سلام دوستان من تا حالا چند تا داستان فانتزی و تخیلی نوشتم ولی این اولین داستانیه که بر حسب واقعیته و فقط اسامی رو هم عوض کردم . هیچ چیزی رو عوض نکردم البته شاید نتونسته باشم خوب اون لحظات رو توصیف کنم. در ضمن این داستان خاطره ای که اگه کارتون فوری و میخواین جق بزنین این داستان خیلی سکسی نیست و صحنه نداره . هر وقت 10 سالم بود درس و مشقم خیلی خوب بود ولی بابام بازاری بود همش میگفت درس به دردت نمیخوره. هر وقت 15 سالم شد ترک تحصیل کردم و وردست بابام بزرگ شدم و تا کلاس هشتم خوندم اگر شیوه بیانم خوب نبود ببخشید
سلام دوستان من علیرضا هستم ، بیست و هشت ساله و همسرم هانیه بیست و پنج ساله، هانیه طراح دکوراسیون داخلیه و منم تو کار تجارت فرش و گلیم هستم هرچند مغازه فروش فرش و گلیم هم دارم که از بابام به ارث بردم هر چند بابام زندس ولی هر وقت 70 سالش شد همه داراییش رو به من ارث داد و خودشو بازنشسته کرد کلا رابطم با بابام خوبه.
نه ماهه ازدواج کردیم و مدتیه که زندگی مشترک رو شروع کردیم تنها مشکل زندگیمون سکس هستش و هانیه بهم میگه کیرم خیلی کوچیکه ولی من قبول ندارم به نظرم کیر همه ما ایرانیا شیش هفت سانته تازه مال من هفت سانت و نیمه یعنی بالای متوسط کشوره ولی هانیه انقد سوپر نگاه میکنه توقعش رفته بالا ، از خیار و اینا هم استفاده میکنه و من مشکلی ندارم هانی خیلی دوست داره من بکنمش ولی من علاقه زیادی به سکس باهاش ندارم راستش در واقع خیلی هم علاقه دارم اما وقتی میکنمش شرمنده میشم چون دودولم خیلی کوچیکه {هر چند باعث شرمندگیم نیست چون تقصیر خودم که نیست }یعنی واقعیتش یبار هم ارضاش نکردم یعنی نتونستم خیلی کمرش سفته و من ترجیح میدم که بیخیال سکس شم ولی خب بدون سکس هم که نمیشه برای همین هر روز سکس داریم. من خودمو ی جورایی مذهبی پیش هانی قلم میزنم تا از زیر سکس و دیدن سوپر فرار کنم ولی از درون تشنه سکسم . توی دوران جوونی هم هر وقت 18 سالم بود کون میدادم به چند نفر اما هر وقت 20 سالم میشد کون همونا میذاشتم ولی الان نه . اسفند ماه بود دو روز مونده به نوروز پارسال، مغازه زیر خونس ،من نشسته بودمو سوپر نگاه میکردم {البته هانی خبر نداره منم سوپر میبینم چون خودمو خیلی مذهبی جلوه میدم و بهش میگم اصلا از سکس خوشم نمیاد در حالی که مثل سگ تشته م اما خجالت می کشم از سکس بخاطر کیر کوچیکم ولی اون به من میگه که سوپر میبینه اون همیشه حرف دلشو میزنه } توی سوپر مردا با کیرای دراز ت، خیلی برام جالبه همیشه ده پونزده سانت کیر دارن ، مال من اندازه انگشت اشارمه، و باریک البته هانی خبر داره که من خبر دارم از خیار و دیلدو اینا استفاده میکنه ولی خبر نداره منم تشنه شهوتم . {ببخشید زیاد کشش دادم}
ارزوم اینه که ی روز کیرم بزرگ بشه و به هانی ی حال حسابی بدم و نره به خیار متوسل بشه-توی سایت پورن دات کام بودم که هانی زنگ زد و گفت درد سینش بیشتر شده .هانی مدتیه سینش درد میکنه مامانش بهش گفته بود خودش خوب میشه ولی فرقی نکرده تا حالا بگذریم میگه وقتی سوپر نیگا میکنه کیرای دراز اونا رو میبینه و مال منو به یاد میاره خیلی ناراحت میشه بعضی وقتا هم سوپرو میزاریم اون سوپرو نیگا میکنه و من میکنمش و تو فکر و خیالش منو جای اون مرده میزاره . فقط خودارضایی میکنه ولی تا حالا به ارگاسم نرسیده. رفتم بالا ساعت دوازده ظهر بود دیدم سوتینشو دراورده و سینش درد می کرد و حالت بغض داشت . بهم گفت خیلی درد داره منم زنگ زدم به دختر خالم و جریانو بهش گفتم اونم ادرس ی خانم دکترو بهم داد و منو هانی رفتم پیشش عصر بود سوتینشو درآورد و معاینش کرد و و گفت کار من نیست من فقط متخصص غدد م . باید ی جراحی ببینتش که متخصص پستان هم باشه یعنی ی دکتر که هم رزدنت جراحی داشته باشه و هم رزدنت غدد .بیمارستانا نداشتن . بعد شروع کردم به زنگ زدن به صدوهجده و بیمارستانای خصوصیو و درمونگاهو فامیل و آشنا اما همچین دکتری نزدیکای عید نبود بیستو نهم عید همه دکترا رفته بودن خارج یا مرخصی و فقط دکترای عمومی و تک رزیدنتی مجبورن آفیش باشن و متخصص های با سابقه و چند تخصصی میرن عشق صفا اونور آب . درد سینه های هانی هم بیشتر و بیشتر میشد . قسمت زیری سینه هاش قرمز شده بودن و ملتهب ، درد داشت و از شدت درد نمیتونستی بهش دست بزنی. روز سیم اسفند اسفند (امسال کبیسه بود) روز عید تونستم شماره هفت هشتایی رو پیدا کنم که یا جواب نمی دادند یا رفته بودن خارج بیمارستان هم گفت تا سیزدهم فروردین میتونیم بستریش کنیم تا دکتر مون مرخصیش تموم بشه و تا اون روز بهش ضد اوپاسم یا همون ضد درد بزنیم . ماهم برا عید برنامه داشتیم نمی تونستیم تا سیزده صبر کنیم تا دکتر بیاد اونم از شدت درد میبایست بستری میشد سرتونو درد نیارم .
منم برگشتم پیش خانم دکتر و موضوع و بش گفتم که نتونستم دم عید همچین جراحی پیدا کنم. خانم دکتر دید که هانی خیلی درد داره گفت تنها راهش اینه که ببریش ترکیه . هم نزدیکه هم کمتر خرج دوا دکتر میدی هر چند برات ی دو میلیون تومنی اب میخوره . اگه وضع مالیت خوبه . ما هم که پاسپورت نداشتیم اصلا ی وضعی هیچ راهی نمی دیدم یعنی ادم توی تعطیلات حق نداره مریض بشه و مریض بشه باید به مریضیش بگه که صبر کنه تا سیزدهم خیلی داغون بودم رفتیم خونه خونه شلخته هانی گریه میکرد خودم نرفته بودم سر کار این چند روز همه چی بد بود برناممون برا عید این بود که بیستو نهم بریم سفر اما انگار باید بندازیمش عقب برگردیم . خواستم برم دستشویی که موبایلم زنگ زد منشی خانم دکتر بود شمارمو که زنگ زده بودم رو گرفته بود گفت لطفا بیاین مطب ، خانم دکتر کارتون دارن اما تنهایی بیاین . رفتم مطب توی روز عید هزار نفر تو مطب نشسته بودن شاید تنها دکتری بود که لحظه سال تحویل هم مطب بود منو بدون نوبت فرستادن تو . خانم دکتر گفت که شوهر خواهرش جراح قلب و متخصص غدده که تو المان زندگی میکنن که امسال عید قراره بیان ایران اگه بیان ایران و کار ویزاشون درست بشه میتونه هانیو عمل کنه . خیلی خبر خوبی بود . خانوم دکتر به خواهرش زنگ زد و موضوع و بهش گفت و یه لبخندی زد بعد گفت که خبر خوب برام داره و اونم اینکه پروازشون برا امروزه اولش میرن شهرستان خونه بابای پسره همون دکتره برا عید دیدنی بعدشم میان تهران برای عیادت خونه بابای دختره .اگه بیان میتونن اینجا عملش کنن خیلی خوشحال شدم دکتر که نبود همه جا تعطیل بود . این دکتر فرشته آسمانی بود. خواهرش گفته بود بیستو چهارم مارچ میان تهران منو منشی خانم دکتر کلی حساب کردیم که میشه چندم خودمون اخرش شد پنجم فروردین . هیچی بگذریم. پنجم فروردین بود برنامه های عیدمون بهم خورده بود هانی هم درد داشت و افتضاحی بود وضعیتم . به خانم دکتر زنگ زدم گفت بیاین مطب خواهرم و شوهرش الان میرسن
ولی دکتر توی ایران مطب نداشت و پروانه پزشکی هم نداشت برا همین اگه بیمارستان میفهمید هانی رو عمل کرده می انداختنش زندان مثل جرم میمونه . چون پروانه ش تو ایران باطل شده بود . منو هانی رفتیم مطب خانم دکتر و منتظر شدیم دکتر و زنش برسن . بعدش اومدن تو و سلام کردن دکتر رو بوسیدن .زنش فوق العاده خوشگل بود یعنی من تا حالا همچین دختری ندیده بودم از همه این جنده های سینما خوشگل تر بود . پوست خیلی سفیدی داشت و ی صندل پاش بود که دوست داشتم پاهای سفیدشو بکنم تو حلقم . پسره یعنی دکتره اسمش دکتر نامور بود اما اسم کوچیکشو نفهمیدن چیه . جراح قلب و غدد و پستان بعد زنشم فک کنم جراح بود ولی مطمئنم که اونم پزشک بود انتظار داشتم با تعریفهایی که از این پزشک شنیدیم ی آدم اخمو ، پیر ، پولکی، خیلی نچسب باشه اما وقتی اومد تو از در ،پسر خیلی خوشتیپ و قد بلند و سفید پوست بود که خیلی ادم خوشگلی بود میتونم بگم که از از زنم خوشگل تر بود دوس داشتم باهاش دوست باشم اما اون دکتر بود و نمیشد . من قدم زیاد بلند نیست 160 سانتم ولی خب وزنم زیاده و هیکلی هستم حدود 68 کیلو هستم ولی این پسره شاید قدش صد و نود هم میشد هیکلی ، خوشتیپ ، خوش فرم ، خوشبو ، خوش صدا بود یعنی ی آدم آرمانی خیلی حسودیم شد فک نمیکردم همچین آدمایی فقط تو فیلما هستن هانی ی جوری نیگاش میکرد منم یه جوری زنشو نگاه میکردم انگار میخواستم با چشمم بکنمش. دکتره اومد و باهام گرم گرفت و برخلاف انتظارم تا حالا همچین دکتر خوشرویی ندیده بودم بعدش به هانی گفت بره و روی تخت به پشت دراز بکشه سینه هاشو عریان کرد یه جورایی خوشم اومد پسره سینه های زنمو دست میزد ولی خداییش هم بدون نظر به سینه هاش دست میزد شهوتی تو چشاش ندیدم. پسره ی صدای بم داشت .که وقتی حرف میزد آدم حظ میکرد . هیچی ی سری وسایل جراحی با خودشون داشتن مثل اینکه زنش دستیار جراح بود یا همچین چیزی مثل تکنسین اتاق عمل . شروع به عمل کرد اول سرّش کرد بعد انگار هندونه قاچ میکنه بدون ترس زیر سینه های هانیو به اندازه پنج شیش سانت برید هر سینه چهل دقیقه ای وقت برد . بعدش رفت دستشو شست و به زن سفیدش گفت که بخیه بزنه البته فارسی حرف نمی زدن به ی زبونی بود که نفهمیدم چی بود احتمالا کردی بود نمیدونم شایدم آلمانی بگذریم . ی سری لوله ها از سینش آویزون کرد و بهش گفت که به حالت چهار دست و پا روی تخت وایسه از اون لوله ها ی مایعات زرد و ژله ای اومد بیرون بعدش پسره گفت تا یک هفته باید استراحت مطلق داشته باشه و به پشت بخوابه . گفت تا سه روز نباید راست بشه حتی برای دستشویی هم از سوند استفاده کنه همینجوری غذا بخوره ولی نباید راست بشه ا گفت پانسمان هاش باید هر دو روز عوض بشه گفت باید یه پرستار خونه براش استخدام کنم چون دکتر پروانه نداشت و نمیتونستیم تو بیمارستان بستریش کنیم همه چیز مخفیانه بود . اما هیچ پرستاری تا دستور بیمارستان نباشه ÷ نمیاد تو خونه باید بنا به تشخیص بیمارستان بیمار به خونه فرستاده بشه و پرستار هم برامون جور نمیشد بهم گفت ببرمش خونه روی تخت بخوابونمش به پشت و بالش بزارم زیر پاش تا پنج روز گفت اگه راست بشه و نمیدونم مایع چی چی از سینش بیاد بیرون مسئولیتی قبول نمیکنه . ی سری لوله و دم و دستگاه به سینش وصل کرد بعد هانیو سوار ماشین کردیم و بردمش خونه با چه مکافاتی بغلش کردمو بردمش بالا تو آپارتمان .آسانسور نداریم توی راه پله پسر همسایمون گفت چی شده آقا علیرضا کمک میخوای منم از خدام بود اومد دستگاه هایی رو که رو شیکم هانی گذاشته بودم و داشتن میوفتادن رو گرفت منم گفتم نه پاشو بگیر تعجب کرد و حظ کرد . رفت پاها و رون های هانی گرفت منم با چشمام بهش گفتم راحت باشه اونم همین مونده بود تو پله ها بکنتش پاشو انداخت رو شونش و بردیمش بالا نمی بایست راست میشد باید به حالت پشت قرار میگرفت دوست داشتم به پسره ی حالی بدم . بهش گفتم بیاد زیر کونشم بگیره تا من کلیدارو در بیارم کلید انداختم هر سه مون رفتیم تو بردیمش تو اتاق روی تخت خواب سوتینشو که صبح درآورده بود دیگه جمعش نکرده بود پسره هانی و گذاشت رو تخت و رفت رنگش پریده بود و خدافظی کرد البته چه حالیم کردااا خداییش . خیلی خوشم اومد که پسره زنمو دستمالی کرد اولین بار بود چنین حسی داشتم . خونه ما ی آپارتمان پنج طبقه هشت واحدیه که مغازه من زیرش قرار داره . به مطب خانم دکتر زنگ زدمو شماره پسره رو از مطب گرفتم بهش زنگ زدم گفت مواظب بخیه هاش باشم و اصلا نباید راست بشه باید کلا به پشت دراز بکشه .دختره یعنی خانوم خوشگل زن دکتر . برای عیادت پدر و مادرش تو تهران اومده بود . پسره هم از خانواده پدر زنش زیاد خوشش نمیومد تابلو بود نمیخواد بره خونه پدر زنش اینو از حرفای بینشون تو مطب شنیدم .پیچی دستگاه کوچیکی بود در حد اهم متر زدم به برق و مثل ویبراتور بود سینه هاشو تکون میداد البته در حد ویبره گوشی شایدم ضعیف تر هیچی اون ویبره ی پنج دقیقه کار کردن ی چیز زرد از بین بخیه هاش اومد بیرون زنگ زدم به دکتر گفت طبیعیه . و گفت پس فردا میاد بخیه رو باز کنه . دعا دعا میکردم زن خوشگل شم بیاره و منم نیگاش کنم یا حرکتی کنم . بعد از اون کم کم مایع زیادی از ممه های هانی اومد بیرون کم کم نرم شد ولی باز درد داشت و قرمزی و سفتی تورمشم همون روز اول از بین رفت دیگه کم کم ترسم ریخت و دیگه خوشحال بودم که کم کم داره خوب میشه حتی به اون حالت سوپر هم نگاه میکرد رو ایپدش . دلم میخواست منم برم ببینم اما خودمو جوری پیش
هانی جلوه داده بودم که از اینا خوشم نمیاد حتی از سکس زنگ. زدم به دکتر که کی میاد بعد سه ساعت اومد ، خونمون خیلی شلخته بودم اومد و نگاهی کرد و گفت که کافی مایع کاملا خالی شده شیلنگ هارو در اورد و منو فرستاد برم باند و چسب و ی سری وسایل پانسمان بیارم رفتم و عمدا دیر برگشتم که کاری کنه چون نقشه ای تو سرم داشتم ” ضربدری ” برگشتم دیدم تو هال دراز کشیده و معلوم بود کاری نکرده بعد از باندپیچی رفت و گفت پس فردا برمیگرده و پانسمان رو باز میکنه و بخیه ها رو میکشه تا اون موقع هانی خوب خوب میشه ولی استراحت کامل . همینطوری گذشت تا دو روز دیگه تقریبا وضع ممه هاش خوب شد مثل حالت عادی فرداش به دکتر زنگ زدم و بهش گفتم کامل خوب شده اگه میشه بیاد و پانسمانو باز کنه ولی گفت نه باید تا یک روز دیگه هم وایسم روز موعود رسید و اومد خونه رو تمیز کرده بودم و تقریبا ی ده روزی میشد نرفته بودم سر کار.اومد تو .همه وسایلو جدا کرد و به هانی گفت بلند شه هیچی هانی بلند شد ولی این پسره اصلا شهوتی تو چشش ندیدم احمق هویج. من میخواستم از هانی خوشش بیاد و ی ضربدری نا برابر تشکیل بدیم بخاطر این میگم نا برابر چون زن دکتر خیلی خوشکل تر از مال من بود . هانی بلند شد و رفت دستشویی بعد از ده دقیقه اومد تو رفت لباس پوشید و اومد تو هال از دکتره تشکر کرد و اونم محترمانه جوابشو داد بعد گفت اینترنت دارید ؟ منم گفتم پایین تو مغزه دارم هیچی رفتیم پایین درو بستم و دکمه ریموت کرکره برقی رو زدم و کرکره رفت بالا بعدش سیستمو براش روشن کردمو رفت تو موزیلا یهویی عکس همه سایتایی پورن که رفته بودم اومد روی صحفه .خیلی خجالت کشیدم اونم ی ذره تعجب کرد و گفت باید این سیستم مال ی نوجوون باشه درسته منم بش گفتم اره برادر زادم میاد پای این سیستم بعد گفت اگر میتونی بهش زنگ بزن بیاد اینجا تا ی چیزی بهش بگم ی نصیحتی بش بکنم که دیگه هیچ وقت نره تو این چرتو پرتا منم گفتم نه الان شهرستان بیخیال رفت تو جیمیل ی ایمیل با متن خارجی فرستاد و در حالی که مشغول تایپ ایمیل بود من به اینکه چجوری پیشنهاد ضربدریو بهش بدم فک میکردم دست اخر خدا حافظی کرد و بلند شد و منم بلند شدم خواستم بهش پول بدم گفت من برای اینجور عملا پول نمیگیرم ی دستگاه نمیدونم چیچی براتور مال خانم دکتر بوده ، برین و باهاشون حساب کنین هر چی اصرار کردم گفت من انقد پول دارم که این پولا برام هیچه ،منم ازش تشکر کردمو و گفتم دکتر شرمنده باید ی چیزیو بهت بگم گفت بفرمایید گفتم دکتر این سیستم مال خودمه و خودم رفتم تو این سایتا میشه اون نصیحت رو که خواستی بگی بهم بکنی { خواستم سر صحبتو باز کنم } بعد خندید و گفت شوخی میکنی ؟ گفتم نه گفت مگه تو زن نداری برو با زنت نزدیکی کن منم بش گفتم اخه زنم بهم نمیده هیچی بی رودر بایسی همه چیزوبهش گفتم چون دوس داشتم سر صحبت باز بشه -و فقط زنم با سوپر حال میکنه نمیدونم باید چیکار کنم گفت چرا گفتم از بس کیرم بزرگه زنم میترسه با هام نزدیکی کنه میگه پاره میشم مثل سگ خالی میبستم کیرمم کلا پنج سانت میشد گفتم دکتر من خیلی دوس دارم یکی زنمو جلوم بکنه یجورایی خیلی بهش برخورد نمیدونم چرا گفت خانومت زن محترمیه خودش خبر داره داری چی در موردش میگی ؟ منم گفتم اره خودشم بهمم سپرده تا اگه کسی و پیدا کردم بیارم سراغش {اما خالی بستم هانی اگه میفهمید منو میکشت هانی خیلی محترمه اما بلاخره یه نیازهایی داره که با خیار و دیلدو برطرفش میکنه اما من یه مار کثیفم . } دکتر گفت یعنی زنت ازت میخواد بری یه مردی بیاری که بکنتش گفتم اره گفت پس سیب زمینی هستی منم گفتم نه منم زن یارو رو میکنم بعد یکم فکر کرد و خندید و گفت چه معامله جالبی خیلی ذوق کرد منم فک کردم خوشش اومده گفتم دکتر میای ماهم همچین کاری کنیم اخم کرد و گفت چه کاری گفتم شما بیا زن مارو بکن خندش تموم شد گفت بعدش گفتم من زن شما رو … روم نشد بقیه شو بهش بگم بعد یه خنده از زد و گفت میشه بلند شی منم از رو صندلی بلند شدم اون نشسته بود مثل دیوونه ها ی مشت زد تو شیکمم خیلی تند زد نفسم بالا نمیومد هیچی نمیتونستم بگم احتمالا شما هم تجربه کردین از این مشتا . نفسم بالا نمیومد و مثل مار به خودم میپیچیدم رو زمین . کلید ها رو ی میز گذاشته بودم ریموتو زد کرکره ها رفتن پایین مغازه تاریک شد برقا رو روشن کرد دو تا لگد دیگه به شیکمو قفسه سینم زد داشتم میمردم اکسیژن میخواستم نفس نداشتم . ما یه تیز بری مخصوص بریدن موکت داریم خیلی تیزه و بزرگه مثل چاقو میمونه اونو برداشت و اومد طرفم . مثل خر نعره میکشید و بهم لگد میزد . مرگو احساس کردم مثل مرغ سر کنده بال میزدم اونم مثل وحشیا نعره میکشید انقدر ترسیدم که به خودم شاشیدم خیلی از من هیکلی تر بود از خدا میخواستم کمکم کنه احساس کردم دارم میمیرم چنان عصبانی شده بود که مثل دیونه ها داد میزد و ی چیزایی میگفت کم کم داشتم نفس میکشیدم
گفت ببین من اگه خدا به زنم نظر داشته باشه میارمش پایینو میکنمش حالا تو کسکش میخوای زن منو بکنی منم وحشت کرده بودم ، گفت نترس کار من نجات جون ادماس نمیخوام بکشمت میخوام اون کیییییییررررررر گندتو تو ببرم . شلوارمو کشید پایین گریه میکردمو داد میزدم توان مقاومت نداشتم خیلی قوی جثه بود شلوارمو کشید پایین بعد یکم نگاه کرد و زد زیر خنده خیلی بهم بر خورد گفت این چیه با خنده ؟ گفت اون کیری که زنت ازش میترسه کجاست حتما تو کمدته ها هیچی نگفتم گفت با این میخوای زنمو بکنی زد زیر خنده بلند شد منم رو زمین خوابیده بود ی لگد دیگه زد تو قفسه سینم دوباره نفسم بند اومد کم کم نفسم اومد سر جاش د یدم برعکس شدم و به شکم منو خوابوند هیچ مقاومتی نداشتم بعد شلوارمو کشید پایین شورتمم همینطور کسی وقتی زن داره ی مردی بکنتش خیلی حس بدیه . دوباره زدم زیر گریه مثل بچه ها گریه میکردمو قسمش میدادم کیرشو که خیلی داغ بود گذاشت در کونم خیلی داغ بود خودمو سفت گرفتم هر کاری کرد نرفت تو بعد منو بلند کرد یهویی
کیرشو دیدم انقدر بزرگ بود انقد بزرگ بود انقد خوشم اومد خیلی بزرگ بود منو برد روی میز گفت یا میکنمت یا میکشمت . کیرش برام خیلی عجیب بود به اندازه ساق دست میشد بخدا اگر بگم اندازه کیبورد سیستمم تو مغازه دراز بود و به اندازه ماوس کلفت بود اغراق نکردم خیلی عجیب بود من همه سوپر های دنیا رو تو مغازه میبینم این یکی تک بود یا شایدم من اینجوری فک میکردم انقدر بزرگ بود فقط به فکر بزرگی کیرش بودم گفتم تو رو خدا نزن هر کاری میکنی نزن . به شکم منو رو میز لم داد و به زور کیرشو گذاشت تو کونم انگار اسید پاشیدن تو کونم سوزش شدید و خیلی زیاد انقدر درد داشت که از هوش رفتم به
خودم اومدم دیدم کرکره ها رفته بالا یکم خون رو زمین خشک شده فورا خودمو تمیز کردم درد زیادی بین پام بود رفتم بالا گفتم حالا رفته ترتیب هانی داده ولی نه مثل اینکه دکتر خیلی بی بخار تشریف داشتن هانی از هیچی خبر نداشت داشت فیلم میدید گفت دکتر کو منم گفتم پولشو بهش دادم رفت . بعد هانی از پول پرسید الکی گفتم یه تومن ازم گرفته . اون روز فهمیدم بعضی افراد هستن که خیلی رو زناشون تعصبین و نباید بهشون پیشنهاد ضربدری داد. شما هم مواظب باشین به کی پیشنهاد میدین . حتی اگر طرف از این معامله خوشش اومد دلیل نمیشه بهش بگی و کار دست خودت بدی تمام
ببخشید من زیاد مدرسه نرفتم تا کلاس هشتم رفتم مدرسه و زیاد تو نوشتن خوب نیستم اگه یکم بد نوشتم ببخشید اصل خاطره بود که گفتم حالا زیاد نحوه نگارش مهم نی
بخدا قسم هیچ دخل و تصرفو کم و زیادی در بیان خاطره نکردم و فقط قصدم خالی کردن خودم بود
سلام دوستان من علیرضا هستم ، بیست و هشت ساله و همسرم هانیه بیست و پنج ساله، هانیه طراح دکوراسیون داخلیه و منم تو کار تجارت فرش و گلیم هستم هرچند مغازه فروش فرش و گلیم هم دارم که از بابام به ارث بردم هر چند بابام زندس ولی هر وقت 70 سالش شد همه داراییش رو به من ارث داد و خودشو بازنشسته کرد کلا رابطم با بابام خوبه.
نه ماهه ازدواج کردیم و مدتیه که زندگی مشترک رو شروع کردیم تنها مشکل زندگیمون سکس هستش و هانیه بهم میگه کیرم خیلی کوچیکه ولی من قبول ندارم به نظرم کیر همه ما ایرانیا شیش هفت سانته تازه مال من هفت سانت و نیمه یعنی بالای متوسط کشوره ولی هانیه انقد سوپر نگاه میکنه توقعش رفته بالا ، از خیار و اینا هم استفاده میکنه و من مشکلی ندارم هانی خیلی دوست داره من بکنمش ولی من علاقه زیادی به سکس باهاش ندارم راستش در واقع خیلی هم علاقه دارم اما وقتی میکنمش شرمنده میشم چون دودولم خیلی کوچیکه {هر چند باعث شرمندگیم نیست چون تقصیر خودم که نیست }یعنی واقعیتش یبار هم ارضاش نکردم یعنی نتونستم خیلی کمرش سفته و من ترجیح میدم که بیخیال سکس شم ولی خب بدون سکس هم که نمیشه برای همین هر روز سکس داریم. من خودمو ی جورایی مذهبی پیش هانی قلم میزنم تا از زیر سکس و دیدن سوپر فرار کنم ولی از درون تشنه سکسم . توی دوران جوونی هم هر وقت 18 سالم بود کون میدادم به چند نفر اما هر وقت 20 سالم میشد کون همونا میذاشتم ولی الان نه . اسفند ماه بود دو روز مونده به نوروز پارسال، مغازه زیر خونس ،من نشسته بودمو سوپر نگاه میکردم {البته هانی خبر نداره منم سوپر میبینم چون خودمو خیلی مذهبی جلوه میدم و بهش میگم اصلا از سکس خوشم نمیاد در حالی که مثل سگ تشته م اما خجالت می کشم از سکس بخاطر کیر کوچیکم ولی اون به من میگه که سوپر میبینه اون همیشه حرف دلشو میزنه } توی سوپر مردا با کیرای دراز ت، خیلی برام جالبه همیشه ده پونزده سانت کیر دارن ، مال من اندازه انگشت اشارمه، و باریک البته هانی خبر داره که من خبر دارم از خیار و دیلدو اینا استفاده میکنه ولی خبر نداره منم تشنه شهوتم . {ببخشید زیاد کشش دادم}
ارزوم اینه که ی روز کیرم بزرگ بشه و به هانی ی حال حسابی بدم و نره به خیار متوسل بشه-توی سایت پورن دات کام بودم که هانی زنگ زد و گفت درد سینش بیشتر شده .هانی مدتیه سینش درد میکنه مامانش بهش گفته بود خودش خوب میشه ولی فرقی نکرده تا حالا بگذریم میگه وقتی سوپر نیگا میکنه کیرای دراز اونا رو میبینه و مال منو به یاد میاره خیلی ناراحت میشه بعضی وقتا هم سوپرو میزاریم اون سوپرو نیگا میکنه و من میکنمش و تو فکر و خیالش منو جای اون مرده میزاره . فقط خودارضایی میکنه ولی تا حالا به ارگاسم نرسیده. رفتم بالا ساعت دوازده ظهر بود دیدم سوتینشو دراورده و سینش درد می کرد و حالت بغض داشت . بهم گفت خیلی درد داره منم زنگ زدم به دختر خالم و جریانو بهش گفتم اونم ادرس ی خانم دکترو بهم داد و منو هانی رفتم پیشش عصر بود سوتینشو درآورد و معاینش کرد و و گفت کار من نیست من فقط متخصص غدد م . باید ی جراحی ببینتش که متخصص پستان هم باشه یعنی ی دکتر که هم رزدنت جراحی داشته باشه و هم رزدنت غدد .بیمارستانا نداشتن . بعد شروع کردم به زنگ زدن به صدوهجده و بیمارستانای خصوصیو و درمونگاهو فامیل و آشنا اما همچین دکتری نزدیکای عید نبود بیستو نهم عید همه دکترا رفته بودن خارج یا مرخصی و فقط دکترای عمومی و تک رزیدنتی مجبورن آفیش باشن و متخصص های با سابقه و چند تخصصی میرن عشق صفا اونور آب . درد سینه های هانی هم بیشتر و بیشتر میشد . قسمت زیری سینه هاش قرمز شده بودن و ملتهب ، درد داشت و از شدت درد نمیتونستی بهش دست بزنی. روز سیم اسفند اسفند (امسال کبیسه بود) روز عید تونستم شماره هفت هشتایی رو پیدا کنم که یا جواب نمی دادند یا رفته بودن خارج بیمارستان هم گفت تا سیزدهم فروردین میتونیم بستریش کنیم تا دکتر مون مرخصیش تموم بشه و تا اون روز بهش ضد اوپاسم یا همون ضد درد بزنیم . ماهم برا عید برنامه داشتیم نمی تونستیم تا سیزده صبر کنیم تا دکتر بیاد اونم از شدت درد میبایست بستری میشد سرتونو درد نیارم .
منم برگشتم پیش خانم دکتر و موضوع و بش گفتم که نتونستم دم عید همچین جراحی پیدا کنم. خانم دکتر دید که هانی خیلی درد داره گفت تنها راهش اینه که ببریش ترکیه . هم نزدیکه هم کمتر خرج دوا دکتر میدی هر چند برات ی دو میلیون تومنی اب میخوره . اگه وضع مالیت خوبه . ما هم که پاسپورت نداشتیم اصلا ی وضعی هیچ راهی نمی دیدم یعنی ادم توی تعطیلات حق نداره مریض بشه و مریض بشه باید به مریضیش بگه که صبر کنه تا سیزدهم خیلی داغون بودم رفتیم خونه خونه شلخته هانی گریه میکرد خودم نرفته بودم سر کار این چند روز همه چی بد بود برناممون برا عید این بود که بیستو نهم بریم سفر اما انگار باید بندازیمش عقب برگردیم . خواستم برم دستشویی که موبایلم زنگ زد منشی خانم دکتر بود شمارمو که زنگ زده بودم رو گرفته بود گفت لطفا بیاین مطب ، خانم دکتر کارتون دارن اما تنهایی بیاین . رفتم مطب توی روز عید هزار نفر تو مطب نشسته بودن شاید تنها دکتری بود که لحظه سال تحویل هم مطب بود منو بدون نوبت فرستادن تو . خانم دکتر گفت که شوهر خواهرش جراح قلب و متخصص غدده که تو المان زندگی میکنن که امسال عید قراره بیان ایران اگه بیان ایران و کار ویزاشون درست بشه میتونه هانیو عمل کنه . خیلی خبر خوبی بود . خانوم دکتر به خواهرش زنگ زد و موضوع و بهش گفت و یه لبخندی زد بعد گفت که خبر خوب برام داره و اونم اینکه پروازشون برا امروزه اولش میرن شهرستان خونه بابای پسره همون دکتره برا عید دیدنی بعدشم میان تهران برای عیادت خونه بابای دختره .اگه بیان میتونن اینجا عملش کنن خیلی خوشحال شدم دکتر که نبود همه جا تعطیل بود . این دکتر فرشته آسمانی بود. خواهرش گفته بود بیستو چهارم مارچ میان تهران منو منشی خانم دکتر کلی حساب کردیم که میشه چندم خودمون اخرش شد پنجم فروردین . هیچی بگذریم. پنجم فروردین بود برنامه های عیدمون بهم خورده بود هانی هم درد داشت و افتضاحی بود وضعیتم . به خانم دکتر زنگ زدم گفت بیاین مطب خواهرم و شوهرش الان میرسن
ولی دکتر توی ایران مطب نداشت و پروانه پزشکی هم نداشت برا همین اگه بیمارستان میفهمید هانی رو عمل کرده می انداختنش زندان مثل جرم میمونه . چون پروانه ش تو ایران باطل شده بود . منو هانی رفتیم مطب خانم دکتر و منتظر شدیم دکتر و زنش برسن . بعدش اومدن تو و سلام کردن دکتر رو بوسیدن .زنش فوق العاده خوشگل بود یعنی من تا حالا همچین دختری ندیده بودم از همه این جنده های سینما خوشگل تر بود . پوست خیلی سفیدی داشت و ی صندل پاش بود که دوست داشتم پاهای سفیدشو بکنم تو حلقم . پسره یعنی دکتره اسمش دکتر نامور بود اما اسم کوچیکشو نفهمیدن چیه . جراح قلب و غدد و پستان بعد زنشم فک کنم جراح بود ولی مطمئنم که اونم پزشک بود انتظار داشتم با تعریفهایی که از این پزشک شنیدیم ی آدم اخمو ، پیر ، پولکی، خیلی نچسب باشه اما وقتی اومد تو از در ،پسر خیلی خوشتیپ و قد بلند و سفید پوست بود که خیلی ادم خوشگلی بود میتونم بگم که از از زنم خوشگل تر بود دوس داشتم باهاش دوست باشم اما اون دکتر بود و نمیشد . من قدم زیاد بلند نیست 160 سانتم ولی خب وزنم زیاده و هیکلی هستم حدود 68 کیلو هستم ولی این پسره شاید قدش صد و نود هم میشد هیکلی ، خوشتیپ ، خوش فرم ، خوشبو ، خوش صدا بود یعنی ی آدم آرمانی خیلی حسودیم شد فک نمیکردم همچین آدمایی فقط تو فیلما هستن هانی ی جوری نیگاش میکرد منم یه جوری زنشو نگاه میکردم انگار میخواستم با چشمم بکنمش. دکتره اومد و باهام گرم گرفت و برخلاف انتظارم تا حالا همچین دکتر خوشرویی ندیده بودم بعدش به هانی گفت بره و روی تخت به پشت دراز بکشه سینه هاشو عریان کرد یه جورایی خوشم اومد پسره سینه های زنمو دست میزد ولی خداییش هم بدون نظر به سینه هاش دست میزد شهوتی تو چشاش ندیدم. پسره ی صدای بم داشت .که وقتی حرف میزد آدم حظ میکرد . هیچی ی سری وسایل جراحی با خودشون داشتن مثل اینکه زنش دستیار جراح بود یا همچین چیزی مثل تکنسین اتاق عمل . شروع به عمل کرد اول سرّش کرد بعد انگار هندونه قاچ میکنه بدون ترس زیر سینه های هانیو به اندازه پنج شیش سانت برید هر سینه چهل دقیقه ای وقت برد . بعدش رفت دستشو شست و به زن سفیدش گفت که بخیه بزنه البته فارسی حرف نمی زدن به ی زبونی بود که نفهمیدم چی بود احتمالا کردی بود نمیدونم شایدم آلمانی بگذریم . ی سری لوله ها از سینش آویزون کرد و بهش گفت که به حالت چهار دست و پا روی تخت وایسه از اون لوله ها ی مایعات زرد و ژله ای اومد بیرون بعدش پسره گفت تا یک هفته باید استراحت مطلق داشته باشه و به پشت بخوابه . گفت تا سه روز نباید راست بشه حتی برای دستشویی هم از سوند استفاده کنه همینجوری غذا بخوره ولی نباید راست بشه ا گفت پانسمان هاش باید هر دو روز عوض بشه گفت باید یه پرستار خونه براش استخدام کنم چون دکتر پروانه نداشت و نمیتونستیم تو بیمارستان بستریش کنیم همه چیز مخفیانه بود . اما هیچ پرستاری تا دستور بیمارستان نباشه ÷ نمیاد تو خونه باید بنا به تشخیص بیمارستان بیمار به خونه فرستاده بشه و پرستار هم برامون جور نمیشد بهم گفت ببرمش خونه روی تخت بخوابونمش به پشت و بالش بزارم زیر پاش تا پنج روز گفت اگه راست بشه و نمیدونم مایع چی چی از سینش بیاد بیرون مسئولیتی قبول نمیکنه . ی سری لوله و دم و دستگاه به سینش وصل کرد بعد هانیو سوار ماشین کردیم و بردمش خونه با چه مکافاتی بغلش کردمو بردمش بالا تو آپارتمان .آسانسور نداریم توی راه پله پسر همسایمون گفت چی شده آقا علیرضا کمک میخوای منم از خدام بود اومد دستگاه هایی رو که رو شیکم هانی گذاشته بودم و داشتن میوفتادن رو گرفت منم گفتم نه پاشو بگیر تعجب کرد و حظ کرد . رفت پاها و رون های هانی گرفت منم با چشمام بهش گفتم راحت باشه اونم همین مونده بود تو پله ها بکنتش پاشو انداخت رو شونش و بردیمش بالا نمی بایست راست میشد باید به حالت پشت قرار میگرفت دوست داشتم به پسره ی حالی بدم . بهش گفتم بیاد زیر کونشم بگیره تا من کلیدارو در بیارم کلید انداختم هر سه مون رفتیم تو بردیمش تو اتاق روی تخت خواب سوتینشو که صبح درآورده بود دیگه جمعش نکرده بود پسره هانی و گذاشت رو تخت و رفت رنگش پریده بود و خدافظی کرد البته چه حالیم کردااا خداییش . خیلی خوشم اومد که پسره زنمو دستمالی کرد اولین بار بود چنین حسی داشتم . خونه ما ی آپارتمان پنج طبقه هشت واحدیه که مغازه من زیرش قرار داره . به مطب خانم دکتر زنگ زدمو شماره پسره رو از مطب گرفتم بهش زنگ زدم گفت مواظب بخیه هاش باشم و اصلا نباید راست بشه باید کلا به پشت دراز بکشه .دختره یعنی خانوم خوشگل زن دکتر . برای عیادت پدر و مادرش تو تهران اومده بود . پسره هم از خانواده پدر زنش زیاد خوشش نمیومد تابلو بود نمیخواد بره خونه پدر زنش اینو از حرفای بینشون تو مطب شنیدم .پیچی دستگاه کوچیکی بود در حد اهم متر زدم به برق و مثل ویبراتور بود سینه هاشو تکون میداد البته در حد ویبره گوشی شایدم ضعیف تر هیچی اون ویبره ی پنج دقیقه کار کردن ی چیز زرد از بین بخیه هاش اومد بیرون زنگ زدم به دکتر گفت طبیعیه . و گفت پس فردا میاد بخیه رو باز کنه . دعا دعا میکردم زن خوشگل شم بیاره و منم نیگاش کنم یا حرکتی کنم . بعد از اون کم کم مایع زیادی از ممه های هانی اومد بیرون کم کم نرم شد ولی باز درد داشت و قرمزی و سفتی تورمشم همون روز اول از بین رفت دیگه کم کم ترسم ریخت و دیگه خوشحال بودم که کم کم داره خوب میشه حتی به اون حالت سوپر هم نگاه میکرد رو ایپدش . دلم میخواست منم برم ببینم اما خودمو جوری پیش
هانی جلوه داده بودم که از اینا خوشم نمیاد حتی از سکس زنگ. زدم به دکتر که کی میاد بعد سه ساعت اومد ، خونمون خیلی شلخته بودم اومد و نگاهی کرد و گفت که کافی مایع کاملا خالی شده شیلنگ هارو در اورد و منو فرستاد برم باند و چسب و ی سری وسایل پانسمان بیارم رفتم و عمدا دیر برگشتم که کاری کنه چون نقشه ای تو سرم داشتم ” ضربدری ” برگشتم دیدم تو هال دراز کشیده و معلوم بود کاری نکرده بعد از باندپیچی رفت و گفت پس فردا برمیگرده و پانسمان رو باز میکنه و بخیه ها رو میکشه تا اون موقع هانی خوب خوب میشه ولی استراحت کامل . همینطوری گذشت تا دو روز دیگه تقریبا وضع ممه هاش خوب شد مثل حالت عادی فرداش به دکتر زنگ زدم و بهش گفتم کامل خوب شده اگه میشه بیاد و پانسمانو باز کنه ولی گفت نه باید تا یک روز دیگه هم وایسم روز موعود رسید و اومد خونه رو تمیز کرده بودم و تقریبا ی ده روزی میشد نرفته بودم سر کار.اومد تو .همه وسایلو جدا کرد و به هانی گفت بلند شه هیچی هانی بلند شد ولی این پسره اصلا شهوتی تو چشش ندیدم احمق هویج. من میخواستم از هانی خوشش بیاد و ی ضربدری نا برابر تشکیل بدیم بخاطر این میگم نا برابر چون زن دکتر خیلی خوشکل تر از مال من بود . هانی بلند شد و رفت دستشویی بعد از ده دقیقه اومد تو رفت لباس پوشید و اومد تو هال از دکتره تشکر کرد و اونم محترمانه جوابشو داد بعد گفت اینترنت دارید ؟ منم گفتم پایین تو مغزه دارم هیچی رفتیم پایین درو بستم و دکمه ریموت کرکره برقی رو زدم و کرکره رفت بالا بعدش سیستمو براش روشن کردمو رفت تو موزیلا یهویی عکس همه سایتایی پورن که رفته بودم اومد روی صحفه .خیلی خجالت کشیدم اونم ی ذره تعجب کرد و گفت باید این سیستم مال ی نوجوون باشه درسته منم بش گفتم اره برادر زادم میاد پای این سیستم بعد گفت اگر میتونی بهش زنگ بزن بیاد اینجا تا ی چیزی بهش بگم ی نصیحتی بش بکنم که دیگه هیچ وقت نره تو این چرتو پرتا منم گفتم نه الان شهرستان بیخیال رفت تو جیمیل ی ایمیل با متن خارجی فرستاد و در حالی که مشغول تایپ ایمیل بود من به اینکه چجوری پیشنهاد ضربدریو بهش بدم فک میکردم دست اخر خدا حافظی کرد و بلند شد و منم بلند شدم خواستم بهش پول بدم گفت من برای اینجور عملا پول نمیگیرم ی دستگاه نمیدونم چیچی براتور مال خانم دکتر بوده ، برین و باهاشون حساب کنین هر چی اصرار کردم گفت من انقد پول دارم که این پولا برام هیچه ،منم ازش تشکر کردمو و گفتم دکتر شرمنده باید ی چیزیو بهت بگم گفت بفرمایید گفتم دکتر این سیستم مال خودمه و خودم رفتم تو این سایتا میشه اون نصیحت رو که خواستی بگی بهم بکنی { خواستم سر صحبتو باز کنم } بعد خندید و گفت شوخی میکنی ؟ گفتم نه گفت مگه تو زن نداری برو با زنت نزدیکی کن منم بش گفتم اخه زنم بهم نمیده هیچی بی رودر بایسی همه چیزوبهش گفتم چون دوس داشتم سر صحبت باز بشه -و فقط زنم با سوپر حال میکنه نمیدونم باید چیکار کنم گفت چرا گفتم از بس کیرم بزرگه زنم میترسه با هام نزدیکی کنه میگه پاره میشم مثل سگ خالی میبستم کیرمم کلا پنج سانت میشد گفتم دکتر من خیلی دوس دارم یکی زنمو جلوم بکنه یجورایی خیلی بهش برخورد نمیدونم چرا گفت خانومت زن محترمیه خودش خبر داره داری چی در موردش میگی ؟ منم گفتم اره خودشم بهمم سپرده تا اگه کسی و پیدا کردم بیارم سراغش {اما خالی بستم هانی اگه میفهمید منو میکشت هانی خیلی محترمه اما بلاخره یه نیازهایی داره که با خیار و دیلدو برطرفش میکنه اما من یه مار کثیفم . } دکتر گفت یعنی زنت ازت میخواد بری یه مردی بیاری که بکنتش گفتم اره گفت پس سیب زمینی هستی منم گفتم نه منم زن یارو رو میکنم بعد یکم فکر کرد و خندید و گفت چه معامله جالبی خیلی ذوق کرد منم فک کردم خوشش اومده گفتم دکتر میای ماهم همچین کاری کنیم اخم کرد و گفت چه کاری گفتم شما بیا زن مارو بکن خندش تموم شد گفت بعدش گفتم من زن شما رو … روم نشد بقیه شو بهش بگم بعد یه خنده از زد و گفت میشه بلند شی منم از رو صندلی بلند شدم اون نشسته بود مثل دیوونه ها ی مشت زد تو شیکمم خیلی تند زد نفسم بالا نمیومد هیچی نمیتونستم بگم احتمالا شما هم تجربه کردین از این مشتا . نفسم بالا نمیومد و مثل مار به خودم میپیچیدم رو زمین . کلید ها رو ی میز گذاشته بودم ریموتو زد کرکره ها رفتن پایین مغازه تاریک شد برقا رو روشن کرد دو تا لگد دیگه به شیکمو قفسه سینم زد داشتم میمردم اکسیژن میخواستم نفس نداشتم . ما یه تیز بری مخصوص بریدن موکت داریم خیلی تیزه و بزرگه مثل چاقو میمونه اونو برداشت و اومد طرفم . مثل خر نعره میکشید و بهم لگد میزد . مرگو احساس کردم مثل مرغ سر کنده بال میزدم اونم مثل وحشیا نعره میکشید انقدر ترسیدم که به خودم شاشیدم خیلی از من هیکلی تر بود از خدا میخواستم کمکم کنه احساس کردم دارم میمیرم چنان عصبانی شده بود که مثل دیونه ها داد میزد و ی چیزایی میگفت کم کم داشتم نفس میکشیدم
گفت ببین من اگه خدا به زنم نظر داشته باشه میارمش پایینو میکنمش حالا تو کسکش میخوای زن منو بکنی منم وحشت کرده بودم ، گفت نترس کار من نجات جون ادماس نمیخوام بکشمت میخوام اون کیییییییررررررر گندتو تو ببرم . شلوارمو کشید پایین گریه میکردمو داد میزدم توان مقاومت نداشتم خیلی قوی جثه بود شلوارمو کشید پایین بعد یکم نگاه کرد و زد زیر خنده خیلی بهم بر خورد گفت این چیه با خنده ؟ گفت اون کیری که زنت ازش میترسه کجاست حتما تو کمدته ها هیچی نگفتم گفت با این میخوای زنمو بکنی زد زیر خنده بلند شد منم رو زمین خوابیده بود ی لگد دیگه زد تو قفسه سینم دوباره نفسم بند اومد کم کم نفسم اومد سر جاش د یدم برعکس شدم و به شکم منو خوابوند هیچ مقاومتی نداشتم بعد شلوارمو کشید پایین شورتمم همینطور کسی وقتی زن داره ی مردی بکنتش خیلی حس بدیه . دوباره زدم زیر گریه مثل بچه ها گریه میکردمو قسمش میدادم کیرشو که خیلی داغ بود گذاشت در کونم خیلی داغ بود خودمو سفت گرفتم هر کاری کرد نرفت تو بعد منو بلند کرد یهویی
کیرشو دیدم انقدر بزرگ بود انقد بزرگ بود انقد خوشم اومد خیلی بزرگ بود منو برد روی میز گفت یا میکنمت یا میکشمت . کیرش برام خیلی عجیب بود به اندازه ساق دست میشد بخدا اگر بگم اندازه کیبورد سیستمم تو مغازه دراز بود و به اندازه ماوس کلفت بود اغراق نکردم خیلی عجیب بود من همه سوپر های دنیا رو تو مغازه میبینم این یکی تک بود یا شایدم من اینجوری فک میکردم انقدر بزرگ بود فقط به فکر بزرگی کیرش بودم گفتم تو رو خدا نزن هر کاری میکنی نزن . به شکم منو رو میز لم داد و به زور کیرشو گذاشت تو کونم انگار اسید پاشیدن تو کونم سوزش شدید و خیلی زیاد انقدر درد داشت که از هوش رفتم به
خودم اومدم دیدم کرکره ها رفته بالا یکم خون رو زمین خشک شده فورا خودمو تمیز کردم درد زیادی بین پام بود رفتم بالا گفتم حالا رفته ترتیب هانی داده ولی نه مثل اینکه دکتر خیلی بی بخار تشریف داشتن هانی از هیچی خبر نداشت داشت فیلم میدید گفت دکتر کو منم گفتم پولشو بهش دادم رفت . بعد هانی از پول پرسید الکی گفتم یه تومن ازم گرفته . اون روز فهمیدم بعضی افراد هستن که خیلی رو زناشون تعصبین و نباید بهشون پیشنهاد ضربدری داد. شما هم مواظب باشین به کی پیشنهاد میدین . حتی اگر طرف از این معامله خوشش اومد دلیل نمیشه بهش بگی و کار دست خودت بدی تمام
ببخشید من زیاد مدرسه نرفتم تا کلاس هشتم رفتم مدرسه و زیاد تو نوشتن خوب نیستم اگه یکم بد نوشتم ببخشید اصل خاطره بود که گفتم حالا زیاد نحوه نگارش مهم نی
بخدا قسم هیچ دخل و تصرفو کم و زیادی در بیان خاطره نکردم و فقط قصدم خالی کردن خودم بود
نوشته: علیرضا گنده بک
23 پاسخ به “زن آقای دکتر رو گاییدم”
عزیز جان اگر قرار باشه خودت هم کستانو بنویسی هم اصل ماجرا رو پس ما اینجا چیکاره ایم؟؟
میرم تو قیافت و نوشتار این چه کصشعریه نوشتی که نمیشه خوند.کونی خان یک ثانیه تو زمان حالی یک ثانیه تو گذشته و ثانیه بعد در حالت دادن. عن آقا تا کلاس ششم هم نخواندی و الا رییس جمهور میشدی
شاشیدم تو سایت که هر چرت و پرتی و کصشعری رو قبول میکنه.اصلا من ریدم تو اون حافظه نداشتت
داستان در جهانهای موازی
خودتو قلمتو باهم گاییدم
آقای علیرضا هر وقت! این هر وقت ده سالم بود هر وقت ۱۵ سالم بود یعنی چی؟یعنی ریدی با این نوشتنت!
تکراریه جلبکاز همین سایت کپی کردی
من تا حالا اینجا به کسی بدوبیراه نگفتم اما بنظرم تو رو باید یه شکل دیگه باهات رفتار کرد اگر به قول خودت تمام این داستانت حقیقت بوده باشه که بعید میدونم ،حالا کار ندارم اما تو وافرادی مثل تورو باید رفت خونشون سرسفرشون نون ونمک خورد بعد هم ناموسش وکرد وگایید بالغ ونابالغ وبا گایید
از معدود داستانایی بودکه حقیقت اصلی تو خود داستان عنوان شده بود!
هر وقت بزرگ شدی بیا جا کشهر وقت ده سالم شدهر وقت پونزده سالم بودهر وقت بابام هفتاد سالش بود
اینم که قدیمی و تکراری بود !!!
کوس شعر ترین کصتان سایت و نوشتیدگوری
کوصخل کیرت ۷ سانته؟؟ این که کیر نیست این چوچول هست
باید اسم داستان رو مینوشتی دکتر پاره م کرد.
کیر خر توی کونت کس مغز
هر وقت 20 سالت میشد؟! یعنی یه آدم چندین بار 20 سالش میشه؟!
اول گفتی چندتاداستان تخیلی گذاشتی این واقعیِ اینی که من دیدم فراتخمی تخیلیه باکیر۷سانتی کی رومی کردی هروقت ۱۵سالم شدیعنی چی مغزت واشرزده اساسی بیاواست تعمیرش کنم
اول داستانت که خوندم. بجای وقتی که 15 سالم شد رو دیدم نوشتی هر وقتدیگه ریدم تو داستانت و نخوندم جقیه ی بی سواد
هر وقت ده سالت بود؟!!😁 مگه چند بار ده ساله شدی؟ سنت دورهای دور میزنه؟!😂هر وقت بزرگ شدی؟!😁 خوش به حالت که هی ده ساله میشی هی بزرگ میشی!!😂😂همین دو خطو خوندم بیخیال شدم!😂
کیرم؛توکوس وکون همتون.
دقیقا داستانت با یه کم ویرایش یه فیلم نامه درست و حسابی برای فیلم کمدی از نوع سخیفش هست از همین فیلم های کمدی این روزای ایرانفقط دو سه تیکه رقص بابا کرم باید یه جایش اضافه کنی
حتی یه بچه ی کلاس سوم ابتدایی هم میدونه باید بنویسه وقتی ۹ساله م بودتو چجوری تا کلاس هشتم خوندی بعد بجای وقتی می نویسی هروقت؟؟؟بعدشم بجای داستان برو انجمن یه تاپیک بزنصدتا بکن برای زنت و خودت پیدا میشهنیاز نیست انقدر مخ مارو سرویس کنی که بعد ازبین کامنتها از هرکس خوشت اومد دعوتش کنی خونه ت که
۲۸ سال سن داری یعنی ۷۴ یا ۷۵ هستی ، اون زمان دبستان و راهنمایی و دبیرستان بود ، تو بچه کون سفیدی بیش نیستی که دوستی نداره و تو خونه حبس شده و جق مغزشو گاییدهدکتر هم بهت آمپول گوشتی زده