سکس در روستا (۴ و پایانی)

سلام دوستان
یکی از سرفصل های این سایت داستان سکسی هست
قرار نیست هر داستانی واقعی باشه اسمش داستانه
قسمت دوم ظاهرا خوشتون نیومد پس ادامه قسمت اول و نوشتم
راستی بابت ماجرای داستانم که در روستا بود شرمنده به روستاییان عزیز بر نخوره چون همش داستانه
سپاس

صبح شد تینا هنوز خواب بود،انگار سهیلا هم رو تخت ما همچنان خواب بود
پاشدم میز صبحونه رو آماده کردم و مخصوصا یک کم سر و صدا کردم که اونا هم بلند شن
داشتم زیر کتری و روشن میکردم ،متوجه شدم سهیلا اومده از اتاق بیرون
دیدم رفته بالا سر تینا داره تینا رو هم بیدار میکنه
خلاصه همگی صبحونه خوردیم و سهیلا هم تشکر کرد و یه اسنپ گرفت رفت
بعد چند روز متوجه شدم رفتار تینا یکمی عوض شده
پرسیدم ازش که از سهیلا خبر داری
تو دلم میگفتم نکنه سهیلا چیزی بابت سکسش با من به تینا گفته باشه
گفت” آره با هم زیاد حرف میزنیم
وای رنگم پرید
حتمن چیزی گفته چون تینا واقعا رفتارش عوض شده
پرسیدم خب چه خبر از عروس و داماد
گفت خودشون ظاهرا شماره همو دارن با هم هماهنگ هستن
پس چرا احمد چیزی به من نگفته
گفت تو مگه از احمد خبر داری یا دیدیش که چیزی بگه
گفتم نه
گفت خب من با سهیلا همش در تماسم
خیلی دلم میخواست بفهمم که چه چیزی بینشون رد و بدل میشه
گفتم راجب سکس احمد و سهیلا هم حرف زدین
گفت تا دلت بخواد
چشمام داشت از حدقه میزد بیرون
یعنی چه چیزی بهم میگین؟
یه دفعه نه گذاشت و نه برداشت گفت خیلی دوست داری بدونی؟
گفتم خب آره
گفت از کیر احمد
همش حرف کیر احمد و میزنیم
گفتم خجالت نمی‌کشید
واقعا راست میگی
تو جلو من وایسادی آب و دهنشو قورت میدی و از کیر احمد حرف میزنی
گفت پس چی دوست داری بگم
از کس سهیلا بگم برات ؟

صدام و بلند تر کردم و گفتم این چرندیات چیه داری میگی
رنگم پریده بود احتمالا فهمیده بود
دیگه سکوت برقرار شد و چیزی نگفتم.
منتظر یه موقعیتی بودم که شماره سهیلا رو از تو گوشیش در بیارم تا با خود سهیلا حرف بزنم
شاید اون بهش گفته باشه.
خلاصه هر جور بود بعد دو روز شماره رو پیدا کردم
کلا تو این چند روز هم یکمی سر و سنگین بود باهام
سکس هم ازم نمی خواست
دیگه میدونستم که خبر داره از سکس من و سهیلا
یه پیام به سهیلا دادم و خودمو معرفی کردم
گفتم کارت دارم کی میتونم ببینمت
بعد از نیم ساعت جواب پیام و داد
گفت سلام ممنون در چه مورد کار داری؟
پیام دادم که باید ببینمت اگه میتونی یه قرار بزار بریم کافه
گفت باشه میگم بهت
فردای اون روز بهم پیام داد
آدرس یه کافه تو خیابون ایرانشهر و بهم داد و گفت ساعت ۶ عصر اونجا باشم
منم قبول کردم
وقتی وارد کافه شدم دیدم از دور یه دستی بلند کرد و رفتم سر میز نشستم
بعد احوال پرسی و خوش و بش
گفت در خدمتم
گفتم تینا اخلاقش عوض شده
گفت خب
گفتم بعد از اون مهمونی آشنایی تو با احمد تینا به من کم محلی میکنه
خندید
اعصابم خورد بود گفتم چرا میخندی
گفت ” خب شاید یه چیزی میخواد
گفتم نه ،من تینا رو میشناسم
نکنه چیزی بهش گفتی در مورد من
گفتم ببین اون شب من مست بودم دست خودم نبود واقعا شرمنده هستم که اومدم رو تخت و
پرید وسط حرفم
گفت من چیزی نگفتم بهش در مورد سکسمون
انگار یه سطل آب ریختن رو من
گفتم پس چرا ؟
گفتم تو باهاش زیاد حرف زدی تو این چند روز
تو چیزی نگفتی ،قبول ،فقط میخوام بدونم خودش چیزی نفهمیده
گفت نه ،تو نمیزاری که من حرف بزنم
گفتم خب بگو چی شده
باز خندید
گفتم تو رو خدا نخند من اعصابم خورد میشه
گفت چی میخوری
یه دفعه یادم افتاد اومدیم کافه
گفتم آهان
خب من یه دمنوش میخورم
خودشم یه هات چاکلت سفارش داد
گفت بهت میگم ولی شرط داره
گفتم باشه بگو “
گفت اگه فهمیدی نباید تو زندگیتون تاثیر بذاره و بخوای بعدا ازش جدا شی
گفتم آخه چی شده بگو تو که کشتی منو
گفت قبول میکنی بگم
گفتم قبول
گفت تینا دلش کیر میخاد
انگار براش خیلی عادی بود این حرف
گفتم نمیفهمم
گفت من میدونستم شما ها اون شب داشتین ما رو نگاه میکردن چون عکستون تو آینه افتاده بود
سرم و انداختم پایین
گفت تینا دلش کیر احمد و میخواد
گفتم آخه من که براش کم نذاشتم؟
باز خندید
گفت تو مگه دلت کص من و نخواست اومدی حالت و کردی و رفتی خب اونم آدمه دلش میخواد به یه کیر کلفت بده
سرخ شدم اعصابم ریخت بهم
سفارشمون آوردن
گفت خوبه دمنوش سفارش دادی بخور برات خوبه
واقعا اعصابم ریخته بود بهم
گفتم چیکار کنم
گفت آهان حالا شد
گفتم من که نمیتونم به دوستم بگم بیا زنمو بکن.
گفت قرار نیست تو بگی
گفتم خب ،یعنی تینا میخواد با احمد بخوابه ؟
گفت آره
گفتم کاری از من بر نمیاد
گفت بسپرش به من
گفتم سهیلا خودت چی؟
تو با احمد مگه نمیخوای ازدواج کنی
باز خندید
گفت دلت خوشه
نه
گفتم چرا؟
گفت نه احمد تن به ازدواج میده نه من .
گفتم اوکی خودت میدونی
ولی من اگه یه بار این اتفاق بیوفته بدونم زنم حالش خوب میشه قبول میکنم
قرار شد یه شب دوباره دور هم جمع بشیم منتها خونه سهیلا
و قرار شد که من خودم و بزنم به اون راه و دیگه خودش همه کار هارو انجام میده
خدافظی کردم و از سهیلا جدا شدم
واقعا انگار مثل یه مار هفت خط میمونه این سهیلا یه پلنگ تمام عیاره.
رسیدم خونه
دیدم تینا اومد جلو در و یه بوس از لبم کرد،
وا تا دیروز پاچه منو می‌گرفت
گفتم تینا چیشده چند روزه منو تحویل نمیگیری الان اومدی پیشواز من جلو در؟
گفت چه خبر ؟خوبی خسته کار نباشی؟
تو دلم گفتم حتما سهیلا کار خودش و کرده.
گفتم ممنون
دستم و انداختم کشیدمش سمت خودم
لبامو گذاشتم رو لباش
احساس کردم دلش میخواد
دستامو دور کمرش حلقه کردم و لباشو حسابی میخوردم.
یه نفسی گرفت و گفت دعوتیم
گفتم عهه کجا؟
گفت سهیلا زنگ زد و دعوتمون کرده برا پنجشنبه شب .
گفتم چه خوب خیلی وقته که مهمون نشدیم
دوباره لبام و گذاشتم رو لباش
سرم و جدا کردم و گفتم فقط ماییم یا مهمون داره بغیر ما
گفت احتمالا احمد هم دعوته
اسم احمد و آورد و دوباره لب تو لب شدیم
دستم و کردم تو شلوارش مثل همیشه شورت نداشت
انگشتم و رسوندم رو چوچوله و گفتم شیطون اسم احمد میاد حشری میشی
پاهاش لرزید و یه نفس گرفت و لبا تو لب
خندید
گفتم از اون شب که کیر احمد و دیدی دیگه اینو تحویل نمیگیری
باز می‌خندید
گفت دیدی چه کیری داشت
گفتم شیطون دلت یه کیر کلفت میخواد
همه اینا رو در قالب فانتزی در حال سکس بهش میگفتم
و هر بار اسم کیر احمد که میومد انگار آب از کصش بیشتر میزد بیرون
بردمش رو تخت و لختش کردم کیرم و انداختم تو کصش و گفتم تینا تجسم کن احمد داره تو رو میکنه
تو اون حالی به حالی که داشت گفت کیر احمد زود آبش نمیاد
تا این و گفت آبم اومد
گفت دیدی باز من ارضا نشدم
گفتم تینا اسم احمد منو حشری میکنه
دوباره غر زد و گفت چرا نمیری دکتر درمان کنی خودت و
خلاصه شب موعود رسید
تینا یه لباس سکسی از کمدش انتخاب کرد و گفت
این خوبه
یه نگاهی بهش کردم
خوب میدونستم داستان چیه و گفتم هر چی دوست داری بپوش عزیزم
احمد پسر چشم پاکیه
فقط نمیدونستم که احمد و چجوری میخوان راضی کنن که جلو من تینا رو بکنه
بعد خرید یه دسته گل راهی خونه سهیلا شدیم
وارد شدیم انگار احمد هنوز نیومده بود
تینا از سهیلا سراغ احمد و گرفت
دیگه از من خجالت نمی‌کشیدن.
حسابی باهم پچ و پچ میکردن و انگار داشتن نقشه می‌کشیدن
لباس سهیلا هم انقدر سکسی بود که وقتی می خواست چایی تعارف کنه حسابی ممه هاش معلوم میشد ،سوتین هم نداشت
همش با دست لباسش و می‌کشید بالا که یه ممه نیوفته بیرون
صدای زنگ در، اومد
هر لحظه که می‌گذشت انگار نبض کیر منم بیشتر می‌شد
واقعا نمیدونستم چه برنامه ای دارن

احمد اومد اونم با یه جعبه شکلات و بعد از پذیرایی شدن رفتیم رو میز بار برا خوردن مشروب
انگار احمد هم استایلش عوض شده بود ، یک دست کت و شلوار مجلسی پوشیده بود ،
پیک ها بود که میرفت بالا و موزیک بود که با صدای بلند گوش و اذیت میکرد
نمیخواستم زیاد بخورم
میخواستم ببینم احمد چجوری زنمو میکنه
تو دلم برا خودم نقشه میکشیدم
گفتم خب احمد با تینا باشه منم دوباره سهیلا رو میکنم و ترتیبشو میدم
آنقدری مست کرده بودیم که احمد کتشو در آورد
جک سکسی بود که سهیلا تعریف می‌کرد و همه میخندیدیم
ساعت هم مثل برق می رفت جلو
موزیک ملایم شد
سهیلا اومد این دفعه جلو من دستشو دراز کرد و از من دعوت کرد برا رقص
خب من می دونستم که اینا همش نقشه سهیلاست.
پاشدم و دست همو گرفتیم
همش حواسم به اون دو تا بود
در گوش سهیلا گفتم برنامه چیه
گفت تو کاریت نباشه
دیدم تینا هم بلند شد و از احمد دعوت کرد برا رقص
احمد انگار نسبت به قبل دیگه خجالت نمی‌کشد و خودمونی تر رفتار میکرد
اونا هم کنار من و سهیلا داشتن آروم میرقصیدن.
متوجه شدم تینا داره یواش یواش احمد و میبره سمت اتاق
از سهیلا پرسیدم ” تینا میدونه که من در جریان هستم
با سر گفت بله
یعنی آنقدر تینا دلش کیر احمد و میخواست
وای بر من
سهیلا گفت اونا که رفتن تو اتاق ما هم میریم
گفتم سهیلا چه بلایی داری سر من میاری؟
گفت کاریت نباشه
گفتم یعنی جلو چشم من احمد میخواد ترتیب تینا رو بده
گفت آره
گفتم احمد میدونه
گفت نه
گفتم پس حتما اون جا میزنه
گفت تینا کارش و بلده
مگه جنده س که کارش و بلد باشه دیگه سرم داشت سوت می‌کشید
اون دوتا رفتن تو اتاق و در باز بود
یه لب از سهیلا گرفتم
خودمم حشری شده بودم
سهیلا هم کم نذاشت برام دست انداخت کیرمو حسابی آماده کرد
گفتم بریم
گفت زوده
گفتم کیرم داره منفجر میشه
گفت دوست داری زنت و در حالت ساک زدن ببینی یا در حالت کس دادن
دیگه منم قاطی کردم
گفتم جفتش
دستمو گرفت و وارد اتاق شدیم
بله
احمد پشتش به در بود و تینا داشت کیر گنده احمد و حسابی میکرد تو حلقش و در می‌آورد
سهیلا شروع کرد به لخت شدن
گفت لباساتو در بیار
احمد هنوز لباس داشت ولی شلوارش و تا نصفه داده بود پایین و تینا هم زانو زده بود جلو کیر احمد داشت ساک میزد
منم لباسمو در آوردم
ما هم از پشت احمد شروع کردیم حال کردن
سهیلا واقعا مثل یه جنده کارکشته بلد بدر چیکار کنه
تینا متوجه شد که من و سهیلا لخت پشت احمدیم
صدای موزیک جوری بود که احمد نفهمید ما پشتشیم
تینا با دست به احمد فهموند که برگرده من و سهیلا رو که لخت لخت داشتیم ایستاده با هم لب بازی میکردیم نگاه کنه
احمد برگشت
جا خورد
اومد شلوارشو بپوشه
تینا دستش و گذاشت رو شلوار احمد
اونم دیگه پذیرفت
افتادن رو تخت
چهار تامون لخت بودیم
من بیشتر میخواستم سکس تینا رو ببینم تا سهیلا رو بکنم
ولی سهیلا نمیذاشت و حواس منو پرت می‌کرد
تینا دیگه صداش در اومد
به احمد می گفت کیرتو دوست دارم
احمد چیزی نمی‌گفت
من داشتم تلمبه میزدم ولی همش نگاهم به کیر احمد بود که داشت کس زنمو پاره می‌کرد
تینا انگار رو هوا بود
مست مست بود و از کیر احمد لذت می‌برد
طبق معمول آبم اومد
کشیدم بیرون
احمد داشت تلمبه میزد
سهیلا دید دیگه کیر من خوابیده اونم رفت به اون دوتا ملحق شد
مثل فیلمای سکسی منم داشتم با کیرم ور میرفتم ولی راست نمیشد
احمد پاهای تینا رو داده بود بالا و تلمبه میزد و سهیلا دستش و می‌کشید رو بدن احمد و لبای احمد و می‌خورد
احمد کیرش تو کس زن من بود و دستش و انداخت رو ممه های سهیلا
لامصب دو نفرشون و حریف بود (بچه روستا بود دیگه)
تینا دوست داشت تمام پوزیشن ها رو امتحان کنه
پاشد و سهیلا خوابید زیر کیر احمد
تینا اومد یه دستی زد به کیر من و گفت یاد بگیر
رفت سمت احمد ،انگار نوبتی به هم کیر قرض میدادن
اون پا میشد بعد این‌یکی میرفت زیر
احمد و دونفری خوابوندن رو تخت جوری که کیرش سمت بالا بود
تینا رفت رو کیرش
تا الان با من این کار و نکرده بود
چنان سواری می‌کرد رو کیر احمد اونم داشت حال می‌کرد
دوتا کص شهری گیرش اومده بود و داشت جفتشون و جر میداد
یه کاکولد تمام عیار بود
انگار احساس کردم دوباره راست کردم
سهیلا فهمید اومد سمتم کیرم و گرفت شروع کرد ساک زدن برام
تینا همچنان سواری می‌گرفت و حشری حشری بود
بوی کس و کیر بود که تو اتاق میومد
بعد چند ثانیه تینا پاشد و داگ استایل هم شد و احمد دیگه کار و تموم کرد منم فقط کیرم، شل و راست میشد و همشون افتادن رو هم
انگار تازه عرقی که خورده بودن زده بود بالا

احمد خجالتی هم زنمو کرد هم سهیلا رو کرد بهش رو میدادم خود منم میکرد
خلاصه شب اونجا خوابیدیم و فرداش که بیدار شدیم هممون سرمون پایین بود و تو چشمای هم نگاه نمی‌کردیم
ولی تینا آخر به یه کیر کلفت رسید
انشالله هر کی هرچی میخواد بهش برسه

دوستان ممنون که داستان و خوندین بالاخره همه اینا کسشعر بود
تمام

نوشته: آرش مطلقه

بازدید 6,826

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “سکس در روستا (۴ و پایانی)”

  1. سلام واقعیتش به خاطر سه قسمت قبل که خیلی خوب نوشته بودی منتظر این قسمت بودم ولی متاسفانه نصفه و نیمه خوندم انگار فقط میخواستی از سرت رد کنی و یه جوری جمعش کنی واسه همین خوب از آب در نیومد

  2. ابشو ریخت تو زنت یا تو دهنش ریخت؟ یا خالی کرد رو بدنشاینم میگفتی ببینیم باید توله روستایی بزرگ کنی یا ن؟

  3. نکته اخلاقی اینهدر چوبی مردم رو بزنی در آهنی تو رو می‌زنندناموس یارو رو 2 بار با دول گاییدییارو زنتو یبار فول تایم با کیر گایید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید