سلام من علی هستم ۱۷ سالمه و پسری خجالتی هستم من اهل پورن و این چیا نبودم تا اینکه با سارا دوست دختر عزیزم آشنا شدم آشنایی ما از اونجایی شروع شدکه من یه مدت بود دلم دوست دختر میخواست نمی دونم چرا یکدفعه اینجوری شدم خلاصه بریم سر اصل مطلب یه روز که داشتم با دوستم از باشگاه برمیگشتم دوستم به دوتا دختر که اون سمت خیابون بودن اشاره کرد و
_گفت(دوستم): بریم تو کارش من گفتم.
_گفتم:نه بابا من این کاره نیستم.
_گفت(دوستم):کاری نداره
_گفتم:هرچی شد پا تو ها
_گفت(دوستم):باشه بیا بریم حالا
خلاصه رفتیم سمتشون بنظر هم سن بودیم
دوستم سلام کرد جوابشو ندادن رد شدن گوشیو درآورد ازشون عکس گرفت
گفتند پاکش کن آقا دوستم سرشو انداخت پایین داش میرفت یکی از دخترا کیف باشگاه دوستمو گرفت گفت عکسو پاک کن دوستم گفت عکس نگرفتم از این فرصت استفاده کردم به اون یکی دختره(سارا) گفتم ببخشید دوست من مشکل داره یه لبخند خوشگل زد و
_گفت(سارا): نه اشکالی نداره
هول شدم نفهمیدم چی بگم گفتم خواهش میکنم
یه لبخند ریز زد و گفت معلومه پسر خوبی هستی
گفتم:آره شما اولین دختری هستید باهاش حرف میزنم
خندید و خدا حافظی کرد و داشتن میرفتن که هر طوری بود نگهش داشتمو شمارشو گرفتم اون شب همین که رفتم خونه پیامش دادم تا صبح بیدار بودم که دیدم ساعت ۶ سریع آماده شدمو رفتم مدرسه اصلا حواسم نبود به درس خدارو شکر چهارشنبه همیشه با دوستام میرفتم خونه و اون رو تنها رفتم خونه تو راه شماره سارارو گرفتم هر چی بوق خورد کسی جواب نداد داشتم الکی خودمو سرزنش میکردم که گوشیم زنگ خورد دیدم سارا هس جواب دادم بعد از احوال پرسی گرم گفتم میایی پنج شنبه بریم پارک اولش قبول نکرد و سعی کرد بحث رو عوض کنه و با خواهش های من راضی شد قرار شد پنج شنبه ساعت ۹ونیم بریم پارک شبش تا صبح از ذوق خوابم نبرد صبحم از ساعت ۷ جلو ساعت نشسته بودم مامانم که منو دید خندید گفت نکنه قرار داری کلک گفتم میخوایم با دوستام بریم استخر (کنار خونمون یه استخر هست که از ساعت ۹ونیم تا ۸ونیم باز هست منو دوستامم هر چند وقت یه با میریم )خلاصه ساعت ۹ تو پارک بودم که دیدم سارا نیومده کم کم داشتم نگران میشدم که سارا قالم گذاشته بعد از چند دقیقه آمد
یه ماه میشد با سارا بودم ولی خجالت می کشیدم بهش بگم می خوام با هم سکس داشته باشیم تا اینکه یه روز یکی از اقوام خیلی خیلی دورم که من حتی نمی شناختمش فوت کرد پدر و مادرم با برادر کوچکم رفتن شهرستان من و خونه تنها شدیم گفتن تا دیر وقت شبم بر نمی گردن انگار همه چیز دست به دست هم داده بودن که من با سارا سکس داشته باشم سریع زنگ زدم سارا گفتم دارم میام جلو در خونتون بیا کارت دارم خلاصه سارا آمد ماجرارو براش تعریف کردم سارا خودشم بدش نیومد سریع قبول کرد راهی خونه ما شدیم تو را مامانش زنگ گفت کجا رفتی گفت با دوستام بیرونم خلاصه از این حرفها رسیدیم به خونهی ما بلاخره از استرس داشتم میمردم نزدیک بود سکته کنم قلبم داش میومد تو دهنم ولی با این حال حس خوبی هم داشتم درو باز کردم سارا داشت خونه رو نگاه میکرد کاپشن سفیدشو که در آوردیم مانتوی سورتی بلدی پوشیدههنوز هیچی نشده بود شق کردم و به خودم میگفت با شق درد خداحافظی کن رفتیم تخت مامانم و بابامو تمیز کردم یه دور ریختنی ملافه هم روش انداختم که بعد ملافه رو بندازم دور رفتم پیش سارا گفتم این اولین بارمه نمی دونم چه طوری بهت درخواست بدم گفت منم بار اولمه خیلی دلم می خواست با یه پسر رابطه داشته باشم پشتت بکن به من میخوام غافل گیرت کنم که دیدم یهو شلوارمو کشید پاین گفت حالا نوبت تو هس منو غافل گیر میکنی بعد یه چشمک زد دکمه های مانتوشو باز کردم وقتی سینه هاشو از روی سوتین دیدم شق کردم و شرتمو کشید پاین و پیراهنمو در آوردم دید که شق کردم گفت بهبه چه سکسیم من وقتی سوتین و شلوار و شرت شو در آورد آبم امد بلد نبودم بکنم به نظر ساده میاد کردن دختر ولی برای اولین بار سخته خلاصه هول شده بودم نمیدونستم چکار کنم که تا به خودم آمدم دیدم خوابیده رو تخت رفتم بکنم نمی تونستم هی می گفت آروم آههه آروم آههه منم که ترسیده بودم بابت ومادر بیان به فکر این بودم چطوری تمومش کنم که گفت شدم تو شدی گفتم چی شدم؟گفت ارضا بلند شدم دراز کشیدم کنارش که دیدم داره برام ساک میزنه خیلی بهم حال داد بعدم لباسامونو پوشیدیم رفتیم فست فودی
امیدوارم از این داستان خوشتون آمده باشه و لذت برده باشید
اگر بد شده به بزرگی خودتون ببخشید اولین بارمه
_گفت(دوستم): بریم تو کارش من گفتم.
_گفتم:نه بابا من این کاره نیستم.
_گفت(دوستم):کاری نداره
_گفتم:هرچی شد پا تو ها
_گفت(دوستم):باشه بیا بریم حالا
خلاصه رفتیم سمتشون بنظر هم سن بودیم
دوستم سلام کرد جوابشو ندادن رد شدن گوشیو درآورد ازشون عکس گرفت
گفتند پاکش کن آقا دوستم سرشو انداخت پایین داش میرفت یکی از دخترا کیف باشگاه دوستمو گرفت گفت عکسو پاک کن دوستم گفت عکس نگرفتم از این فرصت استفاده کردم به اون یکی دختره(سارا) گفتم ببخشید دوست من مشکل داره یه لبخند خوشگل زد و
_گفت(سارا): نه اشکالی نداره
هول شدم نفهمیدم چی بگم گفتم خواهش میکنم
یه لبخند ریز زد و گفت معلومه پسر خوبی هستی
گفتم:آره شما اولین دختری هستید باهاش حرف میزنم
خندید و خدا حافظی کرد و داشتن میرفتن که هر طوری بود نگهش داشتمو شمارشو گرفتم اون شب همین که رفتم خونه پیامش دادم تا صبح بیدار بودم که دیدم ساعت ۶ سریع آماده شدمو رفتم مدرسه اصلا حواسم نبود به درس خدارو شکر چهارشنبه همیشه با دوستام میرفتم خونه و اون رو تنها رفتم خونه تو راه شماره سارارو گرفتم هر چی بوق خورد کسی جواب نداد داشتم الکی خودمو سرزنش میکردم که گوشیم زنگ خورد دیدم سارا هس جواب دادم بعد از احوال پرسی گرم گفتم میایی پنج شنبه بریم پارک اولش قبول نکرد و سعی کرد بحث رو عوض کنه و با خواهش های من راضی شد قرار شد پنج شنبه ساعت ۹ونیم بریم پارک شبش تا صبح از ذوق خوابم نبرد صبحم از ساعت ۷ جلو ساعت نشسته بودم مامانم که منو دید خندید گفت نکنه قرار داری کلک گفتم میخوایم با دوستام بریم استخر (کنار خونمون یه استخر هست که از ساعت ۹ونیم تا ۸ونیم باز هست منو دوستامم هر چند وقت یه با میریم )خلاصه ساعت ۹ تو پارک بودم که دیدم سارا نیومده کم کم داشتم نگران میشدم که سارا قالم گذاشته بعد از چند دقیقه آمد
یه ماه میشد با سارا بودم ولی خجالت می کشیدم بهش بگم می خوام با هم سکس داشته باشیم تا اینکه یه روز یکی از اقوام خیلی خیلی دورم که من حتی نمی شناختمش فوت کرد پدر و مادرم با برادر کوچکم رفتن شهرستان من و خونه تنها شدیم گفتن تا دیر وقت شبم بر نمی گردن انگار همه چیز دست به دست هم داده بودن که من با سارا سکس داشته باشم سریع زنگ زدم سارا گفتم دارم میام جلو در خونتون بیا کارت دارم خلاصه سارا آمد ماجرارو براش تعریف کردم سارا خودشم بدش نیومد سریع قبول کرد راهی خونه ما شدیم تو را مامانش زنگ گفت کجا رفتی گفت با دوستام بیرونم خلاصه از این حرفها رسیدیم به خونهی ما بلاخره از استرس داشتم میمردم نزدیک بود سکته کنم قلبم داش میومد تو دهنم ولی با این حال حس خوبی هم داشتم درو باز کردم سارا داشت خونه رو نگاه میکرد کاپشن سفیدشو که در آوردیم مانتوی سورتی بلدی پوشیدههنوز هیچی نشده بود شق کردم و به خودم میگفت با شق درد خداحافظی کن رفتیم تخت مامانم و بابامو تمیز کردم یه دور ریختنی ملافه هم روش انداختم که بعد ملافه رو بندازم دور رفتم پیش سارا گفتم این اولین بارمه نمی دونم چه طوری بهت درخواست بدم گفت منم بار اولمه خیلی دلم می خواست با یه پسر رابطه داشته باشم پشتت بکن به من میخوام غافل گیرت کنم که دیدم یهو شلوارمو کشید پاین گفت حالا نوبت تو هس منو غافل گیر میکنی بعد یه چشمک زد دکمه های مانتوشو باز کردم وقتی سینه هاشو از روی سوتین دیدم شق کردم و شرتمو کشید پاین و پیراهنمو در آوردم دید که شق کردم گفت بهبه چه سکسیم من وقتی سوتین و شلوار و شرت شو در آورد آبم امد بلد نبودم بکنم به نظر ساده میاد کردن دختر ولی برای اولین بار سخته خلاصه هول شده بودم نمیدونستم چکار کنم که تا به خودم آمدم دیدم خوابیده رو تخت رفتم بکنم نمی تونستم هی می گفت آروم آههه آروم آههه منم که ترسیده بودم بابت ومادر بیان به فکر این بودم چطوری تمومش کنم که گفت شدم تو شدی گفتم چی شدم؟گفت ارضا بلند شدم دراز کشیدم کنارش که دیدم داره برام ساک میزنه خیلی بهم حال داد بعدم لباسامونو پوشیدیم رفتیم فست فودی
امیدوارم از این داستان خوشتون آمده باشه و لذت برده باشید
اگر بد شده به بزرگی خودتون ببخشید اولین بارمه
نوشته: علی
12 پاسخ به “آشنایی من با سارا”
خر بگاد آدم داستان الکی بنویس را
بنظرم همون درست بخونی بیشتر به دردت میخوره 😂😂😂
خوب علی جون . مواطب خودت باش . هنوز ۱۸ سالت نشده
علی جان قبل اومدنتاگر میخوندی نوشته بالای ۱۸ سال 🤔اومدی خوب خوش اومدینوشتی اونم ممنونبالای ۸۰ تا غلط داشتیبهتره بیشتر رو املا و نگارش فارسی تمرکز کنی و یادت باشه فارسی زبان رسمی ما ایرانیها هست وباندازه خانواده ما با ارزش هست
جقی ک میگن توای
تا لخت شد آبت اومد؟بنازم
خوارومادر صاحب سایت و گاییدم
دم عیدی درس رو ول کردی اومدی بکن تو کص شعر تفت می دی دوباره اینجا پیدات بشه سوراخ کونت روتبدیل به پرگار بازشده می کنم
به نام خدا کسشعر بود
کیرم؛توکوس وکون سارا.
والا اگه این خاطره رو تعریف نمیکردی، هیچی از ارزشهای این سایت کم نمیشد. به اندازه کافی خاطرات مزخرف داریم میخونیم. پسر جان برو دنبال درس و مشق.
اها