شب شد، شام دوتایی خوردیم. عمداً شراب ریختم تو لیوانش. گفت: «این چیه داداش؟»
گفتم: «یه جرعه بخور، خوشمزهست.»
سه لیوان خورد، گونههاش گل انداخت، چشماش برق زد. رفت رو کاناپه دراز کشید، دامن کوتاهش رفت بالا، شورت سفیدش معلوم شد. رفتم کنارش نشستم، دستمو گذاشتم رو رونش. گفت: «چیکار میکنی؟»
گفتم: «ساکت باش، فقط میخوام بگم چقدر خوشگلی.»
دست کشیدم بالا، انگشتام به لبهی شورتش خورد. نفسش تند شد، ولی شراب خستهش کرده بود. بوسیدمش، لباش بوی شراب میداد. زبونمو فرو کردم تو دهنش، دستمو بردم زیر شورت. کسش خیس بود، دو تا انگشت فوری رفت توش. ناله کرد: «نکن… داداش…»
ولی پاهاشو بیشتر باز کرد
فردا صبح بیدارش کردم، گفتم: «دیشب خیلی خوش گذشت، یادته؟»
رنگش پرید، گفت: «چی؟ من مست بودم…»
گوشیشو برداشتم، یه ویدئوی ۱۰ ثانیهای که دزدکی از نالههاش گرفته بودم نشونش دادم. گفت: «حذفش کن!»
گفتم: «حذف نمیکنم، مگه هر شب بیای تو اتاق من و بذاری بکنمت.»
اشک تو چشماش جمع شد، ولی دیدم کسش دوباره خیس شد وقتی کیرم رو از شلوار درآوردم جلوش.
هر شب میاومد. اول گریه میکرد، بعد زبونشو میمالید به سرِ کیرم. یادش دادم کیرمو تا ته بخوره، آب دهنش میریخت رو تخمام. یه شب گفت: «دیگه نمیخوام…»
گفتم: «فیلماتو میفرستم برای دوستات.»
رفت رو تخت چهار زانو، باسنشو داد بالا. شورتشو کشیدم پایین، کسش پف کرده بود، خیسِ خیس. سرِ کیرمو گذاشتم رو سوراخش، یهو تا ته کوبیدم توش. جیغش خونه رو پر کرد. محکم گرفتمش از کمر، مثل دستگاهِ میخکوب میزدم توش. کسش اطراف کیرم کف میکرد، هر بار که درمیآوردم، لباش میاومد بیرون. گفت: «آخ داداش… داره تیکه تیکهم میکنه…»
گفتم: «دهنت رو ببند، فقط ناله کن.»
سینههاشو از زیر تاپ گرفتم، نوک سینههاشو پیچوندم تا قرمز شد. ۱۵ دقیقه زدم، بعد کشیدمش پایین، کیرمو کردم تو دهنش، آبمو ریختم تو حلقش. سرفه کرد، آبم از دماغش اومد بیرون.
یه هفته بعد، دیگه مقاومت نمیکرد، ولی هنوز میگفت «نکن». تصمیم گرفتم کامل بشکنمش. شب، ساعت ۲، رفتم تو اتاقش. خواب بود، فقط یه تیشرت تنش. آروم باند پیچی کردم دستاشو به تخت، دهنشو با شورت خودش بستم. بیدار شد، چشماش گشاد شد. شراب ریختم رو کسش، بعد زبونمو فرو کردم توش. کسش مزهی شراب و شهد میداد. دو تا انگشتمو کردم تو سوراخ کونش، همزمان کسشو میلیسیدم. بدنش تق تق میلرزید، ولی باند نمیذاشت تکون بخوره.
کیرمو گذاشتم دم کسش، یهو تا ته کوبیدم. تخت لرزید. شروع کردم تلمبه، محکم، بیرحم. هر بار که تا ته میرفت، رحمشو میزدم. اشکاش میریخت رو بالش. شورتو از دهنش درآوردم، گفت: «حرومزاده… آخخخ… داره پارهم میکنه…»
گفتم: «حالا میفهمی کسِ تو مالِ کیه؟»
موهاشو گرفتم، سرشو کشیدم عقب، کونشو زدم بالا. کیرمو کشیدم بیرون، سرشو گذاشتم رو سوراخ کونش. گفت: «نه اونجا نه!»
تف کردم روش، یهو تا نصف رفت تو. کونش مثل کوره داغ بود، تنگِ تنگ. آروم آروم تا ته فرو کردم. شروع کردم زدن، تخمام میخورد به کسش. همزمان انگشتمو کردم تو کسش، سه تا انگشت، همزمان میزدم. دیوونه شد، بدنش لرزید، یهو کسش آب پاشید رو ملافه، چنان فوارهای که تخت خیس شد. جیغش خفه شد تو بالش.
دیگه نمیتونست حرف بزنه. کیرمو از کونش درآوردم، پر از کف و خونِ کمرنگ. دوباره کردم تو کسش، این بار آروم، عمیق. پاهاشو انداختم رو شونهم، کسش کامل باز شد. سرِ کیرم میخورد به رحمش. شروع کردم چرخوندن، کسش دور کیرم میپیچید. گفت: «داداش… دیگه نمیتونم… آبم داره میاد…»
گفتم: «بگو کسِ تو مالِ داداشه.»
با گریه گفت: «کسم مالِ داداشه… بکن… پارهم کن…»
سرعتمو بردم بالا، کسش صدای «چلپ چلپ» میداد. یهو بدنش قوس برداشت، کسش دور کیرم قفل شد، آبِ داغش ریخت رو کیرم، چنان زیاد که تا رانم اومد پایین. منم نزاشتم، آبمو پاشیدم تو رحمش، ۸-۹ تا شلیکِ غلیظ. کیرم هنوز توش بود، ضربان میزدم.
فصل پنجم: صبحِ بعد
صبح بیدار شد، بدنش پر از کبودیِ جای انگشتام. رفت حموم، نیم ساعت زیر دوش گریه کرد. من رفتم پشتش، کیرم دوباره سفت بود. خم شدم، از پشت کردم تو کسش. گفت: «دیگه نمیتونم…»
ولی باسنشو داد عقب. زدم تا دوباره آبش اومد، این بار رو کاشیهای حموم. آبِ کسش با آبِ دوش قاطی شد، کفِ سفید درست کرد.
از اون روز، هر شب میاومد تو اتاقم، در رو قفل میکرد، میگفت: «داداش… کسِ من جون داره… بیا پارهش کن.»
منم میزدم، میزدم، تا صبح کسش قرمز و متورم میشد، آبش سه چهار بار میاومد، هر بار بیشتر از قبلی. کونشو هم گشاد کردم، حالا دو تا کیرِ خیالی جا میگیره توش.
آخرین جملهش قبل خواب:
«داداش… کسِ من دیگه بدونِ کیرِ تو نمیخوابه.»
تموم.
نوشته: سعید
21 پاسخ به “تابستون با خواهرم نازنین”
دیروز یکی از دوستانم میگفت یکی از بیماران بخش اعصاب و روان متواری شده الان بهش زنگ میزنم که پیداش کردم
اینکارت با تجاوز فرقی نداشت
مغزت و گاییدم
حرمت شراب و مشروب رو به گند نکشید. فازتون چیه ؟؟؟
چی میزنینواقعا .
ازکجات درمیاری این چرت وپرتا را
خیلی نامرد و بی رحمی آخه آدم آبجیشو اینجوری میکنه؟! تو باید آبجیتو بپرستی و عاشقانه بکنیش نه اینکه شکنجه اش کنی طفل معصومو شاشیدم تو مهر برادریت
انگاری تازه بهش شراب دادن و …خوشش اومده
خاک توسرت باافکارت
این دوستمون که میگفتکوس گفتی آی کوس گفتی کجاست پس؟؟
رو تخت بسته بوديشكيرت توي كونش بود و تخمات ميخورد به كسش؟معزم نميكشه از اين حجم كس شعر
خاطرات یک ملجوق تنها
وقتی نویسنده کابینت کاره😂 تشبیه جالبی بود👌مثل میخکوب:))
سیکتیر بابا همه تون همینو میگین یکی نیس کص نکرده باشه
کص گفتی آی کص گفتی همراه با چس چس گفتیداستانتم تخمی بود چون همش کصشر گفتی
اصلاً نگران نباشاز خودت کسخلتر هم هستاون احمقی که بعد ۵۰ تا دیسلایکبهت لایک داده
دوستان شک نکنید اون یه نفری هم که لایک داده خود کصخلشه
خیلی دوس داشتم زنم با داداشش سکس کنه و منم یواشکی نگاه کنم که چطور زنم رو حامله میکنه
خدایی باباتذتو کونت با این کصشری که تفد دادی بدبخت
آبو ریختی تو کوسش و هیچی هم نشد!کوسکش جقی ، تو اصلا میدونی رحم چیه و کجایه بدن زنهاس که میگی تا ته میکردی و میخورد به رحمش!!!
من معتقدم که کس دختر مال برادرشه باید گاییده بشه توسط برادر همون طور که خودم دارم میکنم اما با رضایت خودش نه اینکه این جوری به زور