آوردهاند که در زمانهای دور، سرزمینی را حاکمی بود، بسیار کُسکش که هر گاه از میانِ مردم میگذشت، نگاهی به جمعیّت انداخته، زنان زیبا روی را برمیگزید و سربازانش را فرمان میداد تا زنان را نزد او آورند. روزی حاکم در گذرانی، زنی زیباروی را در کنار شویش بدید و سربازانش را در پی او فرستاد. سربازان زن را به کاخ بردند. کنیزان، وی را آراستند و به بستر حاکم فرستاند. زن بیهیچ مقاومتی شب را در بستر حاکم گذراند و صبح چون قصد ترک کاخ کرد، از روی زیرکی حاکم را گفت:«عمر ظلم و ستم تو را جز اندکی باقی نمانده است.»
حاکم برآشفت و علّت را جویا شد. زن گفت:«آنچه را که من میدانم تو نمیدانی.»
حاکم با لحنی تحقیرآمیز گفت:«ضعیفه چه میداند که حاکم شهر از آن بیخبر است؟»
زن گفت:«مرا مَرضی است بسیار مُهلک که حکیمان و طبیبان از درمان آن عاجزند. نام این مرض سِفیلیس است و اکنون که تو با من هم درآمیخته ای، به آن مبتلا گشتهای و به زودی حسابت با کرام الکاتبین است.»
حاکم مضطرب شد و وزیر حاذق و دانای خویش “ویکی پدیا “را به حضور فراخواند. سپس او را پرسید: «سیفلیس چیست؟»
وزیر ویکی پدیا اندکی اندیشید و صدای دیرینگ دیرینه ( بالا آمدن ویندوز) بداد. سپس گفت:
«سیفلیس یا سفلیس، به فرانسوی (syphilis)، نوعی بیماری آمیزشی است که از باکتری ترپونما پالیدوم ناشی میشود و موجب ایجاد زخم های مهلک میگردد. راه اصلی انتقال آن آمیزش جنسی است. درمان آن در آینده آنتی بیوتیک پنیسیلین جِی با دوز بالاست که در عهدِ ما رابرت فلمینگ(۱) هنوز آن را کشف نکرده است. لذا درمان ندارد.»
حاکم از ترس جانِ خویش به لرزه افتاد. زن که دید تیرش به هدف خورده است، ادامه داد:« من درمانی میدانم که باعث میشود این بیماری بهبود یابد.»
حاکم فوراً پرسید: «و آن درمان چیست؟»
زنِ زیرک گفت:«ز چه روی باید رازِ درمان خویش به تو بدهم؟»
حاکم با غضب گفت:«تا شاید از جانت در گذرم.»
زن گفت:«باید چیزی را که میگویم مو به مو اجرا کنید. در روزِ روشن، لُخت مادرزاد، در هوای آزاد، به حالت داگ استایل در آمده و یک خر با طولِ کیرِ حداقل 10 اینچ با کاندوم فضایی(۲) در کون همایونی گذارد تا شفا حاصل شود.»
حاکم به وزیر خویش نگریست. وزیر اندکی هنگ کرده سپس فرمود:«لُخت مادرزاد، در هوای آزاد، برای سلامت جسم بسیار مفید میباشد و باعث جذب ویتامین دی از طریق ملانینِ پوست میشود.»
حاکم گفت:«خب!»
وزیر کلّهی کچل خویش را خاراند و گفت:«هر اینچ معادل دو و نیم سانتی متر میباشد، پس کیر خر مورد نظر میبایست حداقل 25 سانتی متر باشد.»
حاکم گفت:«خب!»
وزیر دوباره مغزش را تکان داد و از سی پی یو ها کار کشید و زور زد و گفت:«جستارهای وابسته: کاندوم فضایی به نرخ روز در بازار موجود است.»
حاکم گفت:«هر چه این زن میگوید اجرا کنید.»
ملازمان، حاکم را لُخت کرده به بیرون از کاخ بردند و خرِ مورد نظر را یافته، کاندوم فضایی را روی کیر وی نصب کردند و آن را در کونِ مبارکِ اعلیحضرت فرو بردند که نعره بزد و صدای زایمانِ فیل بداد(حال نویسنده صدای زایمانِ فیل را از کجا شنیده که اینگونه تشبیه میکند،خدا عالم است!). مردم به دور او جمع شدند و همه جا در شهر پیچید که حاکمِ شهر را خر گاییده است. حاکم که آبروی خویش بر باد دید، به وزیر ویکی پدیا نگریست و از سرِ استیصال پرسید:«حال چه گِلی به سر بگیرم؟»
ویکی پدیا گفت:«گِل سفید، شامل کانیهای آگلومره شده و فیلوسیلیکاتِ آلومینیوم که برای پوست سر بسیار مفید میباشد. این گِل در کشورِ همسایه واقع در 206 کیلومتری شمال غربی به وفور یافت میشود. »
حاکم ریش و پشم خویش بِکند و لباس زنانه به تن کرده به کشورِ همسایه گُریخت.
حاکم برآشفت و علّت را جویا شد. زن گفت:«آنچه را که من میدانم تو نمیدانی.»
حاکم با لحنی تحقیرآمیز گفت:«ضعیفه چه میداند که حاکم شهر از آن بیخبر است؟»
زن گفت:«مرا مَرضی است بسیار مُهلک که حکیمان و طبیبان از درمان آن عاجزند. نام این مرض سِفیلیس است و اکنون که تو با من هم درآمیخته ای، به آن مبتلا گشتهای و به زودی حسابت با کرام الکاتبین است.»
حاکم مضطرب شد و وزیر حاذق و دانای خویش “ویکی پدیا “را به حضور فراخواند. سپس او را پرسید: «سیفلیس چیست؟»
وزیر ویکی پدیا اندکی اندیشید و صدای دیرینگ دیرینه ( بالا آمدن ویندوز) بداد. سپس گفت:
«سیفلیس یا سفلیس، به فرانسوی (syphilis)، نوعی بیماری آمیزشی است که از باکتری ترپونما پالیدوم ناشی میشود و موجب ایجاد زخم های مهلک میگردد. راه اصلی انتقال آن آمیزش جنسی است. درمان آن در آینده آنتی بیوتیک پنیسیلین جِی با دوز بالاست که در عهدِ ما رابرت فلمینگ(۱) هنوز آن را کشف نکرده است. لذا درمان ندارد.»
حاکم از ترس جانِ خویش به لرزه افتاد. زن که دید تیرش به هدف خورده است، ادامه داد:« من درمانی میدانم که باعث میشود این بیماری بهبود یابد.»
حاکم فوراً پرسید: «و آن درمان چیست؟»
زنِ زیرک گفت:«ز چه روی باید رازِ درمان خویش به تو بدهم؟»
حاکم با غضب گفت:«تا شاید از جانت در گذرم.»
زن گفت:«باید چیزی را که میگویم مو به مو اجرا کنید. در روزِ روشن، لُخت مادرزاد، در هوای آزاد، به حالت داگ استایل در آمده و یک خر با طولِ کیرِ حداقل 10 اینچ با کاندوم فضایی(۲) در کون همایونی گذارد تا شفا حاصل شود.»
حاکم به وزیر خویش نگریست. وزیر اندکی هنگ کرده سپس فرمود:«لُخت مادرزاد، در هوای آزاد، برای سلامت جسم بسیار مفید میباشد و باعث جذب ویتامین دی از طریق ملانینِ پوست میشود.»
حاکم گفت:«خب!»
وزیر کلّهی کچل خویش را خاراند و گفت:«هر اینچ معادل دو و نیم سانتی متر میباشد، پس کیر خر مورد نظر میبایست حداقل 25 سانتی متر باشد.»
حاکم گفت:«خب!»
وزیر دوباره مغزش را تکان داد و از سی پی یو ها کار کشید و زور زد و گفت:«جستارهای وابسته: کاندوم فضایی به نرخ روز در بازار موجود است.»
حاکم گفت:«هر چه این زن میگوید اجرا کنید.»
ملازمان، حاکم را لُخت کرده به بیرون از کاخ بردند و خرِ مورد نظر را یافته، کاندوم فضایی را روی کیر وی نصب کردند و آن را در کونِ مبارکِ اعلیحضرت فرو بردند که نعره بزد و صدای زایمانِ فیل بداد(حال نویسنده صدای زایمانِ فیل را از کجا شنیده که اینگونه تشبیه میکند،خدا عالم است!). مردم به دور او جمع شدند و همه جا در شهر پیچید که حاکمِ شهر را خر گاییده است. حاکم که آبروی خویش بر باد دید، به وزیر ویکی پدیا نگریست و از سرِ استیصال پرسید:«حال چه گِلی به سر بگیرم؟»
ویکی پدیا گفت:«گِل سفید، شامل کانیهای آگلومره شده و فیلوسیلیکاتِ آلومینیوم که برای پوست سر بسیار مفید میباشد. این گِل در کشورِ همسایه واقع در 206 کیلومتری شمال غربی به وفور یافت میشود. »
حاکم ریش و پشم خویش بِکند و لباس زنانه به تن کرده به کشورِ همسایه گُریخت.
پایههای ظُلم، لرزان است و سُست
همچو آن برگِ خزان در دستِ باد
راویا! این داستان بشنیدهای؟
حاکمی را کیرِ خر بر باد داد!
پینوشت:
(۱) کاشفِ پنیسیلین
(۲) کاندومی دارای خارهای سه بُعدی که به کاندوم فضایی معروف است.
نوشته: freya
10 پاسخ به “هزار و یک شَر (حاکمِ ظالم)”
یادمه وقتی بچه بودم ظهر جمعه با بابا اینا میرفتیم خونه پدر بزرگ همیشه تو راه یه چیزی پخش میکرد به اسم قصه ظهر جمعه!! اگه انقلاب شد این بانو فریا رو باید به جای اون استخدام کنیم قصه کودکان بگه!!این بشر اصلا خلق شده واسه گویندگی!!
پس بساط زن پوشی و سکس حیوانی هم از اون موقع ( از زمان های دور ) باب شده
عالی😂
حاکمی را کیرِ خر بر باد داد!به امید آن روز!حکایات هزار و یک شَر، یک مجموعهی داستانی هستن که هنوز برای بیان یک سری درد و دلها در قالب حکایتِ طنز ازشون استفاده میکنم.امیدوارم لبخندی -هرچند تلخ- بر لبانی بنشاند.
عالی بود .
حاکم مضطرب شد و وزیر حاذق و دانای خویش “ویکی پدیا ” را به حضور فراخواند!
صدای زایمان فیل😂😂😂😂😂آی دلماین چی بود ساعت ۸ صبح خوندم😂😂😂😂😂
بسیار زیبا
این یکی هم قشنگ بود…البته اگه شاهایکس بزاره😊
عالی بوددرود