آشنایی در پارک

سلام.من رامین هستم از ارومیه و می خوام داستان یکی از سکس هامو براتون تعریف کنم.این جریان برمی گرده به 6 سال پیش که من مجرد بودم و وقت های آزاد که داشتم به پارک می رفتم .چندین روز بود خانمی حدود 30 تا 35 سال نظرمو جلب می کرد خانمی فوق العاده زیبا با اندامی سکسی که من رو هر روز بیش از پیش به خود جلب می کرد با نگاههایی که به او داشتم متوجه من شده بود و یک روز که در حال بازگشت به خانه بود دلمو به دریا زدم و خودمو معرفی کردم و اینکه خیلی خانم زیبا و جذابی هست و خیلی من ازش خوشم میاد و از این حرفها .بالاخره پس از چندین روز کار کردن روی مخ (راستی اسمش لاله بود) لاله دوستیمون قوی تر و محکم تر شد و هروز یا تماس تلفنی داشتیم یا با ماشینم نیم تا یک ساعت تو خیابونها چرخ می زدیم تا اینکه یه روز که تو یه کوچه خلوت وایساده بودیم و حرف می زدیم خودمو نزدیکش کردم و ازش لب گرفتم وای نمی دونید چه لذتی داشت می ترسیدم ناراحت بشه ولی عکس العملی بدی نداشت. رابطه من و لاله به همین منوال بود که یک روز که با در حال ماشین سواری بودیم موبایلش زنگ خورد و من از صحبتهاش فهمیدم که شوهرش به خاطر مسائل مالی افتاده زندان و من که فرصت رو خوب دیدم فردای اون روز واش عطر و شال خریدم خلاصه شرایط رو طوری محیا کردم کخ منو خونش دعوت کنه .لاله با دیدن کادوهاش و قرارگرفتن در عمل انجام شده واسه فردا شب شام منو دعوت کرد من که تو پوست خودم نبودم و داشتم از خوشحالی دیونه می شدم .لحظه موعود نزدیکتر می شد هوا تاریک شده بود من که کلی به خودم رسیده بودم وقتی نزدیک خونه لاله شدم بهش زنگ زدم و لاله هم در رو واسم باز گذاشته بود رفتم تو دیدیم لاله با یه تاپ قرمز و دامن مشکی کوتاه جلوم وایساده سلام روبوسی کردم مثل ماه قشنگ شده بود شام واسم ماکارونی درست کرده بود بعد از شام خوردن روی کاناپه نشستم و لاله یه آهنگ ملایم گذاشت و اومد کنار من نشست و مشغول صحبت شدیم کم کم شروع کردم به بوسیدن لب و گردن لاله که گفت بلند شو با هم دانس کنیم خیلی دوست دارم یه 15 دقیقه ای با هم دانس کردیم بعد منو برد اتاق خوابشون و سریع پرتش کردم روی تخت خواب و لباسا شو ار تنش درآوردم وای داشتم بدن سبزه لاله رو لخت می دیدم خیلی زیبا بود شروع کردم به بوسیدن لب و سینه های لاله کم کم رفتم پایین و شروع کردم به لیسیدن کوسش داشت از لذت داد و بیداد می کرد داشت ارضا می شد که کیرمو گذاشتم لب کوس قشنگش و شروع کردم به تلمبه زدن و بعد از چند دقیق دوتایی ارضا شدیم و این کارو به شکلهای متفاوت تا صبح چند بار تکرار کردیم.

نوشته: رامین

بازدید 4,182

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “آشنایی در پارک”

  1. بابا باز دمت گرم كه خلاصه كردي!خمدت هم فهميدي كه ريدي سريغ جمش كردي نه؟ راستشو بگو… شايد انتظار ما از اين سايت زياده… چرا هيچكس يه چيز جالب واسه گفتن نداره … :B =((

  2. واقعا كه…چقدر مرد اينجا پيدا ميشهبه خاطر خودش بين چه غلطي با زنه مردم ميكنه ها، اونم وقتي كه شوهر بيچاره زندانه

  3. امینی که تو پوست خودت نیستی کوچولو برو در خونه خودتون بازی کن بدو بچه بدو.اگه یه بار دیگه بیای اینجا به بابات میگما بعد لاله گوشتو میگیره بعد فکر لاله از چشمت میزنه بیرون.

  4. جمله بندی صفر داستان مزخرفولی من دارم به این فکر میکنم که وقتی با یکی تصادف کنی و خونواده طرف رضایت ندن و مجبور بشی بری زندان جقدر به این موضوع فکر میکنی که ممکنه یکی با زنت تو خونت باشه؟؟؟؟فکرشو کن خیلی جالبه

  5. با تو اروميه اونم به اين راحتي با يه شال و يه عطرزن شوهر دارو اره!20 خط از اشناييتون گفتيو به ضرب 2خط كرديش !بابا ايولا !خيانت در هر صورتش تاوان سختي برات داره كه هيچ كس تحملشو نداره !اگه خالي بندي بود كه هيچ ولي اگه حقيقت داشت كه مواظب خودت باش كه يه روزي تاوان پس ميدي!!!

  6. یکی بد ریده ه ه ه ه !!!یه سوال دارم؟ چرا همه کمراشون شده خروسی؟؟!!! خانومام شده مرغ؟ بشمار 3 راضی میشن!! بشمار 2 آب اینا میاد؟؟ جدیا؟

  7. دیگه چرا اصلا سکستونو توضیح دادی میگفتی رفتیم رقصیدیم (دانس =)) =)) ) بعدم کردمش تموم…

  8. اگر تخیلات‌ات نباشه، برگی از دفترچۀ خاطراتته که فرستادی تا وقت ما رو بگیری.داستان‌ها و نویسنده‌هایی شبیه تو در این سایت فراوون‌اند که قبلاً به خاطر مزخرفات‌شون حسابی فحش‌مالی شدند و خودت هم حتماً خبر داری و خوندی. با این حساب، وقتی می‌آی اینجا و یه خاطرۀ افتضاح رو برای‌مون می‌فرستی، معلومه که دوست داری بدوبیراه بشنوی! پس نوش جونت.

  9. مثل اینکه چندمدت داستانها کوس شعر شده توهم همه رو کس خول فرض کردیآخه جقی توی داستان نویسی هم که مثل خروس کارمیکنی سریع کشیدی بایین ریدی و الفرار؟خیلی داستانت افتضاح بود

  10. جلقوز کونی خیلی تو رویا زندگی مکنی هر چی که خواب مینی نباید بیای بنویسی شرط میبندم خودت 3 بار از رو داستانت جلق زدی.جلقوز!!! :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))

  11. مهران ایه میمانه سینا چکل اونم گفت رفتم یه دختریه تو نوبهار کردم از این حرفا بعد رفت خانه یه دس از بالای دختر خیالی زد راستی اخرش برات شیر موز نیاورد اخه یارو بری سینا اورد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید