سلام من محمدم ۲۶ سالمه یه پسری که از وقتی خودشو شناخت به زن پوشی و زن بودن علاقه داشت حتی برا ترکش دکتر رفتم تحت درمان بودم ولی هرچی میگذشت به زن بودنم خیلی افتخار میکردم تا به مرد بودنم برا همین از خانواده طرد شدم و فقط بابام یه خونه برام جدا گرفت گفت دیگه حق نداری بیای پیش ما و من وقتی این ازادیو گرفتم دیگه تبدیل به خود واقعیم شدم و اسممو گذاشتم مهرنوش و یه سری کارا انجام دادم تا بدنم کاملا زنونه بشه مثلاً رفتم کامل لیزر کردم و رفتم باشگاه اسکات زدم و کونمو خوش فرم کردم و کمی سینه هامم برجسته که همیشه سوتین میبندم و بدنمم سفیده که واقعا به این حس هم افتخار میکنم حتی ناخون کاشتم و اکستنشن کردم به شدت حشری طوری که اگه روزی دوبار بدم خسته نمیشم و عاشق تریپ چرمم و خب خاطره سکس با مردها زیاد دارم ولی خواستم اینو تعریف کنم براتون
چند وقت پیش رویا دوستم تماس گرفت باهام گفتش که یه مهمونیه دوست پسرم هست بیا با ماشینش بریمهمه دختر پسر هستن گفتم نمیام من حوصله ندارم گفت بیا شاید یه کیر خوببرات پیدا شد من یه زره خندیدم ولی گفتم آخه فردا جمعست امشب میخام سریال وحشی رو ببینم که با اصرار زیادش قبول کردم گفت من ۷ میام دنبالت شبمبر میگردیم فقط خوشگل کنیا منم حوصله نداشتم ولی گفتم باشه رفتمیع دوش گرفتم اومدم شروع کردم آرایش کردن ناخونامو لاک قرمز زدن رژ قرمز با برق لب زدمو یه شلوار چرم پوشیدم با یه بادی چرم روش یه کتخز دار پوشیدم یهکفش پاشنهبلند قرمز هم داشتم که با لاکم و ارایشمست شد یه زره با دیدن خودمحشری شدم وگفتم مهرنوش واقعا سکسی ای ساعت هفت شد رویا اومد دنبالم با دوست پسرش (رویا هم مثل من ترنسه) گفت چهکصی کی میکنه اینو منم خندیم و سوار ماشین شدم با دوست پسرش شوخی خنده تا ساعتای ۹ بودیم رسیدیم دیدمچهخبرعچه قد از من سکسی ترمهست اینجا که من بهچش نمیام کهدوتا پسر به اسم سامان و پژمان که صاحبمجلسبودن اومدند با همدیگه سلامعلیککردیم و من نشستم یه گوشه ولی دیدم هی سامانبه من نگاه میکنه یه زرع مشروب خوردیم که رویا و دوست پسرش رفتن طبقه بالا قبل رفتن گفتبشین من میام شب برگردیم که من تنها شدم یه زره سرمو کردم تو گوشی ولی متوجه نگاه سامان میشدم بالاخره اومد طرفم گفت بیا مشروببخورگفتم نه زیاد نمیخورم گفتحالا دوپیکبیشتر بخور دیگهدوپیکخوردم گفت واقعا خوشگلیا مهرنوش خانوم رویا دوستت خیلی تعریف کرد ازت گفتم لطف داره مرسی از شما چشاتون قشنگ میبینه دیگه یه زره حرف زدیم و من رفتم تو حیاط یه سیگار کشیدم تا دیدم سامان اومد تو حیاط با من شروع کرد سیگار کشیدن یه زره هم حرف زدیم که داشتیم میرفتیم تو خونه دست کشید روکمر من گفت شما اول بفرمایید که من گرمای دست مردونه خورد بهمیه زره داغ شدم ولی گفتم هیچی یه دوساعتی گذشت ساعت شد دوازده منم خسته شدم بودم مشروبمزیاد خورده بودم گفتم برم بالا ببینم رویا کجا موند در اتاق یه زره پیچ بود از لای در نگاه کردم دیدم رویا داره برا آرمین ساکمیزنع و اصن هواسش به اینکه منپشت در بودم و دارم نگاشون میکنم نبود هی آرمین میگفت اره بخورش جنده من همش مال خودته من عصبی شدم آخه گفت شب بر میگردیم تازه دارهساکمیزنه براش
اومدمپایین با عصبانیت نشستم رو صندلی یه ذره گذشت ساک زدنشو یادم اومد امپرمرفت بالا خیلی حشری شدم و هوسکیر کردم مخصوصا با این تریپ و اینیم دیگه حشری شدم دیدم کسی حواسش نیست یه خیار برداشتم رفتم دستشویی خودمو تخلیه کردم اول بعد شلوارمو یه ذره دادم پایین و شروع کردم با خیار با خودم حال کردن که دیدم پژماناومد بره دستشویی دید در قفله من از حول زیاد خیار و سریع انداختم سطل اشغال شلوارمو پوشیدم اومدم بیرون نگو دیده بود آشغالدونی که اومد پایین در گوشی سامان یه چی گفت دیگه نمیدونم چی شد من خوابم برد بیدار شدم دیدم ساعت یک ونیم صبحه خیلیا رفتن چندتا مونده بودن بدنم خشک شده بود رفتم طبقه بالا دیدم رویا و آرمین خوابیدن منم دیدم اتاق بغلی خالیه همینطوری رفتم روتخت دراز کشیدم خاباز سرم پریده بود که دیدم سامان اومد تو اتاق یهو گفت اع تو اینجا چیکار میکنی
گفتم ببخشید اتاق شما بود من خسته شدم رویا هم که نمیاد پس ما موندیم تا صبح اومدم از اتاق برم بیرون دستمو گرفت گفت حالا بخاب کجا میخای بری منو انداخت رو تخت گفت عینهو یه جنده درخشیدی ولی یه جنده تا کارشو نکنه نمیزارن برع که گفتم این حرفا چیه سامان خجالت بکش درصورتی که خودم منتظر بودم گفت نه باید این کوچولورو راضی کنی بزارمبری شلوارشو در آورد گفت میخاد بیوفته به جونت مهرنوش آماده ای که حسابی گشادت کنه منم دیگه اختیار خودمو از دست دادم یه کیر گوشتی و مردونه که دل هر زنیو آب میکنه دیگه راهی نداشتم گفتم پس بزار ارایشمو تمدید کنم یه زره رژ زدم و برق لب رفتمجلوش زانوزدم دوتا بوسه زدم به تخماش و شروع کردم کیرشو خوردن قشنگ داشتم براش میخوردم اونم میگفت اره از رویای جنده همچین رفیق جنده ای بر میاد و آفرین خوب بخور تو یه زنه جنده ای یه زره گذشت منو خابوند روتخت کفشمو درآورد و شلوارمو داد پایین تا بدنمو دید گفت این کون کردن دارع تا الان کجا بودی مهرنوش این کون صاحبش منم که یهو پژمان درو باز کرد و گفت الان دوتا صاحب دارع نگو پشت در بوده و بدون هیچ حرفی اومد دراز کشید روتخت وصورتمو گرفت جلوکیرش گفت عینهوسامان بخورش منم حشری شده بودم دست خودم نبود شروع کردم خوردن تا اینکه سامان رفت کاندوم آورد تو حین خوردن بودم دیدم یه ژلی زد دم سوراخم و گفت جنده درد میکشی امشب و پژمان کیرشودر آورد از دهنم شورتمو گذاشت تو دهنم و دهنمو بست سامان کیرشو یهو کرد تو کونم من دادم رفت هوا ولی چون دهنم بسته بود کسی نشنید شروع کرد تلمبه زدن گفت جون چهکونتنگی اوفف جنده هر هفته باید بیای اینجا یه زره که گذشت پژمان شورتو از دهنم در آورد دوباره کیرشوکرد دهنم و گفت چه حسی داری دوتا مرد دارن میگانت جنده و من رو ابرا بودم حالیم نبود چیمیگن منو نوبتی گاییدن داگی و دمر و پا رو شونه هاشون قشنگ وحشیانه داشتن میگاییدنم که دیگه من گفتم دوتا کیر باید برع تو کونم پژمان اومد زیرم کیرشوکرد توم سامانم اومد کرد توش اولش داشتم پاره میشدم ولی بعد جا باز کرد دیگه دوتا کیر تو کونم داشت تلمبه میخورد پژمان کاندوم در آورد کل آبش خالی کرد تو کونم که کونم داشت میسوخت گفت حق نداری خودتو بشوری یه قندم انداخت تو کونم که اوبی خودش بشم
سامانم اومد کاندومو درآورد کیرشوگذاشت جلو دهنم و ازم شروع کرد فیلمبرداری که من شروع کردم ساکزدن تا آبش اومد و کل آبشو خالی کرد تو دهنم و هردوتاشون دراز کشیدن از خستگی دیدم نزدیک ساعت سه صبحه شرتمو دادن گفتن امشب با این میخابی خودتم نمیشوری
منم از شدت خستگی بیهوش شدم صبح رویا اومد دید شورتم پر آب کیره و شلوار تنم نیست آرایشم پاک شده گفت پس توهم شب خوبی داشتی منم حس تحقیر بهم دست میداد لذت میبردم صبحونه رو خوردیم و برگشتیم خونه
و من هنوز از این حس هرزگی و زنانگی لذت میبرم هر روز از اینکه کونم مث یه خانم بشه و بدنم زنونه بشه اکهپول داشتم میرفتم تغییر جنسیت میدادم
نوشته: مهرنوش
3 پاسخ به “شب بعد از مهمونی”
عزیزم واقعا بهت حسودیم میشهه
عزیزم واقعا بهت حسودیم میشهه
مفعولم از تهران کسی پایه بود پیلم بده تلگرامم https://t.me/reimember8