یک روز از کلاس دانشگاه میومدم و اعصابم خراب بود بخاطر اوضاع درس و دانشگاه و بیکاری که زنگ زد، تا فهمیدم اونه گفتم تو چرا زنگ نمیزنی و محل نمیدی، حالا چون فهمیدی خوشم اومده ازت فاز گرفتی؟ خندید و گفت من از کجا بدونم؟ خلاصه این شد شروع یک رابطه ای که بیست ساله ادامه داره!
عاشق صورتش و نحوه حرف زدنش بودم، بدن خوبی داشت، سینه هاش همون سایزی که میخواستم و کون خوب و بی نقصی داشت، واقعا وقتی میدیدمش میخواستم بگیرم و قورتش بدم. خیلی هم عشق و هنر و ادبیات بود و حال میکردیم با هم خلاصه
دفعه اولی که لب بازیو شروع کردیم توی ماشین بودیم یه جا پارک کرده بودیم حسابی داشت بارون میومد و همه شیشه ها بخار کرده بود. دفتر شعرشو آورده بود و شعر هاشو میخوند و منم فکرهای شیطانی می اومد به سرم. گفتم حالا سرتو بذار روی پام من شعرهاتو بخونم، سرشو گذاشت و منم موهاشو ناز میکردم و شعرهاشو میخوندم بعد دوباره نشست و بهم نگاه کردیم و لبامو گذاشتم روی لبهاشو و حسابی مشغول لب بازی شدیم، دستمو دور بدن خوش فرمش حلقه کردم و تا جایی که میشد چسبوندمش به خودم و لباشو میخوردم و این شد بقول اون اولین “بوس بارونی”
خیلی خوب بودیم باهم و پایه اینور اونور رفتن و عشق و حال بیرون اما بار اولی که آوردمش خونه تصادفی بود. یادم افتاد خونه کسی نیست و باید چیزی بردارم بعد که رسیدیم با خودم گفتم خب تا اینجا که اومدیم چرا نریم بالا؟ اونم پایه بود و رفتیم خونه رو نشونش دادم و یک نگاهی با لبخند بهم کردیم و رفتیم تو بغل هم، لب و لب بازیمون کشید روی تخت و بعد نشست لبه تخت و سرمو گذاشت روی پاش و تو چشمام نگاه میکرد و سرمو نوازش میکرد. بعد مثل بچه ها گرفت منو تو بغلش و مشغول خوردن لبام شد، ازم چند سالی بزرگتر بود منم انگار بچه بودم براش، دکمه شلوار من باز بود و دستش رو برد سمت که خودم کشیدم پایین و کارش رو راحت کردم
اونم تعارف نکرد و کیرمو گرفت تو دستشو کامل درش آورد، لبامو میخورد حسابی و کیرمو میمالید، بهش گفتم دستتو خیس کن که نکرد، منم دیدم این برنامه ای برای خوردن نداره گفت داگی بشه و گذاشتم لای پاش. کون خوش تراش اش توی دستم بود کیرم لای پاش و اینقدر عقب جلو کردم تا آبم اومد.
بعد از این رابطه امون یک جنبه سکسی واضح تری به خودش گرفت، هرچند هر دو هنوز خجالت میکشیدم اما رومون بهم باز شده بود
دفعه بعد سرکارش رو پیچوند و منم کسی خونه نبود، اومد خونه امون از صبح یه لباس تو خونه سکسی پوشیده بود از اینا که بند داره دور گردنش، اومده بود توی اتاق و داشت با همکارش تلفن حرف میزد و من اومدم از روی صندلی بلندش کردم و خودم نشستم! با تعجب نگام میکرد که دستشو گرفتم و نشوندمش رو پام، اونم یک لبخندی زد و به حرف زدن با همکارش ادامه داد. منم آروم مشغول لمس کردن گردنش با لبام شدم و مالیدن بدنش و اونم هر از چندی یک چشم غره میرفت که مثلا نکن دارم با همکارم حرف میزنم. تا اینکه تعارف رو گذاشتم کنار و دستمو کردم تو شرتش که پاشو محکم بهم فشار داد که دستم به کس اش نرسه و یک اخم بدی کرد اما من بیخیال نشدم. چند دقیقه بعدش به همکارش گفت باید بره و خلاصه راهی تخت شدیم و لب و لب بازی این دفعه هردومون کامل لخت شدیم و روش خوابیده بودم و حسابی از خجالت لب و گردن سینه هاش در می اومدم و کیرمو میمالیدم به کس اش، همین روند رو ادامه دادیم و بعد اون اومد روی من و کیرمو گذاشتم لای پاش.
جفتمون میدونستیم که قرار نیست سکس کاملی اتفاق بیفته، هم اون می ترسید پرده اش بخوره هم من با اون وضعیت آس و پاس عددی نبودم که بخوام به زن گرفتن فکر کنم
یک روز از سینما برمیگشتیم و یک شلوار پارچه ای پوشیده بود، بارون سنگینی تو تهران می اومد و تاکسی بزور پیدا میشد. من با دیدن لباس هاش که خیس شده و بهش چسبیده بود حسابی میخواستم بچلونمش، تاکسی گرفتیم و نشستیم عقب، دوتا مسافر دیگه که پیاده شدن به راننده گفتم اقا مارو دربست ببر بقیه مسیر. دستمو انداختم دور کمرش و گذاشتم روی کس اش، دوباره یک نگاه شاکی کرد که یعنی تو تاکسی آخه! ولی من بیخیال نمیشدم و از روی شلوارش که حسابی چسبیده بود به بدنش و نازک هم بود کارمو ادامه دادم، آخرشم نفهمیدم که شرت داشت یا نه چون واقعا کسش رو زیر دستم حس میکردم، پاشو خیلی محکم بهم چسبوند جوری که دستم تکون نمیخورد دیگه، یک اخمی بهش کردم و دستمو فشار داد پاشو باز کردم از هم اونم دیگه شل کرد و یک لبخند توام با استرسی میزد، شاید ده دقیقه بی وقفه کس اش رو مالیدم و از داغی کسش دستم هم داغ شده بود، بدنش خیلی شل شده بود و پاهاش رو باز کرده بود و منم حسابی و بدون وقفه میمالیدم تا رسیدیم در خونه اشون با یک صدای لرزونی خداحافظی کرد و منم رفتم
شب که بهش زنگ زدم گفت خودمو تازه کشف کردم و کلی ازم آب اومد البته حدس میزنم خونه که رفته خودش هم ادامه داده بود. بعد هم صحبت کانال های ماهواره شد و منم آمار یک کانالی که پورن بود را بهش دادم. فردا شبش زنگ زدم بهش معلوم بود کاناله رو دیده و حسابی حشریه و منم از خدا خواسته سکس تل رو چاق کردمو و اونم کس اش رو میمالید و ناله های ریزی میکرد.
واقعا دیوونه هم شده بودیم و بدن هامون همدیگه رو خیلی میخواستن ولی همچنان یکسری باور چرند و مزخرفی که توی سرمون بود باعث میشد لذت نرمال زندگی رو از خودمون دریغ کنیم
ادامه دارد…
نوشته: امید