از زمانی که دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرمو فهمید بیدارم لباسامو دراورد زیر پتو و شلوارو داد پایین و تیشرتمم داد بالا
سینه هامو که خورد دیگه خودم و ول کردم در اختیارش
اونم اومد بالا و در گوشم گفت برو پایین بخورش
رفتم زیر پتو و …خیلی بزرگ بود کیرش ولی خب دوسش داشتم😋
انقدر خیسش کردم که گفت بیا بالا ابمو میاری اینجوری
اومدم بالا انقدر حرفه ای و با صبر من و کرد که اصلا فکرشم نمیکردم بره تو ولی اروم اروم همه کیرشو کرد توم و ابشو ریخت تو کونم گفت برو دسشویی رفتم دستشویی اب و خالی چردم انگشتم و کردم تو دیدم باز باز شدم
برگشتم بخوابم که دیدم شوهر عمم سر جاش خوابیده و با چشمای باز داره نگام میکنه ترسیدم ولی خندید و گفت خوابت نمیاد گفتم نه یکم بدخواب شدم گفت بیا بخواب اینجا دستشو داز کرد که سرمو بذارم رو دستش و منم …
از پشت بغلم کرد حس کردم کیرش سیخه
نفساش در گوشم میخورد شهوتیم میکرد
در گوشم گفت خسته نباشی شب سختی داشتی با پوز خند
هیچی نگفتم من و محکم بغلم کرد و همش بوسم میکرد و نازم میکرد خواستم چیزی بگم که گفت نمیخواد چیزی بگی خودم دیدم همه چیو بخواب حالا بعدا حرف میزنیم 🤫 فقط به هیچ کس و هیچ کس چیزی نمیگیا گفتم چشم دستشو کرد زیر تیشرتم و نوک سینمو گفت و سرمو چرخوند و لبام یکم خورد و پیشونیمو بوس کرد گفت شبت بخیر پاشد رفت
…
اهورا ۱۴۰۲٫۱٫۶
نوشته: اهورا
8 پاسخ به “نصف شب خاطره انگیز”
حیکلی نبوده ، هیکلی بوده درسته؟
بهترین سن واسه کردن همون ۱۴-۱۵ ساله. بعدش دیگه باید پشم تراشی کنن که بمالی به سمباده بهتره😂
کونی که خارید باید گرفت گایید معلوم خاطره لذت بخشی بوده برات دوست داشتی پیام بده اشنا بشیم
وای چقدر خندیدم کسشر ب تمام معنا😂🖕🏿
کجا رفتتتتتت.چرا نکردتتتتتت؟؟؟؟
خوارکسه محمد اهورا رو کرد بعدشم حتما شوهر عمه ات اسمش علی بوده ؟؟
کیر منمبخور
با شوهرعمتم بنویس عشقم