شب عجیبی که نفهمیدم چی شد

سلام من ساسان هستم میخوام یکی دیگه از داستانهای واقعی خودمو واستون بنویسم که الانم وقتی یادم میفته خیلی تحریک میشم و دلم میخواد بازهم برگردم به اون دوران داستانهای قبلی ام رو هم برید از اکانتم پیدا کنید و بخونید من از بچگی و نوجوانی یه سر و گردن از همکلاسیهای خودم بزرگتر و فربه تر بودم و سه چهار سال از سن واقعی خودم بزرگتر نشون میدادم. تابستون اون سال که ۱۴ سالم بود و سوم راهنمایی رو تموم کرده بودم و میخواستم برم اول دبیرستان تو خونه بیکار بودم آخر هفته از بابام اجازه گرفتم که برم پیش خانواده داداشم که تو یه شهرستان دیگه که از شهر ما دو ساعت فاصله داشت اونم گفت باشه به داداشم زنگ زدم گفت بیا. پنجشنبه ظهر بابام منو رسوند ترمینال سوار اتوبوس شدم و راه افتادیم عصر رسیدیم شهر داداشم از ترمینال تا خونشون راه زیادی نبود پیاده رفتم رسیدم خونشون در زدم کسی جواب نداد بهش زنگ زدم موبایلش آنتن نداد یکم جلوی در منتظر موندم کم کم استرس گرفتم که پس اینها کجا رفتن؟ زنگ طبقه صاحب خونشونو زدم یه آقای حدود ۵۰ ساله خوش هیکل و چهارشونه که اسمش عزیز آقا بود درو باز کرد ما قبلا همدیگرو دیده بودیم و تا منو دید شناخت و گفت به به ساسان جون خوش اومدی چه عجب ازین طرفها بیا تو ، منم رفتم تو و درو بست پرسیدم شما خبر داری داداشم اینا کجان ؟ گفت اونا با خانواده من و دو سه تا خانواده دیگه همگی رفتن به آبگرم معروفی که حدود یه ساعت از اینجا راه داره و قراره شب رو اونجا تو مجتمع تفریحی بمونن و فردا عصر برگردن منم یه کار واجبی تو مغازم داشتم باهاشون نرفتم و از شانس تو تو خونه موندم بهش گفتم که خب من الان چیکار کنم یا باید برگردم به شهر خودمون و با منم برم به همون مجتمع تفریحی آبگرم که اونا رفتن عزیز آقا گفت نمیشه برگردی شهر خودتون چون الان دیگه اتوبوس نمیره پیش داداشت هم نمیتونی بری چون مینی بوس ها دیگه نمیرن چون مسافری برای برگشت وجود نداره سواری هم دربست بگیری بری خیلی خطرناکه ممکنه راننده بین راه ببردت تو یکی از روستاها و دسته جمعی بهت تجاوز کنن چون اینجور کارها تو این منطقه خیلی رایجه اگه بدونن یه پسر خوشگل از شهر اومده و تنهاست حتما می کننش پس بهتره شب رو پیش من بمونی و فردا برگردی شهر خودتون منم یهو خیلی ترسیدم و از رک حرف زدنش خیلی تعجب کردم و از خجالت سرخ شدم گفتم جدی میگی ؟ گفت آره اینجا پسرها و دخترای خوشگل رو از شهر میارن و خرید و فروش میکنند . خیلی فکر کردم آخرش دیدم دیگه چاره ای نیست مجبورم پیشش بمونم زنگ زدم به بابام گفت کلید خونه داداشت رو از صاحبخونه بگیر برو خودت تنها بمون و درو و قفل کن گفتم باشه ، بعد به عزیز آقا گفتم کلید خونشونو بده برم تو گفت بخاطر یک شب به من کلید ندادن بیا پیشم بمون دیگه تسلیم شدم عزیز آقا گفت بیا داخل الان میدونم خیلی خسته ای و تو اتوبوس اذیت شدی بیا برو یه دوش بگیر تا منم شام آماده کنم بخوریم و بخوابیم گفتم باشه ولی نیازی به دوش ندارم او اصرار کرد که اتوبوسها غیر بهداشتی هستن برو حتما دوش بگیر منم گفتم باشه ، حمومشون خیلی کوچیک بود و درش به بیرون باز میشد رفتم داخل و لخت شدم دیدم جایی واسه لباس گذاشتن وجود نداره که عزیز گفت ساسان جان درو باز کن و لباساتو بده به من منم با خجالت درو و باز کردم لخت بودم لباسامو ازم گرفت و گفت من شورت و زیرپوشتو میشورم و یکی نوشو میدم بهت گفتم نه شما زحمت نکش گفت زحمتی نیست ، بعد دو دقیقه دوباره درو زد و گفت واست شامپو آوردم درو باز کردم یه دستمو گذاشتم روی کیرم که نبینه و با دست دیگم شامپو رو گرفتم اونم زل زده بهم و چهار چشمی کل بدن سفید و بی مو و چاق و چله منو دید میزد شامپو رو گذاشتم کف حموم و خواستم درو ببندم که با خنده بهم گفت هر چی لازم داری بهم بگو مثل ژیلت یا واجبی یا صابون و … گفتم نه هیچی لازم ندارم گفت پس صبر کن شورتتو بشورم و بیام خودتم کامل بشورم و ماساژ بدم تا خستگی از تنت بره گفتم دست از سرم بردار من خسته نیستم و بدنم هم تمیز بود فقط به اصرار تو اومدم دوش بگیرم بازم اصرار کرد منم که دیدم دیگه هیچ راهی بجز تسلیم شدن ندارم و اونم به هیچ وجه لقمه به این خوشگلی رو از دست نمیده و بدجوری بهم گیر داده و از چشماش کاملا مشخصه که شهوت جلوشونو گرفته گفتم باشه . دو سه دقیقه بعد دوباره درو زد تا درو باز کردم دیدم خودشم لخت لخت سریع اومد داخل حموم و درو بست حمومشونم خیلی کوچیک بود و اومد بهم چسبید گفت خوب شد آبگرم نرفتیم و همینجا آبگرم رو دو تایی میریم منم نگران بودم که نکنه کیرش بزرگ باشه و اذیتم کنه و سعی میکردم یه جورایی ببینمش ولی روم نمیشد و تقریبا پشتم بهش بود عزیز آقا از پشت داشت بهم دست میزد و افشان رو باز کرد و بدنشو خیس کرد و بدنهامون بهم میخورد شامپو رو ریخت رو دستش و به سرم کشید و آروم دستاشو کشید روی گردنمو و سینمو و پشتم بعد بازوهامو گرفت و زیر بغلهامو شامپو کشید و هی میگفت چه بدن خوشگلی داری تا حالا بدن به این خوشگلی و نرمی و سفیدی ندیدم از شامپو به بدن خودشم میکشید و هر دومون لیز شده بودیم بعد گفت ببخش عزیزم میخوام همه جاتو خوب بشورم چون امشب تو مال من میشی گفتم فقط خواهش میکنم اذیتم نکن گفت باشه قول میدم اصلا نگران نباش تو پسر بزرگی هستی بعد همینجوری دری وری میگفت دوباره صابون ورداشت روی کمر و شکمم کشبد بعد یواش یواش دستشو برد پایین تر و با یه دستش به کیرم زد و با دست دیگش به کونم زد و شروع کرد به فشار دادن شکمش و خودشو بهم چسبوند تو این لحظه گرمی کیرشو حس کردم که به پهلوم میخورد و تکونش میداد احساس کردم خیلی بزرگ و داره هی بزرگتر میشه آب دهنمو قورت دادم و یکم ازش فاصله گرفتم و به پایین نگاه کردم دیدم یه کیر نسبتا بزرگ فکر کنم ۱۷ یا ۱۸ سانت میشد ولی نسبت به طولش کلفت نبود اول خیلی ترسیدم گفتم امشب حسابی جر میخورم ولی به خودم جرات دادم و گفتم نترس هیچی نمیشه گفت چطوره عزیزم خوشت میاد ؟ بگیر دستت منم دستمو بردم جلو و گرفتم خیلی گرم بود ولی رفته رفته بهش عادت کردم و هم ترسم ریخت و هم خجالتم بعد یواش یواش منو بغلم کرد و کاملا خودشو بهم چسبوند و کل بدنشو به بدنم میزد کیرش رو هم فشار میداد به کونم و میفرستاد لای پاهام و میکشید بیرون بعد یواش در گوشم گفتم عزیزم راستشو بگو ببینم تا حالا دادی ؟ منم گفتم آره چهار پنج بار دادم یه بار به مرد همسایمون به بهانه آمپول زدن یه بار به همکلاسیم که سه چهار سال ازم بزرگتر بود یه بار یه آقای بزرگ بهم تجاوز کرد و دو سه بار دیگه هم به غریبه ها دادم گفت آفرین پس حسابی کونی شدی و الانم نوبت منه همونجا هر دو خیلی حشری شدیم منم خوشحال بودم که بعد از مدتها یه فرصت عالی واسه کون دادنم درست شده سر پا که بودیم کیرشو دم سوراخم تنظیم کرد و فشار داد ولی چون خیلی لیز بود و سوراخ منم تنگ بود کیرش خطا رفت و نتونست وارد بشه گفتم عزیز آقا تو رو خدا یواشتر فشار بده این اگه اینجوری میرفت داخل کونم پاره میشد گفت نترس جانم تا حالا کسی با کون دادن نمرده لذت کون دادن به دردشه هر چی بیشتر درد بکشی بیشتر لذت میبری و کونی تر میشی دوباره کیرشو تنظیم کرد و آروم تر فشار داد که جلوی سر خوردن رو بگیره این دفعه حس کردم که داره میره تو اولش خوب بود و سه چهار سانت که بیشتر رفت یهو نفسم بند اومد و انگار داشتم خفه میشدم گفتم بکش بیرون داره اذیت میکنه یه همون لحظه محکم فشار داد و کل کیرش یه دفعه وارد کونم شد یه درد وحشتناکی گرفتم و پریدم بالا و جیغ بلندی زدم گفت راحت باش الان بهتر میشی گفتم الاغ مگه قرار نشد آروم تر بکنی شما مردها چرا همتون مثل همین ؟ چرا مراعات نمیکنین ؟ گفت اگه بار اولت بود مراعاتت میکردم ولی چون بار ششمت هست تو دیگه عادت کردی و طوریت نمیشه دوباره منو برگردوند و کیرشو گذاشت دم کونم منم به زور خودمو کنترل کردم و دوباره خودمو خم کردم که بتونه بکنه این دفعه کامل فرو کرد و بلافاصله تلمبه زد دیگه دردش خیلی کمتر شد و راحتتر تحملش کردم از پشت محکم تلمبه میزد و دستاشو دور سینم حلقه زده بود و از پشت صورتمو بوس میکرد منم با دستم به دیوار تکیه داده بودم و باهاش همکاری میکردم که راحتتر بکنه واقعا لحظات خیلی خوبی بود و کونم حسابی قلقلک میخورد تو این حالت به همه اتفاقاتی که عرض یکی دو ساعت برام اتفاق افتاد فکر میکردم و خندم میگرفت اصلا فکرشم نمیکردم که یه همچی موقعیتی جور بشه بعد چند دقیقه گفت عزیزم بیا بریم بیرون بعد لیف کشید به بدن هامون و خودمونو کامل شستیم و لخت اومدیم بیرون و هر کدوم یه حوله برداشتیم و خودمونو خشک کردیم و رفتیم داخل خونه شون او رفت یه زیرشلواری و یه تی شرت پوشید و اومد گفتم یه چیزی بده منم بپوشم گفت لازم نیست بپوشی تو لخت بمون بیشتر حال میده بعد رفت آشپزخونه یه غذایی گرم کرد مثل کوکوسبزی بود خوردیم و برگشتیم پذیرایی نشستم تو بغلش احساس میکردم زنش هستم و میخواستم منو ببره اتاق خواب و دوباره کونم بزاره ولی بهم گفت برو اونور من یکم کار دارم کارامو بکنم میام پیشت بعد گوشیشو برداشت و حدس زدم با کسی داره چت میکنه ده دوازده دقیقه ای بدجوری مشغول گوشی بود و منم حوصلم سر رفت بلند شدم تو خونه که لخت بودم قدم زدم و کونمو بطرفش کردم که زودتر کاراشو تموم کنه و بیاد یهو صدای شاتر گوشیش اومد و انگار یه عکسی از پشتم گرفت برگشتم سمتش دیدم گوشیشو گرفته سمت من گفت بیا جلوتر رفتم جلوتر دوباره یه عکس از جلوم گرفت گفتم چرا عکس میگیری گفت یادگاری میگیرم نگران نباش به کسی نمیفرستم بعد دوباره سرش رفت تو گوشی یه ربع دیگه ای گذشت بالاخره گوشی رو گذاشت زمین و اومد منو بغل کرد و گفت ساسان جون تا حالا همزمان با سه چهار نفر سکس داشتی ؟ گفتم نه من اصلا خوشم نمیاد چون خیلی چندش آور میشه گفت میخوای امشب امتحانش کنیم قول میدم خیلی بهت خوش بگذره گفتم نه حتی اگه بمیرم هم اجازه نمیدم گفت باشه پس بزار یه نوشیدنی بیارم بخوریم بریم اتاق خواب رفت دو تا لیوان آب سیب آورد و گفت بخور منم روی تخت نشستم و یکم خوردم گفت همشو بخور گفتم زیاده اینقدر کافیه گفت نه باید همشو بخوری با خودم گفتم عجب آدمیه من میل ندارم چرا اصرار میکنه ؟ بالاخره همشو خوردم و گفت دراز بکش با هم که لخت بودیم دراز کشیدیم روی تخت و من خودمو چسبوندم بهش منتظر بودم که کیرش راست بشه و فرو کنه توی کونم ولی منو بغل کرد و گفت عزیزم الان خیلی خسته ای بگیر بخواب فردا صبح زود میکنمت ازین حرفش ناراحت شدم و گفتم نه من اصلا خسته نیستم کاملا آماده آماده ام زود باش شروع کن گفت خب پس یکم از کون دادنهای قبلی ات واسم تعریف کن من یکم شهوتی بشم و کیرم راست بشه اولین بار چجوری کون دادی و از این حرفها من با یه دستم کیرشو گرفتم و شروع کردم به گفتن داستانهام که چجوری کونی شدم و یهو احساس کردم که داره خوابم میاد خیلی تعجب کردم که آخه من این موقع از شب اصلا خوابم نمیاد رفته رفته دیدم که بدجوری خوابم گرفت و یهو خوابیدم فقط آخرین لحظه یادم میاد که عزیز آقا دستشو برد کونمو گرفت و گردنمو ماچ کرد بعدش دیگه هیچی نفهمیدم اون شب شب خیلی بدی بود چون تو خواب همش کابوس میدیدم و هی از خواب میپریدم ولی چون خوابم خیلی سنگین بود دوباره بخواب میرفتم یادم میاد یه بار احساس کردم از تخت افتادم زمین و صدای چند نفر رو شنیدم ولی دوباره خودبخود برگشتم روی تخت و خوابیدم بعد خواب دیدم که دارن بدن مو میزنند و فشار میدن و بعضی وقتها دارم خفه میشم بازم از خواب بیدار میشدم ولی قادر نبودم چشمامو باز کنم و دوباره میخوابیدم تا صبح کلا همینجوری خوابهای خیلی بد میدیدم و احساس میکردم کونم هم داره میسوزه تا بالاخره صبح از خواب بیدار شدم چشمامو تونستم باز کنم و هوشیاری خودمو بدست آوردم کسی تو اتاق نبود ولی صدای چند نفر رو شنیدم که خداحافظی کردند و صدای بسته شدن در ورودی حیاط رو شنیدم بعد عزیز آقا اومد پیشم و گفت صبح بخیر عزیزم بلند شدی؟ گفتم آره همین الان بلند شدم بعد دیدم بدنم خیلی خستس درد زیادی توی پاهام و قفسه سینه و گردنم حس میکردم کونمم که خیلی میسوخت دستمو بردم سوراخمو گرفتم دیدم خیلی خیسه و کلی آب کیر داخلش هست همین آب کیر اطراف دهن و گردنمم بود خیلی تعجب کردم به بدنم نگاه کردم دیدم بازوهام و رانهام کبود شدن و درد میکنند پرسیدم عزیزآقا تو با من چیکار کردی ؟ چرا من اینطوری شدم ؟ گفت ناراحت نشو وقتی تو خوابیدی منم خوابیدم الان یکساعت زودتر از تو بلند شدم و تو رو کردم گفتم خب منو هم بیدار میکردی چرا تو خواب کردی ؟ آخه این چه وضعشه ؟ چرا بدنمو کبود کردی ؟ چرا همه جام آب کیره ؟ چرا کونم خیلی گشادتر از اندازه کیر تو شده تو که کیرت خوب رفت داخل ولی کونم الان خیلی گشادتر شده ؟ بعد بوی خیلی تند سیگار و الکل هم کل اتاق رو گرفته بود نگام به زیرسیگاری افتاد که حدود ده تا ته سیگاری داخلش بود گفتم تو اینهمه سیگار کشیدی ؟ دیشب که تو سیگار نداشتی ؟ گفت الان کشیدم و اون ته سیگاریها مال قبله من که کاملا گیج گیج شده بودم بهم گفت حالا زیاد فکرشو نکن برو یه دوش بگیر و بیا صبحونه بخوریم رفتم سمت حموم این دفعه دیگه دنبالم نیومد و خودم به تنهایی دوش گرفتم و بدنمو کامل شستم و کونمو خالی کردم و کلی آب کیر زد بیرون با خودم گفتم عزیزآقا چه کمری داره اینهمه آب کیر از کجاش دراومده؟ یه نگاه کردم به آب کیرش دیدم لکه های خونم قاطی شده و کمی قرمزی داره گفتم دیوث ببین چه بلایی سرم آورده اومدم بیرون و لباسهامو پوشیدم و صبحونه خامه و عسل معروفشونو خوردیم و بهم گفت بیا برسونمت ترمینال و برگرد شهر خودتون گفتم باشه سوار ماشینش شدیم و رفتیم جلوی ترمینال منو پیاده کرد و ظهر رسیدم خونه تا پدر و مادرم منو دیدن گفتن ساسان چی شده چرا رنگت پریده ؟ چرا اینجوری راه میری ؟ گفتم هیچی دیشب تو راه پله جلوی ورودی خونه داداش خوابیدم صاحبخونشون بهم گفت بیا خونه ما من نرفتم اونم واسم دو تا پتو و یه بالش آورد تا صبح تو راه پله خوابیدم حدود یه هفته طول کشید که درد کون و بدنم درست شد بعد اون مدارس باز شدند و من دیگه خونه داداشم نرفتم یه سال بعد داداشم انتقالی گرفت و اومدن شهر خودمون من دیگه هیچوقت عزیزآقا رو ندیدم و نفهمیدم تو اون شب عزیزآقا باهام چیکار کرد کاش الان خودش بیاد این داستان مشترک مونو بخونه و تو کامنتها راستشو بگه که بعد از اینکه بهم قرص خواب داد چند نفری بهم تجاوز کردن و چقدر ازشون پول گرفت

نوشته: sasan2024

بازدید 9,725

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “شب عجیبی که نفهمیدم چی شد”

  1. تجربه خوبی بود کاش شما بیدار و با هوشیاری کامل سکس میکردی مرسی که تجربه خودت رو با دوستان و انجمن به اشتراک گذاشتی🌹

  2. ساسان جان عالی بودی مثل همیشهدوهفته دیگه برمیگردم فرانکفورتکاش بشه مهمان من بشی 🌹

  3. اگر این حکایت واقعی باشه چه داداش بی معرفتی داری با این که میدونست نو داری میری خونه شون خورش رقت تفریحی تازه شبش هم نیامد / اما ایرادیرکه موجب میشه بگم داستانت قشنگ بود اما واقفی نیست اینه تو شب پیش صاحبخانه دادش تو موردی دیکه چرا صبح برگشتی خونه خودت با این حال که عصر داداش تو می‌رسید. و یا اینکه حداقل میتونستی تا عصر چند بار دیگه با صاحبخانه سکس کنی و سکسی که هم تو دوست داشتی هم اون صاحبخانه . چطور شد نمونی این سوالات و ابهامات. موجب شد که بگم داستانت جالب بود اما واقعی نبود و بازم خوبه اگر واقعی نبود تراوش و تخیلات فکری تو خوب بود

  4. خالم دارم بهم میخوره همش داستان گی .اح بازم خوبه مینویسند گی.بغضی عوضیا نمی‌نویسند مجبوری تا نص بخونی .این داستانو نخوندم فقط اومدم اعتراض کنم ریدم مغز کونیتون

  5. تخیلات خوبی داری و خیال پردازی تو ذهنت واسه ساخت پورن خوبه-شاید یه جای قصت واقعی بود ولی بقیه داستان کاملا فیکه-سعی کن تخیلاتت به واقعیت نزدیکتر کنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید