لذت واقعی زندگی (۴)

تمام وقت فکرم درگیر حرفهای فرزاد شده بود
نمیتونستم به چیزی جز حرفهای فرزاد فکر کنم

شب قبل بعد از رابطه
ببین پریسا جان بشین کنارم و خوب به حرفهام گوش کن
رابطه ما دیگه کاملا جدی شده و باید ی فکری برای
این وضعیت بکنیم
اینجوری دیگه فایده ای نداره
چرا مگه چی شده فرزاد جان اتفاقی افتاده
یا من دلت رو زدم یا اشتباهی کردم
چرا منُ میترسونی
پریسا جانم نقل این حرف ها نیست اتفاقا چون به هم دیگه احساس پیدا کردیم برای هم ارزش قائل شدیم و به هم وابسته شدیم میخوام به این وضعیت ی سر و سامونی بدیم
الان دیگه مشکل اصلی ما مهران هست
هرچی باشه اون شرعا و قانونا شوهر تو هست باید برای این وضعیت فکری بکنیم
از ی طرف دوست ندارم مهران از اینجا بره از ی طرف هم
میخوام برای خود من باشی
خوب فرزاد جان من برای تو هستم تن و بدنم برای تو هست من اجازه نمیدم مهران بدون اجازه تو به من دست بزنه نگران چی هستی
نگران نیستم پریسا جان مشکلی هم ندارم ولی تا کی میتونیم مهران رو تو این وضعیت نگه دادم خوب اون هم ی مردِ نیازهای داره
خوب من میدونم تو برای این وضعیت هم فکری داری فرزاد جونم بگو چکار کنیم
فکر اونجاش رو کردم فقط مونده رضایت تو
اگه باهام اوکی بشی ت همچنان زن مهران میمونی فقط از لحاظ قانونی ولی خود مهران دیگه به تو نیازی پیدا نمیکنه
ی مقدار ترس به جونم افتاد فرزاد از ظاهرم متوجه شد
چرا استرس گرفتی گلم نترس قرار نیست بلایی سرش بیاریم فقط میخام کاری بکنم نیاز مهران رو تا حدودی تغییر بدیم
خوب راه حل چیه
تو همین لحظه فرزاد انگشتش رو کشید روی کُسم آروم شروع کرد به ماساژ دادن کُسم که دیگه قطعا به فرزاد تعلق داشت دوباره شهوت افتاد تو وجودم
ببین خوشگل خانم من رابطه های زیاد دارم آدم های زیادی دور و برم دارم
تصمیم گرفتم ی خانم رو وارد زندگی مهران بکنم برای کوتاه
مدت تا بتونه تغییراتی داخل مهران بوجود بیاره
کار به جایی میرسونیم که مهران از بودن تو در کنار من خودش هم لذت ببره
وا مگه میشه فرزاد آخ کُسسسم داری دوباره دیوونم میکنی
یعنی چی که مهران خودش اوکی بشه اوفففف وای
فعلا دراز بکش پاهاتو بده بالا تا ی بات پلاگ جدید بزارم داخل کونت
مگه به من اعتماد نداری
اعتماد چیه من دیگه بدون تو نمیدونم چکار باید بکنم فرزاد جوووونم
اووووف این دردش بیشتر شد که…
آره سایزش رو عوض کردم تا ازت ی کونی خوب برای خودم درست کنم
پس نگران نباش و همه چی رو بسپار به من
آخ جووون من کونی توام فرزاد جوونم من برای توام عاشقتم عشق من
این حرفهای بود که من رو درگیر خودش کرده بود
میدونستم فرزاد کارش رو خوب انجام میده و نگرانی چندانی نداشتم
ولی هنوز به مهران حس داشتم دوسش داشتم ولی جور دیگه ای بود این نگرانی

فرزاد
همه چی هماهنگ شده بود
یکی از دوستانم خانمی رو به من معرفی کرده بود که به قول خودش تو کارش عالی بود
قرار بر این شد که مهران چند مرحله برای این خانم غذا ببره
و زمانی که مهران برای تحویل غذا میره این خانم با هنر خودش شروع کنه به جذب مهران

مهران
چند وقتی بود که دیگه سکس با پریسا نداشتم
از ی طرف نیاز داشتم از ی طرف میترسیدم کاری کنم
که باعث خرابکاری تو باردار شدنش بشه
دو باری که برای خانم بهرامی غذا بردم جال بدی به من دست میداد مخصوصا دفعه دوم که بهم ی شربت خنک داد تا بخورم اون روز بدجوری شهوتی شدم
چند باری خاستم برم سراغ پریسا ولی ترسیدم
دقیقا همون شب دوباره پریسا رفت پیش آقا فرزاد من با اون شهوت کم کم خوابیدم
دفعه سوم که غذا بردم برای تحویل به خانم بهرامی
ازم خواست برم داخل خونش که برای کاری کمکش کنم
ولی وقتی وارد شدم چی میدیدم ی زن خوش هیکل با لباسی به تن که هر مردی رو دیوونه خوش میکرد
خانم بهرامی هم که دائم جلوی من خم و راست میشد
دیگه طاقتم داشت تموم میشد بعد از انجام چند کار کوچک و خوردن شربتی که خانم بهرامی آماده کرده بود
حس شوت داشت به عقلم غلبه میکرد
آقا مهران بودین دیگه درست گفتم بله
ببین عزیزم منم مهسا هستم
دیگه به من خانم بهرامی نگو دوست ندارم
ممنونم که به من کمک کردی همون لحظه گوشیم زنگ خورد از رستوران بود سلام مهران کجا موندی
ی لحظه به خودم اومدم دیدم حدود نیم ساعتی هست اینجا هستم شرمنده موتور خراب شد الان ی جوری خودم رو میرسونم
نیازی نیست مهران با حوصله به موتور برس سفارش بیرون بر نداریم و خلوت شده عجله نکن راحت باش فعلا
خوب چی شد مهران جان شرمنده مزاحمت شدم
کاشکی وقت داشتی و ی مقدار دیگه کمکم میکردی
ولی خوب میتونی بری مشکلی نیست
نه نه مشکلی نیست
چکار باید بکنم
مطمئنی برات مشکلی پیش نیاد
نه گفتن دیگه سفارشی نداریم
پس اگه زحمت نیست برسم داخل اتاق خواب کمکم کن رو تختی رو جمع کنم
تو همون وضعیت داشتم دیوونه میشدم مهسا خانم با کاراش همه دیوونم میکرد که دیگه طاقت نیاوردم و رفتم و از پشت بغلش کردم با صدای جیغ مهسا خانم به خودم اومدم فهمیدم که چه گندی زدم
چیکار میکنی اقا مهران من به شما اعتماد کردم شما رو محرم دونستم به خونم راه دادم
تاتو رووو خدا ببخشید دست خودم نبود نفهمیدم چرا همچین غلطی کردم از ترس به پته پته افتاده بودم و مثل سگ به خودم میلرزیدم
برای ی لحظه رستوران فرزاد ضمانت سفته پریسا از جلو چشمام رد شد
برو بیرون تا ببینم چکار باید بکنم
چند لحظه بعد مهسا اومد بیرون سرم پایین بود و بلند شدم ایستادم
اومد دستش رو گذاشت زیر چونه ام سرم رو آورد بالا
نترس به کسی چیزی نمیگم
تقصیر منم بود باید جلوی تو بیشتر رعایت میکردم با چشماش زل زد به چشماش داخل چشماش میشد شهوت داخل چشم خودم رو دید دوباره سرم رو آوردم پایین
خوب خوب بچمون خجالتی ام هست
ببین آقا مهران منم ی زنم که نیازهای دارم تو هم ی مردی
که خوب صد البته نیازهای داری
اینجور که معلومه هر دوی ما هم مدتی هست که رابطه ای نداشتیم
اگه دوست داشته باشی میتونی با هم باشیم
من آخه چی نمیدونم
قشنگ معلوم بودم هول کرده بودم
خوب سکوت علامت رضایت هست
ببین مهران جان فقط قبل هرچی من چند تا شرط دارم
اول اینکه من با بقیه زنهای که دیدی فرق دارم
دوم دوست دارم پارتنرم برای خودم باشه و دست کسی بهش نخوره و از همه مهمتر هرچی گفتم گوش کنی
خوب الان برو حموم یه دوش بگیر به خودت برس
توقتم که داری تا باهم خوش بگذرونیم با چشم گفتنم خنده رو لبهای مهسا اومد
حموم که بودم خودم رو ی برنده تصور میکردم
مهران جان بگیر این شربت رو بخور بدنت قوت بگیره که از اسن به بعد کلی باهات کار دارم
چشم میخورم
از حموم که اومدم بیرون مثل بمب ساعتی بودم
مهسا رو که دیدم دلی هری ریخت چی بود این زن
در کل پریسا از ذهنم بیرون رفته بود اومدم که برم سمتش
بهم گفت صبر کن گفتم هرچی من میگم گوش میدی
دوباره گفتم و چشم طبق خواسته مهسا رفتیم داخل اتاق خواب مهسا خودش فرمون رو گرفت دستش
مشغول لیس زدن بدنم شد از گردن بگیر تا گوش از گوش تا روی سینه این چه لذتی بود که سراغ من اومده بود
لبهاش رو که گذاشت رو لبام نزدیک بود ارضا بشم آخ مهسا خانم جانمم داری دیوونم میکنی جوووون آره کجایی مهران
نمیدونم فقط میدونم که دارم بهترین حس دنیا رو میبینم
عجله نکن ی کاری میکنم که بنده خودم بشی
با اشاره مهسا سوتین رو از تنش درآوردم وقتی پستوناش رو دیدم کامل پکیدم خوش فرم زیبا با نوک کوچیک خوش رنگ مثل دیوونه مشغول خوردن سینه هاش شدم
آخخخ آفرین بخور جونننننن بخور مهرانم آه آه داری منو اسیر میک می میک بزن محکم تر میک بزن آفرین پسر گلممممم جووونم حسابی براش ساک زدم سینه هاش رو کلی هم بدنش رو لیس زدم و بوسیدم
میخواستم خودم رو حسابی ثابت کنم
ولی تا اومدم دستم رو ببرم لای پاش و مشغول کُسش بشم
جلوی دستم رو گرفت و اجازه نداد
عجله نکن مهران جون
حوله رو از دور بدنم جدا کرد و آروم آروم دهن زبونش رو به کیرم رسوند
با وارد شدن کیرم به دهنش تغییری تو من بوجود اومد که تا اون لحظه با پریسا این تغییر رو حس نکرده بودم آخ که چقدر قشنگ ساک میزد حالا میفهمیدم که چرا وقتی
پریسا برام ساک میزد لذتی نمیبردم
وای مهسا دارم میمیرم داری با من چیکار میکنی چرا آبم نمیاد چرا ارضا نمیشم وای ممنونتمممممم چقدررررر خوبی تو جوووون مردم
دیگه تو دنیای دیگه ای بودم
مهسا سرش آورد بالا نگاهی بهم کرد و گفت
خوب مهران کوچولو آماده ای بهترین لذت دنیا رو بهت بدم آماده تغییرات هستی
آررررره هر کارررری دوووست داری بکن این بهترین سکس تمام عمر من بوده تا این لحظه از این بهتر که دیگه چی میشه
با دردی که وارد بدنم شد به خودم اومدم چیکار میکنی مهسا خانم
خفه شووووو و هر کارررری میکنم لذتشو ببر
آخه من که کونی نیستم
چه ربطی داره بزار کارم رو کامل انجام بدم اگه خوشت نیومد کنسلش میکنم قرار شد هرچی بگم نه نگی
اون لحظه شهوت قویتر از عقل بود با وارد شدن انگشت مهسا به سوراخ کونم حس عجیبی همراه با درد رو تجربه کردم
آخخخخخ وااااای درد دارمممم ولیییی خوبهههه جوون حس خوبییی داره دیگه رسما رد داده بود چون بجای ی انگشت سه تا انگشت داخل کوووونم بوووود
با تلمبه های که مهسا با انگشتش میزد
چند بار حس ارضا کردن رو چشیدم ولی آبم نمیومد
آخخخخخخ مهسا جوووونم دارررررم دیووونه میشم
جانممممم مهران جووون این که چیززززی نیست کاش الان اینجا ی کیر واقعی داشتیم و حسابی بهت حال میداد
با انگشت به اینجا برسی گرمای کیر رو بچشی چکار میکنی
نه نه من کونی نیستم ولی خووووب هررررچی آخ تند ترش کن خوب تلمبه میزنی جانممممم
هرچی ارزش ی بار تجربه کردن رو داره
یادت بهت گفتممم من با بقیه زنها متفاوتم
آره خوب معلوم که هستی تو بهترین زن دنیا هستی جووون آخ سووووراخ کوووونم چرا من دارم این همه لذت میبرم
به خودم که اومدم احساس کردم ی چیز کلفت تر از انگشتهای مهسا داره وارد سوراخمممم میشه درد زیادی داشتم ولی شهوتی غیر قابل وصلی داشتم پیش خودم گفتم
حتما مهسا مثل فیلم سوپرها چیزی به خودش بسته و داره با اون وسیله کونم میزاره
اووووف چه کونیییی داره مهران تو جز بهترین کونهای هستی که کردم وای ببین بدون هیچ مقاومتی کیرم و کردم تا ته داخل سوراختتتت آخ چه حالی میده تا اومدم تکونی بخورم و مقاومتی از خودم نشون بدم مهسا افتاد روی من و مشغول لب گرفتن شد چنان تلمبه هاش ریتم داشتن که همه چی رو فراموش کرده بودم دیگگگگگه دارررددم میمیرم مهسسسا جوووونم چه میکنی تو با من وای وای آخ نیم ساعتی میشد که تو کونم تلمبه میزد حس و حال وصف ناپذیری داشتم
خوب مهرام جان بلند شو داگی بشین
تا از پشت خوب بکنمت
گفتم باشه فقط قبلش بزار ببینم چی به خودت بستی که اینجوررری من رو دیووونه کردی
تا چشمام افتاد بین پاهای مریم چی میدیدم کیر واقعی و گوشتی مگه میشه آخه اون که زنه
با خنده های مهسا به خودم اومدم کجایی تو کوچولو
چیزی به خودم نبستم اینی که نیم ساعت داشت تو سوراخ کونت تلمبه میزد کیر گوشتی خود من بود الان هم خم شو خودت رو بسپار به من و کیرم و لذتشو ببر
آخه
آخه نداره با دستش با کمرم قوس داد کونم رو به سمت بالا داد و کیرش رو خیلی راحت وارد کووونم کرد
نباید لذت میبردم ولی واقعا دست خودم نبود
دوباره تلمبه ها شروع شده بود مهسا به حرف اومده بود
خوب خوب چطوری پسر جووونم
آخخخخ خوووبم مهسا جون حس خوووبی دارم ممنونتممم
ولی من کونی نیستم
این بار اول و آخرم بود
اشتباه میکنی مهران تو ساخته شدی برای کون دادن
کونی بودن که بعد نیست بعدشم فرار نیست کسی بوی ببره
بهت ثابت میکنم مشتری ثابت من و کیرم میشم
جوووون کووونی من حالششششو ببرر
آرررره مرررردم ممنونم وای مهسا جووون تند ترش کن دارم میمیرم چه کردی با من وای وای خدایا
من کاری نکردم فقط درب لذتهای دنیا رو به روی تو باز کردم
یادت نره بعدش نوبته تو هست که کووونم بزاری
پس الان حسابی حال کن که منم میخام زمان دیگه برام معنی نداشت فقط لذت بود لذت
تلمبه های مهسا دیگه حالت سرعتی به خودش گرفته بود
که داخل سوراخ کووونم احساس گرمای شدیدی کردم حس خووبی داشت خیلی خوب
مهسا داخل کوونم ارضا شده بود ولی من هنوز ارضا نشده بودم مهسا نفسی کشید و ازم خواست منم برم کووونش بزارم
پیش خودم گفتم الان بهت ثابت میکنم من کونی نیستم
مهسا دراز کشید پاهاش رو داد رو به بالا
رفتم کیرم رو تنظیم کردم منتظر بودم صدای آخ و اوخش در بیاد ولی کیرم تا ته که وارد کونش شد خبری از آخ و اوخ نبود دوباره داغ شده بودم آروم مشغول تلمبه شده بودم
میخواستم خودم رو بهش ثابت کنم ولی تا اومدم تلمبه هام رو سرعتی کنم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم ارضا شدم داخل کونش چنان نفس نفس میزدم که انگار کوه کنده بودم
آخی بچه ی من بیا تو بغلم چقدر زود آبت اومد الهی
ایراد نداره مهم تو بودی که وقتی میکردمت حسابی لذت بردی
افتادم تو بغلش و هر دو مشغول نوازش شدیم
بیشتر لذتی رو تجربه کرده بودم که تا به حال نبرده بودم
مهسا با دستش مشغول ماساژ کیرم شدم
خودش هم دست من گذاشت روی کیرش
قشنگ معلوم بود کیرش از واسه من هم بزرگه هم کلفت تر
لبهامون به هم جفت شده بود نمیخواستم اون لحظه تموم بشه
مهران جان میدونم لذت بردی از این به بعد من و تو مال هم هستیم کسی هم قرار نیست چیزی بفهمه الانم پاشو
یکم بهت برسم جون بگیری
از خودم ناراحت بودم ولی لذتی که برده بودم غیر قابل وصف بود
بیا مهران جان این قرص رو هم بخور که دفعه بعد بتونی بیشتر منُ بکنی خوب منم دل دارم
قرص رو که خوردم همه دیگه رو حسابی بوس کردیم و نوازش من از سینه های ای زن لذت میبردم اون هم از کون من
اومدم بیرون دیدم هوا تاریک شده رفتم به سمت رستوران

گوشیم زنگ خورد فرزاد بود
جان عزیزم
جانم فدات بشم مرد من
پریسا جون مرحله اول نقشه به خوبی پیشرفته خودت رو آماده کن امشب بدجور میخوامت
خدا رو شکر
من بدترم فرزادم بیا تو رو خدا زودتر بیا
کونم بعد خارش گرفته کُسم گر گرفته سینه هام سفت شده
میخوامت عشق من
دارم میام
عزیزم
خوشحال بودم هم برای خودم
هم برای مهران
آماده بودم بدجور نیاز داشتم
دیگه مطمئن بودم نه به فرزاد بلکه به کیر خوش قد و بالاش اعتیاد پیدا کردم
لذت واقعی زندگی لای پای فرزاد بود نه اونی که مهران داشت
بیا فرزاد جووونم که تو دیگه شوهر من و بکن من شدی

خبر نداشتم چه اتفاقی افتاده ولی به فرزاد اعتماد داشتم

دوباره گوشیم زنگ خورد راستی پریسا جان امشب سه شنبه هست و اگه یادت باشه مهمونی دعوتیم
برات چند دست لباس خریدم برو با سلیقه خودت یکی رو انتخاب کن و با سلیقه خودت برای منم لباس بزار بیرون
امشب میبرمت جایی که تغییر و کامل تو زندگیت حس کنی
دارم میام…

دوستان گلممم
عزیزای دلم
اگه دوست داشتین ادامه میدیم در کنار هم
ممنون که وقت میزارین
هدف فقط و فقط لذت بردن شما هست
اشتباهی اگر بود به بزرگی خودتون ببخشین
پایدار باشین

نوشته: آپاراتچی

ادامه…

بازدید 19,124

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “لذت واقعی زندگی (۴)”

  1. زنایی که خودشون به شوهرشون پیشنهاد ضبدری میدن. طلا هستن. ما هم یه پریسا داریم که شوهرشو اورد تو خط والان با من و خانمم ضبدری داریم

  2. عالی بودادامه بدهاین ک داره تم میس اسلیو میگیره یه جورايی جذاب ترش کرده!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید