خاله‌ی مقبول من

سلام میلاد هستم با یک قصه واقعی خودم . من وقتی 19 سالم بود… یک روز تابستان خانه پدر بزرگ رفتم با مادر و خواهرام.

برای یک دو هفته وقتی اونجا بودیم همیشه شب من تو بالکن میخوابیدم تو منزل دوم بود خاله هام همرای خواهرام و دیگرا تو منزل اول میخوابیدم همیشه یک ماما دارم چون اونم نبود خارج شهر بود. پودر بزرگ ون تنها مرد خانواده بودیم تو اون چند روز… یک شب خاله ام که 17 سالش بود. خیلی مقبول و دوست داشتنی… آمد گفت چیزی که کار نداری آب بیارم برات منم گفتم آری پایین شد رفت دیگه احوالی ازش نشد منم تو فکر خودم بودم و همیشه تو فکر کوس بودم که در میان این هم کوس من با کیرم ور میرم من چون قبلا یک خاله دیگری که نامش سمیه است بقدر کافی کوس لیسی و کون شوهر باری می رفتم خانه پدر بزرگم چندین بار میکردمش. این بار هنوز فرست پیدا نشده بود شب دوم ما بود در این لحظه خواهرم آمد گفت آب خواسته بودی گفتم آری… گفت بگیر آوردم آب گرفتم گفتم کجا شد خاله نظیفه گفت سرش درد داشت به من گفت… خواهرم که زحل نام دارد بعضی شب ها در خونه که خواب می‌بود دستمالی میکردمش و اونم خودشو به خواب میزد ولی من جرات کردنشو نداشتم چون دگه خواهرهایم هم باش میخوابیدن… آب به من داد گفت چیز دگه هم خواسته بودی گفتم آری گفت بگو به من بیارم گفتم خاله بیاد از اون میگیرم گفت چی بود بهش گفتم چیزی خاص بود قضیش نشو ممنون آب آوردی من خودم ازش میگیرم… گفت چی وقت میگیری وقت خواب کرد… شوکه شدم و هم تعجب کردم گفت آره به تو چی گفت همونجوری از من میگیری گفتم آری به عقب دید دوباره رو به من کرد گفت پایان بسیار گرم است من امشب اینجا میخوابم گفتم نمیشه برو… گفت میلاد میشه جا زیاد است اینجا پاین زیادی هستیم دیشب هم درست خوابم نیامد گرم بود بهش گفتم تنها برای تو گرم است گفت نه به کلگی… گفتم باشه از کلگی کرده بهتر تو بیایی اینجا بخوابی خوشحال شد گفت امشب که دست مالی نمیکنی طرفش دیدم فرار کرد من فکر کردم خواب میبینم یا چرا اینجوری گفت تو این فکر بودم دیدم آمد تقریبا سه متر دورتر بالش گذاشت و خوابید روش به آسمان بود و گاه گاهی به من میدید . بهش گفتم به چی میبینی بخواب دیگه گفت نه نمیشه بخوابم تو میایی دستمالی… گفتم بدت میاد اگر بدن میاد نمیام. گفت نه خوشم میاد خواهرم 16 سالشه گفتم پس بخواب آرام گفت باشه حدود یه ساعت گذشت بود دیدم خاله نظیفه هم با رجایی آمد همونجا دراز کشید من خودم به خواب زدم دیدم خواهرم ازش پرسید تو هم آمدی گفت آری خوابم نیامد آمدم اینجا با میلاد قصه کنیم اینم خوابه… خواهرم بهش گفت اون برادر منه… اونم گفت اون خواهرزاده منه… خواهرم از شوخی گفت من خواهرشم میتونم تو بغلش هم بخوابم خاله گفت آری تو که نمیتونی بهش کون بدی … خواهرم حک کرد و اون گفت از من خواهر زاده مه میتونم هر کاری باهاش کنم خواهرم گفت پس میتونی تو کون بديش خاله ام گفت آری. من که کیرم سیخ شده بود نفسم بند بند میشد. خواهرم بهش گفت شرم کم چی میگی تو خاله ام گفت شوخی کردم پایین گرم بود اینجا آمدم آرام بخواب شوخی کردم… کیر من که شوخی حالش نمیشه کون میخواست یا خواهر یا خاله هرکی باشه… دیدم هر دو نزدیک هم خوابیدن خواهرم به من نزدیکتر بود حدود یه ربع گذشت چشمم باز کردم هردو خواب بودن تاریکی فضا بالن پیچونده بود خودم نزدیک کرم به خواهرم که خواب بود. خاله که خودش یک گوهر دست نخورده بود ولی حرفاش تو گوشم می‌پیچید و کیرم که محرم و نامحرم نمی شناخت.

خودم به خواهرم نزدیک کردم دستم تو باسنش گذاشتم دیدم تکان نخورد کمی دستمالی کردم دیدم بلند شد نشست گفتم بخواب دیدم خاله ام گفت چی میکردی ترسیدم گفتم چیزی نه فقط دیدم خوابی یا نه گفت خواب باشم چی گفتم من چیزی نی میخوابم گفت گم شو… تو فکر شدم قبلا که اینجا خواهرم خوابیده بود… خاله که دوباره دراز کشید به خوابیدم… تو فکر بودم که متوجه شدم خاله ام به من خیلی نزدیک خوابیده تو فکر شدم گفتم قصدا این کارو کرده خلاصه خوابم نیامد کیر که بستر خواب میخواست دوباره دستمالیش کردم گفت چی داری میکنی گفتم خاله برو پایین بخواب من نمیتونم بخوابم… گفت به به خاله به این خوشگلی کنارت خوابیده تورو خوابت نمی‌بره گفتم آری گفت چی کار کنم خوابت بیاد گفتم یهویی از دهنم اومد گفتم چیزی به زحل گفتی بکن میخوابم… گفت خوبه متوجه شدم اون هم می آد کون جر داده بشه به همین خاطر خوارم تشویق کرده بود بیاد بالا که بتونه به بهونه بیاد… گفت خوبه میدم ولی یواش یواش بکن زحل بیدار نشه… گفتم خوبه خودش اومد یهویی لباس کشد آمد کنارم گفت بکن کونش لخت کرد بطرف من… من که قبلا تجربه گایدم خاله سمیه رو داشتم ولی از حرکات ای معلوم بود تابه حالی اصلا سکس نداشته ولی تو فکر خودش همش حشری بوده و دوست پسری نداشته بی‌تجربه بود یهویی خودش لخت کرده بود… گفت به چی فکر میکنی بکن کیرتو توش… گفتم باشه اول تستشو گرفتم آوردم به کیرم تا لمس کنه یهویی پرید گفت اینو میکنی تو کونم گفتم آری دگه ای کیرم است ترسید گفت نه اینکه خیلی بزرگ است گفتم کون تو هم بزرگ میشه گفت نه نمیشه دستم به کوسش نزدیک کردم لمسش کردم دیدم کافی خیس خیس شده آبش آمده گفتم بخواب من درستش میکنم… ترسیده خوابید ولی میلرزید این بار اولش بود کیرو لمس کرده بود… تو این حرفا بودیم که خواهرم صدا زد گفت میخوایی هم بیدار بشه من که حک کردم خاله ام هم بسیار شرمید و هم ترسید به خواهرم گفتم این تا الان کون نداده بیا کمکش کن خواهرم آمد گفت خاله پس چرا میگفتی من بهش کون میدم… خاله از شرم سرش تو بالشت پنهان کرده بود. گفتم نشرم زحل هم امشب بهم کون میده. خاله گفت چی گفتم چیزی شنیدی تو آمدی مزاحم شدی خاله خندید گفت خواهرم چی کیر و کوسی به دنیا آورده… خواهرم گفت آری امشب تو هم ای کیرو مزه کن… خاله گفت نمیتونم گفت میتونی خواهرم دستشو تو شلوارش داخل کرد و دستشو تو کون خاله ام کرد گفت من خودمو خیس کرده بودم حالا تو هم خیس شو راحت تو کونت جا میشه خاله ام بهش گفت ای جنده زحل براش گف آری جنده آن ببین چجوری کون میدم امشب اونم به برادرم… آمد کیرم به دستش گرفت خوب می‌خوردش و خاله نازم میدید… خواهرم گفت الان ببین بمن گفت چجور بخوابم گفتم بیا بالای من آمد و خودشو باز کرد من که به پشت خواب بودم کیرم به دستش گرفت و کون خودشو به سرش گذاشت و بایه چند حرکت کیرم جا کرد تو کونش تلمبه میزد دیدم هیچ دردی حس نمیکنه فهمیدم واقعا جنده کسی شده گفتم به کی ها کون دادی گفت به کسی نداده ام گفتم پس چرا اینجوری راحتی گفت قربون کیر کلفت برادرم برم خیار که تو خونه کم نیست… خاله که میدیم و دستش تو کوسش بود گفتم منم بدم خواهرم گفت آری بیا امتحان کن من بهش گفت بخواب من بیام روت… خوابید به پشت خواهرم تو کونش دستشو می‌کشد و انگشت شو داخل کون خاله کرد اون چیغ کشید من زود دهنشو گرفتم کسی نشنود خواهرم گفت اینو نمیتو تحمل کنی پس کیر کلفت میلاد چجوری تحمل میکنی خواه م بهش گفت تورو فردا شب خودم آماده میکنم ولی کون تپلی و سینه های خاله ام که حرفی نداشت گفتم نه باشه من درستش میکنم سینه حاشو دهنم گرفتم خوب خوردم و تو ای وقت کیرم کلی کوس گ کونش نوازش می‌کرد چند بار کیرم تو کوسش میکردم یه سانتی چیزی نمی‌گفت کمی بیشتر کیرم تو کوسش داخل کردم متوجه شدم داره به پردش تماس میکنه ولی خاله هیچی نمیگه کیرم تو کونش گذاشتم کمی فشار دادم دیدم جا خالی داد تو ای وقت خواهرم دستش تو کوس خودش بود و حال می‌کرد گفتم زحل می‌ترسه این جنده زحل گفت حق داره من که تحمل نداشتم گفتم پس کوست بگام خاله ام که بی حد حشری شده بود و ناله می‌کرد گفت حرکاری میکنی بکن دارم میسوزم دو باره کیرم تو کوسش گذاشتم خواهرم متوجه شد گفت نه میلاد چی کار داری میکنی گفتم کوسش جر میدم گفت عقلتو از دست دادی بیا کون منو بکن خاله ام گفت نه بزار جرم بده تاقت ندارم زحل بهش گفت چپ باش زحل منو کشید طرف خودش منم خواباندمش و کونش قمبل کردم و داخلش کردم خوب داخل و بیرون کردم تاکه لرزید و آبش آمد منم محکم محکم تلمبه میزدم تو کونش و اونم حال می‌کرد دیدم از حال میرفت گفت بسه کشتیم خاله تم گفت بیا منو بکش اونم کنار خواهرم دراز کشید کونش بوسیدم گفتم درد نداره فقط تحمل کن بار اول کمی درد داره به لزت میبری… گفت باشه کیرم تو سوراخش گذاشتم و فشار دادم آهسته آهسته داشت تحمل می‌کرد ولی کونش خی سوراخ تنگی داشت منم که دگه تحمل نداشتم کیرم یک باره داخل کردم… خاله که شاشش امو وبیحال شد حواه م گفتم آب بدی آب بحش داد ولی اون ننوشید گفت نه بکن توش منم دوباره کمی بیرون کردم و دوباره داخل کردم چندین بار تکرار کردم دیدم خاله تم لزت میبره منم تلمبه هارو محکم تر کردم خوب جرش دادم واقعا لزت دگه داشت خواه م که به حال خودش بود به خاله ام گفتم ابمو تو تکونت میریزم گفت نه حامله میشم خواهرم خندید بهش گفت چی خوب از خواهرزادیت حامله شوی تا از کس دگه زخل گفت بریز تو کونش تا حامله شه و خندید… منم که به کل فشار و تلمبه زدن ها آبم آمد و ریختم تو کونش و چند لحظه گزاشتم تو کونش… مزه خاله ام چندین برابر زیاتر از خواه م بود… بهش گفتم هر شب اینجا بخوابین خواهرم که گفت مادر بزرگم بیارم از شوخی گفتم بیار خاله ام گفت شوخی نکنین من که هستم من میدم بهت ای کون مال خواهرزاده خودم شده لبشو گرفتم و سینه هاشو می‌مالید گفتم قربون خاله که تو شب اول حالم خوب کرد گفت نه من به یاد تو زیاد شب ها نخوابیدم گفتم چرا عاشقمی گفت نه تو این قریه نمیشه به کسی دیگه اعتماد کرد و کون داد از روزی که گفتین میاین ای کوس و کون بیتاب شده بود با خود گفتم این بار هر جوری شده این کون و کوس یخ میکنم به کیر تو و حالا آروم شدم گفتم نوش جونت خاله جان خواهرم گفت پس فردا شب هم باید حال کنیم گفت آری چند برادر حالا خیار بیخیال این کیر مال کون خوشکل تو هم خندید و امو کیرم بوسید گفت همیشه دست مالی میکردی من منتظر می بودم الان کیرتو میزاری کونگ الان ولی هیچ وقت این کارو نکردی منم با دست و خیار حال میکردم از این پس با کیر کلفت تو حال میکنم با خاله جونم یک جا…و چند شب که اونجا بودیم هرشب کیر منم و کون خاله جونم نازم حال میکردم…

نوشته: میلاد

بازدید 1,508

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

29 پاسخ به “خاله‌ی مقبول من”

  1. افرین خیلی خوب ن.شتی با اون زبان و لهجه شیرینت قشنگ گفتی ولی اگه واقعی بود چه خوب بود نه؟؟یا واقعا واقعی گفتی؟جای من خالی دمت گرم

  2. زید فقط افغان،نژاد محشرررررری دارن، کوس تپل و تنگگگگگگ، اصلا سکس فقط با افغان، عششششق من افغانیه،

  3. باز این گویش زابلی افغانی بودش؟ دیوث اول چهارتا کتاب بخون بعد بیا داستان بنویس فرست آخه با این سین هستش …

  4. دوست عزیز افغانی. قبل از ارسال اگر یک یکبار دیگر داستان را میخواندی و جمله های شکسته را درست میکردی داستانت بسیار قابل فهم تر میشد. بهر حال متشکرم از زحمتی که کشیدی.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.