بعد از گذراندن سربازی در سال ۱۳۶۲ و با شرایط جنگی و اجتماعی اون موقع چشم و گوش بسته با دختری بنام شهره ازدواج کردم در اون دوران کمتر کسی از مسائل و مشکلات جنسی خبر داشت و در محیطی خیلی بسته ازدواج میکردند.
البته قبل از هر چیز این رو هم گفته باشم که قبل از انقلاب و در دوران نوجوانی ۱۲ تا ۱۶ سالگی توسط آقا غلام همسایه مون که کیر خیلی کلفتی هم داشت و دو نفر دیگه از فامیل در روستای پدر بزرگم که تابستان ها میرفتم مورد دستمالی و تجاوز قرار می گرفتم که دیگه برام عادی شده بود و در دوران سربازی هم در منطقه کردستان به راحتی و با رضایت خودم زیر کیر گروهبان و فرمانده پاسگاه هر موقع که نیاز داشتند میخوابیدم که بصورت جداگانه داستان هر کدوم رو خواهم نوشت.
من با قد 185 خیلی لاغر هستم و شهره با قدی مناسب که بعد از زایمان هم بشدت گنده ، توپر و خوش فرم شد خیلی حشری، زیبا (خصوصاً کوص و کون گنده گوشتی و تپل) و سکسی شد.
مشکلی که در همون سالهای اول نمایان شد اینکه شهره خیلی حشری بود و من تمایل جنسی زیادی نداشتم و تعداد دفعات سکسمون خیلی کم بود البته کیر بزرگ و بلندی داشتم (۲۳ سانت) ولی باریک و لاغر بود و اگرچه موقع نزدیکی هربار شهره میگفت زیر دلم درد گرفت از بزرگی ش ولی لذت زیادی نمیبرد و همش گله مند بود و با صراحت میگفت که سعید من کیر کلفت دوست دارم که تمام حجم کوصم رو بگیره و پر کنه و به قول خودش به زور به داخل سوراخ کوصش بره و بیاد و بعبارتی دیگه دیواره های کوص و چوچوله ش رو با فشار له و پاره کنه و خیلی رک بیان میکرد که دوست دارم جر بخورم و گاییده بشم نه اینکه کیرت فقط راحت بره و بیاد!!؟
من هم که جوابی براش نداشتم همیشه ساکت میموندم و عذرخواهی میکردم،
با اینکه شهره خیلی رعایت میکرد و میگفت حاضر نیست با مرد دیگه ای باشه ولی کم کم تظاهرات سکسی و بدن نمایی ش در مهمانی ها برای مردها بیشتر میشد.
راستشو بخواهید با اینکه حق داشت بهش مشکوک شدم و خواستم بفهمم واقعاً ته دلش خوابیدن و سکس با مرد دیگه ای رو میخواد یا نه!!!؟ آیا نیاز واقعی ش رو بیان میکنه و یا فقط میخواد به رخ بکشه که من از تو سرتر هستم.
یک دوست همکار و مجردی داشتم بنام نادر که از خودم دو سال بزرگتر بود و چون با هم استخر رفته بودیم میدونستم کیر متوسط ولی خیلی کلفتی داره که دوکی شکله و هر چی از سرش به ته میرسی کلفتتر میشه و همون جوری خواهد شد که شهره میخواد کوصش جر بخوره، واسه همین فقط برای امتحان زنم و بدون اینکه حتی چیزی در این مورد به نادر بگم ازش خواستم برای شام و ناهار بخونه ما رفت و آمد کنه و با هم به تفریح بریم چون اون موقع من ماشین هم نداشتم ولی نادر یک رنو پنج نو داشت!!!
خلاصه یک ظهر جمعه با هماهنگی با شهره نادر رو برای ناهار دعوت کردم که نادر خودش گفت من آشپزیم خوبه فقط این وسایل رو تهیه کنید من زودتر میام و یک اسپاگتی ایتالیایی و تند درست میکنم همه باهم باشیم
اون موقع من و شهره یک دختر و یک پسر پشت سر هم با فاصله یکسال و نیم داشتیم!!
قرار بود نادر ساعت ۱۰ صبح جمعه خونه ما باشه ، شهره هم صبح زود بلند شد و ضمن تمیز کردن خونه حمام رفت و خیلی به خودش رسید، یک دامن بلند کلوش تا پایین پا پوشیده بود با یک تاپ لختی بندی بدون سوتین (چون سینه هاش واقعاً سوتین نیاز نداشت)که چاک سینه های بزرگ و نوک های گنده ش کاملاً معلوم بود با گردن توپر و گوشتیش، با موهای افشان کرده و آرایش بسیار غلیظ،
البته ناگفته نماند که همیشه روی این لباسها یک چادر نیم بند می انداخت که بیشتر جنبه الکی و فانتزی داشت.
نادر سر وقت زنگ زد و اومد پشت درب آپارتمان منم الکی دست خودمو بند کردم تا شهره خودش در رو باز کنه،
قشنگ دیدم که شهره تا هیکل توپر و چقر نادر که ورزشکار بود دید یهو واا رفت و با باز کردن چادرش و بیرون انداختن لختی سر و سینه ش به نادر خوش آمد گویی کرد و خیلی راحت برخلاف رسم اون زمان به نادر دست داد منم بلافاصله خودمو رسوندم و نادر رو که خیلی هم خوش تیپ کرده بود به شهره معرفی کردم و گفتم یکی از صمیمی ترین دوستانم هست.
نادر تا یک چای و شیرینی که خودش آورده بود خورد گفت من برای آماده کردن ناهار برم آشپزخانه که یهو شهره گفت سعید عزیزم شما هم برو وسایل رو راهنمایی کن !!! که در جواب گفتم شما خودت بری بهتره که دستور پخت رو هم از آقا نادر یاد بگیری برای بعد و من از بچه ها مواظبت میکنم که توی دست و پا نیان
دیدم شهره خیلی استقبال کرد و در گوشم گفت به شرطی که تو ناراحت و غیرتی نشی و من بتونم چادرم رو بردارم که توی دست و پام نباشه، منم چون میخواستم واقعیت ته ذهن شهره رو بفهمم سریع گفتم باشه نادر از خودمونه، البته نادر هم برخلاف من خیلی پسر اجتماعی، خنده رو و جوک گو بود که در هر جمعی همه رو میخندوند
آشپزخونه ما خیلی کوچک بود و همون چند دقیقه اول صدای خنده شهره بلند شد و با نادر خیلی زود انس گرفت، من هم دقیقاً سه ربع اول اصلاً هیچ سری به آشپزخونه نزدم چون به خوبی صداشون رو میشنیدم که دارن جوک میگن و غذا درست میکنند. مدتی بعد که بچه هام نشسته بودن زمین و بازی خودشونو میکردن و کمی صدا کم شده بود یواشکی رفتم سری بزنم که دیدم شهره جفت سینه هاشو درآورده و توی دهن نادر گذاشته و اونم داره خیلی آروم و با حوصله براش میخوره و پایین تنه شهره رو از باسن گنده ش با هر دو دست گرفته و خیلی محکم به سمت خودش فشار میده تا شهره به راحتی بدن و کمیت و کیفیت کیر نادر رو لمس و حس کنه!!
شهره هم مرتب کوصش رو میمالوند روی کیر نادر و آه و ناله ریزی میکرد و میگفت تورو خدا یواش یواش سعید نفهمه!!!
من هم که موقعیت رو دیدم اینجوریه بلند به همسرم گفتم من بچه هارو می برم پارکینگ بازی کنند تا ناهار شما درست بشه!!! بلافاصله شهره پرید بیرون که عه چکار خوبی میکنی ناهار آماده شد میام صدات میکنم چون پیش خودم فکر کردم نهایتاً اتفاقی که نباید بیفته میوفته و منم از نیت واقعی شهره با خبر میشم
تا رفتم پارکینگ دیدم بچه های همسایه هم هستند و صبح جمعه دارن باهم بازی میکنند زود بچه هامو به دختر همسایه که چهارده ساله بود سپردم و پریدم بالا
خیلی آروم با کلید درو باز کردم و همینکه داخل شدم صدای نفس های تند و حشری شهره رو از توی آشپزخونه شنیدم خیلی آهسته رفتم جلو
دیدم شهره که فکر میکرد من حالا پایین پیش بچه هام، با خیال راحت نادر رو نشونده بود روی یک صندلی پشت به یخچال فریزر و خودش دامن رو در آورده بود و با کوص و کون گنده ش نشسته بود روی پاهای نادر طوری که نادرم قشنگ ازش لب میگرفت و سینه هاشو میخورد و شهره هم روی کیرش بالا و پایین میکرد و آه و ناله که قربون کیر کلفتت برم آقا نادر وااای که چقدر حسرت کیر کلفتی مثل تو رو دارم ، جووون من تا سعید و بچه ها نیومدن بالا خوب منو بگا که داره آبم میاد، نادر هم که واقعاً کیرش خیلی کلفت و دوکی شکل بود و آب سفید کوص شهره همه جاشو سفید و چسبناک کرده بود(فقط یک نعلبکی آب سفید غلیظ از بس شهره بالا پایین کرده بود انتهای کیر نادر دیده میشد)
نادر هم با اون بدن چقر و دستهای قدرتمندش با هر بار بالا و پایین شدن تمام هیکل شهره رو میکوبوند روی کیرش و خیلی حرفه ای متقابلاً خودش تلمبه محکمی بطرف بالا میزد
بعد از حدود ده دقیقه تا یک ربع که تو اون جای کوچیک حسابی شهره رو نشسته گایید یکدفعه پاهای شهره شروع کرد به لرزیدن و با آه و ناله یواش (چون با دستاش جلوی دهنشو سفت گرفته بود)ارضا شد و تمام آبش از کیر و خایه نادر سرازیر شد
نادر بهش گفت شهره خانم من ارضا نشدم که شهره گفت الهی فدای کیرت بشم میخوای برات بخورم تا آبت بیاد
نادر گفت اگه میشه بزارین بکنم تو کونت و آبمو بریزم توش
شهره گفت وااای نه اصلاً نمیتونم حتی به سعید که از کیر تو نازکتره ندادم مال تو خیلی کلفته و بدن منم خیلی ترد و حساسه یکدفعه میبینی پاره میشم و خونریزی کردم بزار برای فرصتهای دیگه !!!
گفت باشه پس کیرمو حسابی بخور تا آبم بیاد
شهره هم براش پر تف میخورد و هم کیر نادر رو لای سینه هاش ماساژ میداد تا جاییکه نادر گفت دیگه داره آبم میاد کجا بریزم، یک دفعه شهره که فهمید الان سه میشه و دستمال کاغذی هم توی آشپزخونه نیست کیر نادر رو کامل تو دهنش گذاشت و تا ته آب کیرشو قورت داد براش
کاری که تو چند سال زندگی با من هرگز انجام نداده بود
نادر که از این کار شهره خیلی غافلگیر و خوشش اومده بود سر شهره رو به طرف تخماش فشار میداد و کیرشو به زور تا ته حلق شهره فشار میداد
راستشو بخواین منم برای لجبازی یکدفعه صدای در خونه رو در آوردم که یعنی من برگشتم که یهو شهره دامن پاش کرد و از آشپزخونه زد بیرون که من وارد آشپزخونه نشم تا نادر لباسشو بپوشه و خودشو از اون حال جمع و جور کنه !!
ولی حواسش نبود که اونقدر ژولیده و سراسیمه از آشپزخونه بیرون زده بود که کش دامنش پایین تر از کوص لختش بود و همه کوص تپل و پشم هاش (چون اصلاً با تیغ نمیزد و فقط با قیچی کوتاه میکرد) معلوم بود و یک سینه ش از تاپ بندی ش بیرون افتاده بود و آرایشش هم پاک شده با موهای پریشون
منم برای اینکه در آینده ازش آتو داشته باشم با کمی عصبانیت (الکی و ساختگی) و با اشاره دست به کوص و وضعیت سینه و ژولیده بودنش گفتم این چ وضعیه شهره؟؟ من چند لحظه اینجا نبودم اتفاق خاصی افتاده ؟؟؟
ادامه دارد
نوشته: سعید
5 پاسخ به “زندگی واقعی من و شهره (۱)”
تا اونجایی که فهمیدم یه اوبی بی هستی خوندم کیرم تو کله ات با داستانت کیرفیس
ما که با اون عصبانیت ساختگیت گرخیدیم کهنمیدونی با زنت که پشمای کوصشو با قیچی میزنه و یه دوک تو کوصش بوده نباید بد تا کنی؟یهو دیدی دوک رو کرد تو کونت ها
خب چی میشه آخر داستانهایی که واقعاً اتفاق افتاده یه عکس هم بزاریندمت گرررررررررررم
😕
ای جانم سعید جان عالی بوددوس داشتم داستانت ووووو