عشق ابدی من (۱)

-پاشو سارا
-پاشو سارا دارا دیر میشه،مهمون ها همیناست که برسن
چشامو باز کردم و به ساعت نگاه کردم ساعت 7:00 صبح ، اخه کدوم مهمونی ساعت 7 صبح میاد.
با نق و غر زدن بیدار شدم و رفتم یه دوش گرفتم ، از بچگی عادت دارم صبح ها بعد بیدار شدن یه دوش بگیرم. بعد دوش گرفتن و آماده شدن رفتم واسه صبحونه که خانوم اکبری همراه مادرم تو آشپزخونه و واسه مهمونی امشب آماده می شدن.
خانوم اکبری کمک یار مادرم تو کارهای خونه و آشپزخونه است ،یه زن 40 ساله . یه سلام کردم و مشغول صبحانه شدم که مامانم هی میگفت زود باش تمومش کن.
امروز قرار بود داداش بزرگم بعد از فارغ‌التحصیلیش از انگلیس برگرده خونه و بابت این موضوع پدرم یه جشن بزرگ فامیلی گرفته .
+ماما ساعت 7 و نیمه صبحه و مهمونی 8 شب واسه شامه چرا اینقدر عجله میکنی؟
-با من بحث نکن کار زیاده و وقت واسه زدن کم ، زود بخور و تموم شو حرف دیگه هم نزن.
+چشم ماما جان هر چی شما بگین.
-آفرین حالا شدی یه دختر خوب.
+ماما، بابا کجاست؟ هنوز بیدار نشده؟
-اون مثل تو تنبله مگه؟ بابات رفته بیرون واسه خرید.
اسمم ساراست می خوام در مورد خانواده ام و خودم براتون بگم.اون موقع من 18 سالم بود و پدرم علی 50 و مادرم سمیه ۴۳ و برادرم امیر ۲۴ سالشون بود . پدرم تاجر فرش هستش و یه مغازه یه بزرگ تو بازار فرش تهران داره و اصالتا اهل تبریزه و خانوادگی مشغول این کارن، چون پدرم فرزند ارشد خانواده است مدیریت کارها با اونه که یک برادر و دو خواهر داره. مادرم خانه دار اونم یک خواهر و برادر داره و اما داداشم امیر جان که خیلی دوسش دارم بعد از اینکه در ایران لیسانس مدیریت بازرگانی شو میگیره واسه ادامه ی تحصیل میره انگلیس.
من و داداشم تو تابعیته هستیم و شهروند انگلیس چون هر دوی ما تو لندن به دنیا اومدیم ،پدرم برای آیندمون اون موقع همچین تصمیمی گرفته. و اون روز ، روز برگشت داداشم به ایران بود.
اون روز مثل تا عصر مثل خر کار کردم تا همه چیز آماده شه چون مادرم مکمل گراست نباید یه کم و کاستی باشه تا یه وقت پیش عمه ها و زن عموم کم بیاره و به قول خودش پشت سرش نگن چیزی کم بوده.ساعت و نگاه کردم 5 و نیم عصر بود یه ساعت دیگه داداشم می رسید و قبلش همه چیز آماده.
+ماما جان
-جانم
+می تونم برم واسه شب آماده بشم؟
-آره میتونی بری زود آماده شو و یه ساعت طولش نده.
خدایش مادرم بهم بد داشت
+چشم ماما جان.
از بس کار کرده بودم بوی عرقم خودمو اذیت میکرد، رفتم یه دوش دوباره گرفتم و یه لباس خوب و آبی رنگ مجلسی پوشیدم و یه آرایش ملایم، اگه یه وقت لباسم باز یا آرایشم زیاد بود بابام عصبی می شد خیلی رو منو مامام حساس بود و زود غیرتی می شد. زودی آماده شدم رفتم پذیرایی تا منتظر داداشم و مهمونی ها بشم.
-علی چرا خودت نرفتی دنبالش؟ دیر کرده و خدایی نکرده اتفاقی نیاد؟
_نه خودش گفت نرم دنبالش اینقدر نگران نباش الان میرسه.
-گوشیش هم خاموشه .
_حتما شارژش تموم شده، زن بچه نیست که الان میاد.
مامانم بعد بابام عاشق داداشم بود این دو سال دوری براش خیلی سخت گذشت. ساعت نزدیکی های 7 بود که داداشم رسید و ما با خوشحالی رفتیم استقبالش با خوش و بش های فروان و بغل و بوس زیاد از شدت دلتنگیمون کم کردیم ، که بعد از اون مهمون ها هم اومدن. تو مهمونی عمه هام و زن عموم همش ترکی حرف میزنن و مامانم عصبی میشد😂😂😂😂😂
منو داداشم ترکی باد بودیم ولی حرف زدن من خوب نبود ولی مال داداشم خیلی خوب بود ، چون پدر و مادر بزرگم تبریز زندگی می کردن پدرم به خاطر اونا به ما ترکی یاد. اده بود تا راحت باهاشون حرف بزنیم . تو مهمونی مامانم هی می پرسید چی میگن که منم ترجمه میکردم اونا هم جر تعریف و تمجید چیز دیگه ای نمی گفتند.
مهمونی اون شب تموم شد بعدا داداشم رفت پیش بابام و اونجا مشغول به کار شد منم کنکور در ایران ندادم می خواستم تو آمریکا رشته ی حقوق بخونم ولی پدر و داداشم اصرار میکردن که که تو انگلیس درس بخونم هم شهروند بودم هم تو لندن خونه داشتیم و از طرفی هم رفت و آمد به ایران آسون تر می شد، چون آمریکا ورود ایرانی ها رو منع کرده بود ولی من رو تصمیمم مصمم بودم و میخواستم تو آمریکا درس بخونم .پدرم دید که نمیتونه جلوی منو بگیره یه شرط گذاشت که اگه بتونم بورسیه از دانشگاه هاروارد آمریکا رشته ی حقوق بگیرم اون وقت اجازه میده که برم و اگه نتونم تو انگلیس درس می خونم.
من از اول که عاشق درس خوندن بودم و همیشه شاگرد اول با بهترین معدل ها قبول می شدم برای همین خیلی زحمت کشیدم و شبانه روز درس میخوندم و از طرفی چندین سال کلاس های زبان رفته بودم الخصوص واسه رشته ی حقوق کلاس های اختصاصی میرفتم تا مشکلی نداشته باشم و امیدوار بودم که بتونم قبول بشم . درخواست شرکت در آزمون ورودی هاروارد رو داده بودم و قرار شد تو سفارت انگلیس امتحان رو بدم.
روز امتحان استرس زیادی داشتم تو سفارت سوال هارو بهم تحویل دادن سطح امتحان خیلی سخت تر از اون چیزی بود که تصور می کردم ولی تمام تلاشمو کردم دیگه همه چیز دست تقدیر بود اگه میشد آمریکا اگه نمی شد انگلیس.
این مدت که منتظر اعلام نتایج بودم انگار چندین سال از عمرم گذشته بود از طرفی هم پدرم هی سرزنشم می کرد که چرا واسه دانشگاه کمبریج انگلیس امتحان ندادی اگه هاروارد قبول نشی یا سال عقب می افتی و این نوع حرف ها فشار عصبی بیشتری بهم می داد. و بالاخره روز موعود فرا رسید نامه رو از سفارت گرفتم و رفتم خونه انگار قلبم می خواست از سینه ام بزنه بیاد بیرون. وقتی نامه رو باز کردم و خوندم و نتیجه رو دیدم از شدت خوشحالی داشتم بال در می آوردم، بله بالاخره نتیجه ی تمام زحمات و تلاش چندین سال ام که درس خوندن بودم رو گرفتم و با 100٪ بورسیه دانشگاه هاروارد آمریکا قبول شدا بودم از خوشحالی گریه میکردم و جیغ و داد و هورا تو خونه بلند شده بود حتی خودمم باورم نمی شد با بورسیه کامل قبول شدم و با آرزوم رسیدم.
روز رفتن فرا رسید و با یا مهمونی از فامیل و مادر و داداشم خداحافظی کردم و با پدرم اول به انگلیس رفتیم تا همه چیز ویزا و اقامت تحصیلی رو بگیریم بعدش نیویورک و از اونجا به ایالت ماساچوست رفتیم و بعدش به دانشگاه رسیدیم و به خوابگاهم که از قبل تعیین شده بود رفتم و سایل ام دو جاسازی کردم و با پدرم در شهر برای کم و کاستی ها خرید کردیم و یه حساب بانکی برام باز کرد و یه پولی به حسابم زد و مقداری هم مول نقد بهم داد. بابام چند روز که آمریکا بود یه هتل واسه خودش رزرو کرده بود باهم وقت گذروندیم ، وقتی میخواست از هم جدا بشیم گریه امونم نداد برای اولین بار بود که از خانواده ام جدا می شدم اونم تو یه کشور دیگه .این مدت تو یا شک بودم و انگار داخل یه حباب که با رفتن بابام اون حباب ترکیده بود و حس تنهایی سراغم اومده بود ، تو یه خوابگاه تک و تنها.من 3 هفته زودتر اومده بودم و کسی تو اتاقم نبود بهم گفته بودن با یا دختر هندی که فوق لیسانس حقوق میخونه هم اتاقی ام.
اتاق خوابگاه دو نفره بود که دو تا تخت یه آشپزخونه ی کوچیک و یه سرویس بهداشتی که حموم و دستشویی با هم بودن. واسه منی که تو یه خونه ی بزرگ زندگی می کردم کوچیک بود کل اتاق خوابگاه به اندازه ی اتاق خواب من بود .
بعد یه هفته هم اتاقی هندی منم اومد که اسمش میرال بود،باهم آشنا شدیم که دختر خوب و خوشگلی بود با تنی سبزه با چشم های مشکی. با یه لهجه انگلیسی حرف می‌زد که یه مترجم واسه حرفاش لازمم بود، به زور می‌فهمیدم چی میگه ولی زیاد تو اتاق نمی موند چون دوستایی داشت و با اونا وقتشو سپری می کرد منم تو اتاق تنها بودم بعد چندین روز اولین کلاسم شروع شد وقتی از کلاس برگشتم دیدم میرال داره وسایلمو جمع میکنه .
+کجا میری؟
باز شروع کرد به خندیدن، می گفت انگلیسی رو کتابی و رسمی حرف میزنی یکی نبود به انگلیسی این به خنده.
-دارم میرم اتاق دیگه
+چرا؟چی شده؟
-یه اتاق تو بخش فوق لیسانس ها پیش یکی از دوستام پیدا کردم میرم پیش اون.
+من اینجا تو اتاق تنها می مونم؟
-نمی دونم ولی فک کنم یکی رو کنارت بفرستن.
میرال خداحافظی کرد و برای همیشه رفت و باز من موندمو اتاق خالی.
لهجه های که تو آمریکا صحبت میکنن با اونی که تو کلاس های انگلیسی یاد می گیریم خیلی متفاوته و درکشون برام سخت ولی خدارو شکر در کلاس های درسی مشکل نداشتم
دو هفته از شروع کلاس ها گذشته بود ولی من هنوز دوستی پیدا نکرده بودم آدم زیاد اجتماعی نبودم چون این همه سال فقط در حال درس خوندن بودم تو ایران هم دوست زیادی نداشتم حتی میشه گفت دوست صمیمی اصلا نداشتم فقط فکر و ذکرم شده بود قبول شدن در دانشگاه.
بعد از ظهر که از کلاس رسیدم رسیدم، واسه خودم شام حاضر کردم کا در اتاق زده شد فکر کردم مسئول خوابگاه اومده و بهم سر بزنه که گاهی اوقات این کارو میکرد.پا شدم و درو باز کردم.

سلام به همه امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه. اسم ها و شخصیت های این داستان کاملا تحلیلی بوده و زاده ی ذهن نویسنده ی داستانه. این اولین داستانه منه خواهشا با لایک و نظر هاتون از ما حمایت کنید تا داستان های بیشتر و بهتری براتون بنویسم. کمی این داستان طولانیه کمی صبر به خرج بدید و تا آخر ادامه بدید ممنون از همه

نوشته: S.S

ادامه…

بازدید 9,487

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “عشق ابدی من (۱)”

  1. سطح سوادت از یک دانش آموز پایه دوازدهم هم پائین تره.متاسفانه این داستان رو خیلی بد نوشتی حتی به خودت زحمت ندادی یکبار بخونی و ویرایش کنی.

  2. اشتباه تایپی زیاد دارید . لطفاً پیش از ارسال یکبار داستانو دقیق بخونید . مزید اطلاع ، اشتباهات تایپی در متن خواننده رو خسته می کنه و سبب میشه بین راه ول کنه و بره سراغ یه داستان دیگه . بیشتر دقت کنید .

  3. خیلی واسه شروع خوبهب حرف این جقی کیریا گوش نکنخوب نوشتیفقط قبل از ارسال یه بازخوانی کن ک کیبوردت خیلی از کلمات رو اتومات تغییر میده درست کنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید