تو خونه همیشه حجاب داشتم لباسای پوشیده میپوشیدم. همیشه باهام بد رفتاری میکردن انگار کلفتشونم. برادرام رو هم رو سرشون میزاشتن. هیچوقت نمیذاشتن آرایش کنم. یه بار مامانم تو اتاق رژلب پیدا کرد و به بابام گفت. اونم منو کتک زد و بهم فحش میداد. دو هفته هم حق نداشتم از خونه بیرون برم.
یه بار تو خیابون یه پسری مزاحمم شده بود و داداشم دیدن ولی به جای اینکه به حساب اون پسره برسن، منو زدن و گفتن کرم از خود درخته. به پدرمم گفتن و اونم دوباره منو زد و دو روز بهم غذا ندادن.
یه چند ماهی میشد که تو تلگرام با یه پسر آشنا شده بودم. اسمش اشکان بود و ۲۶ سالش بود. پسر خوبی بود. خیلی باهام خوب حرف میزد. ازم تعریف میکرد. منی که تا حالا یه کلمه محبت آمیز از خانوادم نشنیده بودم، معتاد حرفاش شده بودم. با صبح بخیر و شب بخیراش ذوق زده میشدم. باهاش کلی درد و دل میکردم و اونم میگفت که وقتی شرایطش مناسب بشه خودش میاد و میگیرتم و منو از دست خانوادم نجات میده.
بعد از یه مدتی یواشکی باهاش تلفنی حرف میزدم. حتی یه بار حضوری دیدمش اما از ترس خانوادم سریع خداحافظی کردیم.
چند ماهی گذشت و تک و توک براش از خودمم عکس میفرستادم. البته با لباس و اونم قربون صدقم میرفت.
یه شب که داشتیم حرف میزدیم حرف به سکس رسید و منم شهوتی بودم برا همین براش نود فرستادن.
شروع کرد قربون صدقه رفتن بدن سفیدم و سینه های کوچیک و قشنگ.
من کیف میکردم که اینقدر از هیکلم خوشش اومده و از اون به بعد هر از چند گاهی براش نود میفرستادم.
یه شب بهم گفت میخوام یه چیزی بهت بگم ولی ناراحت نشو. اگه دوست نداشتی بگو نه و منم بیخیال میشم. گفت بیا سکس چت کنیم.
وقتی اینو بهم گفت تعجب و کردم و بهش گفتم نه. اونم کلی معذرت خواهی کرد. ولی یه ماه بعد خودم بهش پیشنهاد دادم و اونم قبول کرد
یه عکس از کیرش فرستاد. بدون پشم و تقریبا ۱۶، ۱۷ سانت بود.
اولین باری بود که سکس چت میکردم و یه ذره گیر و گور داشتم و خجالت میکشیدم اما یکی از بهترین تجربه هام بود و از ته دل ارضا شدم مخصوصا منی که کم پیش میومد خودارضایی کنم چون تو خونه موقعیتش رو نداشتم.
دیگه بیشتر همو میدیدم. با ماشینش که ۲۰۶ بود میومد دنبالم و یه ذره با هم میگشتیم. چند باری هم همو بوس میکردیم.
یه روز ازم خواست که باهم رابطه داشته باشیم. گفت من که قراره بیام بگیرمت. حالا یه ذره زودتر باهم باشیم.من اولش قبول نکردم کلی از دستش عصبانی شدم و فکر کردم که فقط منو برای کردن میخواد. دو یه ماه باهاش سرد رفتار کردم و جواب پیاماش رو نمیدادم اما اون بیخیال نمیشد این باعث شد که فکر کنم واقعا منو از ته دلش دوست داره.
برای همین بهش گفتم که آماده ام که منو بکنه.
یه روز با هزار بدبختی از بابام اجازه گرفتم برم بیرون. رفتم خونه اشکان.
رو مبل نشستم. برام یه لیوان آب آورد. یخ ذره آب خوردم و شروع کردیم.
چادرم رو برداشتم و شروع کرد لب گرفتن ازم. با دستش از رو لباس با سینه هام بازی میکرد. لباسم رو درآورد و رفتیم رو تخت.
دراز کشیدم و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن گردنم. رسید به سینهام. از روی سوتین سینه هام رو میبوسید تا رسید به شکمم. شلوارم رو درآورد و از روی شورتم کسم رو میبوسید. شروع کرده بودم به ناله کردن. همزمان با اشکان که با کسم بازی میکرد، سوتینم رو درآوردم و سینه هام لمس میکردم.
شورتمم درآورد و شروع کرد به لیسیدن کسم. حسابی خیس شده بودم و دلم میخواست منو بکنه اما میخواست منو تشنه کیرش بکنه. شروع کرد به میک زدن سینه هام. بهم رحم نمیکرد و با تمام وجودش میک میزد. منم فقط ناله میکردم و با دستم کسم رو میمالیم.
تازه خودش لخت شد و کیرش رو دیدم که راست شده.
کلم رو برد سمت کیرش تا براش ساک بزنم. اول کیرش رو لیس زدم و آروم سرش رو کردم دهنم و شروع کردم به خوردنش. آروم آروم سعی میکردم کل کیرش رو بکنم تو دهنم. یه دفعه ای کلهام رو گرفت و کیرش رو ته ته کرد تو دهنم شروع کرد به تلمبه زدن و همزمان آه و ناله میکرد.
دیگه داشتم خفه میشدم که کیرش رو درآورد و تونستم نفس بکشم.
دوباره رو تخت دراز کشیدم. اومد بالا سرم و شروع کرد به مالیدن کیرش به کسم.
بهش گفتم عشقم منو بکن. منو بکن خانم خودت. اشکانم همون لحظه کل کیرش رو کرد تو کسم و منم جیغ زدم و از درد یه لحظه نفسم گرفت. یه مقدار خون اومد. بعد از اینکه آروم شدم شروع کرد به تلمبه زدن. دیگه دردش داشت کم میشد داشتم لذت میبردم. آه و ناله هام بلند شده بودن و اونم با شنیدنشون حشری تر میشد و محکم تر و سریع تر منو میکرد. بالاخره آبم اومد و ارضا شدم. انگار عصاره وجودم رو از دست داده بودم اما اون هنوز آبش نیومده بود و داشت منو میکرد. بعد از چند دقیقه کیرش رو از کسم درآورد و کرد دهنم. منم شروع کردم به ساک زدن تا اونم آبش اومد. سعی کردم همش رو بخورم. از مزش خوشم نیومد اما نمیخواستم دلش رو بشکونم.
بعد از سکس آتشیمون، رو تخت دراز کشیدم و اشکان شروع کرد به گفتن اینکه چقدر منو دوست داره و خیلی زود میاد منو میگیره.
بعدشم منو رسوند خونه. خونه فقط مامان بود. رفتم حموم و اونجا به یاد سکسمون خودارضایی کردم.
چند ماهی از اولین سکسمون گذشته بود. به خاطر خانوادم نمیتونستم خیلی باهاش باشم اما چند باری بهش داده بودم.
چند ماه بعد از این ماجرا اومد خواستگاریم و منو گرفت و از دست خانواده ام نجات پیدا کردم.
این داستان واقعی نیست.
نوشته: Artemis
5 پاسخ به “فرشته نجات”
ای کاش آخرش رو اولش مینوشتی
کیر خونیش کرد تو دهنتیا جقالخاق
خب الان یعنی چیپس از کجا در آوردی این حوادث رو
خب دخترک جقی اولش میگفتی واقعی نیست نمیخوندیمش. این سناریوی تکراری رو از تو فیلما هم میشد دید
این چه کصشری بود من خوندم