سکس متفاوت با شوهر خواهر

کیرشو از بغل شورت حریر خودش با کنار زدن شورت حریر من وارد کصم کرده بود و با تمام قدرت مشغول تلمبه زدن به کصم بود، از روبرو چسبیدیم به همدیگه و سوتین هامون روی هم کشیده میشه و گاهی یکی از سینه هامو از سوتین در میاورد و میمکید و گاهی هم من دست به سینه های مردونه ش میکشیدم و نیپل هاشو از روی سوتین مشکی حریرش با زبونم قلقلک میدادم و دستام رو روی کمرش و بند سوتینش حرکت میدادم، ده دقیقه ای بود که داشت تو کصم تلمبه میزد و نفس هردومون دیگه داشت بریده بریده میشد، گفت کجا بریزم ؟ دهنم و باز کردم و گفتم مثل همیشه تو دهنم، کیرشو از کصم کشید بیرون و اومد نشست روی سینه هام تخماشو گرفتم تو دهنم و شروع کردم از زیر سوراخ کونش که یه بات پلاگ قلبی قرمز توش بود لیسیدن تا زیر تخماش و در نهایت شروع کرد به نبض زدن و کلاهک کیرشو گرفتم بین لبهام و با زبونم فرو کردم تو سوراخ کیرش و تنه ی کیرشو با دستم مالیدن، و با دست چپم تخماشو گرفتم و انگشت شصتمو گذاشتم زیر تخماشو و ماساژ دادم، چند ثانیه بیشتر طول نکشید تا آب داغش شروع به حرکت کنه و با چهار پنج تا پاشش قوی، کل دهنمو با آبش پر کنه، طعم گس داشت و کمی به تلخی میزد ولی من دوست داشتم، همیشه آب رضا رو براش میخوردم، این بهترین شیوه ی جلوگیری از بارداری بود، بچه هامونو من همیشه میخوردم 🙂 کیرشو به آرومی از دستام و دهن پر از آبم آزاد کرد از روی سینه م بلند شد و دوباره گذاشتش ته کصم به آرومی شروع به عقب جلو کردن کرد و لبهاشو گذاشت روی لبهام. شیره ی جونشو که با آب دهنم قاتی شده بود دادم تو دهنشو و اونم دوباره داد تو دهن من هربار هرکدوممون مقداریشو میخوردیم. رضا هیچقوت بعد از اینکه آبشو تو دهنم خالی میکرد، منو نمی بوسید ولی محمد عاشق این بود بعد از سکس از همدیگه لب بگیریم

یکم تو بغل هم موندیم و از جامون بلند شدیم و با هم وارد حمام شدیم، آینه قدی جلومون بود،
اندام مردونه ش که یه دونه مو نداشت واقعا تحسین برانگیز بود، محمد شوهر خواهرم بود که بیشتر باید دختر می‌شد تا پسر، با اندامی ورزیده بدون یک ذره چربی، یه کیرِ سربالای متوسط و نیمه کلفت، سینه ها کمی برآمده و پاها کشیده، دوتا پسر داشتن و از زندگیشون راضی بودن، اما کص منم بعد از تصادف شوهرم و فوتش، کیر می خواست که بعد از یه سری اتفاقات و البته با پیشنهاد آرزو، محمد گاهی شوهر آرزو میشد و گاهی شوهر من. از سکسشون بشدت راضی بودن و وقتایی که آرزو پریود بود، محمد با کس آزیتا که من باشم کیرشو خالی می کرد.

من و آرزو 3 سال اختلاف سن داریم و آرزو از من بزرگتره، شوهر من توی یه تصادف که چهارتایی از شمال برمی‌گشتیم تهران فوت شد و من هم دیگه ازدواج نکردم، با دیلدو به خودم می‌رسیدم تا اینکه آرزو گفت محمد آتیشش خیلی تنده و از پسش بر نمیاد، خبر داشت که من با دیلدو خودمو راضی می‌کنم و از طرفی منم از تمایلات محمد خبر داشتم که به لباس زیر زنانه بشدت علاقه داره و آرزو گفته بود که محمد حتی دوست داره سوتین و شورت بپوشه و سکسشون تو این حالت اتفاق می افتد،

شروع آشنایی مون هم از مزون محمد شروع شد، برای یک از دوستای من که در شرف ازدواج بود رفته بودیم خیابون مفتح بالای هفت تیر برای دیدن لباس مجلسی و لباس عروس که سه تایی با محمد آشنا شدیم، یه مرد جنتلمن، بشدت خوشتیپ و خوش پوش و خوش زبون، یه فروشگاه بزرگ لباس مجلسی و لباس عروس داشت و طبقه بالا هم لباس زیر فروشی که انواع ست سوتین شورت سکسی، لینجری و لباس خواب های سکسی که من مشابهشو فقط توی ژورنال های خارجی دیده بودم، اون روز آرزو و محمد شماره هاشونو به همدیگه دادن و بعد از یه مدت آشنایی، محمد اومد خواستگاری مراسم ازدواج و رسما داماد خانواده شد، رضا یکی از دوستای محمد بود که هم‌دانشگاهی بودن و تو عروسی باهاش آشنا شدیم، از من خوشش اومده بود و به محمد گفته بود، آشناییمون چندسالی طول کشید و اونم اومد خواستگاری من و من هم به کیر رسیدم، رضا فوقالعاده بود و از هر نظر نیازمو برطرف می‌کرد، دائم چهارتایی مسافرت می رفتیم و تا حدود زیادی خونه یکی بودیم.

دوتا خواهری از سکس هامون برای هم تعریف می کردیم و هردومون راضی بودیم تا اون تصادف پیش اومد و رضا فوت شد، من خانه دار بودم و حالا بعد از فوت رضا، خونه برام عذاب آور بود، حقوق رضا پاسخگوی هزینه هام بود و خودمم تو بازار سرمایه داشتم و سود میگرفتم، اما تحمل فضای خونه برام سخت شده بود.

به پیشنهاد آرزو، قرار شد پیش محمد باشم که هم محل کارم من باشه هم یه حقوق خوب داشته باشم و حواسم به فروشنده ها هم باشه. طبقه بالای مزون همونطور که گفتم لباس زیر فروشی بود و اونجا مشغول شدم. به مشتری ها مشاوره می‌دادم و به فروشنده ها هم کمک می‌کردم و حسابی جا افتاده بودم و گاهی هم از لباس زیرهای جدیدی که می آوردن خرید می‌کردم و برای خودم تو خونه می پوشیدم و با دیلدو از خجالت کصم در میومدم اما دلم گرمای کیر میخواست، یه کیر پر حرارت با خایه های پر آب که حسابی منو بگاد و آب خوشمزه شو همه جام بریزه، براش قمبل کنم و از پشت بذاره تو کصم، کمرمو بگیره و با تمام قدرت بکوبه تو کصم و ارضام کنه، رضا پلمپ کونمو هم باز کرده بود و گاهی همزمان با دیلدو یه بات پلاگ هم به کونم فرو میکردم و از دو طرف لذت می‌بردم، مخصوصا وقتی از داخل روی هم کشیده میشدن یه جوریم می‌شد، یه ارضایِ طولانی اما بشدت خسته کننده، بعد از سکس بیهوش میشدم و تا دو سه ساعت از جام تکون نمیتونستم بخورم. سخته همزمان هم بدی هم بکنی، دوست داشتم مثل گذشته، فقط نقش دادن رو برعهده داشته باشم و یه دست دیلدو رو به حرکت بندازه و بین سوراخام جابجاش کنه، تف کنه روی کصم و دیلدو رو تا ته باره تو کصم ممه هامو بخوره و گردنمو بگیره و محکم بکوبه، اونقدر کوبه که آب کصم تا زانوهام رو خیس کنه و تنم به رعشه بیافته و ارضام کنه، اما به کسی اعتماد نداشتم و با آرزو هم نمی‌تونستم مطرح کنم. بهش بگم دلم کیر میخواد ؟

خونه م یه خیابون بالاتر از خونه ی آرزو بود و خانواده هم اصفهان زندگی میکردن، با این حال، هیچ وقت هوس شیطنت و دوست پسر نکرده بودم و به دیلدو قانع بودم تا اینکه یه شب دیدم محمد اومد طبقه بالا و از شورت و سوتین های جدیدی که رسیده بود، دو ست برداشت،
سایز آرزو رو میدونستم، 80 کاپ سی؛ اما محمد یه ست هم 85 کاپ بی برداشت، یعنی دور کمر بزرگتر اما اندازه ممه ها کوچکتر، کنجکاو شدم و با شیطنت گفتم آقا محمد دومیه رو برای کادو میخواین ؟
محمد رنگش پرید، گفت ها ؟ نه چیزه و شورت و سوتین ها رو گذاشت رو پیشخون و رفت پایین.

فرداش که مزون رو باز کردیم و رفتم بالا، اون دو ست شورت و سوتین تو فروشگاه نبود و تو رگال ها هم نگاه کردم دیدم اون دوتا ست دیگه تو موجودی نیست؛

شک کردم که محمد داره خیانت میکنه؟ موضوع رو به آرزو گفتم و آرزو هم قسمم داد که این موضوع بین خودمون بمونه؛ راز خودشو محمد رو بهم گفت، محمد تمایلات دخترونه داشت اما از کردن هم لذت می برد. یعنی همزمان که دوست داشت بکنه، به اینکه دختر باشه هم علاقه داشت، یه بار تو سکس آرزو متوجه میشه که محمد شورتشو داره بو میکشه و به سینه های خودش میماله، آرزو هم سوتین خودشو باز میکنه و میکشه به صورت محمد وبعد هم بند هاشو میندازه رو شونه های محمد و کاپ هاشو میگیره روی سینه های محمد و به محض این کار، میبینه محمد بشدت هورنی تر شده و تلمبه هاش سنگین تر شده، دستاشو میبره پشت کمر محمد و قزن سوتین رو براش میبنده و با دست از روی سوتین سینه های محمد رو فشار میده و با این کار محمد کیرشو از کس آرزو کشیده بیرون و انقدر آبش با قدرت و حجم زیاد پاشیده که تا چشم و ابروی آرزو هم پر از آب کیر میشه.

آرزو گفت از اون روز که فهمیدم محمد با این کار بیشتر تحریک میشه و بیشتر لذت میبره، فهمیدم اصلا از اول چرا مزون عروس زده و تو این کار بوده، از لمس لباس زیر ها و بو کردنشون لذت میبره و فتیش لباس سکسی داره، برای همینم تو اغلب سکس هاشون هردوشون دوتا ست سکسی میپوشن و محمد هم اون شب برای همین یه ست با دور کمر بزرگتر برداشته بود، درواقع میخواسته اون ست رو خودش بپوشه و اون یکی رو آرزو،

تا اینکه یه بار تو سکسشون بعد از فوت رضا، آرزو به محمد میگه دلم برای آزیتا میسوزه که کیر نیست بره تو کصش و همه ش خودشو با دیلدو باید ارضا کنه، محمد میگه خوب تو برو باهاش لز کن و دیلدو رو دست بگیر و به کصش حال بده، آرزو هم میگه من دوست ندارم لز کنم اما تو میتونی باهاش یکبار لز کنی و منم باید باشم که بینم چه حسی داری وقتی داری لز میکنی، محمد به سختی قبول میکنه و با این حال چند بار اومدن خونه من و منم خبر نداشتم که برنامه چیه و بدون انجام هیچ کاری، بعد از شام خوردن رفتن.

یه روز صبح که رفتم مزون، پیاده رو جلوی مزون رو شهرداری گودبرداری کرده بود برای جاگذاری لوله فاضلاب و عملا امکان باز کردن مزون نبود، از طرفی راه عبور برای مشتری هم نبود و محمد هم تهران نبود و گفته بود میخواد بره ترکیه جنس جدید بیاره، واتساپ پیام دادم بهش و گفتم که اینطوری شده، گفت آره خبر داشته و یادش رفته به من اطلاع بده، امروز استراحت کنید و فردا شهرداری گفته معبر باز میشه و میتونید فروشگاه رو باز کنید،

تاکسی خطی گرفتم به سمت خونه،
حشرم بالا زده بود، خیسی کصمو حس میکردم، دلم بشدت ترکیب بات پلاگ و دیلدو می‌خواست، دیلدو رو حسابی ساک بزنم و آب دهنمو برسونم به سوراخ کونمو بات پلاگ، یکم انگشت کنم توش و بات پلاگ رو آروم هل بدم تو کونم. کونم که پر شد، دیلدو رو از وسط سینه هام بمالم و برسونم به نیپلام و یکم با ممه هام بازی کنم و بعد برسونمش به کصم و اروم اروم از لای کصم بفرستمش تو، یه دستمو برسونم به بات پلاگ و فشارش بدم داخل و دیلدو هم شروع کنه به رفتن اومدن… تو همین فکر و خیالا بودم که تاکسی از کوچه مون رد شده بود و سوال راننده که خانوم کجا پیاده میشی به خودم اومدم، سر کوچه آرزو اینا بودم، گفتم همینجا و تنِ خمارمو از تاکسی کشیدم بیرون، گفتم یه سر به آرزو میزنم و بعد برمیگردم خونه خودم، کلید داشتم و همیشه با کلید میرفتم مگر وقتایی که نصف شب و دیرموقع بود یا میدونستم محمد خونه س، محمد صبح گفته بود داره میره فرودگاه که بره ترکیه و بهمین خاطر در رو باز کردم و از حیاط رد شدم و ماشین محمد رو دیدم که تو حیاطه

حشرم دوباره روشن شد و افکار شیطانی بهم دست داد، خودمو کنترل کردم و رفتم تو سالن، روی کاناپه ای که از سالن به در اتاق خوابشون دید داشت نشستم. صداشون رو به وضوح می‌شنیدم، محمد سفر ترکیه پیش رو داشت و بچه هاشون مدرسه بودن برای همینم آرزو فرصت خوبی بدست آورده بود که قبل از رفتن محمد یه حال به کصش بده و دو سه روز نبودن محمد رو تحمل کنه، مانتوم رو درآوردم و تاپمو دادم بالا، کمر شلوارم رو باز کردم و اونو هم کمی دادم پایین و حالا با دستام به شورت و سوتین مشکی اسفنجیم و زیر اونها دسترسی داشتم، سینه هام از آرزو کوچکتر بود اما دور کمر پهن تری داشتم، اون روز هم واسه همین متوجه شدم محمد داره از سایز دیگه ای از سوتین ها برمیداره.

با دست راستم از بالای سوتینم سینه ی چپمو گرفتم تو مشتم سرمو بردم عقب و گذاشتم رو لبه کاناپه و دست چپم رو بردم روی کصم، صداشون میومد و آماده بودم که به محض اینکه صداشون قطع شد خودمو جمع و جور کنم، اصلا دوست نداشتم تو این حال منو ببینن، ناله ی آرزو از کیری که تو کصش میرفت و میومد بلند شده بود، صدای ضعیف محمد اومد که گفت حالا نوبت توئه، ناله آرزو کم شد صدای جابجا شدنشون روی تخت اومد و بعد دوباره تکون خوردنشون، پوزیشنشون عوض شده بود اما نمیدونستم دارن چیکار میکنن که هم محمد ناله ها بلندتر شده هم آرزو داره جیغ میزنه، چند دقیقه ای به این حالت ادامه داشت و منم بشدت کصمو داشتم میمالیدم که محمد گفت دارم میام خودمو تصور کردم که کیر محمد تا ته توی کصمه و حالا میخواد بپاشه توم یا روی ممه هام یا بپاشه پشت کمرم یا بیاد و براش بخورم و بریزه تو حلقم و تو این تصورات ارضا شدم، بشدت سنگین شده بودم، خودمو جمع و جور کردم و لباسام رو مرتب کردم، چند دقیقه بعد صحنه ای رو دیدم که با اینکه آرزو گفته بود که محمد چه علاقه ای داره، دیدنش یه لحظه باعث شد سر جام خشکم بزنه، دوتا زن از اتاق خواب بیرون اومدن، هردوشون ست سکسی که اون روز عصر محمد برداشته بود به تنشون بود و روی تن آرزو رد آب کیر دیده میشد فقط از موها و صورتشون بود که متوجه شدم اون یکی زن نیست و محمده، اما هیکلش تو شورت و سوتینی که پوشیده بود و جوراب سکسی بلندی که به تنش بودو تا وسط رونهاش بالا کشیده بود، هیچ فرقی با یه زن سکسی نداشت، آرزو متوجه حضور من شد اما به محمد چیزی نگفت و خیلی آروم محمد رو فرستاد حمام و گفت عشقم من حوله میارم تو برو تو وان، وقتی مطمئن شد محمد رفته تو حمام اومد بالا سرمو با بلخند گفت بیشرف تو از کی اومدی ؟

گفتم همونجا که محمد گفت نوبت توئه، گفت پس قسمت های اصلی رو شنیدی، پشتشو بهم کرد و گفت اینم دست گلشه، رد آب کیر تازه محمد از پشت کمرش تا لبه ی شورتش اومده بود پایین، نمیدونم چی شد که زبونمو بیرون وردم و از پایین بالای چاک کونش رو لیسیدم تا بالا و از پشت چسبیدم به آرزو و سینه هاشو با دستام گرفتم و شروع کردم به خوردن گردنش، سوتینش رو قبلا محمد داده بود پایین و نصف ممه هاش بیرون بود، آرزو آروم چرخید و لبهامو گرفت تو دهن، کمی از آب محمد تو دهنم بود و طعم کیر میداد دهنم اما آرزو با ولع خورد و منم کمی لب هاشو خوردم و اومدم پایینتر و ممه هاشو یکم خوردم و گفت وقت نداریم و ازم جدا شد و رفت حمام، هم ارضاء شده بودم، هم آب کیر خورده بودم هم ممه؛ بعد از سه سال به آب کیر رسیده بودم و تنم تشنه تر شده بود، کیفمو برداشتم و تلو تلو خوران رفتم خونه خودم

دیلدو رو برداشتم و با همون لباسا افتادم به جون کصم، آب دهنمو تف میکردم رو دیلدو و با تصور اینکه آب کیر محمده میکردمش تو کصمو دوباره میمالیدمش به لب و دهن و صورتم، هیچ وقت اینقدر دلم سکس نخواسته بود، اونم با یکی غیر شوهرم، با محمد که شوهر خواهرم بود و مثل داداشِ نداشته مون بود برام، اما دیگه عقلم دست خودم نبود و کنترلم افتاده بود دست کصم، اونقدر تلمبه زدم که نفهمیدم کی خوابم برد، ارضا شده بودم یا نه رو هم یاد نبود

با صدای آرزو بیدار شدم، آزیتا… آزیتا… این چه وضعشه…

دیلدو کنارم روی تخت، لحاف یه دایره ی خیس از ترشحاتم، سوتینم نصفه باز و بسته مانتوم باز و تاپم زیر گردنم جمع شده بود و شلوارم هم تا زانوهام و شورتم هم پام بود، نفهمیدم چقدرشو خودم اینجوری کرده بودم و چقدرشو آرزو،

لبهامو گرفت تو دهن گفت الهی آرزو برات بمیره که اینقدر تشنه ی سکسی خوب چرا به خودم نگفتی قربونت برم و شروع کرد به مالیدنم و لخت کردنم، خودشم لخت شد و همون ست که صبح تنش بود هنوز تنش بود، از کیفش یه ست عین همون درآورد که فهمیدم این همون ستیه که محمد صبح پوشیده بود، حدسم درست بود بوی عطر محمد رو میداد، ست رو پوشیدم و تو آینه خودمو برانداز کردم داشتم دست به خودم میکشیدم که آرزو اومد سراغم و منو کشید روی تخت و افتاد به جونم همه جامو با زبون و دهن و آب دهنش خورد و لیسید و خیس کرد و با دستاش شروع کرد به مالیدن ممه هام و یه دستشورسوند به کصم که تا چند دقیقه قبل تو دهنش بود و حسابی لیسیده بودش، از آب کصم برمیداشت و به صورتم میمالید و دوباره میلیسید و دست آخر دستشو کرد تو گلوم و گفت تف کن زود باش تف کن با اینکارش بزاقم بشدت زیاد شد و تف کردم کف دستش و دست پر از تفشو برد پایین شورتمو داد کنار و تف رو مالید به سوراخ کونم و میخواست انگشتم کنه گفتم بازم راحت باش، چهارانگشتی کرد تو کونم و سرشو رسوند به کصم و شروع کرد به لیسیدن کصم، با ناله ی خفیف تونستم بگم بچرخ منم کص میخوام چرخید و کصش اومد جلو دهنم، انگشتاش تو کونم بود و دهنش تو کصم و با اون دستش هم چوچولمو میمالید، دستمو رسوندم به دیلدو یکم با تف خیسش کردم و فرستادم تو کصش، تهشو گرفتم تو دهنم و بات پلاگم رو هم کردم تو کونش، سرشو بلند کرد و گفت از اینا بازم داری ؟ گفتم یکی دیگه دارم کلفته برات بزرگه، گفت بده، اشاره کردم به کشو جلوی تخت و اونو برداشت و گفت میخوام بذارم تو کونت

پاهام رو باز کردم و بات پلاگ رو با تفش کرد تو کونم و شروع کرد کمرشو عقب جلو کردن، دیلدو اینجوری هم تو دهن من عقب جلو میشد هم تو کس آرزو، اینجوری انگار با کیر داره تو دهنم تلمبه میزنه حس کردم داره جیش میکنه ولی بو و طعم ادرار نداشت منم همه رو میمالیدم به صورتم و ادامه میدادم تا اینکه شل شد و افتاد روم، فشار بدنش به کصم و بات توی کونم حشرم رو چندبرابر کرد انگار زیر کیرم، دیلدو رو از کصش کشیدم بیرون و با آب کصش فرستادم تو کصم، به تلمبه ی سوم چهارم نرسیده بودم که ارضا شدم

توی یه روز، برای بار دوم شاید هم سوم ارضاء شده بودم، با طعم آب کیر و آب کس، بعد از مدت ها تنوع سنگینی بود…

یکم بعد آرزو بلند شد دستمو گرفت و با هم دوش گرفتیم لباس تمیز پوشیدیم و لباس زیر ها رو آرزو با دست شست و پهن کرد تا خشک بشن، اتاق رو مرتب کردیم و همه چیز رفت سر جاش،

یه کم غذا گرم کردم برای ناهار و موقع ناهار آرزو گفت اگر یه چیزی بگم نه نمیاری ؟
گفتم چی شده ؟

گفت محمد سیر نمیشه تو سکس، بعد از دوتا بچه حس میکنم کصم براش کافی نیست و دلم میخواد بهش یه تجربه جدید بدم، گفتم دیوونه ای ؟

گفت اگر با هماهنگی من باشه و من بدونم با هم هستین، من حرفی ندارم و اتفاقا خوشحال هم میشم هم خواهرم ارضا بشه هم شوهرم، گفتم باید فکر کنم و نمیدونم و … با اینکه از ته دلم میخواستم زیر کیر محمد بخوابم و کس و کون و دهنمو با آب کیرش پر کنه، از طرفی فتیش لباس سکسی ش هم شاید باعث خجالتش میشد و نمیتونست ابرازش کنه و من میدونستم که چقدر به پوشین لینجری علاقه داره

چند روزی گذشت و محمد از ترکیه برگشته بود و مزون بودیم که آرزو اومد مزون و گفت فردا شب میخوایم بریم باغ، بچه ها عمه شون اومده تهران میمونن خونه خودمون سه تایی بریم، یه عالمه لباس سکسی جذاب هم آورده بود که واقعا خوشگل بودن و دلم میخواست همه شون مال من باشن و کس و کون و ممه هامو توشون جا بدم، آرزو آروم تو گوشم گفت برو هر مدل دوست داری سه سایز بردار، میدونی که چرا ؟

فهمیدم که برنامه چیه، رفتم و از خوشگلترینشون، سه تا برداشتم، یه مدل تور مشکی بود که روی سینه ش دو لایه بود و لایه رویی براق بود، از بغل هم تور کشی بود و میرفت پشت کمر و قزن هاش دوتایی بود، بندهای سر شونه ش رنگ فسفری و یه ترکیب خیلی خوشگل داشت، سه تا برداشتم و دادم به آرزو، اونم هیچی نگفت و خداحافظی کرد رفت.

شب پیام داد بات پلاگ ها و دیلدوت رو با خودت بیار لازمشون دارم

صبح رفتیم مزون و پنجشنبه بود حدودای ساعت 3 من و محمد راه افتادیم سمت خونه و آرزو رو هم برداشتیم و حرکت کردیم سمت آبسرد ویلای آرزو اینا.

یه ناهار و موزیک و کلی رقصیدیم و یه شام سبک و حدودای ساعت 8 آرزو گفت ما میریم بخوابیم تو هم خواستی بخواب، خورد تو ذوقم که قرار بود منم تو سکسشون باشم یا اصلا چرا گفت دیلدو بیار،

یک ساعتی گذشته بود که آرزو پیامک داد ست بپوش دیلدو و پلاگ ها رو بردار آروم بیا اتاق ما، حشرم از صفر اومد روی هزار، ست رو پوشیدم، دیلدو و دوتا پلاگ ها رو هم برداشتم و با نوک پا رفتم پایین، در اتاقشون نیمه باز بود، آروم رفتم داخل محمد دوتا پاشو داده بود بالا و باسنش تو هوا بود، آرزو برعکس مثه صندلی نشسته بود روی محمود و کیر محمد رو توی کصش جا داده بود و آروم بالا پاینی میشد، منظره جذابی بود، شورت سکسی زنونه محمد رو داده بود کنار تا کیرش آزاد باشه ولی سوراخ کونش دیده نمیشد، یه جوراب سکسی لبه تور هم هردوشون پوشیده بودن که خیلیی سکسی بود، آرزو منو که دید آروم اشاره کرد هیس و بیا جلو، دیلدو رو ازم گرفت و گذاشت دهنش و با اشاره گفت بیا جلو و اون سر دیلدو رو هم گذاشت دهن من و دوتایی شروع کردیم به ساک زدن دیلدو دستاشو گذاشته بود روی سوتینم و ممه هام رو داشت میمالید و تو شرتم احساس خیسی میکردم دیلدو رو از دهنمون در آورد و شورتم رو داد بغلو فهمیدم میخواد بکنه توی کصم، پام رو آروم باز کردم و سر دیلدو رفت تو کصم، گفت امشب به آرزوت میخوام برسی، محم با ناله گفت میخای بکنی منو ؟ گفت دلت چیز دیگه ای میخواد ؟ محمد گفت چی میخام بهتر از دادن به تو ؟ شورت محمد رو داد کنار و از آب دهنش ریخت رو سوراخ کون محمد و منو کشید جلو تر و سر دیلدو رو داد داخل کون محمد و بهم ریتم داد که عقب جلو کنم، سر دیلدو تو کص من و اون سرش تو کون محمد، برام راحت نبود اما صحنه و حالتش بشدت تحریکم میکرد، ارزو لبهامو گرفت و دهن و با دستاش منو کشید جلو، پاهام چسبیده به محمد و دیلدو بینمون ناپدید شد، محمد متوجه شده بود که یه نفر دیگه هم تو اتاقه اما لذتی که داشت از کردن و دادن همزمان میبرد، کنجکاویش رو کنترل میکرد، آرزو بات ها رو از لبه تخت برداشت، دیلدو رو از کون محمد کشید بیرون و یکی از بات ها رو کرد تو کونش، اون یکی رو هم کرد تو کون خودش و به محمد گفت چشمات رو ببند و تا نگفتم باز نمیکنی

آروم از روی کیر محمد بلند شد و به کیرش اشاره کرد و به من گفت بیا

خودش رفت بالا و نشست روی صورت محمد، منظره ی جذابی بود، یه زن و شوهر که هردوشون ست شورت و سوتین سکسی پوشیدن با جوراب سکسی بلند، هردوشون تو کونشون بات پلاگ دارن و یه کیر شق و خیس از آب کص آرزو، انگشتمو گذاشتم روی بات پلاگ و کیرشو گرفتم تو دهنم و سنگین ترین ساکی که میشد رو براش زدم، آرزو که نشسته بود رو صورت محمد بهش گفت برات آزیتا رو آوردم که کص و کونشو جلووم یکی کنی، از این بعد هروقت کص من جوابگوت نبود میتونی کص آزیتا رو در اختیار بگیری، محمد یهو خشکش زده بود انگار با وحشت تکون خورد و گفت نه نباید میکفتی و رازمون باید بین خودمون میموند، نشستم روی کیرش و لبامو چسبوندم به لبهاش، گفتم ادای تنگا رو در نیار، هم کص من راضیه هم کیر تو هم کص آرزو یکم که از پشت تلمبه زد، آرزو گفت آزیتا روی تخت قمبل کن محمد از پشت بذاره تو کصت، محمد اومد پشتم و کیرشو فرو کرد تو کصم، با یه ریتم روون و پرقدرت شروع کرد به گاییدن کصم، آرزو رفت پشتش و بات پلاگ محمد رو از کونش کشید بیرون و شروع کرد با دیلدو کون محمد رو گاییدن، هروقت دیلدو وارد کون محمد میشد، محمد هم تلمبه هاش قوی تر وارد کصم میشد، با شدت خیلی زیادی ارضا شدم و افتادم رو تخت، آرزو گفت بچرخ رو کمر میخوام برا محمد کیرشو بخوری و محمد هم کصتو بخوره، نا نداشتم که دیگه کیر بخورم با اینحال دراز کشیدم و محمد اومد روم و افتاد به جون کصم، کیرش جلوی صورتم بود و آرزو دیلدو رو کرد تو کون محمد و شروع کرد محکم تلمبه زدن
کیر محمد از حالت عادیش بزرگتر شده بود و تو همین مالیدن ها حس کردم داره متورم میشه

لبامو غنچه کردم و نوک کیرشو چسبوندم به لب هام، آب داغش با قدرت پاشید و تمام صورتمو پوشوند و مقداریش هم وارد دهنم شد، محمد از روم بلند شد و شروع کرد به لیسیدن صورتم و آب کیر خودش هنوز سوتین و شورت تنش بود و عین لز کردن بود، دومین بار بود که طعم آب کیرشو میچشیدم و واقعا لذت بخش بود

با هم دوش گرفتیم و شب دوباره با پوشیدن لباس سکسی خوشگل، یه سکس سه نفره دیگه رو تجربه کردیم.

نوشته: آرزو

بازدید 5,018

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “سکس متفاوت با شوهر خواهر”

  1. متاسفانه از این تیپ لشو لاشی و دوگانه سوز سوسول که هم میدن و هم می کنند داره زیاد میشه اما بیشتر دوست دارند گایده بشن مثل همین ممد

  2. از روبرو چسبیدیم به همدیگه و سوتین هامون روی هم کشیده میشه و گاهی یکی از سینه هامو از سوتین در میاورد و میمکید و گاهی هم من دست به سینه های مردونه ش میکشیدم و نیپل هاشو از روی سوتین مشکی حریرش با زبونم قلقلک میدادم و دستام رو روی کمرش و بند سوتینش حرکت میدادم(شوهر خواهرت سوتین میبنده؟)

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید