زنی در ترکیه (۳)

…قسمت قبل

تو اتاق به سورن گفتم فکر کنم خوب سرت شلوغه ها
-چطور مگه ؟
به کاندوم مصرف شده کنار تخت اشاره کردم
-ای بابا ، بازم این سینای حرومزاده زیدشو آورد تو این اتاق
و رو به من کرد و ادامه داد :
-خودش تختش تک نفره هست میان اینجا راحت باشن

سورن با یه دستمال کاغذی کاندوم رو برداشت و برد بیرون
کنار تختش نشستم ، تو این فکر بودم کیر سورن چجوریه و الان چجوری میخواد منو بگاد ، از کاندوم استفاده میکنه یا نه راستیتش از سکس با کاندوم زیاد خوشم نمیومد …
-عمو یادگار کجایی ؟
به خودم اومدم ، سورن کنارم نشسته بود و نگاهم میکرد
-کجایی ؟ معلومه ؟
-تو فکر یه موضوعی بودم مهم نیست
سورن بغلم کرد ، با اینکه غریبه بود و مدت زیادی از آشناییمون نمی گذشت ولی یه جورایی مهرش به دلم افتاده بود دوباره لبامون تو هم قفل شد . تو حین لب گرفتن دستای سورن رو روی پستونام حس کردم ، داشت با پستونام بازی میکرد یواش یواش حالم داشت عوض میشد که سورن لبهاشو از روی لبهام برداشت
آروم زیپ پشت لباسمو کشید پایین و دستشو گذاشت روی پشتم
یه حس آرامش پیدا کردم ، دوباره لبهامون توهم قفل شد ، یه حسی داشت که سالها بود خفته شده بود داشت بیدار میشد یه جورایی حس زنانگیم انگار داشت برمیگشت
سورن از زیر بغل دستشو رسوند به پستونم و با مشتش پستونمو مالید
یه جورایی دلم ضعف رفت و حس می‌کردم لای پام داره خیس میشه انگار از کوصم داشت یه آبشار سرازیر می کرد ، سورن منو آروم خوابوند روی تخت و خودش هم کنارم خوابید .
سورن این دفعه دستشو برد لای پاهام و شروع کرد به مالوندن رانهایم و یواش یواش همونجور که میمالید می برد بالاتر تا اینکه نزدیک شورتم رسید
از لذت زیاد چشمامو بسته بودم انگار سوار یه هواپیمای روباز شده بودم و داشتم بین ابرها پیش میرفتم ، بعد جداییم فکر نمیکردم باز بخواهم به این درجه تا لذت برسم
یواش یواش داشتم به ارگاسم میرسیدم که سورن دستشو از پام برداشت و لباشم جدا کرد . تا خواستم حرفی بزنم سریع رفت پایین پام ، انتهای لباسمو داد بالا و بدون اینکه چیزی بگه سریع شورتمو پایین کشید و دهنشو گذاشت رو کصم و شروع کرد به خوردن و مکیدن کوصم
دیگه نتونستم تحمل کنم و آه و نالم و جیغم در اومد و ارضا شدم
با اینکه ارضا شده بودم ولی سورن دست بردار نبود و داشت بیشتر کصمو میلیسید . بعد چند دقیقه اومد کنارم
تیشرتشو در آورده بود ، پوست بدنش برنزه بود یه کمی شکم داشت آروم کمکم کرد تا لباسمو در آوردم ، کرست نبسته بودم و فقط یه شورت بنفش پام بود
سورن یکی از دستهاشو گذاشت روی پستونم و دهنشو گذاشت روی پستون دیگم و شروع کرد به خوردن و با دستش غدد شیریمو فشار میداد
دوباره داشتم تحریک میشدم که سورن دستشو از رو پستونم برداشت و گذاشت روی شورتم و از روی همون شورت شروع کرد به مالوندن کوصم
نزدیک به ارضا شدنم رود که سورن از روم بلند شد و شلوارکشو درآورد
با در آوردن شلوارش کیرش نمایان شد
وایییی چه کیر بزرگ و کلفتی داشت حتی کلفت و دراز تر از دیلدویی که مایا بهم داده بود
سورن رو تخت دراز کشید آروم رفتم سراغش و اول چند تا بوس رو کیرش کردم و کردم تو دهنم
چقدر خوب بود
دیلدوی مایا مزه پلاستیک داشت اما حالا یه کیر طبیعی تو دهنم بود
بعد ساک زدن شورتمو در آوردم و نشستم رو کیر سورن
واقعاً کیرش کلفت بود و به سختی داشت تو کصم میرفت
یواش یواش نشستم و تمام کیرش تو کصم جا شد و بعد مدتی شروع کردم رو کیرش بالا و پایین کردم
خیلی خوب بود
سورن همینجور که داشت منو میگایید یهو در اتاق باز شد نگاهم به نگاه یه مرد گره خورد و یه جیغ کوچیک کشیدم
مرده انگار که فکر نمیکرد همچین صحنه ای ببینه سریع ازمون معذرت خواست و هول هولکی از اتاق بیرون رفت
حس کردم کیر سورن داره کوچیک میشه و منم حسم از بین رفت
اعصاب جفتمون خورد شده بود
-این دیگه کی بود ؟
-سینا بود ، هم خونه ایم ، حرومزاده رو هزار بار بهش گفتم اول در بزن بعد خبر مرگت بیا تو
حس جفتمون پریده بود ، کیر سورن کوچیک شده بود ولی باز هم بزرگ بود ، شلوارشو پاش کرد و از اتاق رفت بیرون
-سینا مگه بهت نگفتم وقتی میایی تو اتاق من در بزن ؟
این بار چندمه ؟
-باشه بابا ، حالا این جندهه کیه ؟
چه خوشگل بود
داشت به من میگفت جنده ؟ میخواستم بپرم بیرون و گلوشو با ناخنهام جر بدم
-تازه باهاش آشنا شدم ، خانم خوبیه
-نوش کیرت داداش
شروع کردم به پوشیدن لباسهام
-آقا سورن ، سورن جان ؟
بعد مدتی سورن اومد
-میشه برا من یه تاکسی بگیری ؟
-بنظرت الان من میتونم با این دوستت چشم تو چشم بشم ؟
و شاکی ادامه دادم :
-با اون وضعیتی که منو دید فعلاً به چشمش یه جنده هستم
-ببخشید ، اصلاً قصدش این نبود بهت بی احترامی کنه
سردرد داشتم :
-خواهشاً برام یه تاکسی بگیر میخوام برم
-باشه ، باشه
از اتاق بیرون رفت ، بعد مدتی صداشو شنیدم که داشت به ترکی حرف میزد
یه ربع بعد یه ربع لباس پوشیده رفتم بیرون سینا داشت آب میخورد و سورن داشت با تلفن حرف میزد
سینا با دیدنم بلند شد و اومد سمتم
-من دوتا عذرخواهی به شما بدهکارم ، اول بابت اینکه،سرزده اومدم تو اتاق و دوم بابت اون حرف زشتم ، بخدا هیچ منظوری نداشتم
-مهم نیست
-گفتم اگر راضی هستید شامو پیش ما بمونید
-سردرد دارم ، بهتره برگردم هتل
-دیگه روی منو زمین نندازید ، تازه خودم میخوام آشپزی کنم تا منو ببخشید
-لازم نیست ، من شما رو بخشیدم…
-حالا از شما خواهش کنم بمونید ؟
و بدون اینکه منتظر جواب من باشه رو کرد به سورن و گفت :
-داداش ، خانم اینجا میمونن تاکسیشونو کنسل کن
و بدو رفت سمت حیاط
سورن اومد پیشم :
-پس میمونی ؟
-چی بگم ، انگار دوستت هرچی دلش میخواد عمل میکنه
-سیناست دیگه…
تا شام آماده بشه با سورن تو بغل هم نشستیم و یه فیلم دیدیم
سینا توی حیاط یه بوی کباب عجیبی راه انداخته بود و بالاخره ساعت ۸ شامش آماده شد بعد شام با اصرار سورن قرار شد شب اونجا بمونم و سورن درحالیکه کصمو میمالید گفت من هنوز اینو قشنگ فتح نکردم
-آخه سینا صدامونو میشنوه ، بَدِه
-سینا موقع خواب هندزفری میزاره و با موسیقی میخوابه
سورن یه مسواک مارک Oral b بهم داد و بعد کارهای نظافت قبل خواب به اتاق سورن رفتم
خبری از سینا نبود انگار که اونم رفته بود و بخوابه

ادامه دارد…

نوشته: ناشناس

بازدید 14,194

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “زنی در ترکیه (۳)”

  1. خوب بوداگه تو قسمت بعد دوتایی هر دوتا سوراخت رو جر بدن داستان خوبی میشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید