بعداز فارغ التحصیلی ازم جداشدچون میگفت که ما با هم ازدواج نمیکنیم چرا با هم باشیم یکی منو ببینه واسم بد میشه.خلاصه ازم جداشد ولی من شمارشو تو گوشیم داشتم ولی چون من زیاد دختر باز ماهری نیسم و حتی بعد از جدایی از اون دختر هنوز نتونسم باکسی آشنا بشم البته زیاد هم این ور وانور نمیرم و زیاد پیگیر دختر بازی نیسم و اون هم هنوز به شهر ما رفت وآمد داشت و ازدواج نکرده بود تونستم دوباره باهاش ارتباط برقرار کنم و همدیگرو دوباره ببینیم.
بعد باهزار بدبختی وخیامالی راضیش کردم بیادخونه ی دوستم که یه اتاق مجردی وبهم ریخته بود.اونجا زیاد خوش نگذشت چون اولین بارم بود که یه دختر رو راضی کردم که ببرمش خونه ومهارت نداشتم.خلاصه بغل هم نشستیم وبعداز مانتو در اوردن وبعد از لب گیری ومالش سینه هاش موفق شدم برا اولین بار سینه بخورم وبعدش من زود ارضاشدم واون تازه تحریک شده بود و حتی آخراش کسشو بهم نشون داد واین اولین باری بود که یک عدد کس جلوی خودم میدیدم ولی با وجود اینکه تمیز بود واقعا حالم بهم خورد واز هر چی کس بود تو اون لحظه بدم اومدنمیدونم چرا.بعدش بااین همه اصرار والتماس راضی نشد واسم ساک بزنه.خلاصه ی دوسری دیگه هم راضیش کردم ببرمش خونه فامیل که خالی بود.دفعه ی آخر هم که بردمش خونه ی فامیلمون.وقتی در رو باز کردم باحالت عادی رفتیم حیاط.اونجا یکم بغلش کردمو ولبش رو خوردم.بعد رفتیم داخل تو حال نشستیم بغل هم.بعد هی باسینه هاش ور میرفتم که یه تاب گوره خری تنش بود خیلی سینه های باحالی داشت.هر چن بوی عرقشون نزدیک بود بیهوشم کنه ولی ازخوردنشون کیف میبردم چون تنها دختری بود که تاحالا به من پا داده بود هر چن بهش قول داده بودم زیاد اذیتش نکنم.بعد از مراسم سینه خوران دست به کسش بردم ومیخاستم تحریکش کنم ولی اون تحریک نمیشد شاید من مهارتشو نداشتم ولی بیتفاوت بود…اخرش مجبور شدم کیرمو به کسش بمالم تاشاید تحریک شه ولی نشد.منم هر جوری بود ارضا شدم.ولی واقعا دختر پاکی بود چون دفعه قبل هم که خواستم کونشو بکنم نزاشت چون میگفت کمر آدم گود میشه وباسن هام هم بزرگ میشن.البته خودمم با کاوشش هایی که روی سوراخ کونش داشتم مشخص بود تاحالا از کون به کسی نداده.خلاصه ی کلام دروغ نگم باتمام التماسها اون واسم ساک نزد وهر بار عذر خواهی میکرد که ازاین حالت بدش میاد ونمیتونه.وهمچنین عقده کردن کونش علاوه برساک زدن تو دلم موند .من اون موقع با بکن تو آشنا نشده بودم.هنوز هم فن وفوتهای مخ زنی رو خوب بلد نیسم.البته بگم من تو دانشگاه آدم متشخصی بودم و سرم به کاره خودم گرم بود.ولی الان که وارد بازار کار شدم فهمیدم که آدم تا عیاش باشه کمه.وگرنه بهت میگن منگ.من از دروغ متنفرم چون لزومی نداره آدم واسه ی این چیزا دروغ بگه.اگه انشام بد بود ببخشید.
نوشته: امیر (مستعار)
22 پاسخ به “سکس با دختر 8 سال بزرگتر از خودم”
دوباره ساناز کس میدهد …خیلی خلاصه بود قشنگ داستان رو باز کن
عجب دختر پاكي بود چون نذاشت از كون بكنيش!
این چی بود دیگه؟ به نظرمن ارزش نوشتن نداشت و ماجرای جالبی نبود
اس ام اس بود يا داستان؟
to ke HanUz Balad nisti Go Bokhori GoH mikhori Go Bokhori dgeam Go nakhor
تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این چی بود ی سر فصل؟؟؟؟ما رو مسخره کردی.دیگه ننویس
ت.ت*…..تخمي تخيلي 😐
به قول خودت انشا بود.
:* bad nabod
وا چه دخترمعصومی بوده.واقعا
جالب بود نزن تو ذوقش مجبور بشه دروغ بگه خب
اگه تمیز بود چرا حالت بهم خورد اگه سینش بوی گند میداد چرا حال داد ما که کلا نفهمبدیم
=P~ koooooooooooooooooooooooooooooooooooos
یک عدد کس ، بلد نیستی ننویس
خاک بر سرتبد بدختراست میگنا … میگن ترک ها …رن
این کس شعر ها رو می نویسند… بعد ناراحت میشن بهشون میگیم خرآخه ترک خر کیرم دهنت
کیر گوره خرتوکونت بااین داستان شهرستانید
تينا كوسو بچه كجاي بجنوردي؟ منم اصالتم بجنورديه.دوست دخترم دارم تو بجنورد
بابا ما چه گناهي کرديم يه مشت دهاتي کسخل بيان کسشعر بگن ما بخونيموقت ما با ارزشه ادمين کوني…
من کم پیش میاد فحش بدمولی دماغ پینیکیو تو کونت با این داستانتباورکن حقته
اخه چس منگ اینطوری داستان مینویسن.ای کیرم تو روحت کمتر جلق بزن
یعنی هیچ غلطی نکردی؟خاک تو سرت واقعا