در حال حاضر پسری ۳۲ ساله هستم. تو سن ۱۵ سالگی اولین بار دادم. داستانش خیلی طولانیه. به اتفاق پسر داییم تو یه مهمونی دو شبه شرکت کرده بودیم. توی اون مهمونی پسری بود به نام داریوش که از فامیلای پسر داییم بود. شنیده بودم که کیر بزرگی داره. دو سال از ما بزرگتر بود.منم باسن بزرگ و تپلی داشتم یکمم سینههام برجسته بود از همون اول به من چشم داشت به بهونههای مختلف میومد پشتم خودشو به باسنم میمالید. پسر داییم که بچه خیلی تیزی بود گفت این انگار خیلی تو نخته منم گفتم آره میدونم از رفتارش پیداست. داریوش چون از شهرستان اومده بود شب رو اونجا موند. بعد از رفتن مهمونا شب که میخواستیم بخوابیم پسر داییم خیلی خسته بود اون رفت بخوابه منم یه گوشهای از اتاق گرفتم خوابیدم من همیشه عادت داشتم به بغل بخوابم داریوشم به فاصله یک متری پشت من خوابیده بود شب نزدیکای ساعت یک بود که احساس کردم یه چیز سفتی داره به باسنم مالیده میشه یکم تمرکز کردم فهمیدم داریوش داره کیرشو به باسنم میماله منم خودمو کشیدم عقبتر که به اون نزدیکتر بشم اونم از این حرکت من خوشش اومد و فشارشو بیشتر کرد من خیلی شهوتی شدم دیگه طاقت نیاوردم تو همون حالت که به بغل خوابیده بودم شورت و شلوارمو کشیدم پایین با این کار چراغ سبز رو بهش نشون دادم اونم از این کار خیلی خوشحال شد انگار که به خر تیتاب دادی. کیرشو درآورد گذاشت لای باسنم.کیر بزرگی داشت هی میمالید. تو همون حالت یهویی برگشتم بهش گفتم اگه میخوای بکنی اینجا جاش نیست. رو پشت بوم خونه یه انباری بود که توش لوازم خانگی قدیمی گذاشته بودن یه تیکه مبل و چند تا کمد. گفتم برو بالا تو انباری منم الان میام. تا اون بره بالا منم رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم وقتی که رسیدم به انباری دیدم داره کیرشو میماله تا رسیدم اونجا منو گرفت بغل و از پشت بهم فشار آورد گفت بشین رو مبل پاهاتو بده بالا بهش گفتم صبر کن اول کیرتو بخورم یک دقیقهای براش ساک زدم بعد نشستم رو مبل ازم لب گرفت بعد گفت پاهاتو بده بالا کیرشو گذاشت دم سوراخم اولش که میخواست بره تو دردم آمد ولی بعدش خیلی راحت همش رفت داخل هنوز یک دقیقه نشده بود که آبش اومد من ناراحت شدم گفتم چه زود ارضا شدی! گفت نگران نباش بخواب دوباره میخوام بکنمت منم که از خدا خواسته دوباره خوابیدم روی مبل پاهامو دادم بالا دوباره شروع کرد به تلمبه زدن ۱۵ دقیقهای این کارو کرد آبش اومد ریخت رو سینههام(فکر کنم فیلم پورن زیاد دیده بود) خیلی لحظات باحالی بود هر دومون حال کردیم شب خیلی خوبی شد فرداش که من و داریوش داشتیم برای مهمونای شب دوم میوه و شیرینی آماده میکردیم چشممون وقتی به چشم هم میافتاد میخندیدیم پسر داییم که خیلی تیز بود انگار شک کرده بود گفت داستان چیه چرا میخندین من گفتم هیچی دیشب برای همدیگه جوک تعریف میکردیم یاد اون افتادیم. بعد از اون چند بار دیگه با هم قرار گذاشتیم و من بهش دادم دفعات آخر دیگه خیلی حرفهای شده بود بعضی موقعها تا ۴۰دقیقه تلمبه میزد الان دیگه واسه خودش مردی شده و زن و بچه داره ی هر وقت میبینمش یاد اون روزا میافتم اونم هر وقت منو میبینه به یاد اون روزا بهم چشمک میزنه.
نوشته: موستر
6 پاسخ به “من و داریوش”
اولا خداقوتباسن نه کووووون درضمن الان باسنت دیگه گنده نیست؟بعدشم نوشتن بلد نبودی .ننوشتن که بلدی زحمت بقیه جوابها رو میسپرم به بچه های غیور بکن تو
اوووف یکیم از رشت بیاد منو بکنه🤤
نخوندم…که البته خب به تخم همه،اما…فقط اومدم اعلام برائت کنم،به والله هرچی اینجا نوشته شده در مورد من نیست،همین
پسر دایی تو تیز نیستیتو دکور تیزیبخدا اگه اینجابودی پارت میکردمحیف کون به این خوبی برباد دادی رفت
اولا خیبی سرد و بی روح نوشته بودیثانیا کاملا مشهود بود که از قبل هم کون داده بودی و خودتم امادگیشو داشتی که داریوش کونت بزارهالبته هر کسی حق داره نسبت به حسی که داره از بدنش لذت ببره
اولا خیلی سرد و بی روح نوشته بودیثانیا کاملا مشهود بود که از قبل هم کون داده بودی و خودتم امادگیشو داشتی که داریوش کونت بزارهالبته هر کسی حق داره نسبت به حسی که داره از بدنش لذت ببره