو رو آوردم اینجا و حسابی بهم حال دادی،راستی حاج براتی امروز گفت،اگه هفته بعد بخوای میتونیم بریم تو اتاق های دو تخته سکس گروهی داشته باشیم با اون دختره سپیده،من که حرفشو شنیدم از شدت هیجان درجا قبول کردم،بعد اینکه رسیدیم خونه حاج محسن خداحافظی کرد و رفت.خب دوستان داستان من اینجا تموم میشه و امیدوارم که مورد قبول واقع بوده باشه هر کم و کاستی هم داشت به بزرگی خودتون ببخشید،در ضمن اگه فرصت باشه داستان سکس چهار نفره مون هم که خیلی جذاب و شنیدنیه براتون میگم.

نوشته: ساغر

بازدید 10,423

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “ماجرای عجیب من و شوهرخواهرم”

  1. کرمان از عرض برامون تو و محسن آخوندکونی نخوندم سیکتیرتوپ تانک فشفشهآخوندکونی کس کشه باید گم بشه

  2. همان چهار خط اول مشخص شد مغز یک جقی هست .من مواردی رو دیدم که خواهر به خواهر خیانت بکنه ولی هیچ مردی بی مغزی هم نمیاد تو مهمانی جلوی زنش پیشنهاد بده چه برسه به کسی که استاد دانشگاه باشه.همه خیانت ها با مخ زنی و چراغ سبز دادن ها هست نه یهو بکشه کنار بگه میخوام سکس کنم.خلاصه از ابتدا ریدی با تشکر 😂😂😂😂

  3. منم همون چند خط اول رو خوندم کشاند کنار پیشنهاد سکس داد ! لامصب جنده رو هم اینجوری پشناد بدی رد می‌کنه کاش کمی خلاقیت به خرج می‌دادی و داستانی می‌ساختی که توش اتفاقی می‌افتاد منجر به سکس میشد نه اینجوری

  4. مگه میشه آلت مرد بعد از آنال ساک زدن؟خود مرد از کثافت میمیره ،چه رسد به خانمی که ‌آلت کثیف و عنی رو ساک بزنه

  5. اگه جق زدنت تموم شد لطفا دیگه ننویس آدم زیر سگ بخوابه زیرآخوندجماعت بی ناموس نخوابه عوووووق🤮🤢🤮

  6. اولا هیچ اخوندی نمیگیه بیا کیرمو ساک بزن، میگه احتیاط واجب کفایی اینه که تا حد لازم و بذکر الله ایشان را با زبان محترمه لیس بزنید تا حد ختنه گاه… صرفا جهت اطلاع عرض شد شاید حاج اقای جنابعالی کونی تشریف داشتند

  7. شدت توهماتت سربه فلک می زنه،آخوند همین جوری به کسی میگه بیا سکس کنیم،بدون صیغه سکس می کنه،سکس گروهی می کنه، گیرم داستانت راست چه قدر خاری که زیر خواب آخوند شدی

  8. من که مسلمون نیستم… ولی اسلام گفته اگه مردی با خواهر زنش سکس کنه زنش بهش حروم میشه… اینو دیگه آخوندی کسکشی که دم از اسلام میزنه باید بدونه…

  9. دوستان عزیز توجه کنند که اخوندا وقتی از حلال و حرام حرف میزنن ، برای عامه مردم میگن ، وگرنه خودشون دست به هر کثافتکاری میزنن و هر کاری که بگی اینا انجام میدن

  10. امان از جق امان از حشریت که ریده به بشریت عزیزم جقتو میزدی اینقدر کصشعر نمینوشتی

  11. کوسشعر محض! تو که هنوز فرق جنده خونه با خونه خالی و مکان رو نمیدونی چرا چرت مینویسی!؟بعدم اون مثلا حاج محسن مغز خر خورده که بگه بچه ات رو هم با خودت بیار!؟دنبال شاهد میگشت تا به گا بره!!!خولننده رو مثل خودتون خر فرض نکنید.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید