تا این که تو اسامون شروع کردیم اسای سکسی…البت تواین کار خوبببب بودم و حتی باسکس تل ارضاش میکردم…ساختمون ما4طبقه بود و کسی زندگی نمیکرد…واسه همین بهش گفتم شادی میخوام بغلت کنم و سر تا پاتوببوسم اونم خیلی راحت قبول کردواومدددد…من خنگ باورتون نمیشه اما یک ساعت تموم وایساده بودم جلوشویخ کرده بودم که چطوربرم جلو…چندباری خواست بره که گفتم نروو ویهولباموچسبوندام به لباش.واقعاخوشمزه وشیرین بود…عالی همون لحظه کیرم سیخ شد.حسابی میخوردمش.آروم دستموبردم تولباسشوسینههاشومیمالیدم…خیلی باحال بود،خوابوندمشروزمینولب بازی.خواستم دست ببرم شرطش که نذاشتوگفت پریودم…خلاصه حالم یه کم گرفته شدولی خیلی دوسش داشتم که بدنش برام مهم نبودوفقط بودنش کنارم…هفته ای یه بارمیرفتیم بالا…تااین که مامانم فهمیدودعواشدوجداشدیم.امامن که دوسش داشتم بعدسه ماه دوباره رفتم جلوبامامانش صحبت کردم…مامانش مطلقه بود…دوباره باشادی جووون بودم…خوشحالوساده…یه هفته که گذشت حشری سکس بودیم واون پیشنهادشودادورفتم خونشون…البت موقعی که مامیش نبود…وقتی رفتم داخل ازهمون اول بغلش کردمولب میگرفتم…بغلش کردموبردمش تواتاق روتخت خوابوندم.سینه هاشو با عشق و هوس فشارمیدادم اونم چشاش بسته و تو فضا.تیشرت نارنجیشوکه تابالای نافش بودودرآوردو.چرخوندمشو با ناخن همه جاشوازبالاتاپایین حال دادم جوری که نفس نفس میزد میگفت جوووونم حال میده بکن بازم بکن منم میکردم سوتینوشلوارکشودرآوردموسینشوانداختم دهنم…متوسط بودنوجوون…با ولع میخوردم وسرشومیک میزدم که آهش میرف چه آهی.هنوزم صداهاش توگوشمه…جوووووون یگو…دستموکذاشتم روکسشوآروم بالاپایین میکردم که یهوبلندشدوگف بده بخورم اون بستنیوو.کیر14سانتیودادم بهش.لباساموخودش درآورد…ساک میزدا.مدل 69خوابوندمشواون ساک میزدومنم کسشومیلیسیدم شیرین بودوخوشمزه…موقع ساک زدن تلمبه میزدم…آخ چه گرمایی.گفتم میخوام بکنم…وازلین برداشتمومالیدم به ورودی صندوق گندش.چه کوووونی بود.به سینه ولوبودروتخت وتوحال خودش…پاهاشوهشتی بازکردموکیرمویواش یواش فروکردم که دردش گرفت.درآوردم که گفت نههههه بکن تو.زودباش بکنش توکونم…حشرسکس بود،درجه یک…کردم توصداش درنیومد.کم کم سرعت دادم که بینهایت داغ شده بودیموداشتیم ارضامیشدوآیموصداهای آه آهمون اتاقوپرکرده بود…آبم دااشت میومدکه درآوردم وبافشارازگردن تاکونشوآبیاری کردم بیحال هموبغل کردیمولب میدادیمومیخندیدیم…تادوماه کارمون همین بود تایه روزازم خواس بکنم توکسش.قبول نمیکردم ولی بااصرارشوعشقی که داشتم بهش قبول کردم.اون روزپریودبود.کسشونخوردموکیرموساک زدومنم باتف کس خیسشوخیسترکردم…پاهاشودادم روشونموسرکیرموگذاشتم روکسشوقول اطمینانوگرفتم که پشیمون نشه…کردم تو.
تلمبه زدم ولی خونی درکارنبود.شک کردم.گفت شایدارتجاعیه…گفتم باشه وکیرمودرآوردم تاهفته بعدیه حال اساسی بکنیم…ازاون موقع بهترین روزای سکسیم بود.قرصای ویاگرامیگرفتموآی تلمبه میزدم…همیشه سه بارسکس میکردیم.هفته ای دوبار…شارژبودم اماکمکم به رفتاراش شک کردم…رفتم جلودبیرستانشونوتعقیبش کردم…ماجراهابودکه خیلی طولانیه وواسه من عین عذاب جهنم…دیوونه شده بودم.یه روزاتفاقی رفتم پیشش.گف بادوستم میخوام برم واسه طراحی وسیله بگیرم…وقتی ازم دورشدن رفتم دنبالش که کاش نمیرفتم…دیدم که دوستش نشست پیش پسره وشادی پریدوخوابیدتوکف پایی عقب وبماندکه بعدش چه کاراکردم…خب باهم بودیم بازم سکس میکردیموهم دم بودیم تایه شب رفیقم گف شادیوبایه پسره توجنگل دیده…اون شب باهاش دعواکر”دم حسابی،حرفای زیادی لورف…فهمیدم یه دختر18ساله بایه پیرمرد63ساله رابطه داشته.بادوس پسرای قبلیشم داشته.شوکه شدم عجیب.باورم نمیشود.رفتم همه چیوبه ننش گفتم وبماندکه چه بلاهاسرم اومد…تازگیاهم فهمیدم ننش هم بعععله…
نوشته: امید تهرونی
2 پاسخ به “سکس با شادی”
چقد جفنگ گفتی
یکم غیر واقعی بود .آخه تو که گفتی هفته ای چند بار سکس میکردی باهاش،بازم با دوسه نفر دیگه میرفت سکس میکرد؟عجیب نیست ؟مگه از آهن بود که خسته نمیشد ؟