«مارال»
تن مارال عجب مالی بود
انگ تمرین نمدمالی بود
تن خیس از عرقش انگاری
شبنمی روی گل قالی بود
از می ناب جوانی سرمست
مثل یک جام کریستالی بود
عرق ارمنی و ماست خیار
حس مستی سبک و عالی بود
سینی نقره و قلیان دوسیب
در هوا خلسۀ سیالی بود
شب مهتابی زیبایی بود
حس بی حالی باحالی بود
بازی وسوسه در جریان بود
چه جدالی و چه فینالی بود
فال حافظ زدم و این بدجنس
چه پدرسوخته رمالی بود
«نیت خیر مگردان» آمد
طبق معمول عجب فالی بود
من و مارال، دو تا لخت و پتی
جای یک مرد فقط خالی بود
«یافتم»
بنده بدون حرفی اضافی
دارم برایت یک اعترافی
یک شب که سرمست لم داده بودم
زیر پتویی، روی لحافی
الحمدلله، بعد از چهل سال
من نیز دیدم پستان و نافی
من کشف کردم چیز شگفتی
الله اکبر، چه اکتشافی
فهمیدم آن شب در غایت بهت
زن جای دودول دارد شکافی
کافر مبیناد چیزی که دیدم
در فیلم های پورنوگرافی
«النکاح سنتی»
خواهر خانم دماغی پای منبر رفته بود
دیدن او کار دست شیخک کس لیس داد
شیخ از آن بالای منبر با دو چشم برزخی
سایز ساق و ران و کون و سینه را تشخیص داد
النکاح سنتی و حاج خانم صیغه شد
تا اذان ظهر پس فردا به او سرویس داد
بانگ هل من ناصری، لبیک هل من فاکری
پرسش لب تشنه ای را یک جواب خیس داد
خواهر بیچاره اهل کوفه هم اصلاً نبود
شیخ ما هم دست او باتوم پرساندیس داد
ظاهراً باید به ملای محل در علم سکس
توی دانشگاه سوربن کرسی تدریس داد
هرچه را دانستنش در حرفۀ او شرط بود
این دهن سرویس یاد حضرت ابلیس داد
«کاهدان از توست اگر کاه از من است»
بار اول گفت: می سوزه، یواش
بار دوم گفت: می میرم براش
بار سوم گفت: یالا، تندتر
بار چارم گفت: انقد شل نباش
بار پنجم، بعد راند هشتمین
گفت: من می خوام، بازم بود کاش
بار آخر هم که… روحش شاد باد
شد به طرز دلخراشی آش و لاش
کون گونی را طمع جر می دهد
کون کونی را دل خوش اشتهاش
«ماه در تشت آب»
ماهِ در تشت که کون پسر است
معنی ناب تصوف باشد
وقت گیر است که کس پف بکند
کون ولی خلقتش از پف باشد
در حریم حرم کون رفیق
دوست مشتاق تشرف باشد
هدفی را که به این نزدیکی است
نزنی، جای تأسف باشد
هر رفیقی که تعارف بزند
گر بگویم نه، تعارف باشد
دوست آن است که هنگام نیاز
یار بی شرم و تکلف باشد
فعل ترکیبی یاری دادن
محتمل نیست تصادف باشد
در همین فعل رفاقت کردن
جای یک عمر توقف باشد
باسنی کعبۀ مقصود من است
که فقط منتظر تف باشد
پرچم کشور عشق آن شرتی است
که چو پیراهن یوسف باشد
نوشته: فرهاد
یک پاسخ به “پنج شعر طنز سکسی”
هزلیات اگرچه به عنوان شعر فاخر هیچوقت پذیرفته نشده، حتی اگه فنی بوده، ولی واقعا عالیه